بسیج

سازمان بسیج مستضعفین یکی از نیروهای پنجگانه سپاه پاسداران و از یکی مهمترین بازوهای قدرت جمهوری اسلامی به شمار می‌رود که  مأموریت جذب، آموزش، سازماندهی و به کار گیری نیروهای داوطلب مردمی را در راستای اهداف انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن را بر عهده دارد.

این نیرو که با نام‌های سازمان بَسیج مستضعفین یا نیروی مقاومت بسیج هم شناخته می‌شود در ۵ آذر ۱۳۵۸ به فرمان سید روح‌الله خمینیتشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ۱۳۵۹ قانوناً رسمیت پیدا کرد و به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعلق گرفت. به اعضای این سازمان بسیجی می‌گویند و طبق ماده ۱۳ قانون مقررات استخدامی سپاه، بسیجی به فردی اطلاق می‌شود که داوطلبانه جهت تحقق ارتش  ۲۰ میلیونی تحت پوشش سپاه در می‌آید. به موجب همین مادهٔ قانونی بسیجیان به سه دسته «بسیج عادی»، «بسیج فعال» و «بسیج ویژه» یا «پاسداران افتخاری» تقسیم می‌شوند.[۳] در جنگ ایران و عراق از بسیجیان بیشتر برای ارسال به صورت داوطلبانه و سازماندهی شده به جبهه‌ها  استفاده می‌شد.

 

 

بسیج در ادبیات سیاسی

بر اساس یک تعریف ،می توان بسیج را همچون روندی در نظر گرفت که در آن یک واحد اجتماعی بسیار سریع بتواند بر منابعی کنترل پیدا کند که پیش تر بر آن ها کنتری نداشته است.در واقع زمانی که بسیج از حالت گروهی فراتر رود و بخشی از جمعیت را به اعطای منابع خواسته شده برای دستیابی به هدف مطلوب برانگیزد آن گاه بسیج تبدیل به یک جنبش می شود. یکی از عوامل موثر در کار بسیج،میزان سازمان یافتگی است. در حرکت بسیج، روابط درون گروهی و فرهنگ مشترک هر چقدر محکم تر و گسترده تر باشد میزان احتمال پیروزی آن نیز بیشتر است و این بدان سبب است که ارتباطات و فرهنگ مشترک باعث می شود که تعبیر یکسان و واحدی نسبت به امر مورد نظر بوجود بیاید. رهبری لازمه سازمان و بسیج است. گروه های بسیج گر سعی دارند تا با تقویت هر چه گسترده تر اعضای گروه و ضعیف کردن دیگر پیوند های اجتماعی و بزرگ کردن رهبر یا رهبران،باعث گسترش وفاداری اعضا در جامعه شوند. بسیج به دو صورت تهاجمی و تدافعی ظاهر می شود. بسیج تدافعی، وقتی صورت می گیرد که گروهی هنگام مواجه شدن با حمله گروهی دیگر،منابع خود را بسیج می کند. می توان شورش های دهقانی و اشرافی را نوعی بسیج تدافعی دانست.بسیج تهاجمی آن بسیجی است که در فرصت های مناسب برای این که اهداف و منابع خودش را محقق کند دست به بسیج نیروهای خود میزند. بسیج انقلابی نوعی از بسیج تهاجمی است. همچنین بسیج تهاجمی نیازمند شناخت دقیق در مورد محیط خارجی و رهبری کنشگرانه و کوشش سازمانی بیشتر است. از آن جا که بسیج هزینه بردار است لذا خصوصا بسیج تهاجمی باید از امکانات اقتصادی لازم برخوردار باشد. ایدئولؤژی بسیج می تواند نماد ها و شعارهای مورد نیاز بسیج را فراهم کند. سازمان،رهبری و ایدئولوژی از ابعاد اساسی روند بسیج انقلابی هستند. می توان گفت که ایدئولوژی نقشی تعیین کننده ای در بسیج انقلابی دارد. یکی از وظایف ایدئولوژی سرزنش کردن وضع موجود و یافتن ریشه های نابسامانی است. دومین وظبفه ایدئولوژی نشان دادن وضع مطلوب و اهداف و آرمان هاست.سومین وظیف آن اراده تبیین تازه ای از تاریخ به سود جنبش و ستایش از گذشته آن است.[۴]

تشکیل

بسیج مستضعفین با فرمان آیت‌الله خمینی در ۵ آذر ۱۳۵۸ تشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ۱۳۵۹ به صورت قانونی رسمیت پیدا کرد ابتدا مدتی مجد و پس از آن سالک فرمانده بسیج بودند. محمدعلی رحمانی از سال ۱۳۶۲۲ مسئولیت آن را بر عهده گرفت او تا پایان جنگ هشت ساله عراق علیه ایران در  این سمت فعالیت می‌کرد وی توانست با روشی نوین نیروهایی را از پیر و جوان از نقاط دور افتاده و روستاها تا ادارات و دانشگاه‌ها و دانش آموزان و روحانیون را سازماندهی نموده و با افزایش پایگاه‌های مقاومت از ۷۰۰۰ به ۲۱۵۰۰ پایگاه نیرویی بزرگ را بوجود آورد تا در جهت اجرای فرمان خمینی به عنوان ارتش بیست میلیونیبه جبهه اعزام نمایند که اعزام یکصد هزار نفری سپاه محمد حاصل این سازماندهی بود. رحمانی معتقد بود که بسیج باید به صورت یک نیروی مردمی و فراگیر باقی بماند وی تا سال ۱۳۷۰۰ در بسیج مستضعفین بود. پس از درگذشت خمینی فشار سپاه برای تبدیل بسیج مستضعفین به نیروی مقاومت بسیج افزایش پیدا کرد و در نهایت با خروج رحمانی از بسیج و تغییر ساختار نیروی مقاومت بسیج تشکیل شد و افشار به عنوان اولین فرمانده نیروی مقاومت بسیج منصوب گردید.

ساختار تشکیلاتی

نیروهای بسیج ایران از بدو تأسیس تا پایان مسئولیت سردار سید یحیی صفوی رسماً زیرمجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده‌اند. با تغییر فرماندهی سپاه و با روی کار آمدن سردار محمدعلی جعفری مسئولیت فرماندهی بسیج برای اولین بار به فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واگذار گردید، و حسین تائب در تیرماه ۱۳۷۸ به فرماندهی بسیج منصوب شد اما پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران فرماندهی بسیج به سردار محمدرضا نقدی سپرده شد. اخیراً و در تاریخ 177 آذر 95 رهبر جمهوری اسلامی ایران طی حکمی سرتیپ غلام‌حسین غیب‌پرور را به عنوان رئیس سازمان بسیج و جانشین فرمانده کل سپاه در امور بسیج منصوب کرد.[۵]

عزیز جعفری با دسته‌بندی تهدیدات علیه جمهوری اسلامی به تهدید نرم، تهدید نیمه‌سخت (شورش‌های مردمی بدون سلاح گرم،[۶] تهدیدهای اقتصادی-سیاسی داخلی و خارجی[۷]) و تهدید سخت (شورش‌های مسلحانه، جنگ داخلی و جنگ خارجی) وظیفه مبارزه با تهدید نرم را به بسیج غیرنظامی، نیمه‌سخت را به بسیج نظامی و سخت را به نیروی زمینی سپاه و بسیج نظامی محول می‌کند.[۸]

 
حمله عده‌ای بسیجی به سفارت بریتانیا در تهران و اشغال باغ سفارت بریتانیا و به گروگان‌گیری ۶۶ دیپلمات بریتانیایی، در تاریخ۸ آذر ۱۳۹۰ خورشیدی، منجر به محکومیت  جهانی و واکنش‌های بین‌المللی علیه دولت ایران شد.[۹] دامنه این محکومیت‌ها به حدی بود که آیت‌الله خامنه‌ای نیز از حمله به سفارت بریتانیا انتقاد کرد.[۱۰]

تشکل‌ها

  1. بسیج دانش آموزی
  2. بسیج دانشجویی
  3. بسیج جامعه پزشکی
  4. بسیج جامعه مهندسین
  5. بسیج اساتید
  6. بسیج خواهران
  7. بسیج ادارات
  8. بسیج مساجد و محلات
  9. بسیج طلاب و روحانیون
  10. بسیج کارخانجات و شرکت ها
  11. بسیج ویژه برون مرزی بسیج موقت مورد نیاز در هر مکان وزمان

بودجه

براساس قانون برنامه چهارم توسعه بایستی هر سال ۴۰۰ میلیارد تومان برای بسیج در نظر گرفته شود که در سال اول برنامه یعنی سال ۱۳۸۴، ۱۷۳ میلیارد تومان و در سال ۸۵ نیز مجدداً ۱۷۳ میلیارد تومان در نظر گرفته شده‌است.[۱۱] بگفته فرمانده بسیج و نشریه «صبح صادق» ارگان دفتر سیاسی سپاه بودجه این نهاد در سال ۱۳۸۷ ۲۰۰٪ افزایش پیدا کرده و بصورت جداگانه از این بودجه، ۵۰ میلیارد تومان نیز برای کمک به بسیجیان بیکار در نظر گرفته شده‌است.[۱۲] در سال ۱۳۸۸ هم بر اساس اعلام نشریه برنامه ارگان معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهوری، بودجه بسیج  ۴۵ میلیارد و ۲۳۸ میلیون تومان افزایش یافت.[۱۳]

در سال ۱۳۸۳ به منظور تأمین منابع مالی و ارزی و رفع سریع مشکلات درمانی و خدماتی توانبخشی جانبازان و ایثارگران انقلاب اسلامی و تهیه تجهیزات و امکانات مورد نیاز گردان‌های عاشورا و الزهرای بسیج معادل ۳۵۰ میلیون دلار از محل حساب ذخیره ارزی به بسیج اختصاص یافت.[۱۴]

اهداف

اهداف بسیج مستضعفین به نقل از وبگاه آن به شرح زیر است:

  1. تحقق فرمایش روح‌الله خمینی مبنی بر تشکیل هسته‌های حزب‌الله
  2. ایجاد توانایی‌ها و آمادگی‌های لازم دفاعی در آحاد مردم در دفاع از کشور
  3. ایجاد توانایی‌های لازم رزمی در نیروهایی که توانایی شرکت در عملیات‌های کلاسیک و بزرگ را دارند
  4. ایجاد توانایی‌های لازم در آحاد مردم بمنظور کمک به هنگام بروز بلایا و حوادث غیر پیشبینی
  5. کمک به دولت در امر سازندگی[۱۵]

نیروی انسانی

 
یک بسیجی داوطلب در حاشیه جاده ۴۴ شرقی ایران، در حال راهنمایی زائران پیاده از نیشابور به مشهد .

بسیج در سراسر کشور ۲۳ میلیون و ۸۰۰ هزار نیروی داوطلب دارد.[۱۶]

به اعضای بسیج که درسطح مدارس راهنمایی ایران تحصیل می‌کنند پویندگان و به اعضای در سطح دبیرستان پیشگامان گفته می‌شود.[۱۷] عضویت‌های  بسیج به گروه‌های زیر تقسیم می‌گردد:

  1. بسیجی عادی: عموم قشرها معتقد به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هستند که پس از گذراندن دوره آموزش عمومی به عضویت بسیج  درآمده و سازماندهی می‌گردند.
  2. بسیجی فعال: آن دسته از بسیجیان عادی داوطلب هستند که واجد شرایط لازم بوده و پس از گذراندن دوره‌های آموزشی سازمان دهی شده و باسپاه همکاری می‌کنند.
  3. بسیجیان ویژه: این گروه که به پاسدار افتخاری هم شناخته می‌شوند افرادی هستند که صلاحیت‌های یک پاسدار را دارا می‌باشند و پس از گذراندن آموزش‌های لازم در این زمینه سازماندهی می‌گردند.[۱۸]
  4. بسیجیان کادر:که بسیجیان فعال پس از گذراندن دوره‌های خاص به این سطح از عضویت می‌رسند.

حقوق بشر

سربازی کودکان

 
استفاده نظامی از کودکان به عنوان نیروهای داوطلب در جنگ ایران و عراق.
  • بسیج از افراد زیر هیجده سال «داوطلب» در طول جنگ ایران و عراق استفاده می‌کرد، این سازمان همچنان از افراد زیر هیجده سال به صورت داوطلب استفاده می‌کند.[۱۹][۲۰]

رخدادها

  • براساس گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر، قوه قضائیه ایران در سال ۲۰۰۷ حکم سابق محکومیت شش بسیجی که درسال ۲۰۰۲ پنج نفر را کشته بودند را معلق کرد[۲۱]
  • موضوع مرگ زهرا بنی‌یعقوب که در سال ۸۶ پس از بازداشت، در بازداشتگاه بسیج جان خود را ازدست داد مسئله ساز شد. مسئولین این موضوع را خود  کشی اعلام کردند ولی برخی از افراد از جمله خانواده بنی یعقوب با رد موضوع خودکشی اعلام کردند که بعضی مدارک ارئه شده توسط مقامات مربوطه دستکاری شده است[۲۲]

انتخابات

انتخابات نهم ریاست جمهوری

مهدی کروبی در سال ۱۳۸۴ بسیج را متهم به دخالت درانتخابات ریاست جمهوری به نفع محمود احمدی‌نژاد کرد.[۲۳] برخی از اصلاح طلبان نیز نیروهای بسیج را متهم به دخالت درانتخابات به نفعاحمدی‌نژاد حتی از طریق تخلفات انتخاباتی می‌کنند؛ ولی اصولگرایان این موضوع را رد می‌کنند. منتقدان معتقدند که بسیج از طریق تشکیلات سازمانی خود عملاً در امر انتخابات مداخله جناحی می‌کند.[۲۴]

انتخابات دهم ریاست جمهوری

در انتخابات دهم ریاست جمهوری نیز میرحسین موسوی با نوشتن نامه‌ای به سید علی خامنه‌ای اعتراض خود را نسبت به مداخله نیروهای بسیج و سپاه در انتخابات نشان داد.[۲۵] هم چنین بگفتهٔسازمان عفو بین‌الملل، بسیج زخمیان و مجروحان را از بیمارستان‌ها جمع می‌کند و به مکانی نامعلوم انتقال می‌دهد. همچنین این نیروها اجازهٔ ثبت مشخصات افراد مجروح توسط کارکنان بیمارستان‌ها را نمی‌دهند. به گزارش دیدبان حقوق بشر «نیروهای شبه نظامی بسیج برای خاموش کردن بانگ «الله اکبر» شبانهٔ مردم از پشت‌بام‌ها، شبانه به خانه‌های مردم یورش می‌برند، با شکستن در خانه‌ها به‌زور وارد خانه‌هایشان می‌شوند، لوازم شخصی آنان را درهم می‌شکنند و ساکنان را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند.»[۲۶]حسین طائب، فرماندهٔ نیروی مقاومت بسیج، ادعا کرده‌است افرادی «لباس پلیس یا بسیج را پوشیده بودند» و دست به خرابکاری زده‌اند که برخی از این افراد دستگیر شده‌اند. همچنین طائب استدلال می‌کند که از آنجایی که ورود به بسیج آسان است افرادی ممکن است از این طریق خواسته باشند بسیج را بدنام کنند.[۲۶]

یک نوار ویدیویی که توسط شبکهٔ تلویزیونی کانال چهار بریتانیا منتشر شده‌است، تیراندازی یک عضو پایگاه بسیج در تقاطع خیابان آزادی و خیابان جناح را از پشت‌بام به سمت مردم نشان می‌دهد؛  تیراندازی‌ای که در اثر آن دست‌ِکم هفت نفر کشته شدند. حسین طائب مسلح بودن بسیج را رد کرده‌است ولی تأکید می‌کند که در صورت حمله به منطقه نظامی و تحت تسلط بسیج، این گروه به هر طریق ممکن از خودش دفاع می‌کند.[۲۶]

سرلشکر بسیجی، فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در نامه‌ای که خطاب به امام غایب شیعیان حجت بن حسن نوشت، مدعی شد که بسیجیان و نیروهای مسلح از هیچ نوع اسلحه‌ای برای سرکوب مردم در جریان تظاهرات مربوط به اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری استفاده نکرده‌اند و کسانی را که کشته شده‌اند کشته‌های دروغی خواند. وی مدعی شد که: در ۳۰ خرداد آشوبگران و منافقان با چهره‌ای جدید که چندان هم بی‌ارتباط با منافقان سابق نیستند، بر ملت یورش آورده و به ضرب و جرح شدید نیروهای امنیتی پرداخته‌اند. [۲۷][۲۸] به‌دنبال فعالیت‌های نیروهای بسیجی در جریان وقایع بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، سازمان عفو بین‌الملل در بیانیه‌ای خواستار انحلال نیروهای مقاومت بسیج در ایران شد. ناوی پیلای، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، از دولت ایران خواست تا نیروهای بسیج را از اعمال خشونت علیه معترضان بازدارد.[۲۶]

احمدی مقدم فرماندهٔ نیروی انتظامی در واکنش به اعتراضات مردمی به ضرب و شتم و سرکوب تظاهرات‌کنندگان توسط لباس‌شخصی‌ها در مراسم صبحگاه ناجا گفت: مگر راهپیمایان غیرقانونی و اغتشاشگران لباس یونیفرم داشتند، آنها نیز لباس‌شخصی بودند. [۲۹]

عملیات استشهادی

گروهی از بسیجیان برای مقابله با حمله نظامی آمریکا به ایران، احتمال استفاده از عملیات استشهادی را مطرح کرده‌اند.[۳۰] درآبان ۱۳۸۴ بسیج دانشجویی دانشگاه شاهرود صدها فرم شرکت داوطلبانه در عملیات استشهادی را دراختیار داوطلبان قرار داد.[۳۱] بسیج عملیات استشهادی خود را همانند اقدام رضای کرمانی در ترور ناصر الدین شاه اعلام کرده‌است.[۳۲]

انتقاد به طرح تقویت بسیج و پیامدهای آن

 
آنتن‌های ضبط‌شدهٔ ماهواره در  نمایشگاه خیابانی دستاوردهای بسیج در شیراز.

در پی تصویب کلیات طرح تقویت نیروهای بسیج مستضعفین تنی چند از نمایندگان سرشناس مجلس با این طرح مخالفت کردند و آن را متهم به ایجاد جو و فضای امنیتی در بخش‌های غیرنظامی جامعه کرده‌اند. احمد توکلی این طرح را مغایر با اصل ۶۰ قانون اساسی قلم داد کرد. رضا علیجانی در نقد افزایش اختیارات بسیج مستضعفین اظهار کرد که چون این نیروها تحت آموزش نیروهای تندروی سپاه پاسداران قرار می‌گیرند تبدیل به پیاده‌نظامی می‌شوند که در راستای تحقق سیاست‌های تندروانه قد علم می‌کنند تا به گروه‌های سیاسی مخالف فشار وارد کنند. این موضوع از ابتدای انقلاب و در روزهای نخسته اولین انتخابات ریاست جمهوری کشور نیز مشاهده شده که نیروهای از این دست همیشه دولت‌هایی که همگرایی چندانی با ولایت فقیه نداشتند را همواره تحت فشار قرار می‌دادند. مثل دوران ریاست جمهوری بنی صدر، خاتمی و هاشمی رفسنجانی، و حتی دولت روحانی در عصر کنونی. این تحلیلگر مسائل سیاسی می‌گوید نیروهای این چنینی در زمانی به کاره ارگان یادشده می‌آیند که خود سازمان بطور قانونی نمی‌تواند در آن مسئله دخول و اعمال نظر کند. اینجاست که از این نیروهای خودسر استفاده می‌کند تا جامعه و قشر تحصیل کرده را مرعوب نمایند. نمونهٔ این اقدامات نیز تظاهرات علیه بدحجابی، حمله به سینما و سینما گران و حتی حمله به نمایندگان مجلس است. این اقدامات درواقع مصادق به خیابان کشیدن بحث‌های فرهنگی و اجتماعیست

بسیج

بسیجی عاشق شهد شهادت به خداست
مکتب عاشق ز مکتب ها جداست
گر سر و پا و تن و جان می دهد
بس همین حالت که جنت را رواست
*
*
بسیجی، بانگ بلند بیداری است و باب رهایی، بلای‌جان استکبار است و برج استوار دیدبانی.
*
*
بسیجی، بلبل خوشخوان گلزار جبهه‌هاست و باران معنویت در کویر رفاه‌گرایی.
*
*
بسیجی، بهار آفرین چهار فصل آزادی است و برق خشم الهی برتارک تاریک فکران مزدور و مدعی روشنفکری.
*
*
بسیجی، برکه غیرت دینی است و برف سپید بامدادی برهربام و بر زن و شهر و دیار اسلامی.
*
*
بازوان بسیجی بوسه‌گاه روح خداست و بلندای قامتش بازوی امن بندگان الهی.
*
*
بسیج، سرو بلند باغ پیروزی است و ستاره سهیل سحرهای ستم سوزی.
*
*
بسیج‌، ستاره سماواتیان در زمین است. و صاعقه مرگ ستمگران زمان، سلاح رهایی محرومان است و سوهان روح مستکبران، سنگرنشین سفره هفت‌سین باصفای آزادی است. مرد سنگر و سجاده و سپیده و سبزه و سرخ‌رویی و ستم سوزی.
*
*
بسیجی، لاله سرخ‌فام جبهه‌هاست و لؤلؤ صدفهای «لااله الاالله‌». ذوالفقار خشم و غیرت بر سر خناسان و وسوسه‌گران است.
*
*
بسیجی، گل‌سرخ لاله‌زار مروت و مردانگی و آب زلال و شیرین در کویر زندگی است.
*
*
بسیجی بزرگ، تو فرزند فرزانه کربلایی، تو کبک کوهساران کرامتی، تو کوکب درخشان آسمان کمالی. تو کبوتر سبکبال شبهای حمله‌ای، تو کلام خدا در طور سینای ایرانی.
*
*
بسیج، ابر رحمت‌خداست و راحت روح مؤمنان و راهب کویر تفتیده زمان، رهیده از پلیدی‌هاست.
*
*
بسیج، صدای صلابت است و سمبل صبوری، اسوه صالحان است و آموزگار صابران.
*
*
بسیجی، افسر آزاده اردوی ایمان است.
*
*
بسیجی، آتش در خرمن نیرنگ شیطان است.
*
*
بسیجی، تندر خشم خدا بر خرمن بیداد است.
*
*
بسیجی، اسطوره روزگار است و آیت ایثار.
*
*
بسیج‌، خدنگ رها شده از سوی عرشیان است که قلب پلید شیاطین شرق و غرب را می‌شکافد.
*
*
ای بسیجی! رزمت پیروز، عزمت استوار، حرمتت روز افزون، و بزمت با ملکوتیان باد.
*
*
بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل وطراوت تعیین و حدیث عشق می دهد. امام خمینی(ره)
*
*
اگر بر کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید. امام خمینی(ره)
*
*
بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سر داده اند. امام خمینی(ره)
*
*
بسیج ، میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اند. امام خمینی(ره)
ملتی که در خط اسلام ناب محمدی (ص) و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجر گرایی و مقدس نمایی است باید همه ی افرادش بسیجی باشند. امام خمینی(ره)
*
*
در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی ام. امام خمینی(ره)
*
*
بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه ی مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده اند. امام خمینی(ره)
*
*
بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سرداده اند. امام خمینی(ره)
*
*
تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا” از برکات و الطاف جلیّه ی خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد. امام خمینی(ره)
*
*
من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خدا می خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند. امام خمینی(ره)
*
*
هفته بسیج در حقیقت فرصت و بهانه‌ای برای زنده نگه داشتن ارزشها و روح بسیجی در آحاد ملت، مخصوصاً جوانان پرشور و مدافعان عاشق صادق است. مقام معظم رهبری
*
*
فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج عظیم مردمی، یکی از نعمتهای بزرگ الهی است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج یعنی حضور بهترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج یعنی نیروی کارآمد کشور برای همه میدانها. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج عبارت است از مجموعه‌ای که در آنها پاک ترین انسانها، فداکارترین و آماده به کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای کمال رساندن و به خوشبختی رساندن این کشور جمع شده اند. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج یکی از برکات انقلاب و از پدیده های بسیار شگفت آور و مخصوص این انقلاب است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج در حقیقت مظهر یک وحدت مقدس میان افراد ملت است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج در واقع مظهر عشق و ایمان و آگاهی و مجاهدت و آمادگی کامل، برای سربلند کردن کشور و ملت است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیجی یعنی دل باایمان، مغز متفکّر – دارای آمادگی برای همه میدانهایی که وظیفه این انسان را به آن میدانها فرا می خواند، این معنای بسیجی است. مقام معظم رهبری
*
*
هرجا وظیفه‌ای باشد، انسان بسیجی در میدان آن وظیفه، حاضر است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج به معنی حضور آمادگی در همان نقطه‌ای است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحنا فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است. مقام معظم رهبری
*
*
فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیجى بایستى در وسط میدان باشد تا فضیلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج یک افتخار و ارزش است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیجى گل سرسبد خیل عظیم انقلاب و اسلام است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیجى، یعنى دل با ایمان، مغز متفکر، داراى آمادگى براى همه‌ى میدانهایى که وظیفه‌یى انسان را به آن میدانها فرا مى‌خواند. مقام معظم رهبری
*
*
بسیجى، یک عنوان ارزشمند و والا است. مقام معظم رهبری
*
*
به عنوان یک بسیجى، هرجا که انقلاب به وجود من نیاز داشته باشد، حاضرم خدمت کنم. مقام معظم رهبری
*
*
جبهه‌هاى جنگ و دفاع مقدس، در طول سالهاى متمادى، از خون عزیزان بسیجى رنگین شد و ناصیه‌ى انقلاب را درخشان کرد. مقام معظم رهبری

مغولان

مُغول قومی از نژاد زرد است که سرزمین مادری آنان مغولستان می‌باشد. جمعیت کنونی مغول‌ها حدود ۱۰ میلیون تن است که بیشتر در مغولستان (۲/۷ میلیون)، چین (۵/۸ میلیون) و روسیه (۱ میلیون) زندگی می‌کنند. البته به دلیل جنگاوری و مهاجرت‌های آنان در سده‌های پیش، ردپای آنان به نقاط مختلف آسیا و حتی شرق اروپا (به‌ویژه قفقاز شمالی) هم کشیده شده‌است. بیشتر مغولان پیرو آیین‌های بودایی تبتی و شمنیسم هستند و عدهٔ کمی از آنها مسیحی و مسلمان هستند و به زبان مغولی تکلم می‌کنند.

بنا به نظر هارولد لمب در کتاب زندگی‌نامه چنگیز خان مغول، در سده‌های اخیر این اشتباه به وجود آمد که ترک‌ها نیز از نژاد مغول هستند. او معتقد است که چنین نیست و مغول‌ها و ترک‌ها دو قوم کاملاً  متفاوت هستند. اما در مغولستان بسیاری از ترک‌ها و مغول‌ها در کنار هم می‌زیستند. ترک‌ها هم قوم متمدنی بودند. بر طبق گفته کتاب زندگی نامه چنگیز خان مغول نوشته هارولد لمب ترجمه رشید یاسمی صفحه ۱۵ در پاورقی ۲: «باید به یاد آورد که مغول‌ها با چینی‌ها از یک نژاد نبوده‌اند. اصل آنها از قوم تونگوزیا (ریشه اصلی) بود و تدریجاً با ایرانیان و ترکان آمیخته بودند. امروز این نژاد را اورال آلتایی می‌نامند و یونانیها همین چادرنشینان آسیای شرقی را اسکوچا می‌گفته‌اند» هارولد لمب در کتاب زندگی نامه چنگیز خان مغول (ترجمه رشید یاسمی صفحه ۳۳۳) مغول بودن تاتارها را اشتباه  دانسته است.

زمامداری ۵۰۸ ساله خلفای عباسی با غارت و تسخیر بغداد توسط مغولان به پایان رسید.[۱]

 

 

خاستگاه مغولان[ویرایش]

دربارهٔ خاستگاه نخستین مغول‌ها، مطالب و افسانه‌های گوناگونی نوشته شده‌است. برخی از پژوهشگران عقیده دارند که مغول‌های حقیقی از تایگا یا جنگل‌های سیبری آمده‌اند که جایگاه حیوانات  خزپوش مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بوده‌است.

افسانه‌هایی که در بارهٔ نژاد مغولان در «تاریخ سرّی» آمده و در زمان جهانگشایی آنان تنظیم شده‌است، حکایت از آن دارد که نژاد مغولان از یک گرگ نر و یک گوزن ماده پدید آمده‌است. دیوید مورگان معتقد است که کشور کنونی مغولستان، خاستگاه نژاد مغول بوده‌است.[۲]

نژاد مغول[ویرایش]

سرزمین مغولستان آب و هوای سرد و خشک دارد و با بادهای سرد و شدید همراه است. این منطقه یکی از سهمگین‌ترین و سخت‌ترین آب و هواهای جهان را دارد. این اوضاع سخت و نبود آذوقه،  انسان‌هایی پرخاشگر، قوی، و جنگجو را در خود می‌پروراند.

مغولان چهره‌ای پهن، بینی بسیار خمیده، گونه‌های برجسته، دیدگانی کشیده، لبانی ستبر، ریشی کم‌مایه، زلفهای سیاه و خشن و پوستی تیره که آفتاب و باد و سرما آن را سوزانده‌است. قد آنان کوتاه و بالاتنه‌شان درشت و پهن است که روی ساق‌هایی خمیده قرار دارد.[۳]

زندگی مغول[ویرایش]

مغولان افرادی صورت پهن، با استخوان‌های برآمده گونه، گوش‌های بزرگ دراز، گیسوی سیاه زبر، ریش تنگ و کشیده، چهره‌ای تیره و آفتابی سوخته و سرانجام اندام‌هایی تنومند و قدی بلند تراز قد متوسط. مغولان در خیمه‌های نمدی به نام یورت زندگی می‌کردند. یورت‌ها از یک چارچوب چوبی سبک و پوششی از نمد برای محافظت از سرما تشکیل می‌شد. این خانه‌ها برای زندگی کوچ نشینی مناسب بود؛ و اجزاء داخل آن را به طور منظم درآن می‌چیدند؛ و زنان مغول مسئول جمع‌آوری تاپاله و افروختن آتش بودند.

زنان مغول معمولاً در سنین پایین ازدواج می‌کردند. والدین غالباً برای فرزندانشان که بسیار جوان بودند، ازدواج‌هایی برای تثبیت اتحاد ترتیب می‌دادند. یک مرد جوان ممکن بود، با انتخاب والدین، همسری از میان قبیله‌ای برگزیند. کوچ‌نشینان دشت از حساب گذشته زن می‌گرفتند و زنان گاه در یک شوهر سهیم می‌شدند. ازدواج با خویشاوندان به استثنای مادر، دختر و خواهری که از یک مادر است، برایشان رسمی عمومی بود. با این وجود، آنان با خواهر خویش که از یک پدر باشند و با همسران پدر خویش پس از درگذشت وی می‌توانستند ازدواج کنند. همین‌طور یک برادر جوان‌تر می‌توانست با همسر برادر خویش پس از مرگ او ازدواج کند، یا انتظار رود خویشاوند جوان‌تر دیگر آن زن را بگیرد. آنان همهٔ زنان دیگر را بدون ترقی به همسری اختیار کرده و آنان را به بهایی بسیار بالا از والدینشان می‌خریدند. زنان مغول اغلب مشاورانی سیاسی برای شوهر خویش بودند و در غیاب شوهر همه مسئولیت‌ها را برعهده داشتند. زنان و مردان مغول قادر به سواری در مسافت‌های طولانی بودند. اگر شوهرانشان به لشکرکشی گسترده می‌رفتند، زنان با اموال خانه، و یورت‌ها را بر گاری بار می‌کردند و پشت سرشان می‌رفتند، درحین حرکت اردو، گاری‌ها را پایین می‌گذاشتند؛ و هنگام پایان نبرد به میدان رفته و مجروحین را می‌کشتند. زنان مغول مسئولیت‌های دیگری نیز داشتند، آنان گاوها را می‌دوشیدند و کره و قوروت «کشک» تهیه می‌کردند. با پوست حیوانات بالاپوش، کفش، لباس‌های چرمی وغیره درست می‌کردند؛ و وعده‌های غذا را تدارک می‌دیدند. یک رسم بود که آنان هیچ‌گاه لباس و ظرف نمی‌شستند، چون اعتقاد داشته کار گناهی است. آنان کسانی را که لباس می‌شویند کتک می‌زدند و از نزد خویش می‌راندند.

صنایع مغولان پیشرفته نبود، قبایل گاری‌ها و چوخ‌های چوبی می‌ساختند و برای ساخت سلاح و ابزار، برروی فلزات کار ساده‌ای انجام می‌دادند. مردان کمان، کیسهٔ چرمی و زین درست می‌کردند. کوچ‌نشینان گرچه به چیزی علاقه داشته ولی نمی‌توانستند آن را بسازند برای دستیابی به آن داد و ستد می‌کردند و گاه از جوامع اسکان یافته می‌دزدیدند. گاه گروهی از سواران به روستاهای چینی حمله کرده و زنان، حیوانات و کالاهایشان را با خویش می‌بردند. «چوسنهٔ ۱۹۲ پیش از میلاد گروهی از مهاجمان کوچ نشین به روستایی درچین حمله کرده وزنی به نام کائی یان که سبب دانش و شاعری شهرت داشت را به اسارت گرفتند» مغولان مخصوصاً شیفتهٔ کلاهایی بوده که نمی‌توانستند درستشان کنند، همانند طلا، نقره و ابریشم؛ که می‌توان گفت، مغولان زندگی خویش را به عنوان رمه‌دار و شکارچی می‌گذراندند. گاهی سلاح برداشته و به لشکرکشی غارت سرزمین‌های ثروتمند چین دست می‌زدند. قرن‌ها بود گروه‌های سواران کوچ‌نشین به روستاها و شهرهای چین و خارج مغولستان می‌تاختند و شهرهای حدود چین را غارت می‌کردند. چینی به این سواران خشن از روی استهزاء نپخته می‌گفتند. مغولان به‌عنوان کوچ‌نشین خویش را مافوق اقوام‌های اسکان یافته و شیوه‌های دیگر زندگی به شمار می‌آوردند.

چینیان برای اجتناب از تهاجم قبایل دشت پهناور، به قبایل قدرتمند رشوه می‌دادند و آنان را ترغیب کرده تا به گروه‌های دیگر آزار رساند. چینیان با سیاست اینکه تفرقه انداز و حکومت کن، به ایجاد ناهماهنگی درمیان قبایل استفاده کرده و آنان را در حالت ستیز با یکدیگر نگه می‌داشتند. به امید اینکه بتوانند با ایجاد منازعات میان قبایل این دشت پهناور از اتحادشان و پیش آمدن تهدیدی جدی از سوی ایشان جلوگیری کنند؛ که این سیاست تا سدهٔ دوازدهم مؤثر واقع شد تا چنگیز به آنان یورش برد. افرادی صورت پهن، با استخوان‌های برآمده گونه، گوش‌های بزرگ دراز، گیسوی سیاه زبر، ریش تنگ و کشیده، چهره‌ای تیره و آفتابی سوخته و سرانجام اندام‌هایی تنومند و قدی بلند تراز قد متوسط. مغولان در خیمه‌های نمدی به نام یورت زندگی می‌کردند. یورت‌ها از یک چارچوب چوبی سبک و پوششی از نمد برای محافظت از سرما تشکیل می‌شد. این خانه‌ها برای زندگی کوچ نشینی مناسب بود؛ و اجزاء داخل آن را به طور منظم درآن می‌چیدند؛ و زنان مغول مسئول جمع‌آوری تاپاله و افروختن آتش بودند.

زنان مغول معمولاً در سنین پایین ازدواج می‌کردند. والدین غالباً برای فرزندانشان که بسیار جوان بودند، ازدواج‌هایی برای تثبیت اتحاد ترتیب می‌دادند. یک مرد جوان ممکن بود، با انتخاب والدین، همسری از میان قبیله‌ای برگزیند. کوچ‌نشینان دشت از حساب گذشته زن می‌گرفتند و زنان گاه در یک شوهر سهیم می‌شدند. ازدواج با خویشاوندان به استثنای مادر، دختر و خواهری که از یک مادر است، برایشان رسمی عمومی بود. با این وجود، آنان با خواهر خویش که از یک پدر باشند و با همسران پدر خویش پس از درگذشت وی می‌توانستند ازدواج کنند. همین‌طور یک برادر جوان‌تر می‌توانست با همسر برادر خویش پس از مرگ او ازدواج کند، یا انتظار رود خویشاوند جوان‌تر دیگر آن زن را بگیرد. آنان همهٔ زنان دیگر را بدون ترقی به همسری اختیار کرده و آنان را به بهایی بسیار بالا از والدینشان می‌خریدند. زنان مغول اغلب مشاورانی سیاسی برای شوهر خویش بودند و در غیاب شوهر همه مسئولیت‌ها را برعهده داشتند. زنان و مردان مغول قادر به سواری در مسافت‌های طولانی بودند. اگر شوهرانشان به لشکرکشی گسترده می‌رفتند، زنان با اموال خانه، و یورت‌ها را بر گاری بار می‌کردند و پشت سرشان می‌رفتند، درحین حرکت اردو، گاری‌ها را پایین می‌گذاشتند؛ و هنگام پایان نبرد به میدان رفته و مجروحین را می‌کشتند. زنان مغول مسئولیت‌های دیگری نیز داشتند، آنان گاوها را می‌دوشیدند و کره و قوروت «کشک» تهیه می‌کردند. با پوست حیوانات بالاپوش، کفش، لباس‌های چرمی وغیره درست می‌کردند؛ و وعده‌های غذا را تدارک می‌دیدند. یک رسم بود که آنان هیچ‌گاه لباس و ظرف نمی‌شستند، چون اعتقاد داشته کار گناهی است. آنان کسانی را که لباس می‌شویند کتک می‌زدند و از نزد خویش می‌راندند.

صنایع مغولان پیشرفته نبود، قبایل گاری‌ها و چوخ‌های چوبی می‌ساختند و برای ساخت سلاح و ابزار، برروی فلزات کار ساده‌ای انجام می‌دادند. مردان کمان، کیسهٔ چرمی و زین درست می‌کردند. کوچ‌نشینان گرچه به چیزی علاقه داشته ولی نمی‌توانستند آن را بسازند برای دستیابی به آن داد و ستد می‌کردند و گاه از جوامع اسکان یافته می‌دزدیدند. گاه گروهی از سواران به روستاهای چینی حمله کرده و زنان، حیوانات و کالاهایشان را با خویش می‌بردند. «چوسنهٔ ۱۹۲ پیش از میلاد گروهی از مهاجمان کوچ نشین به روستایی درچین حمله کرده وزنی به نام کائی یان که سبب دانش و شاعری شهرت داشت را به اسارت گرفتند» مغولان مخصوصاً شیفتهٔ کلاهایی بوده که نمی‌توانستند درستشان کنند، همانند طلا، نقره و ابریشم؛ که می‌توان گفت، مغولان زندگی خویش را به عنوان رمه‌دار و شکارچی می‌گذراندند. گاهی سلاح برداشته و به لشکرکشی غارت سرزمین‌های ثروتمند چین دست می‌زدند. قرن‌ها بود گروه‌های سواران کوچ‌نشین به روستاها و شهرهای چین و خارج مغولستان می‌تاختند و شهرهای حدود چین را غارت می‌کردند. چینی به این سواران خشن از روی استهزاء نپخته می‌گفتند. مغولان به‌عنوان کوچ‌نشین خویش را مافوق اقوام‌های اسکان یافته و شیوه‌های دیگر زندگی به شمار می‌آوردند.

چینیان برای اجتناب از تهاجم قبایل دشت پهناور، به قبایل قدرتمند رشوه می‌دادند و آنان را ترغیب کرده تا به گروه‌های دیگر آزار رساند. چینیان با سیاست اینکه تفرقه انداز و حکومت کن، به ایجاد ناهماهنگی درمیان قبایل استفاده کرده و آنان را در حالت ستیز با یکدیگر نگه می‌داشتند. به امید اینکه بتوانند با ایجاد منازعات میان قبایل این دشت پهناور از اتحادشان و پیش آمدن تهدیدی جدی از سوی ایشان جلوگیری کنند؛ که این سیاست تا سدهٔ دوازدهم مؤثر واقع شد تا چنگیز به آنان یورش برد.

تاریخ مغولان[ویرایش]

 
پراکندگی کنونی نژاد مغول و مرزهای امپراتوری مغول (به  رنگ سرخ)

تا پیش از ظهور چنگیز خان ایرانی‌ها، چینی‌ها، ترک‌ها و سایر اقوام همسایه به مغولان، تتر یا تاتار می‌گفتند و اصلاً سخنی از واژهٔ مغول در  میان نبوده‌است. مغولان تا زمان چنگیز به صورت قبایلی وحشی و پراکنده زندگی می‌کردند که کارشان غارت و کشتار دیگران بوده‌است که باعث وحشت و زحمت همسایگان‌شان بودند.

چنگیز خان در اواخر سده ششم خورشیدی (اوایل سده هفتم قمری) قبایل مغول را یکپارچه کرد و با نیروی آنان و برخی از اقوام ترک، نیروی جنگی سهمگینی ایجاد نمود که بیشتر آسیا و شرق اروپا را به تصرف خود درآورد. یورش مغولان، بدترین فاجعهٔ تاریخ بشر محسوب می‌شود[نیازمند منبع] که باعث کشتار میلیون‌ها تن و توقف تمدن اسلامی شد.

جانشینان چنگیز تا بیش از یک سده بر مناطق پهناوری از آسیا و باختر اروپا (ازجمله روسیه) حکمرانی می‌کردند، ولی کم‌کم از قدرت آنان کاسته شد و مقهور ملل زیر فرمان خود شدند. حکومت مغولان در ایران با عنوان ایلخانان بیش از یک قرن حکومت کردند و تأثیراتی عمیق بر این کشور برجای نهادند.[۴]

جنگیدن مغولان[ویرایش]

مغولان جنگجویانی قهار به روی اسب‌هایی کوچک، ولی پرطاقت بودند و با حمله بسیار سریع و با هول و هراس دشمن را نابود می‌کردند. جنگجویانشان لباس‌هایی از ابریشم می‌پوشیدند، که در اثر تیر خوردن، جلوی خون ریزی و چرکین شدن زخم را می‌گرفت.

انواع تیرهای مغولان:

  • تیر سفیرزن، برای باخبر کردن نیروهای خودی از موضوعی یا کمک خواستن،
  • تیر آتش‌زن، برای از بین بردن و آتش زدن تجهیزات، نیروها و ساختمان و قلعه‌های دشمن،
  • تیر ضدزره، برای نفوذ در زره نیروهای زره‌دار دشمن.

حمله مغول[ویرایش]

سلطان محمد خوارزمشاه که پس از فتوحات آسیای مرکزی و برانداختن قراختائیان به فکر تسخیر ترکستان و چین افتاده بود، چون شنید که چنگیزخان سرزمین‌های ایغور را به تصرف خویش درآورده و برپکن پایتخت چین مسلط گردیده، بیمناک شد. او برای تحقیق نمایندگانی به ریاست سید آجل بهاءالدین رازی به نزد چنگیز فرستاد. چنگیز فرستادگان را به احترام پذیرفت و توسط آنان پیغام فرستاد که  مایل است بین دو کشور باب تجارت باز باشد.

در سال ۶۱۵ه‍ ق فرستاده چنگیز با سلطان محمد خوارزمشاه پیمان‌نامه‌ای بست و پس از عقد این قرارداد بود که چنگیز هدایایی برای سلطان محمد و بازرگانانی با اموال فراوان به طرف سرزمین‌های اسلامی روانه ساخت. اینالجق معروف به غایرخان حاکم شهر اترار که از خویشاوندان مادری سلطان محمد خوارزمشاه بود به اموال آنان طمع بست و به بهانه اینکه جاسوس هستند تمام آنها را کشت و  مالشان را تصرف کرد. فقط یک نفر از آنها از مهلکه گریخت و چنگیزخان را از ماجرا آگاه ساخت. پس از این واقعه چنگیز هیأتی به دربار خوارزمشاه فرستاد و تسلیم غایرخان و جبران خسارت را تقاضا کرد، ولی سلطان محمد آن فرستادگان را نیز کشت و با این عمل بی‌خردانه خود راه و بهانه حمله مغول‌ها را به سوی سرزمین‌های اسلامی هموار ساخت.

در اواخر سال ۶۱۶ه‍ ق چنگیز خشمگین و کینه‌جو با تمام قوای خویش برای گرفتن انتقام به سرزمین‌های خوارزمشاهی حمله‌ور شد. او سپاه خود را چهار قسمت کرد:

  • دستهٔ اول را به دو پسر خود جغتای و اکتای سپرد و آنان را مأمور فتح اترار کرد.
  • دستهٔ دوم را به پسر دیگرش جوجی سپرد و مأمور فتح شهرهای کنار رود سیحون نمود.
  • دستهٔ سوم را برای فتح خجند و بناکت روانه ساخت.
  • دستهٔ چهارم را که قسمت اعظم سپاه بود خود برعهده گرفت.

و بدین ترتیب از هر طرف شهرهای خراسان را محاصره کرد و بیشتر آن را ویران ساخت و با خاک یکسان کرد.

سلطان محمد خوارزمشاه بدون هیچ مقاومتی در مقابل لشکر مغول از شهری به شهری دیگر می‌گریخت تا سرانجام در اواخر سال ۶۱۷ه‍ ق به جزیره آبسکون رسید و همان‌جا در سیه‌روزی مرد. در سال ۶۱۸ ه‍ ق چند ماه پس از مرگ او، گرگانج پایتخت معروف و قدیم خوارزم توسط مغول فتح شد و ساکنان آن کشته شدند. سپس یک یک شهرهای خراسان از پی هم سقوط کردند و مردم آن شهرها نیز قتل‌عام شدند. تنها کسی که در این گیرودار فکر مقاومت در سر داشت جلال الدین منکبرنی پسر سلطان محمد بود. او با سپاه اندکی که در اختیار داشت در بعضی نقاط لشکر مغول را شکست داد،  ولی اختلاف شمار سپاهیان وی و حملات پی‌درپی مغول دیگر قدرت مقاومت را از وی سلب کرد و سرانجام در غرب ایران به دست یکی از کردها کشته شد. بدین ترتیب کشور ایران به دست قوم مغول تسخیر شد و چنگیز به قصد مراجعت به مغولستان به ماوراءالنهر رفت و در سال ۶۲۰۰ه‍ ق با پسرانش در کنار رود سیحون مجلس مشاوره‌ای ترتیب داد تا دربارهٔ اداره سرزمین‌های تسخیرشده  تصمیماتی بگیرند.

تموچین یا چنگیز[ویرایش]

تموچین سال۱۱۶۷میلادی به دنیا آمد. او از خانواده‌ای آهنگر بود. نام او هم از ریشهٔ تمور به معنی آهن بود و پدرش هم آهنگر بود و یک برادرش به نام تموجه و یک خواهرش به نام تمولون همانند وی نام از ریشهٔ تمور داشتند. پدر او یسوکای بهادر نام داشت و رئیس قبیلهٔ قیات بورجیقین بود که اکثر آنان با قبیلهٔ تایجیوت خویشاوند بودند؛ و در کرانهٔ رود اونون سکنی گزیده بود. یسوکای در جنگ مهارت زیادی داشت، موقعی که از یک جنگ برمی‌گشت با هوئلون مادر تموچین که از قبیله مرکیت، برخورد کرد که باعث ازدواج یسوکای با هوئلون می‌شود. تموچین یک خواهر بزرگتر به نام تمولون داشت و سه برادر به نام‌های جوچی قسار، قاجیون و تموجه به همراه دو برادر ناتنی بختر و بلوقتای داشت که از همسر دوم یسوکای بودند.

اجداد و چنگیز و طوایف مطیعشان مدت‌ها پیش از یسوکای خراجگزار امپراتوران چین شمالی بودند و با اکراه شدید به سردارانشان باج می‌دادند. یسوکای در ایام ریاستش طوایف مغول همجوار یورت به اطاعت درآورده بود، تا آنجا اقتدار پیدا کرد که امپراتور چین از قدرت وی وحشت داشت؛ و جماعتی را به جلوگیری اش روان کرد که یسوکای غالب شد، و به زودی درکارها مستقل شد.

تموچین و برادرانش در اردویی درنزدیکی ساحل رود اونون مهارت‌های جنگی مانند: اسب سواری و تیراندازی را آموختند. در یکی از مراسم‌ها به نام آندا (سوگند) تموچین با جاموقه آشنا می‌شود، و از آن پس برادرخونی می‌شوند. آندا یکی از رسم‌های رایج بین مغولان که برادرخواندگی بود. آن‌ها استخوان‌های گوسفند را به عنوان یادگار به یکدیگر داده و سوگند دوستی ابدی یاد می‌کنند. بدین ترتیب دو دوست از قبایل جداگانه همدیگر را برادر می‌خواندند و یکدیگر را آندا می‌نامیدند. سپس با رد و بدل کردن هدایایی بین خود به آن رسمیت می‌بخشیدند. آنداها برای فرزندان یک دیگر پدرخوانده می‌شدند و در سختی‌های زندگی به همدیگر کمک می‌کردند. یاد شده است که تموچین تیری به جاموقه می‌دهد که پیکان آن از چوب سرو تراشیده شده بود و جاموقه هم تیری از شاخ گوساله به تموچین می‌دهد که سوراخ‌هایی در آن تعبیه شده، که وقتی پرتاب می‌شد فریاد «صفیر» می‌کشید. وقتی که تموچین نه سال داشت پدرش یسوکای در جستجوی نامزدی برای او بود، یسوکای پس از جستجوی فراوان دختری از قبیلهٔ اونگیرات به نام بورته که یک سال از تموچین بزرگ‌تر بود انتخاب کرد که جهیزگران بهایی داشت. یسوکای گفته بود که یک سال پیش از ازدواج تموچین رادر قبیلهٔ همسرش بگذارد؛ بنابراین یسوکای پسرش را یک سال در طایفهٔ بورته گذاشت.

جانشینان چنگیز[ویرایش]

چنگیزخان مغول در سال ۶۲۱ ه‍ ق با همه پسرانش بجز جوجی که به دشت قفچاق رفته بود به مغولستان رسید و پس از غلبه بر پادشاه تنگت واقع در شمال تبت در سال ۶۲۴ ه‍ ق به سن ۷۲ سالگی درگذشت. پس از مرگ چنگیز پسرش اوکتای قاآن به وصیت پدر جانشین وی گردید. پس از اوکتای قاآن پسرش گویوک خان (۶۳۹–۶۴۷ ه‍ ق) و پس از او منگو قاآن (۶۴۸–۶۵۷۷ ه‍ ق) به خانی نشستند. در دوره منگو قاآن، هولاکو مأمور تکمیل فتوحات مغول در ایران و سایر نواحی غربی آسیا شد. در فاصله میان تسلط مغول بر مشرق ایران و حمله هولاکو به ایران، سرزمین‌های فتح شده را حاکمان مغولی که از جانب خانان مغول تعیین می‌شدند با راهنمایی و مشاورت وزرای ایرانی، مانند شرف الدین خوارزمی و عطا ملک جوینی اداره می‌کردند.

هولاکو که برادر منگوقاآن و پسر تولی خان پسر چنگیز بود، در طی حملات مکرر خود اسماعیلیه را سرکوب و روستاهای آنان را ویران ساخت و سپس بغداد را فتح کرد و با کشتن خلیفه مستعصم عباسی به خلافت ۵۲۵ ساله عباسیان خاتمه داد و پس از فتح بغداد، شهرهای عراق و همچنین گرجستان و ارمنستان و شهرهای آسیای صغیر را تصرف کرد.

در سال ۶۶۱ه‍ ق قوبیلای قاآن که به‌جای منگو قاآن نشسته بود سلطنت تمام ایران و بین‌النهرین و شام و آسیای صغیر را به هولاکو واگذار کرد و بدین ترتیب جانشینان چنگیز سلسله‌ای در ایران تشکیل دادند که به ایلخانان مغول معروف است. هولاکو در سال ۶۶۳ ه‍ ق پس از آنکه در همه جنگ‌ها از جیحون تا مرز مصر پیروز شده بود و آن نواحی را تحت فرمان درآورده بود درگذشت.

فهرست ایلخانان مغول[ویرایش]

پس از هولاکو، خانان مغول به ترتیب زیر به فرمانروایی رسیدند:

۱- اباقاخان پسر هولاکو که در ۶۶۳ جلوس کرد و در ۶۸۰ه‍ ق وفات یافت.

۲-سلطان تگودار پسر هولاکو (۶۸۰–۶۸۳ ه‍ ق).

۳-ارغون پسر اباقاخان (۶۸۳–۶۹۰ ه‍ ق).

۴- گیخاتو پسر اباقاخان (۶۹۰–۶۹۴ ه‍ ق).

۵- بایدو پسر طرغای بن مغول که در ۶۹۴ه‍ ق کشته شد.

۶- غازان‌خان پسر ارغون (۶۹۴–۷۰۲ ه‍ ق).

۷- سلطان محمد خدابنده اولجایتو پسر ارغون (۷۰۲–۷۱۶ ه‍ ق).

۸- سلطان ابوسعید بهادرخان پسر اولجایتو (۷۱۶–۷۳۶ ه‍ ق).

پس از مرگ ابوسعید بهادرخان ضعف و انحطاط در سلطنت ایلخانان آشکار شد و سرزمین‌های ایلخانان دچار تجزیه و تفرقه گردید.

استقلال از چین[ویرایش]

اولین کس از این طایفه که توانست یوغ بندگی و فرمان‌برداری را بشکند «یسوگای» (یسوگئی) پدر چنگیز رئیس طایفه قیات از قبایل مغول بود. وی نه تنها توانست عده‌ای از طوایف مغول را به اطاعت درآورد، بلکه بعضی از طایفه‌های تاتار را در مشرق نیز شکست داد و در جنگ‌های طایفه‌های کرائیت نیز شرکت کرد و پادشاه آن قوم را در برابر دشمنانش تقویت نمود و با او طرح اتحاد و برادری ریخت.

پسر بزرگتر یسوگای که «تموجین» نام داشت، یعنی «آهنین» پس از مرگ پدر جانشین وی شد و بزودی کلیه قبایل مغول و تاتار را تحت اطاعت درآورد و حتی بر قبایل مسیحی کرائیت نیز غلبه یافت و به «چنگیزخان» مشهور گردید. چنگیز در حدود ۶۰۰ه‍ ق قبایل عیسوی «نایمان» را تحت فرمان خود درآورد و در سال ۶۰۳ه‍ ق قوم «قرقیز» و پس از آن طایفه‌های «ایغور» را مجبور به اطاعت کرد.

جنگ های صلیبی

جنگ‌های صلیبی به سلسله‌ای از جنگ‌های مذهبی گفته می‌شود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپس‌گیری سرزمین‌های مقدس از دست مسلمانان برافروخته شد. صلیبیان از جای‌جای اروپای غربی در جنگ‌هایی مجزا بین سال‌های  ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۱۹۶ سال) شرکت داشتند. جنگ‌های مشابهی نیز در شبه‌جزیره ایبری و شرق اروپا تا قرن ۱۵ میلادی (۱۰۹۵ تا ۱۵۰۰ حدود  ۴۰۰ سال) برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیان، مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوها و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی می‌جنگیدند[۱]؛ گرچه در بازه‌هایی مسیحیان ارتدوکس با آنها متحد شده، علیه مسلمانان می‌جنگیدند. صلیبیان، توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده می‌شدند.[۱][۲]

 

ادامه نوشته

...

آن روز كه باغستان هاي دل را گلزار ورود رهبر نموديم و سبزي نگاهش را با سرخي خونهايمان پاسخ داديم و طراوت وجودش را با صداقت حضورمان لبيگ گفتيم، همه در راه رسيدن به سيمرغ يگانگي و وحدت كوشيديم. و امروز، امروز كه بيست بهار را در غم هجران اين يار سفر كرده گريستيم، چگونه بايد باز هم بر ريسمان يگانگي و وحدت چنگ بزنيم و يادمان باشد آرمان پير جماران را كه فرامان مي خواند به سوي عدالت اسلامي و حقيقت انساني و شايد امروز تنها تسكينمان گرماي حضور يار ديرينه و جانشين خلفش باشد، كه راه او را با صلابت و قدرت ادامه مي دهد و در برابر ناملايمات سرخم نمي كند،و مي كوشد تا لحظه اي از آرمانهاي امام غفلت ننمايد.
خون جوانان وطن باران رحمتي بود تا خرمي و سرسبزي را بر بيشه ايران اسلامي هديه آورد. اين لبيك لاله هاي سرخ بود برپيام مردي از تبار محمد (ص)، از سلاله فاطمه (س) ، مردي كه نشان از شير مردي علي داشت، حرمت خون حسين مي دانست و بر مظلوميت حسن مي گريست، ساجد بود و عابد و در عين ديانت مرد سياست بود، مردي كه ژرف انديشي راكهنه كرده بود. صلابت كلامش حجتي بود بر مريدانش، ايران و ايراني قداست كلامش را مي ستود و بر آن ايمان داشت. گرماي نگاهش فولاد دلها را ذوب مي كرد و وسعت انديشه اش هر انديشمندي را به تفكر وامي داشت.
چنان زيست كه با قلبي مطمئن و ضميري آرام پر كشيد. سكان داركشتي نوح بود و بر درياي افكار و قلب ها يكجا ناخدائي مي كرد. تبر ابراهيم به دست داشت و بت شكن عصر بود. بر عصاي موسي تكيه زده بود و دم عيسوي داشت. گرفتار خال لب دوست بود و شهره بازار بندگي. مقتداي يك ملت بود. ملتي بيدار و هوشياركه راستي و درستي را مي شناسد. از كژي ها بيزار و دنباله رو حق است. ملتي كه درسالهاي هجران او، در غمش سوخت و ناله هاي حسرتش در فضاي وطن طنين انداز شد.
سالهاست در سوگ از دست دادن مقتدا و پيشواي خويش سوگواريم و امسال نيز چون هر سال نيمه خرداد يادآور درد و رنجي عظيم براي ملت ماست، رنج فقدان پدري مهربان و دلسوز و رهبري فداكار و فرزانه.»
سالها مي گذرد حادثه ها مي آيند
انتظار فرج از نيمه خرداد كشم
او فرج را در شتافتن به سوي حضرت دوست و وصال معشوق مي دانست. فرجي كه سالها انتظارش را مي كشيد، تا در جوار حضرت حق آرام گيرد و ايران را عمري در سوگ خود نشاند.
باشد كه پيرو راستين انقلابش باشيم.

 

...

ايران، يكسر عزاخانه اي شد كه در هر شهر و روستايش، شيون 
حسرت بار از يكايك خانه ها سرريز شد و كوي و ميدان و خيابان را پر كرد. هيچ كس نتوانست اين جرعه درد را خاموش فرو برد؛ از دلاوران ميدان هاي نبرد، تا مادران و پدراني كه غم شهادت جوانانشان نتوانسته بود گره عجز و اندوه بر جبينشان بيفكند، تا بزرگمردان عرصه علم و عرفان و سياست و تا يكايك آحاد اين ملت عظيم القدر، همه و همه در اين مصيبت عظما زار زار گريستند، يا صدا به فغان بلند كردند، يا بي صبرانه بر سروسينه زدند. مصيبت فقدان امام، همان به بزرگي امام بود و جز خدا و اوليايش كيست كه حد و مرز اين عظمت را بشناسد؟ آن جا كه دل هاي بزرگ بي تاب
مي شوند، آن جا كه انسان هاي بزرگ دست و پا گم 
مي كنند، آن جا كه صحنه، از بي قراري ميليون ها و ميليون ها انسان پر است، كدام زبان و قلم انساني است كه بتواند نمايشگر و صحنه پرداز گردد؟ من كه خود قطره بي تابي در اقيانوس متلاطم آن روز- و آن روزها- بوده ام، چگونه خواهم توانست آن را شرح كنم؟!

انشا انقلابی

انشايم را با نام خدا شروع مي کنم. موضوع انشاي من انقلاب اسلامي ايران است. من انقلاب را دوست دارم. انقلاب خيلي خوب است مخصوصا سرودهاي انقلاب که اين روزها از تلويزيون پخش مي شود خيلي قشنگ هستند. من عاشق سرودهاي انقلاب هستم. البته سرودهاي «سيبيل جان» را هم دوست دارم. آقا معلم ما گفته که درباره انقلاب تحقيق کنيم. وقتي از پدرم درباره انقلاب پرسيدم عصباني شد و گفت که از خواهرم بپرسم. خواهرم با دوستش قرار داشت فقط گفت بنويس انقلاب چيز خوبي نيست چون با آزادي دخترها مخالف است و آنها را توي پارک دستگير مي کند. خواهرم حرفهاي ديگري هم گفت که من ننوشتم! آخر حرفهايش هم با خنده گفت که انقلاب از يک جهت خيلي خوب است...چون با کلمه «قلب» هم خانواده است! بعد هم رژ لبش را با عجله ماليد و بيرون رفت. مادرم هم چيز زيادي از انقلاب يادش نمي آيد. فقط بعضي از شعارها يادش مانده. مثلا «استقلال آزادي جمهوري اسلامي» يا «بختيار بختيار نوکر بي اختيار»! «برادر ارتشي چرا برادر کشي!».

راستش با شنيدن اين شعارها من کمي ناراحت شدم. چون من طرفدار پرسپوليس هستم! البته استقلال هم تيم بدي نيست اما خداييش پرسپوليس يه چيز ديگه ست! قرمزته والسلام!

به نظر من جنگ بهتر از انقلاب است چون مردم در زمان جنگ شعار مي دادند:«جنگ جنگ تا پيروزي»! تازه رنگ قرمز رنگ پرچم ماست!

پس نتيجه مي گيريم که هر چند انقلاب خوب است اما جنگ هم خيلي خوب است. ما دانش آموزان بايد سعي کنيم که در مسير پيروزي قدم برداريم و هر سال برنده شويم.

اين بود انشاي من.

منصور عافيت خواه





به نام خدايي که انقلاب را آفريد. انشايم را با سلام و درود به همه انقلابيون آغاز مي کنم. خانواده ما يک خانواده کاملا انقلابي است. پدرم خودش هميشه توي تظاهرات شرکت مي کرد و بر عليه شاه شعار مي داد. بعد از پيروزي انقلاب پدرم رييس اداره شد. البته پدرم مي گويد آن روزها به جاي رييس، مسئول مي گفتند. زمان جنگ هم پدرم زحمت هاي زيادي کشيد تا کمکهاي مردمي به دست رزمندگان برسد. او يک انقلابي واقعي است که همه عمرش را در خدمت انقلاب بوده است. او مي گويد انقلاب يعني پيشرفت و ترقي. خودش هم هميشه در حال پيشرفت و ترقي است. همين يک ماه پيش مديرکل شده است. پدرم به کشورهاي زيادي سفر مي کند و هميشه ناراحت است از اينکه ما مثل آنها پيشرفته نيستيم. او مي گويد اگر انقلاب باعث رفاه و راحتي نشود پس به چه درد مي خورد! مادرم مي گويد ما واقعا مديون انقلاب هستيم! همه چيز ما از انقلاب است. سال پيش که برادرم براي تحصيل به انگليس مي رفت مادرم اين حرف را گفت و خنديد. من نمي دانم که چرا بعضي ها مخالف انقلاب هستند. مثلا همين برنامه هاي ماهواره!

البته پدرم راضي نيست که ما ماهواره نگاه کنيم چون فکرمان هنوز کامل نشده. اما خودش چون رييس است و بايد از اخبار دنيا باخبر شود تنهايي توي اتاق خودش ماهواره نگاه مي کند. من به وجود پدرم افتخار مي کنم. او کارهاي زيادي براي ما و حتي مردم انجام داده است. قرار است چند برج بزرگ مثل برجهاي خارج در شهرمان بسازد. من هم مي خواهم در آينده يک انقلابي واقعي باشم و مثل پدرم پروژه هاي بزرگ انجام بدهم. 

من واقعا خوشحالم از اينکه انقلاب شد. چون اگر انقلاب نمي شد، پدر من هم رييس نمي شد و من مجبور بودم مثل بعضي از بچه ها پياده به مدرسه بيايم. پس نتيجه مي گيريم که...

ببخشيد آقا معلم! اکبر آقا راننده بابام جلو خانه مان بوق مي زند. آمده تا من را به استخر ببرد.

اميدوارم مثل هميشه انشايم را بپسنديد و نمره خوب بدهيد. بابام سلام رساندند!

سهراب آقازاده





کاش آقا معلم موضوع ديگري برايمان تعيين مي کرديد. نوشتن اين انشا براي من خيلي سخت است. راستش خودم به جز چيزهايي که از تلويزيون شنيده ام چيز ديگري از انقلاب نمي دانم. براي همين مجبور شدم از اعضاي خانواده کمک بگيرم. پدرم تا موضوع را شنيد يک سيلي محکم به گوشم زد و کلي فحش داد. البته حرف بدي به شما نزد!

من از اين کار پدرم گيج شده بودم. اما خدمتکارمان جمشيد بعد از رفتن پدر چيزهاي زيادي به من گفت. راستش پدر من ضدانقلاب است. او يک کارخانه بزرگ داشت که در زمان انقلاب از دستش گرفتند. براي همين هم انقلاب را دوست ندارد. حتي بعضي از مردم مي خواستند او را بکشند. پدرم همراه مادرم سالهاي جنگ را در خارج گذراندند. چون خطر زيادي در ايران وجود داشت. مادرم هميشه مي گويد انقلاب يعني ارتجاع! مادرم تعريف مي کند که انقلابي ها خيلي خشن بودند. آنها ساواکي هاي بيچاره را دستگير مي کردند و به گلوله مي بستند. ما همگي مخالف اين نوع خشونتها هستيم. بعد از جنگ پدر و مادرم به ايران بازگشتند و بعد از کلي دعوي و دادگاه و پول خرج کردن املاکشان را از دولت پس گرفتند. مادرم معتقد است که انقلاب اولش خيلي خشن و ناجور بود اما يواش يواش نرمتر و آرامتر مي شود. او اميدوار است که روزي بتوانيم حتي کارخانه بزرگ پدر را از دولت پس بگيريم. ديگربيشتر از اين نمي توانم بنويسم چون مي ترسم برايم مشکل درست شود.همين!

داريوش سلطاني





ابتداي انشايم از بابت خط بدم عذر مي خواهم. راستش الان از بازار رسيده ام و بايد ظرف نيم ساعت انشايم را بنويسم و راهي مدرسه شوم. امروز از اول صبح که بساط دست فروشي ام را باز کردم فقط به فکر انشايم بودم. حتي وقتي حساب مشتري ها را مي کردم حواسم فقط به انقلاب بود. من فکر مي کنم ما و انقلاب کاري به کار هم نداريم. به قول بابا هر حکومتي که سر کار بياد ما همان عملگي و دست فروشي مان سر جاي خودش است! بابام قبل انقلاب عمله  بود...حالا هم که پير و فرسوده شده کار واکسي مي کنه! من واقعا نمي دانم که انقلاب خوب است يانه؟! اما از حرفهاي امام خميني خيلي خوشم مي آيد. تا چند سال پيش روي ديوار مدرسه مان نوشته بودند:«همين پابرهنگان و مستضعفان...».

راستش هر وقت کفشهام پاره مي شد و تو کفشهام آب مي رفت با خودم فکر مي کردم منظور امام من هستم! حالا اون نوشته را پاک کرده اند و به جايش چيز ديگري نوشته اند که يادم نيست.«ننه» که مادر بزرگ من است مي گويد زمان انقلاب همه به فکر هم بودند. جوانهاي محل براي پيرمردها و پيرزنها نفت مي بردند. من که کشته مرده اين جور کارها هستم! ننه چيزهاي خيلي خوبي از انقلاب تعريف مي کند. آخر حرفهايش هم هميشه گريه اش مي گيرد .مي گويد دلش براي روزهايي که همه يک دل و يک صدا بودند تنگ شده است. به نظر ننه انقلاب خيلي خوب است.اما به نظر من ننه کمي اشتباه مي کند. انقلاب نه خوب است و نه بد.معمولي است! شايد اولها خيلي خوب بود اما حالا چي؟! البته من چيز زيادي نمي دانم. علاقه اي هم ندارم که وقتم را صرف اين چيزها کنم. اگر وقت اضافي بيارم سيگار فروشي مي کنم! درآمدش بدك نيست!

حيف که ننه اجازه نمي ده. مي گويد بايد درس بخوانم و آدم حسابي شوم. ننه نمي داند که  براي آدم حسابي شدن فقط پول لازمه نه درس خواندن! حيف که ديگر دير شده و الا مي خواستم چيزهاي زيادي از انقلاب بگويم!

مرکب در قلم مانند آب است -  خجالت مي کشم خطم خراب است

رضا مستمنديان





انشايم را با سلام و درود به ارواح شهداي انقلاب بويژه پدر عزيزم آغاز مي کنم.اين بهترين موضوع انشايي است که آقا معلم به ما گفته است.به نظر من همه ما انقلاب را فراموش کرده ايم.براي همين هم نوشتن از انقلاب اينقدر برايمان سخت شده است.جواد برادر بزرگم مي گويد فراموشي انقلاب از جنس گم کردن تقويم و تاريخ نيست...از جنس فراموشي ماهيت و آرمان انقلاب است!

جواد خيلي کتاب مي خواند.براي همين هم اينقدر خوب حرف مي زند.من خودم خيلي وقتها از حرفهاي جواد سر در نمي آورم.اما آرزو دارم روزي بتوانم مثل جواد باشم.دوست دارم بتوانم مانند جواد يک انقلابي حقيقي باشم.او هيچ وقت از کارهايي که کرده پشيمان نيست.حتي از اينکه مجبور است هميشه روي ويلچر بنشيند ناراحت نيست.مي گويد وقتي به جنگ مي رفتيم همه اين چيزها را مي دانستيم.من خوب مي دانم که جواد فقط از يک چيز ناراحت است. اكثر دوستان صميمي جواد شهيد شده اند و او حالا تنها مانده است. براي همين هم باديدن عكس شهدا گريه مي کند. شايد بگوييد اينها چه ربطي به موضوع انشا دارند! خودم هم نمي دانم. اما من خيلي ناراحتم از اينکه هيچ کس به جواد سر نمي زند.ناراحتم که هر سال دهه فجر مي شود اما کسي به مزار پدر من نمي آيد. دلم مي گيرد از اينکه بعضي ها به انقلاب بد مي گويند. من که مثل جواد نيستم! جواد مي گويد ما طلبکار انقلاب نيستيم...همه به انقلاب بدهکاريم!

کاش مثل فيلمها زمان متوقف مي شد و روزهاي انقلاب براي هميشه مي ماندند! جواد خنده اش مي گيرد و مي گويد: پس امتحان الهي چي ميشه؟! ...

بچه ها به نظر من هرکس مي خواهد انقلاب را بشناسد بايد اول امام را بشناسد.امام فقط يک رهبر سياسي نبود...او حاکم مطلق بر قلبهاي همه مردم بود! (اين هم حرف جواد است)

من خيلي امام را دوست دارم. البته نه مثل جواد! جواد هر وقت صحبت هاي امام از تلويزيون پخش مي شود گريه مي کند. او عاشق امام است و هميشه به من مي گويد که امام را خوب بشناسم. جواد معتقد است خيلي ها امام را درست نشناخته اند براي همين هم دايم رنگ عوض مي کنند. آينده انقلاب نيازمند آنهايي است که آرمانهاي انقلاب را عميقا شناخته و به آن باور دارند! نه اينکه اصول و آرمانهاي انقلاب را مطابق شرايط حاکم تغيير و تفسير کنند! (اين هم حرف جواد است).

من تلاش خواهم کرد که آرمانهاي اين انقلاب بزرگ را خوب بشناسم و در مسير تحقق آنها قدم بردارم.هر چند که مي دانم اين راه خيلي سخت است. به اميد روزي که صاحب اصلي اين انقلاب ظهور کند!

شب عاشقان بيدل چه شبي دراز باشد - تو بيا کز اول شب در صبح باز باشد

حبيب آرمان پناه

نحوه پیروزی انقلاب

انقلاب ایران، در نوع خود، و نیز در مقایسه با دیگر انقلابهای جهان، از لحاظ تکوین، حرکت، روند و نتیجه آن دارای ویژگیهای کم نظیری بود.وجه مشترک پیدایش همه انقلابها، کم و بیش یکسان است.همگی ریشه طبقاتی و اجتماعی دارند، هنگامی که ظلم و فساد و بی کفایتی نظام حاکم تحمل ناپذیر شد، توده ها به حرکت در می آیند، طغیان می کنند، نمایندگان سنتی خود را کنار می زنند و موانعی را که بر سر راهشان قرار دارد، درهم می کوبند تا رژیم حاکم را بر اندازند و به جای آن نظام جدیدی که امیال و خواستهای آنها را تامین کند، بر پا سازند.

کمتر انقلابی است که صرفا ملی یا میهنی باشد.صرف وجود محرومیتهای اقتصادی در جامعه، برای برانگیختن شورش و انقلاب، بسنده نیست.هیچ انقلابی موفق نمی شود مگر آنکه بر نیروهای مسلح تسلط پیدا کند، یا توان روحی و کارایی آن نیروها را تضعیف نماید و یا اینکه، آن نیروها، به انقلابیون بپیوندند.عواملی که انقلاب را شتاب می بخشد، بیزاری از اشرافیت، ناسازگاریهای اجتماعی و اقتصادی و شدت محرومیتهای تحمل ناپذیر، میان آنچه مردم می خواهند و آنچه به دست می آورند، می باشد.

انقلاب، بالفعل یک رویداد غیر مترقبه است.در یک انقلاب اصیل، همه قشرهای جامعه شرکت دارند، هدفهای انقلاب، در برگیرنده خواستهای اکثریت جامعه است، در آغاز، توده ها با یک برنامه مدون و از پیش تهیه شده، برای ساختار نظام و جامعه جدید، به عرصه انقلاب نمی روند.انگیزه توده ها، در آغاز، براندازی نظامی است که دیگر قادر به تحمل آن نیستند.رهبران و پیشتازان انقلاب، برنامه بازسازی جامعه را، در نظام آینده تهیه می کنند و پس از تایید مردم آن را به اجرا می گذارند.

ملت ایران طی یک قرن گذشته، دو انقلاب، یک جنبش و دو کودتا را تجربه کرده است، انقلاب مشروطیت سال 1285 (1906 میلادی)، جنبش ملی شدن صنعت نفت 32- 1329 (53- 1950 میلادی) و انقلاب سال 1357 (79- 1978)، کودتاها، یکی 3 اسفند 1299 به رهبری سید ضیاء الدین طباطبائی و رضاخان میرپنج، دیگری، کودتای انگلیسی - آمریکایی 28 مرداد 1332.

در انقلاب مشروطیت، اولین قانون اساسی، با الهام از ایدئولوژی ناسیونالیسم، لیبرالیسم و سوسیالیسم غرب تهیه و تصویب شد. روشنفکران امیدوار بودند نظام کشور و ساختار جامعه را همانند جوامع اروپایی کنند، اما عمر این مشروطه کوتاه بود و پس از چهارده سال، با کودتای اسفند 1299 از میان رفت.

جنبش ملی سال 1329، یک جنبش ناسیونالیسی و ضد استعماری اصیل بود.هدف عمده آن طرد استعمار کهن بریتانیای کبیر، احیای دموکراسی، از طریق اجرای کامل قانون اساسی سال 1285 و تامین همه آزادیهای فردی و اجتماعی بود.هر چند جنبش، با ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران و خلع ید از شرکت نفت انگلیسی و اخراج انگلیسیها از ایران، به پیروزیهای بزرگی ست یافت، ولی با کودتای 28 مرداد 1332 شکست خورد.

انقلاب سال 1357 با قیام قشرهای وسیع مردم ایران شروع شد و به رهبری آیت الله روح الله خمینی به پیروزی رسید.در همه پرسی فروردین 1358 رژیم جمهوری اسلامی، جایگزین نظام سلطنتی گردید.قانون اساسی جدید در مجلس «خبرگان » که بیش از 90 درصد اعضای آن را روحانیون و فقها تشکیل می دادند، به تصویب رسید.سپس در همه پرسی روزهای 11 و 12 آذرماه همان سال، قانون اساسی و نیز مقام مرجعیت و رهبری آیت الله خمینی، با اکثریت قاطع مردم تصویب و پذیرفته شد.

شخصیت امام خمینی

مطالعه و تحلیل علل پیروزی سریع انقلاب سال 1357 بدون بررسی شخصیت آیت الله خمینی دشوار و حتی ناممکن است.امام خمینی در پیروزی انقلاب اسلامی، همان نقشی را ایفا کرد که لنین در انقلاب کبیر روسیه، مائوتسه تونگ در انقلاب چین و فیدل کاسترو، در انقلاب کوبا.با این تفاوت که لنین حزب کمونیست را پشت سر خود داشت و پس از پیروزی انقلاب فوریه 1917 وارد لنینگراد شد.مائو رهبر حزب کمونیست چین بود و به نیروهای مسلح و مجهزی که ماهها با ارتش چیانکایچک در بخشهائی از خاک چین جنگیده بودند، فرماندهی داشت، فیدل کاسترو نیز، با هزاران چریک و هواخواه، تجربه سه سال (59 - 1956) مبارزه مسلحانه دشواری را با رژیم باتیستا پشت سرگذاشته بود.در صورتی که امام خمینی هیچ نوع سازمان سیاسی و نیروهای نظامی در اختیار نداشت، ستاد رهبری او، در خارج از ایران بود، از «مسجد» به عنوان سنگر مقاومت و مبارزه استفاده کرد و در اوج انقلاب، وارد ایران شد.

چه عواملی موجبات موفقیت امام خمینی را در جلب و بسیج توده ها، تا بدان حد تامین کرد که با صدور یک پیام، از چند هزار کیلومتری ایران، توده های مردم، به خیابانها می ریختند و سینه خود را در برابر آتش مسلسل ها قرار می دادند؟ با اتکاء به چه نیرویی، رهبران کشورهای غربی و شرقی را، به اتهام مداخله در امور ایران و پشتیبانی از محمد رضا شاه به باد انتقاد و حمله می گرفت، جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا را می کوبید و به گفته خود، به او «سیلی » می زد! در مذاکرات با نمایندگان سران دولتهای ایالات متحده و فرانسه، در نوفل لوشاتو، درباره آینده ایران و سرنوشت شاه، یک قدم از موضع همیشگی خود، عقب ننشست و حرف همیشگی خود را که «شاه باید برود!» تکرار می کرد؟

برجسته ترین خصیصه امام خمینی، صراحت بیان، بی پروایی و شجاعت فوق العاده و کم نظیرش بود، تا بدان حد، که در میان روحانیون و سیاستگران دو قرن اخیر ایران، هیچ کس به پای او نرسید.در دورانی که محمد رضا شاه، همه مخالفان، اعم از ملیون، چپ گرایان، توده ایها، مالکان بزرگ و نخبگان سنتی را سرکوب کرده و یا از صحنه خارج نموده بود، امام خمینی، یکه و تنها، علیه او قد علم کرد.وی در سخنرانی خرداد 1342 (عاشورا 1383) محمد رضا شاه را با چنان شدت و حدتی به باد سرزنش و حمله گرفت، که تا آن روز سابقه نداشت.در آن سخنرانی تاریخی امام خمینی شاه را «بدبخت!» ، «بیچاره!» ، «نوکر اسرائیل!» و «فرمانبر آمریکا!» خواند.

زیرکی، هشیاری، موقع شناسی، از خصایص برجسته دیگر ایشان بود.در دورانی که مال اندوزی، تجمل گرایی، فساد و نادرستی، در میان طبقه بالای جامعه، حتی میان برخی از روحانیون، رواج یافته بود، آیت الله خمینی، همان زندگی بسیار ساده و بدون تکلف گذشته را حفظ کرد.در شناسایی جامعه ایران، تبحر خاصی داشت و زمان شروع مبارزه و حمله را به خوبی تشخیص داد.در دوران چهارده ساله تبعید، با ایراد سخنرانیها، ارسال پیامهای کتبی و شفاهی به وسیله کاست، مردم ایران و جهان را از نقاط ضعف شاه و فساد و بیدادگری رژیم او، آگاه ساخت، همکاری دولت ایران با اسرائیل غاصب، وابستگی اقتصادی، سیاسی و نظامی ایران به غرب، بالاخص به آمریکا، غارت بیت المال، خرید روز افزون جنگ افزار، نابودی کشاورزی، بالا رفتن قیمتها، کمبود مسکن، تباهی فرهنگ، ثروتمندتر شدن اغنیا و فقیرتر شدن مستضعفان، نقض قوانین حقوق بشر، پایمال کردن قانون اساسی، سانسور مطبوعات، محو آزادیهای مردم، سرکوب مخالفان، اوجگیری فساد در همه شئون کشور و....از مواردی بود که در بیانات و پیامهای امام خمینی بدان استناد می شد و شاه را عامل همه نابسامانیها، می دانست و لزوم اتحاد همه قشرهای جامعه را برای ادامه مبارزه تاکید می کرد.

گفته های امام خمینی، انعکاس خواسته ها و نظریات همه احزاب، گروههای سیاسی، با افکار و عقاید گوناگون، از جمله جبهه ملی، نهضت آزادی، گروههای مارکسیستی، حزب توده و گروههای چریکی بود.تامین عدالت اجتماعی، آزادیهای فردی و اجتماعی، آزادی مطبوعات، حکومت مردم بر مردم از طریق انجام انتخابات آزاد....خواسته هایی بود که نیروهای اپوزیسیون، پس از سقوط دولت مصدق در سال 1332، سالها برای تحقق آن، مبارزه کرده و به نتیجه نرسیده بودند.

نیروهایی که آتش انقلاب را روشن کردند

در سالهای آخر دهه 1340، همه گروههای سیاسی مخالف رژیم، سرکوب شده بودند.تنها کانون مقاومتی که در فضای خفقان ایران آن زمان باقی مانده بود، حملات کوبنده آیت الله خمینی در نجف به شاه و رژیم او، سخنرانیهای دکتر علی شریعتی در حسینیه ارشاد و صفیر گلوله چریکها، در مبارزه مسلحانه شان بود.هر یک از این سه کانون، در برگیرنده خواسته و تمایلات بخشی از قشرهای جامعه بود.

شریعتی، به عنوان یک اندیشمند برجسته سیاسی - مذهبی، اسلام شناس مترقی و معلم رادیکالیسم اسلامی، در سخنرانیها و نوشته های خود، تعریف تازه ای از اسلام شیعه و «شهادت » عنوان کرد و هزاران پسر و دختر جوان دانشجو را با فلسفه سیاسی اش، که ترکیبی از سنتهای اسلامی، با افکار انقلابی بود، آشنا ساخت.چریکها، با مبارزه مسلحانه خود، فضای سیاسی تازه ای ایجاد کردند و با فداکاری و جانفشانی خود، ارزشها و مفاهیم نوینی را مطرح ساختند.آیت الله خمینی، با مهارت و درایت خاص، عملیات این سه پایگاه را هماهنگ ساخت و در مبارزه علیه رژیم شاه، از آن بهره برد.

طبقه متوسط جامعه، بازرگانان سطح پایین، کسبه، و بازاریان، آیت الله را دشمن آشتی ناپذیر رژیم استبدادی، حامی الکیت خصوصی و ارزشهای اسلامی و سنتی می دانستند.روشنفکران، تحصیل کردگان، و دانشجویان، او را رهبری روحانی می شناختند که قصد دارد مملکت را از وابستگی به انحصارات غرب، و نیز ظلم و ستم و فساد برهاند و عدالت و آزادی را به کشور بازگرداند.کارکنان دولت و کارگران کارخانه ها، آیت الله خمینی را روحانی می دانستند که از میان ملت برخاسته و قصد دارد با پیروی از تعالیم اسلام، قدرت را از اغنیا و زورمندان گرفته و به ملت بازگرداند و عدالت اجتماعی را در سراسر ایران برقرار کند.از دیدگاه کشاورزان، آیت الله شخصیت روحانی مبارز و سختکوشی است، که پیوسته از منافع قشر زحمتکش دفاع می کند و برای آنها، زمین، آب، مدرسه، جاده و مراکز بهداشت فراهم می سازد.بدین سان قشرهای وسیعی از مردم ایران، آیت الله خمینی را، منادی حق و عدالت، مدافع محرومان و الهامبخش امیدها و آرزوهای خود و احیا کننده آزادی و برابری می دانستند.

ستون فقرات جنبشی که رهبری آن را، امام خمینی به عهده داشت، روحانیون جوان در نهادهای مذهبی، بازاریان و بخشی از قشرهای محروم و متوسط جامعه بودند.اینان در قیام 15 خرداد 1342 وفاداری بی چون و چرای خود را نسبت به رهبر مذهبی خود، به اثبات رسانیده بودند.به نظر آنها، خمینی تجسمی از جرئت، جسارت و مقاومت امام علی (ع) در مبارزه علیه معاویه بود.پس از کشتار 15 خرداد، مخالفان میانه رو مذهبی رژیم، و شماری از علما که موافق مداخله روحانیون در امور سیاسی نبودند، به تدریج به سوی او، روی آوردند.بازاریان نیز با دادن کمکهای مالی به یاریش شتافتند و با توسعه شبکه های مخفی، و از طریق مساجد، پیامها و دستورهایش را دریافت و اجرا می کردند.

هر چند بازار و بخشی از روحانیون و نهادهای مذهبی در قم، مشهد، اصفهان و شیراز، به عنوان یک سازمان مخالف رژیم، سالها فعالیت داشتند، اما، طبقه روشنفکر دانشگاهی، در سالهای اول دهه پنجاه، مبارزه را از سر گرفتند.نخست نویسندگان، هنرمندان، حقوقدانان، قضات، با انتشار نامه های سرگشاده و اعلامیه هایی، در اعتراض به نبودن آزادی و دموکراسی، خواستار فضای باز سیاسی و اجرای قانون اساسی شدند و جمعیت طرفدار حقوق بشر را سازمان دادند.دانشجویان را به تظاهرات دانشگاهی وا داشتند و بدین سان فریاد اعتراض خود را نسبت به مظالم و ستمگریهای رژیم شاه، بلند و بلندتر کردند.

انتشار نامه اهانت آمیز نسبت به آیت الله خمینی در زمستان 1356 در روزنامه اطلاعات، اعتراض شدید مردم و مقتول و مجروح شدن گروهی در شهرستان قم به وسیله نیروهای انتظامی، سپس گسترش دامنه اعتراضها، در شهرهای دیگر و برخورد مسلحانه نیروهای امنیتی با مردم، جنبش مخالفت مردمی را وسعت و تداوم بخشید.کارمندان دولت، کارکنان بانکها، گمرکات، سپس کارگران کارخانه ها و صنعت نفت، با اعتراض و اعتصاب خود، اقتصاد کشور را فلج کردند.آنگاه، دانشجویان، دانش آموزان، و نیز مردان و زنان از قشرهای مختلف جامعه با برپایی تظاهرات در شهرها و برخوردهای خیابانی با نظامیان، آتش انقلاب را برافروختند و طی مدت کوتاهی به چنان پیروزیهایی رسیدند که همه را شگفت زده کرد.

اگر طبقات متوسط مذهبی، بازاری و تحصیل کرده، دیوار استوار انقلاب بودند، طبقه کارگر و دهها هزار تن کشاورزان بدون زمین و بیکار، که در حومه شهرها، با محرومیت زندگی می کردند، نقش نیروی «ضربت » را به عهده داشتند.اینان، همراه با جوانان و نوجوانان ساکنان محلات فقیرنشین جنوب تهران، اکثریت تظاهر کنندگان خیابانی را تشکیل می دادند.بسیاری از کسانی که در زد و خورد با نظامیان، شهید یا زخمی شدند، همین جوانها بودند.

در آغاز بحران، خواسته و هدف تظاهرکنندگان براندازی رژیم سلطنت و استقرار نظام جمهوری اسلامی نبود، معترضین خواستار مهار کردن قدرت مطلقه شاه و اجرای قانون اساسی سال 1288 بودند.در آن دوران تظاهر کنندگان علیه شخص محمد رضا شاه شعار نمی دادند، حتی شرکت کنندگان در راهپیمایی بزرگ بعد از نماز عید فطر (13 شهریور 1357) در قیطریه، در شعارهای خود، به شاه حمله نکردند.

حادثه روز 17 شهریور میدان ژاله و کشتار صدها تن تظاهر کنندگانی که بی خبر، یا با خبر از اعلام حکومت نظامی در آن محل و خیابانهای اطراف، در اعتراض به منع تظاهرات از سوی دولت، اجتماع کرده بودند، خشم مردم را علیه شاه، که او را مسئول و آمر قتل عام آن روز می دانستند، برانگیخت.از آن پس، در تظاهرات و راهپیماییهای خیابانی، شعارهای ضد شاه، به عنوان شعار اصلی به کار گرفته شد.

فلسفه سیاسی امام خمینی

افکار و اندیشه سیاسی امام خمینی، بر خلاف ادعای برخی از محافل اپوزیسیون و نیز، بسیاری از روشنفکران داخل و خارج از کشور، ناشناخته و مجهول نبود.سالها پیش از انقلاب، آیت الله خمینی در دوران اقامت در عراق و تدریس در نجف، پیرامون فلسفه سیاسی و حکومت اسلامی و ولایت فقیه، بحث و سخنرانی کرده بود.شعار «حکومت اسلامی » ، در تظاهرات و راهپیماییها و اجتماعات، عنوان شده بود.دکتر کریم سنجابی، رهبر جبهه ملی نیز، در دیدار 14 آبان ماه 1357 با امام خمینی در پاریس، بیانیه سه ماده ای معروف را تهیه و امضا کرده بود. (1)

آیت الله خمینی، در جلسه درس مورخ چهارشنبه 13 ذیقعده 1389 (1 بهمن 1348) در نجف، پیرامون چگونگی تدوین قانون اساسی سال 1288 چنین گفته است:

«...گاهی گفته می شود که احکام اسلام ناقص است.مثلا احکام قضا در اسلام آن طور که باید و شاید نیست.انگلیس به دست عمال خود اساس مشروطه را به بازی گرفت و ما را هم - طبق شواهد و اسنادی که در دست است - بازی داد.وقتی می خواستند قانون بنویسند کتابی که مال بلژیکی ها بود از سفارت بلژیک قرض کردند [...] و قانون مشروطه را از روی آن نوشتند و برای تعمیه لت بعض احکام اسلام را ضمیمه کردند، لکن اساس قوانین را از آنها اخذ کردند و به خورد ما دادند...»

آیت الله خمینی در تشریح کیفیت حکومت اسلامی و چگونگی اجرای قوانین اسلام می گوید:

«...اینها (استعمارگران) به نظر ما آوردند که اسلام حکومتی ندارد، تشکیلات حکومتی ندارد.بر فرض اینکه احکامی داشته باشد مجری ندارد و خلاصه اسلام قانونگزار است.این مطلب را عرض کنم، ما که می گوییم پیغمبر اکرم (ص) باید خلیفه تعیین کند آیا برای بیان احکام است؟ بیان احکام خلیفه نمی خواهد، خود آن حضرت بیان احکام می کرد، همه احکام را می نوشتند و در دست مردم می دادند تا عمل کنند.اینکه لازم است خلیفه تعیین کند، برای حکومت است.ما خلیفه می خواهیم تا اجرای قوانین کند. قانون مجری لازم دارد.در همه ممالک عالم این طور است [...] قانون تنها سعادت بشر را تامین نمی کند، پس از تشریع قانون باید قوه مجریه باشد.در یک تشریع، یا در یک حکومت اگر قوه مجریه نباشد نقص وارد است.

اسلام همان طور که جعل قوانین کرده، قوه مجریه هم قرار داده است، ولی امر قوه مجریه قوانین است.اگر پیغمبر اکرم خلیفه تعیین نکند (ما بلغ رسالة) رسالت خود را به پایان نرسانیده است.نصف امر را زمین گذاشته است....

زمان رسول الله، صلی الله علیه و آله و سلم این طور نبود که فقط قانون بگذرانند.دست می بریدند، «حد می زدند» رجم می کردند [...] و خلیفه هم برای این امور است.خلیفه جاعل احکام نیست، خلیفه برای آن است که احکام اسلامی را که رسول اکرم (ص) آورده است و خدای تبارک و تعالی فرستاده است اجرا کند...»

آیت الله خمینی پیرامون معرفی اسلام و لزوم تشکیل حکومت اسلامی تاکید دارد و می گوید:

«درست توجه کنید، همان طور که آنان بر ضد شما اسلام را بد معرفی کردند، شما هم اسلام را آن طور که هست معرفی کنید. فوایدش را بنویسید و منتشر کنید، خودتان را درست کنید.شما باید حکومت اسلامی تاسیس کنید.خیال نکنید ما نمی توانیم.آنها (استعمارگران) از سیصد چهارصد سال پیش زمینه را تهیه کردند.از صفر شروع کردند تا به اینجا رسیدند.شما هم از صفر شروع کنید.»

آیت الله خمینی تفکیک دین از سیاست را نغمه استعمارگران می داند و در توجیه رد این نظریه چنین اظهار می کند:

«اسلام را به مردم معرفی کنید تا بچه های ما گمان نکنند که این آخوندها در گوشه نجف یا قم دارند احکام حیض و نفاس می خوانند.به سیاست چکار دارند! دین از سیاست باید جدا باشد! بی دینها این را می گویند.آنها (استعمارگران) گفتند که باید دین از سیاست جدا باشد! زمان پیغمبر اکرم (ص) سیاست از دین جدا بود؟ زمان خلفای حق یا غیر حق، زمان خلافت حضرت امیر، سیاست از دیانت جدا بود؟ این حرفها را از آنها درست کردند تا دین را از تصرف امور دنیا کنار بزنند.آنها دنیا را می خواهند.اگر ما مسلمین جز نماز خواندن، دعا خواندن و ذکر گفتن کاری نداشته باشیم، آنها هیچ کاری به ما ندارند [...] آن مردک (نظامی انگلیسی در اشغال عراق) گفت: اینکه در بالای ماذنه اذان می گوید، برای سیاست انگلیس ضرردارد؟ گفتند نه.گفت هر چه می خواهد بگوید! [...] شما هر چه می خواهید نماز بخوانید، آنها نفت شما را می خواهند.به نماز شما چکار دارند؟ آنها می خواهد ما آدم نباشیم، از آدم می ترسند [...] هر وقت آدمی پیدا شد، یا کشتند، یا از بینش بردند، یا لکه دارش کردند که سیاسی است! این آخوند سیاسی است...

پیغمبر (ص) هم سیاسی بود.این تبلیغ سوئی است که آنها کردند تا شما را از سیاست کنار بگذارند.از دخالت در امور دولتی کنار بگذارند و خودشان هر کاری می خواهند انجام دهند، هر غلطی می خواهند بکنند..» . (2)

آیت الله خمینی در سخنرانیهای خود، اهمیت تبلیغات را در بیدار ساختن مردم و شناساندن حکومت اسلامی تاکید می کند و خطاب به طلاب و روحانیون می گوید:

«آن مطلبی که در اول بحث (حکومت اسلامی) عرض کردم که شما موظفید برای تشکیل حکومت اسلامی جدیت کنید، راه آن در اولین قدم تبلیغات است.از راه تبلیغات پیش بیایید.در همه عالم همیشه همینطور بوده است که دو نفر، چهار نفر، کمتر یا بیشتر با هم می نشستند قرار می گذاشتند و دنبال آن تبلیغات می کردند.کم کم، بر نفرات افزوده می شد و در نتیجه در یک حکومت بزرگ رخنه کرده و آن را ساقط می کردند.محمد علی میرزا را از بین مردم می بردند و حکومت مشروطه تشکیل می دادند. همیشه از اول قشون و قدرتی در کار نبوده است و فقط از راه تبلیغات پیش می رفته اند، قلدری ها و زورگوئی ها را محکوم می کردند. ملت را آگاه می ساختند و به مردم می فهماندند که این قلدری ها غلط است.کم کم، دامنه تبلیغات توسعه می یافت و همه طبقات جامعه را فرا می گرفت.مردم بیدار می شدند و به نتیجه می رسیدند.

شما الآن نه کشوری دارید و نه لشکری، و نه کاری از شما می آید.لیکن تبلیغات دست شماست و در اطراف شما دور می زند.مسائل عبادی را البته یاد بدهید، لیکن مهم، مسائل اسلامی است، مسائل اقتصادی و حقوقی اسلام است، اینها را دیگران محور کار خود قرار داده اند، ما هم باید این مسائل را محور قرار دهیم.ما موظفیم از هم اکنون برای شالوده ریزی یک دولت حقه اسلامی کوشش کنیم، همفکر پیدا کنیم، تبلیغ کنیم تا آنجا که موجب پیدا کند و موجها پدید آید و کم کم، امتی آگاه و وظیفه شناس به وجود آید تا اینکه یک نفر آدم پیدا شود قیام کند و حکومت اسلامی تشکیل دهد» . (3)

آیت الله در تشریح حکومت اسلامی به عنوان حکومت قانون می گوید:

«...اسلام در هر مرتبه ای از مراتب، حکومتی است که تبعیت از قانون دارد و قانون حاکم بر جامعه است آنجا هم که اختیاراتی به رسول اکرم (ص) و ولایت داده شده از طرف خداوند است.هر جا حضرت رسول مطلبی را بیان یا حکمی را تعیین فرموده اند به پیروی از قانون الهی بوده است.پس اسلام عبارت از یک سلسله قوانینی است که تمام بشر موظفند به آن عمل کنند و حکومت اسلام نه مشروطه، نه استبداد و نه جمهوری است و نه کسی می تواند در آن دخالتی کند.برابر رئیس و مرئوس حکم الهی متبع است و لزوم تبعیت از رسول اکرم (ص) هم به حکم الهی است که می فرماید: و اطیعوا الرسول..» . (4)

شتاب روند فساد و استبداد

در بهار سال 1357 روند اعتراضها، در حدی نبود که به انقلاب منجر شود.در بسیاری از کشورهایی که رژیم استبداد و دیکتاتوری بر آنها حاکم است، تظاهرات اعتراض آمیز رفاهی - سیاسی روی می دهد، بی آنکه به شورش و انقلاب منتهی گردد.

رژیمهای خودکامه و دست نشانده، عموما دارای دو خصلت «استبداد و فساد» می باشند.استبداد و فساد، لازم و ملزوم یکدیگرند.اما هنگامی که «فساد» از «استبداد» پیشی گرفت، و خواسته های مشروع و منطقی قشرهای وسیعی از جامعه، با بی اعتنائی روبه رو شد، فریاد اعتراض توده ها، به حرکت تبدیل می شود و چنانچه این «حرکت » به وسیله مردان شایسته و مورد اعتماد مردم رهبری گردد، به پیروزی منتهی می گردد.

تظاهرات مردم ایران، در ماههای اول سال 1357 نخست جنبه اعتراض به روش کلی رژیم شاه داشت، سپس به خواسته های رفاهی - سیاسی تبدیل شد، آنگاه به حرکت توده ای درآمد و با رهبری آیت الله خمینی به شورش و انقلاب انجامید و با چنان شتابی به پیروزی رسید که مردم ایران و جهانیان را شگفت زده کرد.

رژیم شاه، در اوایل دهه 1350 ظاهر استوار و نیرومندی داشت، ولی از درون خراب بود و بسان سد خاکی می ماند، که دیر یا زود در برابر فشار امواج دریا، فرو می ریخت.فساد، با ابعاد وحشتناکی در آن ریشه دوانده بود.انتقاد، نارضائی و سرخوردگی حتی در میان نخبگان سیاسی و دست اندرکاران اداره مملکت ظاهر شده بود.

پرویز راجی، سفیر «شاهنشاه آریامهر» در لندن، در گفتگو با امیر اصلان افشار، که او نیز سالها در آمریکا و کشورهای اروپا سفیر بوده است، از بیدادگری رژیم انتقاد می کند و می گوید:

«...چرا هر جا، نام ایران به میان می آید، بلافاصله کلماتی مانند «ساواک » ، «شکنجه » و «فساد» به دنبال آن گفته می شود.من از مشاهده این اوضاع احساس حقارت می کنم و نمی دانم تا چه حد در مقابل این گونه انتقادها، می توان خاموش ماند...» پرویز راجی، در جای دیگر می گوید:

«شایع است شاه هفته ای سه بار، بعد از ظهرها به منزل یکی از دوستان نزدیک خود می رود و تریاک می کشد..» . (5)

امیر عباس هویدا، وزیر دربار، در دیدار خصوصی که روز 12 مرداد 1357 با پرویز راجی داشته است، با لحنی تنفرانگیز، از گستردگی فساد در میان طبقه سطح بالای ساواک، امرای ارتش و بعضی از افراد خانواده سلطنتی یاد می کند و می گوید:

«...با مشاهده این وضع، گاه احساس می کنم که مقاومتم به پایان رسیده و دیگر توان ادامه کار ندارم...» (6)

اوری لوبرانی (7) نماینده سیاسی اسرائیل در تهران، پس از ملاقاتی که با محمد رضا شاه در جزیره کیش داشت داستان زیر را نقل کرده است:

«پس از ملاقات شاه، با یکی از بلند پایگان رژیم، که مشاور نزدیک شاه نیز بود، برخورد کردم.وی از من پرسید: از دیدار اعلیحضرت می آیید؟

گفتم: آری.

گفت: آیا به درستی سمبل زوال و انحطاط ایرانی را در آنجا دیدی؟

آنچه از زبان او شنیدم، برایم باور کردنی نبود، منظور وی اشاره به وضع درون و ریشه دستگاه فاسدی بود که شاه بر آن تکیه داشت.» (8)

فساد از استبداد پیشی گرفت

در سال 50- 1349 درآمد نفت 1200 میلیون دلار بود.این درآمد در سالهای 56- 1353 ناگهان افزایش یافت و به 38 میلیارد دلار بالغ گردید که تنها 20 میلیارد دلار از این درآمد مربوط به سال 55 - 1354 می باشد و با مقایسه درآمد دهساله 1343 تا 1353 که جمعا 13 میلیارد دلار بود این افزایش چشمگیر مشخص می شود.به بیان دیگر طی 13 سال درآمد نفت صادراتی دولت ایران 51 میلیارد دلار بوده که 38 میلیارد آن طی سه سال 1353 تا 1356 بوده است. (9)

بخش عمده این درآمد، صرف اجرای برنامه های رفورم «انقلاب شاه و مردم » گردید.محمد رضا شاه، با ابداع طرحهای جاه طلبانه، قصد داشت ظرف مدت کوتاهی ایران را به یک قدرت صنعتی مدرن تبدیل کند، بی آنکه در صحنه سیاسی و آزادسازی قدم بردارد.

در این دوران، همه قدرتها در دست شاه بود، توسعه و پیشرفت، تمایل و امر شخصی شمرده می شد و «رسالت » یک فرد بود.طرحها و برنامه ها، تابع خواسته ها و هوسهای او قرار داشت.مشاورانش تکنوکراتهایی بودند که اوامر «ارباب » را، بی چون و چرا، اجرا می کردند.به نظر «شاهنشاه آریامهر» جامعه ایران ابزاری بود که باید در دستهای او، به عنوان یک «شخصیت تاریخی » شکل می گرفت و در جهت «تمدن بزرگ » برای او و رژیمش، افتخار ابدی تضمین می کرد.خواسته و نظر مردم و مشارکت آنها در امور مملکت و برنامه توسعه و پیشرفت، اهمیت نداشت.ملت را باید به «زور» در جهتی که او انتخاب کرده بود، پیش راند.هر چند بخشی از درآمدهای حاصل از فروش نفت، صرف اجرای برنامه توسعه و پیشرفت شد و در زمینه تولیدات صنعتی و رشد اقتصادی، خدمات، نوسازی و آموزش و پرورش و ایجاد مدارس عالی، موفقیتهایی به دست آمد، ولی بخش عمده آن به مصرف خرید جنگ افزارهای مدرن، که تهیه آن برای برخی از کشورهای عضو «ناتو» دشوار بود، رسید.صدها میلیون دلار نیز حیف و میل شد و یا به جیب دست اندرکاران رفت.

از دستگاه برنامه ریزی کشور یک خوان یغما ساخته شده بود، هر کسی به شاه و دربار، دسترسی بیشتری داشت، بیشتر از آن برخوردار بود.مجریان و دست اندرکاران برنامه ها، منابع مالی مملکت را، دارایی شخصی خود می دانستند.خیل مقاطعه کاران خارجی و داخلی، دلالان و رابطین آنها، که با افراد خانواده سلطنتی و مقامات ذینفع ارتباط برقرار کرده بودند، از این خوان یغما، بهره فراوان بردند.تعجب نداشت که بزرگترین موارد فساد، سوای اعضای خانواده سلطنتی، در میان کسانی دیده می شد، که به شاه و دربار نزدیکتر بودند.فساد، از استبداد سبقت گرفته بود!

حدود یک دهه و نیم پس از اعلام «انقلاب سفید» در ایران طبقه ای ثروتمند، حریص، بی عاطفه، و فاسد به وجود آمد که تنها هدف آن نزدیک شدن به مرکز قدرت و مال اندوزی، تا حد غارت مملکت بود.این طبقه، تخم فساد، بی ایمانی و نادرستی را در میان جامعه پراکنده و بارور ساخت و در نهایت، رژیمی را که به آن وابسته بود، بیش از پیش ضعیف و بی اعتبار کرد.

ضعف و بی کفایتی شاه

بسیاری از آگاهان به مسائل سیاسی ایران معتقدند که محمد رضا شاه، بر خلاف پدرش مرد ضعیف، زبون و نامصمم بود.اینان برای اثبات ادعای خود و ارائه شخصیت شاه، کودتای سال 1332 و فرارش را از کشور و چگونگی بازگشت وی را مثال می آورند و می گویند محمد رضا در سایه قدرت و شایستگی پدرش به سلطنت رسید ولی در طی دوران پادشاهی، همواره در برابر بحرانها، ضعف نشان داد.این گروه، بر خورد او را با رویدادهای سالهای 1356 و 1357، که منجر به شورش و انقلاب گردید، نشانه بارز ضعف و بی کفایتی او می دانند.

گری سیک، معاون برژینسکی، در شورای امنیت ملی کاخ سفید می گوید: «...من از بی اعتمادی شاه نسبت به خود در سال 1977، هنگام آخرین دیدارش از آمریکا، شگفت زده شدم.» (10)

ویلیام سولیوان نیز شاه را مردی ضعیف و ناتوان معرفی می کند.نظریه آخرین سفیر آمریکا در رژیم پیشین درباره او، بدین شرح است:

«....شاه در بحران سال 1953 (1332) در برابر نخست وزیر وقت، دکتر مصدق، ضعف و بی ارادگی از خود نشان داد [...] از نظر من، که در ماههای بحرانی آخر سلطنتش هفته ای چند بار او را ملاقات می کردم، چهره واقعی شاه، بکلی با چهره یک سلطان مقتدر و مستبد، که درباریان، یا مخالفان از او ساخته بودند، متفاوت بود.خلاصه آنکه، او زمامداری نبود که توانایی و قابلیت رهبری کشورش را در شرایط بحرانی داشته باشد....»(11) 1

محمد رضا شاه، با چنین نهاد و شخصیتی، سعی داشت خود را مقتدر و مصمم بنمایاند.او، چند بحران سیاسی را پشت سر گذاشته بود، از دو سوء قصد جان به در برده بود.در مبارزه علیه مالکان بزرگ و مخالفان سیاسی، و نیز گروههای اپوزیسیون، مانند جبهه ملی، نهضت آزادی و حزب توده، با توسل به زور، پیروز شده بود.قیام 15 خرداد 1342 و جنبش چریکی را با خشونت سرکوب کرده بود، و با چنین شیوه ای و برخورداری از پشتیبانی آمریکا مدت سی و هفت سال سلطنت کرده بود، اما، از اوایل دهه پنجاه علائم آشکاری از پیچیدگی و مشکلات در اجرای برنامه های رفورم اقتصادی و اجتماعی، که انتظار آن را نداشت، ظاهر شده بود، تحقق اهداف «انقلاب شاه و مردم » و سپس رؤیای «تمدن بزرگ » در معرض تهدید قرار گرفته بود.فرمان ایجاد حزب رستاخیز ملی، به منظور باز کردن «دریچه اطمینان » نشانه بارز نابسامانی اوضاع سیاسی و درماندگی رژیم بود.از آن پس همه تلاشها، صرف تبلیغات نمایشی، وعده و فریب همراه با تهدید، برای جلوگیری از «بن بست » کامل گردید.

عامل مهم دیگری که در ضعف و ناتوانی شاه، در جریان بحران ماههای آخر سلطنتش تاثیر داشت، وضع سلامتی او بود، خود خواهی، خود بزرگ بینی و سماجت نابخردانه اش در ادامه فرمانروائی، موجب شد که بیماری مهلکی را که از سال 1353 دچار آن شده بود، از همه، حتی همسرش مخفی نگاه دارد.

همه شخصیتهای سیاسی خارجی و نیز نزدیکان و مشاوران شاه که در دو سه سال آخر سلطنتش با او دیدار و ملاقات داشته اند و یا در تماس بوده اند، متوجه تغییر حال و رفتار او شده بودند.وی در گفتگو با وزیران، بر سر مسائل مملکتی، اغلب خشمگین می شد، آنها را به سختی ملامت می کرد، تا جایی که به آنها می گفت: «شماها، مثل «یابو» هستید! اگر رکاب بزنم از جای می کنید، اگر آرام بمانم، حرکت نمی کنید.» (12) 1

یکبار، هنگامی که عبد الحسین مجیدی، رئیس سازمان برنامه و بودجه، مسئله کاهش عواید نفت و صورتحسابهای مربوط را در حضور شاه عنوان کرد، پاسخ «خفه شو!» تحویل گرفت. (13) 1

شاه مخلوع، در روزهای آخر زندگی، با یادآوری گذشته ها، به اشتباهات دوران سلطنتش اعتراف می کند و می گوید:

«...در این روزها نیز، در اندیشه رویدادهای گذشته و حال میهنم بودم.در آن دوران به طور قطع اشتباهاتی مرتکب شده بودم، اما باور نداشتم که آن خطاها، اساس و پایه سقوط مرا فراهم سازد...» (14) 1

آمریکا و انقلاب ایران

گری سیک می گوید:

«هیچ کس آماده مواجه شدن با انقلاب ایران نبود.دولت کارتر نیز در برابر اوجگیری انقلاب و فروپاشی سریع رژیم شاهنشاهی ایران غافلگیر شد [...] شاه و اطرافیانش نیز از آنچه در ماههای آخر سال 1978 (1357 شمسی) در ایران روی داد، تصور درستی نداشتند، حتی تا چند هفته پس از پیروزی انقلاب، نتوانستند درباره علل سقوط رژیم، تحلیل منطقی به عمل آورند [...] برای ما، قبول این نکته، که در برابر انقلاب غافلگیر شدیم، محتملا دشوار است.تعارض عمیق، بین واقعیت وانتظارات ما، بر پایه گزارشات، برآورد و تحلیلهایی بود که معمولا بدان متکی بودیم...» (15) 1

آمریکایی ها، عدم موفقیت سازمانهای «سیا» ، «موساد» را در بر آورد صحیح از اوضاع ایران یکی از عوامل غافلگیر ماندن خود می دانند.همچنین ناتوانی آژانسهای اطلاعاتی ایالات متحده، در برقراری تماس با اپوزیسیون، بی خبر ماندن از فعالیتهای مدارس مذهبی و مساجد و ضبط و مطالعه سخنرانیهای آیت الله خمینی در دوران تبعید، از عوامل مهم دیگر این غافلگیری به حساب آمده است.

به روایت سیک:

«حتی پس از آنکه معلوم شد سازماندهی جنبش، در مساجد به نام [آیت الله] خمینی صورت می گیرد و انقلاب توده ها را در بر گرفته است، ناظران پیش بینی می کردند که هدف نیروهای مذهبی، برکناری شاه است و پس از آن فعالیت آنها در قلمرو سیاسی بسیار محدود خواهد شد و اهمیت نقش «مسجد» که به منزله «تسمه انقلاب » بود، کاهش خواهید یافت...» (16) 1

در پیام نوامبر 1978 (آذر 1357) سولیوان به واشینگتن، تحت عنوان «فکر کردن به آنچه فکر نکردنی است » گفته شده بود که آیت الله خمینی پس از بازگشت به ایران، نقشی نظیر «گاندی » را خواهد داشت و توجه چندانی به امور سیاسی و اینکه چه کسی قدرت را به دست گیرد، نخواهد نمود. (17) 1

جمیز بیل، نویسنده و محقق آمریکایی در آذر 1357 (دسامبر 1978) در مقاله ای تاکید کرده بود که «روحانیون مستقیما در ساختار دولت، مشارکت نخواهند کرد» وی در تحلیل 20 صفحه ای خود پیرامون انقلاب ایران و روند آن، تنها یک بار، از آیت الله آن هم در مورد تبعید وی در سال 1343، نام برده بود و اشاره ای به جمهوری اسلامی نکرده بود. (18) 1

ریچارد فالک، استاد سرشناس دانشگاه آمریکایی پرینستون، یکی از فعالان سازمان حقوق بشر، که در اوایل ژانویه 1979 به ایران سفر کرده بود و سپس در پاریس با امام خمینی ملاقات نمود (19) 1 در مقاله ای که در نیویورک تایمز انتشار یافت آیت الله خمینی و جنبش او را مورد ستایش قرار داد و بر این نکته تاکید کرد که آیت الله و اطرافیانش افراد میانه رو و مترقی هستند.بخصوص در زمینه اصول و حقوق بشر و پیشرفتهای اقتصادی و اجتماعی ایران علاقه و توجه خاص دارند.فالک در پایان گفته بود «انتظار می رود ایران به صورت یک رژیم نمونه مردمی در میان کشورهای جهان سوم درآید.» (20)

سه سال بعد، ریچارد فالک در یک گفت و شنود دانشگاهی، رژیم جمهوری اسلامی را، بدترین رژیم تروریستی بعد از دوران هیتلر دانست. (21) 2

تحلیلهای عوام پسندانه

پس از رفتن شاه و برقراری رژیم جمهوری اسلامی، بسیاری از تحصیل کردگان و روشنفکران، بخصوص ایرانیانی که به عناوین مختلف به کشورهای غربی و بخصوص آمریکا مهاجرت کردند، در تحلیلهای مربوط به سقوط رژیم سلطنت و پیروزی انقلاب و ایجاد جمهوری اسلامی، همان نغمه پیشین را، مبنی بر اینکه هیچ نوع تغییر و تحولی در ایران بدون خواسته و نظر خارجیان انجام شدنی نیست، ساز کردند و رفتن شاه و تغییر رژیم ایران را، طرح و نقشه از پیش تهیه شده انگلیس و آمریکا دانستند و این فکر پوچ و بی محتوا را در میان عوام الناس تبلیغ کردند.

اشرف پهلوی، خواهر شاه، در یک مصاحبه رادیویی گفت:

«من مطمئن هستم که ملاها تنها نبودند.این حرکت هماهنگ شده ای بود که خارجیان نیز در آن دست داشتند.همین وضع درباره پدرم صدق می کند.با برادرم نیز به همین منوال عمل کردند.بیگانگان می دیدند که ایران دارد خیلی قدرتمند می شود [...] ده سال دیگر، ایران ژاپن دیگری می شد، آنها نمی توانستند ژاپن دیگری را در آسیا تحمل کنند.» (22) 2

برای اشرف و بسیاری دیگر، القاء این اندیشه بین مردم، که انقلاب ایران ساخته وپرداخته بیگانگان می باشد، آسانتر است از اینکه درصدد درک و علل فروپاشی رژیم پهلوی و پیروزی انقلاب برآیند، دوستان و دشمنان واقعی خود را بشناسند، و میلیونها مردم ایران را تحقیر نکنند.

اگر باور داشته باشیم که بیگانگان در تعیین سرنوشت ما، و تغییر رژیم ایران دست داشته اند و بنا بر گفته اشرف قدرتمند شدن ایران به زیان خارجیان بود و سقوط شاه، در راستای منافع آنها قرار داشت، بلافاصله این سئوال مطرح می شود که غرب با ساقط کردن رژیمی که از جنبه های اقتصادی، سیاسی و نظامی با آن وابستگی تام و تمام داشت و متحد نیرومند نظامی و سیاسی و حافظ منافع استراتژیکی او، در خاورمیانه و خلیج فارس بود، چه سودی می برد و با حذف شاه و برقراری نظام جمهوری اسلامی چه نتیجه ای به دست آورد؟

پاسخ این سئوال را می توان به آسانی، با بررسی پیامدهای بعد از پیروزی انقلاب و نتایج دراز مدت آن بر منافع غرب و ایالات متحده آمریکا به دست آورد، خارج شدن ایران از جرگه متحدین آمریکا، قطع روابط سیاسی، اقتصادی و نظامی با آن کشور، برچیده شدن پایگاههای اطلاعاتی آمریکا از شمال ایران، گروگانگیری، درگیری نظامی در خلیج فارس....اهم نتایج سقوط شاه و برقراری رژیم جمهوری اسلامی بود.

سایروس ونس وزیر خارجه دولت کارتر می گوید:

«خارج شدن ایران از جرگه متحدین آمریکا و اداره کشور به وسیله رژیمی که دوست ما نیست، به منافع سیاسی، امنیتی و استراتژیکی ما، در جنوب غربی آسیا، سخت لطمه وارد ساخت....» (23) 2

زبیگنیو برژینسکی، مشاور امنیتی کارتر، سقوط شاه را برای رئیس جمهوری آمریکا، مصیبت بزرگی دانسته که نتایج سیاسی موافقت نامه کمپ دیوید (قرارداد صلح مصر و اسرائیل) را خنثی کرد.کوششهای او را در عادی ساختن روابط آمریکا با چین بی اثر ساخت و به شخصیت سیاسی پرزیدنت کارتر به عنوان یک رهبر جهانی، در اواسط اولین دوره ریاست جمهوری او لطمه وارد کرد و سرانجام به گروگان گرفته شدن آمریکاییها، موجبات شکست سیاسی او را فراهم نمود. (24)

پرزیدنت جیمی کارتر، رئیس جمهوری آمریکا پس از شکست در مبارزان انتخاباتی دور دوم چنین می گوید:

«این نکته بسیار جالب توجه است که سرنوشت یک رئیس جمهوری در مبارزات سخت انتخاباتی، با رقیب آمریکایی اش نه در میشیگان یا پنسیلوانیا و یا در نیویورک، بلکه در ایران، تعیین شود!» (25) 2

آمریکاییها، شاه را بیش از هر کس مسئول وخیمتر شدن بحران ایران می دانند و در توجیه ادعای خود می گویند، او هر نوع تغییر و تصحیح در روند سیاسی را مشکل می پنداشت.وی با سی و هفت سال تجربه، سرنوشت آینده کشورش را در معرض «قمار» گذاشته بود و همه امید و آرزوهایش را در توسعه و پیشرفت سریع و قدرتمند کردن بنیه نظامی خلاصه کرده بود.در نتیجه، شکست این سیاست به حساب او گذاشته شد و به بهای نارضایتی شدید مردم و سقوط او انجامید... (26) 2

شاه، در اوایل سال 1355 دریافت که برنامه «انقلاب » او با مشکل روبه رو شده و کارها «روبه راه » نیست.در این موقع سعی کرد روند طرحهای پیشرفت اقتصادی را کند نماید و در زمینه ایجاد فضایی باز سیاسی اقداماتی انجام دهد، اما انجام این کارها، نیاز به تجدید نظر کلی در استراتژی بود که طی بیست سال برای آن سرمایه گذاری کرده بود، از سوی دیگر بیمار بود و بنیه و توانایی او، برای مقابله با مشکلات، به پایان رسیده بود.بررسی اقدامات و تصمیم گیریهای ضد و نقیض شاه طی پانزده ماه آخر زمامداریش نشان می دهد که برای انتخاب سیاست جدیدی در جهت تغییر ساختار سیاسی کشور توانایی نداشت.وی در چهار دیوار کاخ نیاوران، در محاصره مشاوران ناصالح و مطیع و بله قربان گویی بود که با احساس خطر، در صدد انتقال اموال و دارایی خود، به خارج، و فرار از کشور بودند.

به رغم تظاهرات گسترده در بهار و تابستان 1357 شواهد موجود حاکی است که شاه پس از فاجعه 17 شهریور در میدان ژاله به عمق نارضایی و مخالفت عمومی علیه رژیم خود پی برد، ولی در آن موقع فرصت برای حل بحران سیاسی از دست رفته بود، و کنترل زد و خوردهای خیابانی، به شیوه معمول، به وسیله نیروهای انتظامی نیز، کاربرد نداشت.در این موقع شاه با مسئله بسیار دشواری روبه رو بود، یا باید در ساختار سیاسی که طی بیست و پنج سال گذشته، برای ایجاد آن بهای گزافی پرداخته بود، به کلی تجدید نظر کند و یا برای حفظ آن به خونریزی متوسل شود.شاه در آن موقع توانایی و تمایل به انتخاب هیچ یک از این دو راه حل را نداشت، در نتیجه، چند ماه آخر را، به امید تغییر اوضاع به دفع الوقت و مانورهای ضد و نقیض پرداخت.

بحران، ابعاد وسیعتری پیدا می کرد و کل سیستم را در بر گرفته بود.ادعای کسانی که می گویند سیاست حقوق بشر دولت کارتر، قدرت مانور شاه را در مقابله با بحران فلج کرده بود، وارد نیست، هر چند او از مطرح کردن و به کارگیری سیاست حقوق بشر ناراضی و ناراحت بود، ولی در هیچ یک از مصاحبه ها و گفتگوهایش، این موضوع را، عامل سقوط رژیم خود ندانست.

راهی که به بن بست می رسید

واکنش واشینگتن در برابر بحران ایران ناچیز نبود، حفظ و دفاع از منافع امنیتی در خلیج فارس، از مسائل مهم و مورد توجه پرزیدنت کارتر و مشاوران سیاسی او به شمار می رفت، ولی آنها به تدریج وسعت و عمق خطر را درک کردند و هنگامی که به اهمیت آن پی بردند، روش تصمیم گیری آنها، هماهنگی و نظم و ترتیب نداشت.

این مسئله ناشی از چند عامل به شرح زیر بود:

1. دولت کارتر، وارث سیاست دولتهای گذشته بود، تصمیمات ریچارد نیکسون و هنری کیسینجر در سال 1351 (1972) در سپردن مسئولیت حفظ منافع امنیتی آمریکا در خلیج فارس به شاه، امری بی سابقه، مهم و غیر قابل توجیه بود.به بیان دیگر، آزادی عمل دولت ایالات متحده، در این بخش از جهان، با اوضاع و تحولات داخلی ایران و قوت و ضعف رژیم شاه ارتباط داشت.این سیاست، میراث پنج سال گذشته بود و تا انتقال حکومت به کارتر، بدون برخورد با مشکل قابل توجهی ادامه یافت.

2. اعتماد به شاه، ایالات متحده را از کسب اطلاعات سرویسهای مستقل اطلاعاتی آمریکا، و در نتیجه اوضاع داخلی ایران محروم کرده بود، همچنین درگیری واشینگتن با مسائل سیاسی جهانی، بخصوص، مذاکرات صلح مصر و اسرائیل در کمپ دیوید، موجب غافل ماندن دولت آمریکا، از چگونگی بحران ایران گردید.

3. اختلاف نظر وزارت امور خارجه، با شورای امنیت ملی در کاخ سفید، بر سرتصمیم گیری درباره ایران و نیز، گزارشات خوشبینانه ویلیام سولیوان سفیر آمریکا، تا دو ماه پیش از رفتن شاه از عوامل دیگر ناهماهنگی در تصمیم گیریها بود.

برژینسکی تحت تاثیر نظریات اردشیر زاهدی، سفیر ایران در واشینگتن بود، زاهدی و پدرش سرلشکر فضل الله زاهدی، از عوامل اصلی کودتای خائنانه انگلیسی - آمریکایی 28 مرداد 1332، در براندازی دولت ملی مصدق بودند.اردشیر زاهدی، در اوج انقلاب ایران، رؤیای کودتای دیگری را در سر داشت و تا بدان حد از واقعیات دور بود که محمد رضا شاه نیز او را مردی نادان و سبکسر دانست و در یک مورد به سولیوان توصیه کرد به واشینگتن اطلاع دهد که زاهدی اوضاع داخلی ایران را درک نمی کند و با واقعیات، میانه ای ندارد. (27) 2

زاهدی طرفدار حل بحران ایران از طریق نظامی یا دولت نظامی، و در صورت لزوم، کودتای نظامی بود.در میان فرماندهان و سران ارتش ایران، افسرانی بودند که اگر به آنها «چراغ سبز» نشان داده می شد، از اعمال خشونت و خونریزی ابا نداشتند، ارتشبد غلامعلی اویسی و سرلشکر منوچهر خسروداد، از این گروه بودند.زاهدی در اواخر پاییز 1357 با موافقت برژینسکی به تهران آمد و پیوسته شاه را به اجرای سیاست سرکوب تشویق می کرد و با برژینسکی ارتباط تلفنی منظم داشت.

پس از رفتن شاه (26 دی 1357) بحث درباره کودتا، همچنان ادامه داشت.برژینسکی با تکیه بر گزارشهای خوشبینانه نسبت به ارتش ایران از جنبه قابلیت تاکتیکی، حتی پس از پیروزی انقلاب، اصرار در راه حل نظامی داشت!

کارتر و بحران ایران

به طوری که گفتیم، پرزیدنت کارتر طراح روابط استراتژیکی ایالات متحده و ایران نبود.او، وارث سیاستی بود که سالها پیش آمریکا از جنبه استراتژیکی با رژیم شاه مربوط کرده بود.وی همواره نسبت به این سیاست ناخشنود بود.کارتر، نتایجی را که با سقوط شاه، نصیب ایالات متحده گردید، پذیرفت.اما در همان زمان، تعهدی را که در پشتیبانی از انورسادات رئیس جمهوری مصر به عهده گرفته بود، نسبت به حفظ شاه نداشت.به گفته گری سیک «روش کارتر در طول بحران ایران، بیشتر جنبه وظیفه و تکلیف داشت تا احساس تعهد.» (28) 2

کارتر ذاتا مردی صلح جو، ترقیخواه و اصلاح طلب بود و در این راه، از هیچ کوششی دریغ نمی کرد.مسئله بحران ایران، برای ایالات متحده آمریکا، موضوع استراتژی نظامی و موازنه قدرت بود، موضوعی که رئیس جمهوری تمایل درگیر شدن با آن را نداشت. تلاش طراحان استراتژی نظامی در دولت، مانند برژینسکی و شلزینگر برای متقاعد ساختن او، در حمایت از موضع آمریکا در قبال ایران و قبول خطر، بی ثمر ماند.

پرزیدنت کارتر، در طول بحران ایران، آن طور که مسائل دیگر سیاسی را رسیدگی می کرد مسائل ایران را، به طور جدی، و روزانه پیگیری نمی کرد.وی در چند مورد با صراحت خاطرنشان ساخت که نقش ایالات متحده، کمک به شاه برای نجات او می باشد ولی از قبول مسئولیت در تصمیم گیریهایی که شاه، آماده برای انجام آن نبود، امتناع داشت، همچنین با سیاستهایی که منجر به مداخله نظامی ایالات متحده می گردید، مخالف بود. (29)

ایالات متحده آمریکا، از نتایج سقوط رژیم شاه آسیب فراوان دید.ماهیت ضد آمریکایی انقلاب ایران، بحران گروگانگیری و برخوردهای نظامی در خلیج فارس در جنگ تحمیلی از جمله پیامدهای ناشی از روابط گذشته دو کشور بود.بدون تردید، نتایج انقلاب ایران سالیان دراز بر منافع آمریکا و غرب خودنمایی خواهد کرد.

4 هدف عمده دشمن در جنگ نرم

 

انبارلویی تصریح کرد: اگر مختصات جنگ نرم را ندانیم، نمی‌توانیم در میدان‌های پنهان و آشکار آن حضور و نقش‌آفرینی کنیم.
به گزارش مشرق، محمد کاظم انبارلویی طی یادداشتی در روزنامه رسالت نوشت: یکی از رموز بزرگ پایداری ملت در برابر استبداد و استکبار جهانی، دشمن‌شناسی است. مردم ما در اشکال گوناگون جنگ نرم و جنگ سخت با شناسایی دشمن واقعی، از انقلاب صیانت کردند و عقبه‌های خطرناکی را پشت سر گذاشتند. مقام معظم رهبری در بیانات خود در مرقد مطهر امام‌خمینی به مناسبت سالروز 14 خرداد فرمودند:"بزرگ‌ترین خطر آن است که ما در شناخت دشمن و دوست اشتباه کنیم، جبهه دوست و دشمن را مخلوط کنیم، نفهمیم دوست کیست، دشمن کیست."

جنگ نرم همچنان در دستور کار دشمنان اصلی انقلاب یعنی آمریکا و اروپا علیه ملت ایران است. اگر مختصات جنگ نرم را ندانیم، نمی‌توانیم در میدان‌های پنهان و آشکار آن حضور و نقش‌آفرینی کنیم.

پرهیز از سهل‌انگاری و آماده‌باش کامل با هوشیاری و بیداری، شرط اول حضور در جنگ نرم است.

اینکه چطور دشمن را بشناسیم و تمایلات و ترفندهای او را کشف کنیم، اینکه بدانیم کدام فعل و قول به نفع دشمن و کدام به ضرر اوست، مهم‌ترین مسئله ما در حضور در میادین نبرد نرم است.

پایداری در حفظ اصول و پایبندی به باورها و اعتقادات و پرهیز از لغزش‌ها نیاز به هنر و مهارت دارد. یک لحظه غفلت از آموزه‌های دینی و انقلابی و دور افتادن از مدار هدایت رهبری مشروع جامعه، انسان را به وادی دشمن و دوری از خیمه دین و انقلاب می کشاند. ریزش‌های پس از انقلاب محصول همین غفلت‌ها بوده است.

چهار هدف عمده در جنگ نرم از سوی دشمن دنبال می‌شود؛

1- تغییر باورها

2- تغییر افکار و اندیشه‌ها و تحلیل‌ها

3- تغییر رفتار

4- تغییر ساختار

انقلاب در صیانت از مرزهای جغرافیایی خود در جنگ تحمیلی 8 سال از خود دفاع کرد، براساس تجربیات این نبرد 8 ساله امروز ما دارای بزرگ‌ترین،‌ قوی‌ترین و موثرترین ارتش منطقه هستیم. هرگز ممکن نیست ما بخوابیم و صبح بلند شویم، ببینیم 1200 کیلومتر مربع از خاک ما در دست دشمن است.

هر تحرک نظامی را اکنون رصد کرده و ان‌شاءالله در نطفه خفه می‌کنیم. اما سئوال اینجاست که از مرزهای فرهنگی، اخلاقی، فکری و ایدئولوژیک خود چگونه محافظت می‌کنیم.

وقتی هزاران کانال تلویزیونی ماهواره‌ای در آسمان ایران روزانه میلیون‌ها پیام آلوده فکری، اخلاقی و ... را بی‌امان به صورت بمباران، سرازیر ذهن‌ها و قلب‌های ما می‌کنند، پاسداران فرهنگ و مدافعان ارزش‌ها و باورهای ما کجا هستند؟ وقتی در فضای مجازی همین کار با ده‌ها هزار سایت فرهنگی، هنری، خبری و ... انجام می‌شود، نگاهبانان دین، اخلاق و باورهای ما کجا هستند و چه می‌کنند؟

طبیعی است یک مقاومت مدنی و فرهنگی در نهادهای مردمی و انقلابی بویژه در حوزه‌ها، دانشگاه‌ها، مساجد و حسینیه‌ها وجود دارد و از همه مهم‌تر خود ملت با شناخت تاکتیک‌ها و تکنیک‌های دشمن مقاومت می‌کند. اما سئوال این است؛ جایگاه دولت و مسئولین حکومتی در مقابل این هجوم وحشیانه و گسترده چیست؟ صف و ستاد در برابر این تهاجم خانمانسوز در دولت کجاست؟ رئیس دولت براساس وظایف و اختیارات و تعهدات قانونی خود چه می‌کند؟ما هر روز از سوی دشمن با مسئله‌سازی مواجه هستیم. ما هر روز از سوی دشمن شاهد سربازگیری از خیمه انقلاب هستیم. دشمنان با پمپاژ یأس و ناامیدی و ناکارآمد جلوه دادن مسئولین مشغول مشروعیت‌زدایی از دولت هستند. اتاق فکر جنگ روانی دشمن فعال است.آنان مرتب در حال تردید‌آفرینی، اعتمادزدایی، تخریب هویت فرهنگی، اخلاقی و باورهای انقلابی در جامعه ما هستند.

- ما در فضای مجازی مشغول چه چیزی هستیم؟

- در رسانه‌ها اعم از رادیو، ‌تلویزیون، مطبوعات و ... چه می‌کنیم؟

- در عرصه دیپلماسی کجای کار هستیم؟

- در سپهر ادبیات و هنر چه مسیری را طی می‌‌کنیم؟

- سازمان‌های مردم نهاد ما در زمینه‌های سیاسی، علمی، اجتماعی چه می‌کنند؟

آیا می‌دانیم که در اتاق جنگ دشمن، آنها مشغول مدیریت احساسات، ادراکات، تصمیمات و حتی تحرکات ما هستند؟ آیا بازیگران،‌ بازیگردانان و بازیخوردگان عرصه نبرد نرم دشمن را می شناسیم؟

شاهد ده‌ها پرسش بی‌پاسخ در این معرکه هستیم.

شورای عالی امنیت ملی، شورای‌عالی انقلاب فرهنگی و دیگر نهادهای مسئول در این میدان چه می کنند؟

رئیس‌جمهور پس از مقام معظم رهبری عالی‌ترین مقام رسمی کشور است. او رئیس شورای‌عالی امنیت ملی و رئیس شورای عالی انقلاب فرهنگی است و اختیارات وسیع دارد. او از  قدرت قانونی تعریف شده در 29 اصل قانون اساسی برخوردار است.

او وظیفه کلیدی پاسداری از مذهب رسمی و نیز وظیفه کلیدی اعتلای ایران،‌ ترویج دین و اخلاق و حراست از مرزها، استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی کشور را براساس سوگند ریاست جمهوری به عهده دارد. ملت ما در دو مقطع 18 تیر 78 و حوادث تلخ پس از انتخابات سال 88 به فاصله 10 سال، در دو نبرد نرم دشمن علیه استقلال سیاسی و فرهنگی کشور، مردانه ایستاد. مدیریت بحران توسط رهبری معظم انقلاب، آگاهی و هوشمندی معظم‌له به تکنیک‌ها و تاکتیک‌های دشمن، ملت را به سلامت از این دو نبرد بیرون برد. اکنون دشمن دست‌اندرکار نبرد سوم است.

از تجربیات دو نبرد دیگر می‌خواهد استفاده کند و شکست‌های گذشته را جبران کند. لذا پیچیدگی حضور دشمن را در این عرصه می‌شودخوب حس کرد. اطلاعات ما باید در این مورد به روز و بهنگام باشد.

حساسیت‌ها را باید افزایش داد.آیا وقتی رئیس‌جمهور عزیز ما می‌گوید؛ "بگذاریم مردم خود راه بهشت را انتخاب کنند"(1) نباید به این سئوال پاسخ داد که راه‌های جهنم را که دشمن در نبرد نرم علیه ملت هموار کرده، چه کسی باید سد کند؟ یا نباید به این سئوال پاسخ داد که راه‌های بهشت را که دشمن در نبرد نرم علیه ملت سد کرده است، چه کسی باید باز کند؟ آیا دولت در این مورد مسئولیت

تعریف شده‌ای ندارد؟

آیا پاسخ این سئوالات این است که؛

- "دین را نباید دست دولت داد."

- "عده‌ای بیکار و متوهم، مدام غصه آخرت مردم را می‌خورند. در حالی‌که نه می‌دانند دین چیست و نه آخرت." (2)

این‌گونه سخن گفتن نشان می‌دهد ما دوست و دشمن را در عرصه نبرد نرم اشتباه گرفته‌ایم.

لذا باید از رئیس‌جمهور محترم سئوال کنیم؛ تکلیف دولت در مبارزه با تهاجم سیاسی دشمن چیست؟ وظایف دولت در قبال مبارزه با شبیخون فرهنگی دشمن چه می‌شود؟ و بالاخره دستور کار دولت یازدهم در نبرد نرم دشمن علیه انقلاب، اسلام و مردم ما چیست؟آیا در برابر اتاق جنگ نرم دشمن در واشنگتن و لندن، ما هم اتاق جنگی در تهران داریم یا نه؟ در این اتاق چه خبری رصد می‌شود؟ آیا واکنش این اتاق در حفظ دین و ارزش‌ها این است که نباید غصه آخرت مردم را خورد و دین را هم نباید به دست دولت داد؟!

جنگ نرم چیست ؟

 

   جنگ نرم مقابله و تلاشی است از طرف نیروهای شیطان و استبداد برای به نابودی و مذلت کشاندن و برگرداندن مسلمانان از راه نجات، چنان که شیطان وعده ی آن را داده است.
   این مقابله عموماً در عرصه‌های گوناگون فرهنگی اجتماعی سیاسی اتفاق می افتد و ابزار کاربردی آن ناتوی فرهنگی است که در قالب ابزارهای دیپلماسی عمومی و روانی و رسانه‌ای عمل می کند. هدف آن تضعیف ثبات و امنیت اجتماعی، فرهنگی بوده و دوره آن بلند مدت است؛ از این‌رو می‌توان تهدید یا براندازی نرم را تلاش دشمن جهت تسلط کامل در ابعاد گوناگون بر یک جامعه دانست که این تسلط با زدودن الگوهای رفتاری و هنجارهای ارزشی جامعه مورد تهاجم و جایگزینی الگوها و ارزشهای جامعه مهاجم محقق می‌گردد. در این نوع تهدید و جنگ، کشور مهاجم بدون خونریزی و با طی کردن پروسه زمانی آرام و بدون نیاز به نیروهای نظامی بلکه با استفاده از استحاله فکری و فرهنگی یک جامعه، سلطه همه جانبه خود را بر آن جامعه تحمیل کرده و با روش نرم افزاری حساب شده آنان را مطیع خود می گرداند، در یک کلام می‌توان جنگ نرم را اینگونه تعریف نمود: اجرای برنامه ای حساب شده، مسالمت آمیز و دراز مدت برای نفوذ در ارکان سیاسی/اجتماعی یک نظام به منظور تغییر سیستم سیاسی یک کشور با ایجاد تغییر و تحول اساسی در باورهای اساسی و اصلی آنها به نفع خود. امروز جمهورى اسلامى و نظام اسلامى با یک جنگ عظیمى مواجه است . در این جنگ نرم، جوانان دانشجو ، افسران جوان این جبه اند . بنابر این بیشتر سرمایه گذاری دشمنان برای انحراف ذهن جوانان و تلقین باور های غلط در وجود آنهاست . نمونه ای از این باور های غلط را ذکر می کنیم :

1    -   آزادی های شما توسط دین اسلام گرفته شده است

2    -  وضعیت اقتصادی و جایگاه سیاسی کشور متزلزل است

3    -   کشور در ناامنی به سر می برد

4    -   فرهنگ ایرانی بخاطر دین عقب مانده است

5    -   مد ، لباس و مدل های موی غربی را امتحان کنید

6    -   حکومت بی کفایت است و توانایی اداره ی کشور را ندارد

7    -   اروپایی ها و غربی ها از ما بهتر می فهمند ، از فرهنگ و آداب آنها پیروی کنید

8    -   تا کی باید در مقابل آمریکا ایستاد؟ تسلیم شویم تا خوشبخت شویم ( استقلال زیر سایه ی آمریکا)

 -   بازی های جدید را امتحان کنید ( سبب ایجاد حس خشونت،تحریک غریزه ی جنسی ، دوری از اسلام ، و... که به طور غیر مستقیم بر ضمیر ناخودآگاه فرد  اثر می گذارد )10

- سبک جدید موسیقی ها را گوش دهید و آرامش پیدا کنید  ( در صورتی که برای روح انسان گوش دادن به این نوع موسیقی ها خطرناک است)

  ...

ابزار و اهداف جنگ نرم

 

 

   با توجه به تعریفی که از جنگ نرم صورت پذیرفت می توان ابزارهای این جنگ را بسیار ساده و کم هزینه دانست که این سادگی در عین حال بسیار پیچیده و کاربردی تر از جنگ سخت است چرا که نیاز به لشگرکشی و مقاومت های فیزیکی ندارد، بلکه با تصرف فکر، اندیشه و اراده یک جامعه و نفوذ آرام در لایه های فکری آن جامعه صورت می‌پذیرد. به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی: «جنگ نرم یعنی جنگ بوسیله ابزارهای فرهنگی به وسیله نفوذ به وسیله دروغ به وسیله شایع پراکنی با ابزارهای پیشرفته ای که امروز وجود دارد ابزارهای ارتباطی که ۱۰ سال قبل و ۱۵سال قبل و ۳۰ سال قبل نبود امروز گشترش پیدا کرده جنگ نرم یعنی ایجاد تردید در دل‌ها و ذهن‌های مردم»ابزارهای گوناگونی جهت اجرای این تهدید وجود دارد که شامل: ابزارهای تبلیغات، رسانه، احزاب، شبهه پراکنی، تریبون های آزاد، جوسازی روانی، شایعه سازی و. از جمله این ابزار است و هدف فتح سنگرهای فکری و عقیدتی یک جامعه است: «در جنگ نظامی دشمن به سراغ سنگرهای مرزی ما می‌آید مراکز مرزی ما را سعی می‌کند منهدم کند تا بتواند در مرز نفوذ کند در جنگ روانی و آنچه که امروز به آن جنگ نرم گفته می‌شود دشمن به سراغ سنگرهای معنوی می‌آید که آنها را منهدم کند« . در جنگ نظامی دشمن مشخص است و ما دشمن را می بینیم و ازآن نفرت داریم ، سعی می کنیم آن را از بین ببریم چون آن را مانع تجلی اهداف خود می دانیم و دوست نداریم کسی به ما زور گویی بگوید و بخواهد فرهنگ و دینمان را از ما بگیرد ولی در جنگ نرم ، دشمن مشخص نیست چون آنها خود را دوست ما و خواهان پیشرفت ما نشان می دهند در صورتی که هدفشان همان دوری از دین و فرهنگ ایرانی و رواج فرهنگ ضد اسلامی غربی است ولی ما که آن ها را دوست می بینیم سعی می کنیم به آرمان های آنان عمل کنیم و دین فرهنگ مان را فراموش کنیم .

   آن ها همان ممانعت در تشکیل اهدافمان را ایجاد و فرهنگ و دینمان را از ما می گیرند . در  صورتی که  در جنگ نظامی ما در مقابل این  دشمنی می ایستیم ولی در جنگ نرم چون دشمن و سلاح های او را نمی بینیم و نمی شناسیم نه تنها در مقابل او نمی ایستیم بلکه بی آن که بدانیم با آن همکاری می کنیم .   در این جا در می یابیم جنگ نرم به مراتب خطرناک تر و دامنه ی تاثیر گذاری آن به مراتب بیشتر از جنگ سخت (نظامی ) است . کمترین ضرر را به خودشان و بیشترین ضرر را به ما می رسانند .

   آنان در جنگ نظامی حریف وحدت و ایمان ما نشدند ولی حالا در جنگ نرم سعی دارند وحدت را از بین ببرند ، مشکلات را بزرگ جلوه دهند و قوانین اسلامی را مانع رشد کشور نشان دهند . آنان نمی توانستند از خارج به ما نفوذ کنند ولی با برنامه ریزی بسیار دقیق سعی دارند مردم را به جان هم بیندازند و از درون کشور را ویران کنند . رسانه ها بیش ترین تاثیر گذاری را در این تخریب ذهنی و انحراف فکری دارند . رسانه ها ، موسیقی های مبتذل ، فیلم ها و بازی های رایانه ای به طوری که اصلا به نظر نمی آید روی ضمیرناخودآگاه فرد تاثیر می گذارند و فرد بدون آن که احساس کند نتایج این تاثیر گذاری برنامه ریزی شده را بروز می دهد ، از دین دوری می کند ، منکر ولایت فقیه می شود ، خود را در وحدت کشور سهیم نمی داند و کاملا نامحسوس سبب ایجاد باور های غلط ، شایعه پراکنی  و ابلاغ دروغ رسانه ها می شود . مردم دیگر هم تاثیر می گیرند و این چرخه ادامه می یابد و باور غلط در میان مردم و توسط خود مردم شکل می گیرد که عواقب جبران ناپذیری دارد . مثلا شایعه ی حمله ی نظامی ، ضایع شدن مقامات سیاسی در جوامع بین المللی ، بی احترامی و بی اعتنایی دیگر کشور ها نسبت به ما ، ضعف قدرت نظامی ، نبود استقلال و وابستگی به دیگر کشور ها ، این که کمر ایران در برابر فشار های غرب خم شده است ، دولت نمی تواند کشور را اداره کند ، جوانان آزادی ندارند ، روحانیت مانع رشد اجتماعی می شود ، فلان کس فامیل فلان مقام سیاسی است ،پیشرفت های ایران خیلی کار مهمی نیست ، در این جا آزادی کامل و خوشبختی به معنای واقعی است و هزاران هزار دروغ و شایعه ی دیگر که همگی بی اساس است و توسط خود مردم در حال رواج است .

   اگر این دشمنی ها و کار شکنی ها توسط کارشناسان و متخصصان  به مردم نشان داده شود و ذهن مردم از این فتنه انگیزی ها روشن گردد ، دیگر جامعه در برابر این نوع از حمله ی روانی دشمن به خوبی واکسینه می شود .

    بسیاری از جوانان ما هستند که با فکر روشن به این وقایع نگاه می کنند و دشمنی های آنان را می بینند و با شرکت در کار های فرهنگی و مذهبی مثل شرکت در نماز جمعه ، عضویت در بسیج ، تشکیل کلاس های عقیدتی ، ایجاد پایگاه های فرهنگی و ... از ولایت پشتیبانی می کنند و دست به دست هم می دهند و منتظر ظهور آقا امام زمان که کلید  حل این مشکلات است ، می باشند .
 

  انواع جنگ

   در يك تقسيم كلي كه با توجه به ابزار هاي به كار رفته و هدف اصلي انجام مي شود مي توان جنگ ها را به سه نوع سخت ، نيمه سخت و نرم تقسيم كرد . 

    منظور از جنگ سخت ، جنگ نظامي و فيزيكي ميان سربازان و نظاميان مهاجم و جبهه ي مقابل است .

    هدف اصلي در جنگ نيمه سخت، تغيير حاكمان و مسئولان كشور است . در اين نوع از جنگ كه معمولا براي سرنگون كردن و تسخير يك حكومت است ، سپاه دشمن علناً وارد جنگ نمي شود بلكه سعي مي كند مهره هاي خود را توسط كودتاي نظامي به قدرت برساند .

    در جنگ هاي نرم لااقل در مراحل اوليه جنگ هيچ منازعه ي فيزيكي و سختي صورت نمي گيرد.جنگ نرم از سنخ جنگ فرهنگي است . ابزار و ادوات آن از نوع ابزارهاي فرهنگي،فكري،انديشه اي و منشي اند و نه ابزارها و وسايل نظامي. دشمنان درجنگ نرم به دنبال تسخير باورها و ارزش هاي يك ملت اند . تصرف قلب و مغز ها ، هدف اصلي جنگ نرم است و وقتي به اين هدف نائل شوند در حقيقت جبهه ي مقابل را به جبهه ي خودي تبديل كرده اند و در چنين صورتي اصولاً نيازي به تسخير نظامي كشور و يا دخالت رسمي و مستقيم در تغيير نظام حاكم برآن نيست . بلكه اين اهداف را خود آن ملت كه همگي يا بخش عمده اي از آن ها در اثر جنگ نرم به جبهه ي دشمن پيوسته اند تامين مي كنند . احياناً اگر نيازي به جنگ سخت باشد با كمترين مقاومت با كشور هدف روبروخواهند شد و با هزينه اي بسيار اندك به هدف اصلي خود خواهند رسيد .

    در جنگ نرم با استفاده از اقدامات رواني،رسانه اي،تبليغاتي،اجتماعي و فرهنگي سعي مي شود جامعه يا كشور هدف از بعد انديشه اي و اعتقادي تسليم مهجمان شود . به تعبير ديگر در جنگ نرم دشمن سعي مي كند با برنامه ريزي  كامل و دقيق و با استفاده از همه ي ابزار هاي ممكن بر باورها ، احساسات و رفتار هاي جامعه ي هدف ، تاثير بگذارد .

    در جنگ نرم مهاجمان سعي مي كنند از طريق استحاله فكري و فرهنگي ، مردمان جامعه ي هدف را ناخودآگاه به نيروي خودي تبديل نمايند . هدف جنگ نرم اين است كه باور ها و ارزش هاي جامعه ي هدف را به گونه اي جهت دهند كه همچون مهاجمان بينديشيند . يهني هر آنچه را آنان خوب مي دانند خوب بدانند و هر آنچه را زشت معرفي مي كنند زشت ببينند .

در قدرت سخت يا جنگ سخت مبناي كار اجبار است . اما در قدرت نرم يا جنگ نرم مبناي فعاليت اقناع است .

اهميت جنگ نرم

    شديد تر و بزرگ تر دانستن فتنه از قتل در آيات 191 و 217 سوره ي بقره ، حاكي از خطرناك تر بودن تهاجم فرهنگي و جنگ نرم نسبت به جنگ هاي سخت مي باشد . فتنه از شگرد ها و لوازم جنگ نرم است . چون در فتنه باور ها و ارزش هاي مردم مورد هجوم قرار مي گيرد و با ترفند هاي مختلف آن باورها تضعيف و تحقير مي شوند .

    جنگ ها ي سخت و نيمه سخت كارايي چنداني ندارند چون تاثير گذاري آنها كوتاه مدت و لغزنده مي باشد و هزينه هاي فراواني براي مهاجم در بر دارد . براي همين استعمار گران به اين نتيجه رسيده اند که باید سیایت استعماری خودرا تغيير دهند . راه تثبيت سيطره بر يك كشور جنگ نرم است ، زيرا :

1) گستره ي تاثير گذاري جنگ نرم غيرقابل مقايسه با جنگ هاي سخت و نيمه سخت است .

2) چون هدف نهايي جنگ سخت تصرف زمين و منطقه ي جغرافيايي است ، با مقاومت شديد مردم روبرو مي شود و دوام چنداني ندارد . در حالي كه جنگ نرم به دليل مخفيانه و نامرئي بودن تحت مقاومت چنداني قرار نمي گيرد و در نتيجه تاثير گذاري آن بسيار با دوام تر است .

3)در جنگ سخت تلفات مهاجمان سنگين است. اما جنگ نرم خيلي سريع تر و آسان تر و بدون تلفات خودي صورت مي گيرد در صورتي كه تلفات جبهه ي روبرو از نظر رواني بسيار زياد است .

4) افرادي كه در جنگ سخت كشته خواهند شد افرادي قهرمان و مقدس شناخته مي شوند ولي در جنگ نرم چنين نيست .

5) چون قالب حكومت بر پايه ي فرهنگ و اعتقادات مردم است اگر باور ها و ارزش ها دستخوش تغيير شوند ساختار هاي سياسي هم خود به خود سست خواهند شد . 

6) جنگ نرم تدريجي و پنهاني است و تشخيص آن نياز به بصيرت و روشن بيني دارد ولي جنگ سخت آشكار و مشخص است .

 

جنگ نرم و اهداف آن چیست؟

 

مفهوم «جنگ نرم» که در برابر «جنگ سخت» {قدرت سخت چهره عریان و خشن قدرت است که تا دیگران را وادار نماید موضع خود را تغییر دهند و بیشتر در جنگ نظامی، کودتا، شورش و جنگ داخلی نمود می‌یابد.} به کار می‌رود، دارای تعریف واحدی نیست که مورد پذیرش همگان باشد، و تلقی و برداشت افراد، جریان‌ها و دولت‌های گوناگون از جنگ نرم تا حدی متفاوت است. همچنین در برخی تعاریف مرز بین جنگ نرم، عملیات روانی، قدرت نرم و تهدید نرم مشخص نیست.


سرویس سیاسی فردا-محمد عبداللهی:

۱-۱)     ماهیت و چیستی جنگ نرم  

مفهوم «جنگ نرم» که در برابر «جنگ سخت» {قدرت سخت چهره عریان و خشن قدرت است که تا دیگران را وادار نماید موضع خود را تغییر دهند و بیشتر در جنگ نظامی، کودتا، شورش و جنگ داخلی نمود می‌یابد.} به کار می‌رود، دارای تعریف واحدی نیست که مورد پذیرش همگان باشد، و تلقی و برداشت افراد، جریان‌ها و دولت‌های گوناگون از جنگ نرم تا حدی متفاوت است. همچنین در برخی تعاریف مرز بین جنگ نرم، عملیات روانی، قدرت نرم و تهدید نرم مشخص نیست. (نائینی ۱۳۸۹: ۵۹)  

معروف‌ترین تعریف را به ژوزف نای، پژوهشگر برجستة امریکایی در حوزة قدرت نرم نسبت می‌دهند وی در سال۱۹۹۰ میلادی در مجلة «سیاست خارجی» شمارة ۸۰ قدرت نرم را توانایی شکل‌دهی ترجیحات دیگران تعریف کرد. گروهی جنگ نرم را عبارت از استفادهٔ طراحی شده از تبلیغات و ابزارهای مربوط به آن برای نفوذ در مختصات فکری دشمن با توسل به شیوه‌هایی می‌دانند که موجب پیشرفت مقاصد امنیت ملی مجری می‌شود. (کالینز ۱۳۷۰: ۴۸۷) برخی تلاش برنامه ریزی شده برای استفاده از ابزار‌ها و روش‌های تبلیغی، رسانه‌ای، سیاسی و روان‌شناختی، برای تاثیر نهادن بر حکومت‌ها، گروه‌ها و مردم کشورهای خارجی به منظور تغییر نگرش‌ها، ارزش‌ها و رفتارهای آنان را جنگ نرم می‌دانند. (fazio ۲۰۰۷: ۱۹) استفادهٔ یک کشور از قدرت نرم برای دستکاری افکار عمومی کشور آماج و تغییر ترجیحات، نگرش‌ها و رفتارهای سیاسی آنان را نیز جنگ نرم می‌دانند. (Nye ۲۰۰۴: ۳) با توجه به تعاریف دیگری که ساندرس (۱۳۸۲)، کرمی (۱۳۸۷)، الیاسی (۱۳۸۸) و خانم ماه پیشانیان (۱۳۸۷) ارائه کرده‌اند می‌توان جنگ نرم را مانند هر پدیدهٔ دیگری در سه بعد شناخت: اول، ماهیت و منطق درونی قدرت نرم که عبارت از تلاش برای تاثیرگذاری بر «باور‌ها و ارزش‌های بنیادین» مورد قبول کشور هدف است. دوم، منظور و کاربرد این تاثیرگذاری، «دگرگونی هویت فرهنگی» و «تخریب الگوی سیاسی» است. سوم، ابزار اعمال اراده و پیشبرد هدف در این جنگ، «قدرت نرم» کشور حریف و متخاصم است. (نائینی ۱۳۸۹: ۷)  

براین اساس، جنگ نرم را می‌توان تغییر در ادراک گروه‌های اجتماعی در راستای درونی‌های سیاسی و ساختاری دانست. جبهه استکبار با مطلوب پنداشتن ارزش‌ها و فرهنگ غرب در پی تجویز نظام ارزشی و حکومتی خود به عنوان نسخه توسعه کشورهای توسعه‌نیافته برآمده و در این راه چون فرهنگ کشورهای مزبور را مانع توسعه می‌پندارد، به تزریق فرهنگ غرب و ایجاد لایه-های اجتماعی حامی آن مبادرت ورزیده است. بدین ترتیب هدف نهایی جنگ نرم، تغییر ساختارهای حکومتی و سیاسی کشورهای هدف است. نظریه پردازان و محققان این فرایند را با عنوان‌های گوناگون «جنگ نرم»، «جهانی سازی فرهنگ»، «استعمار فرانو»، «استحاله و فروپاشی از درون» و... معرفی کرده‌اند. امروزه، جنگ نرم، موثر‌ترین، کارآمد‌ترین، کم هزینه‌ترین، خطرناک‌ترین و پیچیده‌ترین نوع تهدید علیه ارزش‌ها و امنیت ملی یک کشور است. موثر‌تر است؛ چون می‌توان با کمترین هزینه، با حذف لشکرکشی و از بین بردن مقاومت‌های فیزیکی به هدف‌ها رسید؛ و خطرناک‌تر است؛ زیرا با باور‌ها، ارزش‌ها، عواطف و احساسات یک ملت، ارتباط دارد. کاربرد قدرت نرم توسط کشور‌ها موجب می‌گردد تا نیاز کمتری به کاربرد چهره عریان و خشن قدرت باشد و دیگر سیاست چماق و هویج به تنهایی به کار نرود بلکه ملت‌های مقابل به عنوان سربازان جنگی دولت‌های مزبور عمل نمایند و از طریق جذب ملت‌ها به ارزش‌ها و فرهنگ خود، اهداف سیاسی کشور مهاجم تأمین شود. این امر باعث می‌شود تا تهدید نرم علیه کشورهای هدف شکل بگیرد. در این‌صورت فرآیند ایجاد این تهدید، «جنگ نرم» نام می‌گیرد. با تشدید روند جهانی‏شدن و رواج ارزش‌های غربی، این امر سرعت بیشتری به خود گرفته است.  


بنابراین، با دانستن این نکته که ایجاد دگرگونی در جوامع با تکیه بر تغییر دیدگاه‌ها و نگرش‌های حاکمان و مردم بحث اصلی جنگ نرم است؛ جنگ نرم، جنگ برای سلطه است و مدلی نوین از فعل و انفعال‌های دولت‌های سلطه گر برای سلطه، بر کشورهای مختلف را نمایش می‌دهد. با این تعاریف از قدرت است که قدرت نرم جایگاه ویژه‌ای در تئوری‌های سلطه می‌یابد. قدرتی که تمام توان و ظرفیت خود را متمرکز بر قانع کردن دیگران می‌سازد تا رفتار آن‌ها را به گونه مطلوب خود، تنظیم و هدایت نماید.  
 
۲-۱) غایات و اهداف جنگ نرم 

جنگ نرم نیز همانند جنگ سخت اهداف مختلفی دارد و قاعدتاً هدف نهایی هر دو تغییر کامل نظام سیاسی یک کشور است که البته با اهدافی محدود‌تر هم اجرا می‌شود. در حقیقت جنگ نرم و جنگ سخت یک هدف را دنبال می‌کنند و این وجه مشترک آن‌ها است. بنابراین، هدف نهایی در جنگ نرم‌‌ همان هدف جنگ سخت، یعنی مهار و فروپاشی یک نظام سیاسی است؛ با این تفاوت که ابزار و روش‌های این براندازی متمایز است.  

جنگ نرم، روشی برای تحمیل اراده و تامین منافع است که با غلبه بر طرف مقابل، بدون استفاده از قدرت نظامی و روش‌های خشونت آمیز اعمال می‌شود. ابزار اصلی این جنگ، قدرت نرم به ویژه، قدرت اقناع‌گری و همراه سازی است که اغلب با استفاده از ابزارهای ارتباطی و رسانه‌ها، و دانش روان‌شناختی تلاش می‌شود، در هویت‌های فکری و فرهنگی تردید ایجاد شود. حوزه عمل این جنگ، افکار، اعتقاد‌ها، باور‌ها، ارزش‌ها، علائق و گرایش‌های جامعه هدف است که مهاجم برای اشغال آن برنامه ریزی می‌کند. در ‌‌نهایت با تصرف ذهن و قلوب مردمان کشورهدف، تغییر در ساختار‌ها محقق می‌شود. به عبارتی جنگ نرم، جنگ تخریب الگو است. مهاجم در این جنگ با ایجاد تردید در مبانی و ارزش‌های اساسی نظام سیاسی، الگوی آن نظام را در عرصه‌های گوناگون اجتماعی ناکارآمد می‌سازد. (نائینی، ۱۳۸۹: ۲۴-۲۵)  

الیاسی (۱۳۸۸) با استفاده از بررسی نظرهای کرمی (۱۳۸۷)، ساندرس (۱۳۸۲) و می‌چل (۲۰۰۸) مهم‌ترین هدف‌های جنگ نرم آمریکا و دنیای غرب، در سایر کشور‌ها را تغییر ایدئولوژی حاکم، کاهش مشارکت سیاسی مردم، القای ناکارامدی حکومت، تغییر هویت دینی و ملی شهروندان با تخریب پیشینه تاریخی آنان، دستکاری افکار عمومی در جهت خواسته‌های خود و علیه نظام حاکم، کاهش انسجام اجتماعی، کاهش انسجام در حاکمیت، تغییر ارزش‌های جامعه، ایجاد استحاله فرهنگی، تغییر الگوی سیاسی حاکم و تشدید و تقویت واگرایی قومی برشمرده است. (نائینی، ۱۳۸۹: ۲۵)  
شناسایی هدف‌های مرجع در بحث امنیت نرم دارای اهمیت است. ایدئولوژی دولت، مشارکت سیاسی، کارآمدی حکومت، هویت، انسجام اجتماعی و افکار عمومی برخی از مهم‌ترین هدف‌های مرجع در چارچوب امنیت نرم به شمار می‌آید. هشت هدف و محور اصلی به عنوان مهم‌ترین هدف‌ها و خطوط اصلی جنگ نرم، در نقشه و نمودار راهبردی جنگ نرم، از منظر مقام معظم رهبری مطرح شده است. این موارد عبارت از ایجاد تردید در دل‌ها و ذهن‌های مردم، انهدام سنگرهای معنوی، تبدیل نقاط قوت ما به نقاط ضعف، تبدیل فرصت‌های ما به تهدید، تخریب پایه‌های نظام، بدبین کردن مردم به هم و ایجاد اختلاف در جامعه، خدشه در نشانه‌های امید، القای یاس به جامعه و انحراف ذهن مردم از دشمنی دشمن، می‌باشد. (دفتر نشر مقام معظم رهبری، ۱۳۸۹)  
سیاست‌گذاران جنگ نرم، با استفاده از ساز وکارهای گوناگون اهدافی متشابه را دنبال می‌نمایند که برخی از مهم‌ترین آن‌ها به این شرح است:  

-    تغییر ایدئولوژی حاکم.  
-    کاهش مشارکت سیاسی مردم با القای ناکارآمدی حکومت.  
-    تغییر هویت دینی و ملی شهروندان با تخریب پیشینه تاریخی آنان.  
-    دستکاری افکارعمومی در جهت خواسته‌های خود و علیه نظام حاکم.  
-    کاهش انسجام اجتماعی.  
-    تغییر انسجام سیاسی حاکم.  
-    تغییر ارزش‌های جامعه و ایجاد استحاله فرهنگی.  
-    ایجاد فرهنگ جدید.  
-    تغییر الگوی سیاسی حاکم.  
-    تشدید و تقویت واگرایی قومی.

سیاست های کلینتون و ترامپ در قبال ایران چگونه است؟

 
کد خبر: ۱۰۸۳۱۰
تاریخ انتشار: ۰۵ ارديبهشت ۱۳۹۵ - ۱۴:۴۹
 
کلینتون و ترامپ درباره برجام و نحوه تعامل با ایران در برخی موضوعات همسو با حزب خود و در موارد دیگر غیر همسو اظهار نظر می کنند.

به گزارش ایرنا شماري از كارشناسان بر اين باورند؛ ‌مواضع هيلاري كلينتون و دونالد ترامپ در قبال برجام تا حدود زيادي همسو با مواضع حزبي است،‌ هر چند در برخي محورها هم غيرحزبي مي باشد، هيلاري كلنيتون هر چند از اصل توافق برجام حمايت مي كند اما برخي موضع گيريهاي او نشان مي دهد كه در صورتي كه رئيس جمهوري شود، مواضع اش در قبال اجراي برجام تندتر از دولت اوباما خواهد بود.

دونالد ترامپ هر چند مانند 'تد كروز' از پاره كردن برجام سخن نمي گويد، اما معتقد است كه بايد سياست هاي سختگيرانه تري در مواجهه با ايران اتخاذ شود و از آزاد كردن دارايي هاي ايران بشدت انتقاد كرده و خواستار فروش موشك هاي معيوب به ايران شده است.

** كلينتون

هيلاري كلينتون، 68 ساله، متولد شيكاگو، بانوي اول آمريكا در دوره رياست جمهوري بيل كلينتون (1993-2001)،سناتور ايالت نيويورك(2001-2009) و وزير خارجه سابق آمريكا در دوره رياست جمهوري باراك اوباما از 21 ژانويه 2009 تا اول فوريه 2013 ميلادي و نامزد انتخابات رياست جمهوري آمريكا از حزب دمكرات آمريكا است.

وي در سال 1969 در رشته علوم سياسي از دانشگاه « ولسلي» مدرك كارشناسي گرفت و در سال 1973 با دكتراي حقوق از دانشگاه« ييل» فارغ التحصيل شد و آشنايي وي با بيل كلينتون به دوران تحصيل در اين دانشگاه برمي گردد.

وي در سال 1993 از سوي بيل كلينتون به عنوان رييس كارگروه اصلاح مراقبت هاي بهداشتي آمريكا منصوب شد ولي طرح هاي وي به دليل مخالفت كنگره جمهوري خواه و برخي هم حزبي ها با شكست روبرو شد.

** كلينتون در مجلس سناي آمريكا

وي در سال 2001 با ورود به مجلس سناي آمريكا از ايالت نيويورك و همزمان با حوادث تروريستي 11 سپتامبر، به جمع آوري كمك هاي مالي براي بالابردن ضريب امنيتي ايالت نيويورك و كمك به خانواده قربانيان و مجروحان اين حادثه تروريستي پرداخت و اين عامل موثري در انتخاب مجدد وي در دور دوم انتخابات مجلس سنا در اين ايالت شد.

كلينتون از جمله سناتورهايي بود كه از حمله نظامي به عراق و افغانستان حمايت كرد؛ موافقت وي با حمله به عراق كه به عنوان بزرگترين اشتباه تاريخ معاصر آمريكا نام گرفته است، بارها توسط ساندرز،رقيب انتخاباتي وي در انتخابات جاري رياست جمهوري آمريكا مورد نكوهش قرار گرفته است.

** از رقابت با اوباما تا وزير خارجه آمريكا

كلينتون در سال 2008 ميلادي به عنوان رقيب انتخاباتي باراك اوباما، در حزب دمكرات ظاهر شد و به رغم پيشتازي بر ديگر نامزدها در حزب دمكرات، در مناظرات انتخاباتي مغلوب شعار انتخاباتي «تغيير» باراك اوباما شد و در نهايت در حمايت از باراك اوباما در برابر 'جان مك كين' جمهوري خواه مبارزه كرد.

وي با ورود باراك اوباما به كاخ سفيد، پس از استعفا از مجلس سنا، به عنوان وزير خارجه آمريكا مشغول به كار كرد.

در دوره موسوم به 'بهار عربي' سياست دوگانه هيلاري در مواجهه با برخي كشورها ملموس بود، سياست خارجي وي در حمايت از حكمرانان در برخي كشورها و شورشيان در ديگر كشورها استوار بود و تلاش ها براي كنار گذاشتن بشار اسد از نمونه اين اقدامات است.

وزير خارجه سابق آمريكا در جريان حمله به سفارت آمريكا در بنغازي كه منجر به كشته شدن سفير و سه تن ديگر از شهروندان آمريكا در ليبي شد، مجبور به ارائه توضيحات در جلسات شنود در كنگره آمريكا شد و با قبول مسئوليت هاي عدم تامين امنيت كنسولگري آمريكا، اين حادثه را نتيجه ناآرامي هاي جنگ ليبي عنوان كرد.

** مواضع در قبال ايران

كلينتون ضمن حمايت از توافقنامه هسته اي ايران، شكل گيري مذاكرات ايران را مديون تلاش هاي وي به عنوان وزير خارجه آمريكا در اعمال تحريم هاي يك جانبه و چندجانبه متحدان آمريكا عليه ايران و به تصويب رساندن قطعنامه هاي شوراي امنيت عليه ايران عنوان مي كند.

وي سياست خارجي خود در قبال ايران در صورت پيروزي در انتخابات را در راستاي سياست هاي اوباما توصيف مي كند و كارآمدي توافقنامه را در سايه استراتژي گسترده تري نسبت به ايران مي بيند.

نامزد دمكرات انتخابات رياست جمهوري آمريكا، سياست خود در قبال توافقنامه هسته اي ايران را «بررسي همراه با بي اعتمادي » عنوان داشته است.

وي توافقنامه هسته اي ايران را «يك روز خوب در طول 36 سال گذشته» خواند و افزود ما پيش از اقدام به عادي سازي روابط با ايران نيازمند ديدن روزهاي خوب بيشتري خواهيم بود.

** 'ايران نبايد در سوريه پيروز شود'

كلينتون درباره بحران سوريه گفت:‌ واشنگتن نبايد اجازه دهد نيروهاي ايراني با پيروزي در سوريه در مرزهاي فلسطين اشغالي مستقر شوند.

وي در جمع هواداران خود در شهر ميلواكي در ايالت ويسكانسين اظهار داشت: نبايد اجازه دهيم نيروهاي ايراني با پيروزي در سوريه در مرزهاي اسرائيل مستقر شوند.

وي راهبرد خود را درباره سوريه تشريح كرد و گفت: هدف ما برقراري آتش بس و بعد حل و فصل سياسي از طريق گرد آوردن گروههاي مختلف درگير در سوريه بوده اما اين كار بسيار دشوار و پيچيده است چرا كه علاوه بر روسيه، ايران نيز يك نقش آفرين بزرگ محسوب مي شود و تركيه و عربستان و ديگران نيز هستند كه از نظر خودشان منافع مهمي در سوريه دارند.

**دونالد ترامپ

دونالد ترامپ ،69 ساله متولد نيويورك، تاجر، سياستمدار، نويسنده كتاب هاي تجارت، شخصيت تلويزيوني آمريكايي و نامزد انتخابات رياست جمهوري 2016 از حزب جمهوريخواه آمريكا مي باشد. وي در سال 1968 با مدرك كارشناسي اقتصاد از دانشگاه تجارت وارتون فارغ التحصل شد و حين تحصيلات دانشگاهي در شركت ساخت و ساز خانوادگي خود مشغول به كار شد و پس از به دست آوردن مديريت، شركت خانوادگي چند صد ميليون دلاري را به شركتي برج ساز و مالك هتل ها، قمارخانه هاي زنجيره اي، زمين هاي گلف، فروشگاه هاي زنجيره اي، خطوط هواپيمايي در سراسر آمريكا تبديل كرد.

نام ترامپ از سال 1971 با پرونده شكايت قضايي عليه وي از طرف وزارت دادگستري آمريكا به دليل زير پاگذاشتن قوانين اجاره در موارد زيادي از املاك و عدم اجاره مسكن به مستاجر ها به دلايل نژادپرستانه در رسانه هاي آمريكا مطرح شد.

شركت هاي ترامپ در سال هاي اخير با موج ركود اقتصادي در آمريكا از وضعيت خوبي برخوردار نبوده است و تا به حال پنج بار اعلام ورشكستگي كرده و براي تسويه حساب با بانك ها و طلبكاران مجبور به فروش هتل هاي خود و تعطيلي يا واگذاري قمارخانه هاي خود شده است.
ترامپ با ثروت ميلياردي خود دستي هم در توليد برنامه هاي تلويزيوني برده است، وي صاحب بخشي از برنامه دختران شايسته جهان و آمريكا نيز بود كه در سال گذشته ميلادي آن را واگذار كرد، وي همچنين مدير توليد و مجري مستند تلويزيوني به نام «شاگرد» بود كه در آن كارمندان براي بدست آوردن مديريت در يكي از سازمان هاي ترامپ با هم به رقابت مي پرداختند.
ترامپ به عنوان يك تاجر، هيچ گاه در سياست خط ثابتي را دنبال نكرده و همواره متناسب با شرايط ، رويكرد و جناح سياسي خود را تغيير داده است.

اين ميلياردر آمريكايي در برهه هاي مختلف زماني، خود را دمكرات، مستقل، جمهوريخواه و ... معرفي كرده است، البته در بسياري موارد نيز از بيان تمايلات سياسي، خودداري كرده و مواضع خود در مسايل پر سرو صدا بين دو جناح همچون ماليات بر ثروتمندان آمريكا، بيمه عمومي و حق سقط جنين ،تغيير داده است.

وي در طول انتخابات دو دهه گذشته به هر دو حزب دمكرات و جمهوريخواه آمريكا كمك هاي مالي انتخاباتي كرده است كه كمك هاي مالي به بنياد كلينتون در زمان رقابت هاي انتخاباتي وي با اوباما از جمله اين كمك هاي انتخاباتي مي باشد، وي در آن زمان اذعان داشت هيلاري كلينتون مي تواند رئيس جمهوري يا معاون رئيس جمهوري خوبي براي آمريكا باشد.

ترامپ تا سال 1987 در حزب دمكرات، از 1987 تا 1999 در حزب جمهوري خواه،از 1999 تا 2001 در حزب اصلاحات و از 2001 تا 2009 به حزب دمكرات بازگشت و بين سال هاي 2009 تا 2011 دوباره جمهوري خواه و در سال هاي 2011 و2012 مستقل و از سال 2012 تا كنون به حزب جمهوري خواه متمايل شد و در آخر از اين حزب به عنوان نامزد انتخابات رياست جمهوري 2016 آمريكا شركت كرد.

وي براي اولين بار در انتخابات رياست جمهوري در سال 2000 از طرف حزب اصلاحات وارد رقابت هاي انتخاباتي شد و تقريبا در تمامي انتخابات رياست جمهوري پس از آن گمانه زني هايي مبني بر نامزدي وي در افكار عمومي آمريكا منعكس شد و در آخر در تابستان سال 2015 ميلادي بطور رسمي نامزدي خود براي شركت در انتخابات رياست جمهوري آمريكا از حزب جمهوريخواه را اعلام داشت.

وي شروع تبليغات انتخاباتي خود را با اظهار نظرهاي عجيب و پر هياهو همچون متجاوز و قاچاقچي و مجرم خواندن مردم مكزيك شروع كرد و به مردم آمريكا، اخراج مهاجرين غيرقانوني و ساخت ديوار مرزي با هزينه دولت مكزيك در مرز آمريكا را وعده داد.

** اظهار نظر ها و مواضع ترامپ در مورد ايران

ترامپ با وجود اينكه سابقه حرفه اي و آكادميك در دنياي سياست ندارد و به رغم انتقادهاي تند به دستگاه ديپلماسي كاخ سفيد و توافقنامه هسته اي ايران و 1+5 ، تنها نامزد جمهوري خواهي است كه ادعاي پاره كردن توافق نامه هسته اي ايران در صورت پيروزي در انتخابات را رد كرده است و آمريكا را ملزم به اجراي توافقنامه مي داند.

تاجر ميلياردر آمريكايي خود را در بستن توافقنامه هاي تجاري فردي متبحر مي داند در اين خصوص تصريح كرد، در صورت پيروزي در انتخابات رياست جمهوري آمريكا، بر اجراي مفاد توافقنامه هسته اي ايران، به سختي نظارت خواهد داشت.
وي اذعان داشت، من هم قرارداد هاي بدي داشته ام ولي در پيدا كردن نكات ريز در قراردادها تبحر دارم، نكاتي را پيدا خواهم كرد و توافقنامه هرچقدر هم بد باشد آن را با جديت اجرا خواهم كرد.

وي همواره مذاكره كنندگان آمريكايي را به ساده لوح بودن و نيرنگ خوردن از مذاكره كنندگان ايراني متهم مي كند، و بخاطر ادامه مذاكرات در حالي كه شهروندان آمريكايي در ايران زنداني بودند كاخ سفيد را مورد انتقاد قرار داده است.

ترامپ علاوه بر آزادي زندانيان آمريكايي بعنوان پيش شرط مذاكرات با ايران، پرداخت 150 ميليارد دلار به ايران (كه اين رقم از طرف دولت آمريكا غير مستند اعلام شده است) را باخت بزرگ آمريكا در نتيجه مذاكرات عنوان داشته و مدعي شد اگر رئيس جمهوري آمريكا بود به بهانه اينكه آمريكا كشوري ورشكسته با بيش از 19 تريليون دلار بدهي است اعلام مي كرد كه توان پرداخت پول به ايران را نخواهد داشت و اذعان داشت، مشكل اين است كه من دير رئيس جمهوري خواهم شد و ايران پول را قبلا گرفته است و حتي با برهم خوردن توافقنامه ايران پولي پس نخواهد داد.

نامزد انتخابات رياست جمهوري آمريكا، نظارت بازرسان ايراني بر تاسيسات اتمي ايران را از جمله مشكلات اين توافقنامه برشمرده است.
ترامپ پيش از اجرايي شدن توافقنامه و زمزمه هاي پرداخت پول ايران پيش بيني صعود بورس ايران را كرده بود و با كنايه اذعان داشت، پولتان را در بورس ايران سرمايه گذاري كنيد چرا كه بعد از توافقنامه و سرازير شدن سرمايه ها به ايران، بورس ايران صعود بي سابقه اي خواهد داشت.

به گزارش «دي هيل » خبرگزاري كنگره آمريكا، ترامپ در جريان تبليغات انتخاباتي در جمع طرفداران خود در ايالت 'مي سي سي پي'، اذعان داشت، توافقنامه هسته اي با ايران آنقدر بد انجام گرفته است كه وي شك دارد اين توافقنامه از روي ناشايستگي مذاكره كنندگان آمريكايي شكل گرفته يا عمدا اينطور عمل شده است.

** پيشنهاد فروش موشك هاي معيوب به ايران

ترامپ در جمع هواداران خود در شهر راچستر نيز مدعي شد كه آمريكا بر اساس توافق هسته اي به ايران 150 ميليارد دلار داده است و ايران به جاي بوئينگ از ايرباس هواپيما مي خرد.

وي اظهار داشت : 'آنها از روسيه موشك مي خرند. از همه خريد مي كنند به جز ما. چرا؟ چون ما خريد (نظامي) ايران را ممنوع كرده ايم.'
نامزد پيشتاز جمهوريخواهان در انتخابات درون حزبي افزود: 'البته من معتقدم كه اين ممنوعيت چيز خوبي است. اما وقتي كه به آنها 150 ميليارد دلار داده ايم بايد اين ممنوعيت بطور موقت تعليق شود تا آنها از شهر راچستر خريد كنند. در آن صورت ما به آنها موشك معيوب مي فروشيم. بگذاريد شكايت كنند. براي اين موشكها 12 ميليارد دلار به جيب مي زنيم و آنها هم مي گويند كه موشك ها افتضاح بودند. من هم به ايرانيها مي گويم: بله! هدفمان همين بود!'

پيشنهاد فروش موشك هاي معيوب از سوي ترامپ،‌ با واكنش شمار زيادي از كاربران در فضاي مجازي مواجه شد و اظهارات او را در اين خصوص مورد تمسخر قرار دادند.

** مواضع ضدو نقيض  و پر ابهام

ترامپ در رقابت هاي انتخاباتي آمريكا در اظهاراتي نژادپرستانه و در تضاد با روح قانون اساسي آمريكا مبني بر آزادي مذاهب در اين كشور، جلوگيري از ورود مسلمانان به كشور آمريكا تا مشخص شدن اوضاع را وعده داد.

ترامپ به رغم اعلام حمايت از رژيم صهيونيستي اظهارات بسيار نادر ضد عربستان و رژيم صهيونيستي از جانب يك سياستمدار آمريكايي بر زبان آورده است، وي در يك برنامه زنده تلويزيوني به نام «صبح بخير جو» در شبكه MNSBC گفت: «درحال حاضر مردمي كه فكر مي كنيم در طرف ما هستند كارهايي مي كنند كه ما گزارش هاي آن را منتشر نمي كنيم.'

بعضي از به اصطلاح متحدان ما كه با آنها همكاري و از آنها حمايت نظامي مي كنيم مبالغ كلاني را به داعش و القاعده و ديگر گروه هاي تروريستي مي فرستند.» وي كه از سوي مجري خواستار نام بردن آن كشورها شد سعي در خودداري از بيان نام آنها كرد و مجري گفت منظور عربستان است؟ وي در ادامه گفت:«قطعا دارند اين كار را مي كنند همه اين را مي دانند» و در ادامه مجري خواستار نام بردن ديگر كشورهاي هم پيمان آمريكا كه از داعش حمايت مي كنند، شد كه وي به بهانه وجود ارتباطات زيادي كه با اين كشورها دارد از نام بردن آن كشور خودداري كرد ولي بسياري از رسانه هاي آمريكا با استناد به اظهارات قبلي وي كه همواره گفته است با صهيونيست ها روابط تجاري زيادي دارد منظور وي را اسرائيل عنوان كرده اند.

ترامپ در مناقشات فلسطين و سرزمين هاي اشغالي، با بيان اينكه مذاكرات صلح سخت ترين توافقنامه ممكن در جهان است قول اتخاذ موضع بي طرفانه را داده است و وعده داده است مذاكرات بين فلسطينيان و صهيونيست ها را امتحان خواهد كرد.

نامزد پيشتاز انتخابات رياست جمهوري آمريكا همچنين مدعي است كشورهاي هم پيمان و تحت حمايت نظامي آمريكا در خاورميانه را به پرداخت هزينه هاي نظامي ارتش آمريكا مجبور خواهد كرد.

برخي از كارشناسان بر اين باورند كه بيشتر اظهارات نامزدها،‌ جنبه انتخاباتي و تبليغاتي دارد و زماني كه فرد پيروز وارد كاخ سفيد شود، بيشتر رجزخواني ها و اظهارات تند خود را كنار خواهد گذاشت و بر اساس واقعيت هاي موجود در عرصه داخلي و بين المللي تصميم گيري خواهد كرد.

براساس متمم 22 قانون اساسي آمريكا، دوره رياست جمهوري اين كشور چهار ساله است. البته رئيس جمهوري مي تواند با راي مردم حداكثر در دو دوره چهار ساله زمام امور را در دست داشته باشد.

انتخابات رياست جمهوري 2016 آمريكا، پنجاه و هشتمين دوره انتخابات چهارساله رياست جمهوري اين كشور براي انتخاب چهل و پنجمين رييس جمهوري و چهل و هشتمين معاون اول رييس جمهور است. انتخابات رياست جمهوري آمريكا بر پايه نظام دو حزبي اين كشور برگزار مي شود و مراحل مقدماتي آن تقريبا يكسال پيش از هر انتخابات آغاز مي شود.

مراحل مقدماتي انتخابات رياست جمهوري آمريكا مجموعه اي از انتخابات مقدماتي و انجمن هاي حزبي در درون دو حزب دمكرات و جمهوري خواه از اول فوريه تا 14 ژوئيه 2016 ، در ميان 50 ايالت و ناحيه كلمبيا و قلمرو ايالات متحده برگزار مي شود. درواقع در انتخابات پيچيده درون حزبي و مقدماتي اين كشور مردم آمريكا ضمن راي دادن به شخص كانديداي منتخب حزب خود، اعضاي هيات هاي انتخاباتي را نيز براي راي گيري عمومي مشخص مي كنند و سرانجام روز هشتم نوامبر 2016 اين نمايندگان هيات هاي انتخابي كه نبايد سمت دولتي داشته باشند در كنگره آمريكا به پاي صندوق هاي راي رفته و آراي خود را به صندوق هاي راي مي اندازند.

انتخابات درون حزبي جمهوريخواهان و دمكرات ها براي انتخاب چهل و پنجمين رئيس جمهوري آمريكا در سال جاري ميلادي از اول فوريه از ايالت آيوواي آمريكا شروع شد و تا 14 ژوئن سال جاري ميلادي ادامه خواهد داشت.

همه موشک‌های ایران؛ از مافوق صوت‌ها تا موشک‌های قاره‌پیما

 امنیتی و دفاعی در شرایطی که قدرت نظامی بازدارنده ایران و توان مقابله کشور با هر گونه تهدید نظامی این روزها محور بحث های روز در مجلس شورای اسلامی و رسانه ها است بررسی تکنولوژی موشک‌های ایران نشان می دهد که برد این موشک ها به دورترین نقاط اروپا و بیش از 70 درصد آسیا می رسد واین توان دفاعی باعث نا امیدی دشمنان در حمله نظامی به تاسیسات هسته‌ای و در نهایت باعث افزایش قدرت چانه‌زنی مذاکره کنندگان هسته‌ای را دردفاع از حقوق هسته‌ای ایران در ژنو شده است. به گزارش خبرنگار مهر، توانمندی نظامی و دفاعی کشور، بدون شک یکی از مهم‏ترین محورهای راهبرد نظامی جمهوری اسلامی ایران برای مقابله با تهدیدات است همینطور بر اساس مولفه‌های قدرت توان موشکی به عنوان یکی از مهمترین عامل بازدارنده تهاجم نظامی قرار دارد. سرلشکر جعفری فرمانده کل سپاه نیز در مورد در همین راستا در مورد توانمندی موشکی ایران گفت: ‌آنچه باعث شده دشمنان ما سر میز مذاکره بنشینند، توانمندی دفاعی ملت ایران است که امیدواریم از آن پاسداری شود. وی با بیان اینکه اطلاعات دشمنان از محل نگهداری موشک‌های ما واقعی نیست، تصریح کرد: آنها شاید محل‌های اولیه نگهداری موشک‌ها را بدانند ولی محل‌های نگهداری موشک‌ها مخفی بوده و روش‌های شلیک این موشک‌ها در سراسر کشور گسترده شده است لذا دشمن با هزاران بمب نیز نمی‌تواند مانع از شلیک موشک‌های ما شود. در سالهای اخیر با همت مسئولان نظامی و خدمات شهید طهرانی مقدم پدر صنعت موشکی ایران توان موشکی با پیشرفتهای بسیاری همراه بوده است به همین منظور در ادامه گزارشی از آخرین توانمندی‌های موشک های ساخت داخل به همراه برخی از ویژگیهای منحصر بفرد این موشکها که در نهایت باعث افزایش قدرت چانه‌زنی مذاکره کنندگان هسته‌ای در دفاع از حقوق هسته‌ای ایران در ژنو شده و تاثیر مثبت آن در شکل گیری توافقنامه ژنو به صورت کامل تهیه شده است. موشک سجیل؛ اولین موشک دوربرد سوخت جامد موشک سجیل نخستین موشک زمین به زمین برد بلند دو مرحله ای سوخت جامد در کشور است که توسط متخصصان سازمان صنایع هوافضای وزارت دفاع طراحی و ساخته شده است. این موشک برد بلند بالستیک برد عملیاتی نزدیک به 2000 کیلومتر و از ویژگیهای منحصربفرد آن دقت بالا در اصابت به اهداف تعیین شده،زمان بسیار کوتاه آماده سازی و عملیاتی شدن سامانه پرتاب،زمان بسیار کوتاه انتقال سایت پرتاب دیسک پس از شلیک،قابلیت لانچر متحرک،قابلیت حمل موشک آماده شلیک و بهره مندی از سیستم tvcمی توان اشاره کرد. سجیل اولین موشک دوربرد سوخت جامد ایران است که برخی کارشناسان آن را برترین موشک بالستک ایرانی می دانند که از سامانه پرتاب متحرک با قابلیت حمل موشک آماده پرتاب برخوردار است. این موشک به دلیل استفاده از سوخت جامد به سرعت و ظرف چند دقیقه آماده پرتاب شده و پس از شلیک نیز پرتابگر آن به سرعت محل را ترک می کند که این ویژگی باعث کاهش احتمال نابودی موشک قبل از پرتاب می شود. همچنین به دلیل شتاب بسیار بالای سجیل امکان ردگیری آن برای دشمن در فازهای اولیه پرتاب بسیار کم و عملآً شانس دشمن برای انهدام سجیل در طی پرواز ناچیز است. سجیل جزو آن دسته از موشک‌های بالستیک کشور است که با خروج از جو و طی مسیر در چنین ارتفاعی به داخل جو بازگشته و با سرعت حدود 10 تا 12 ماخ (حدود3400 تا 4080 متر بر ثانیه) به سوی هدف سرازیر می‌شود که انهدام آن از سوی سامانه‌های دفاع هوایی موجود را ناممکن می‌سازد و تاکنون در دو نمونه سجیل 1 و 2 معرفی شده است که رژه 12 موشک سجیل در مراسم هفته دفاع مقدس امسال مورد توجه بسیاری از رسانه های خارجی قرار گرفت. موشک خلیج فارس؛مافوق صوت بالستیک علیه کشتی‌ها و ناوها موشک بالستیک و هوشمند خلیج فارس با سرعتی مافوق صوت می‌تواند انواع ناوها و شناورهای دشمن را مورد اصابت قرار دهد. موشک هوشمند و بالستیک "خلیج فارس " یک موشک مافوق صوت و کشتی‌زن بوده و تفاوت آن با موشک‌های قبلی این است که دیگر موشک‌ها عمدتاً با سرعتی زیر صوت و به صورت کروز عمل می‌کردند اما "خلیج فارس " با سرعتی مافوق صوت و به صورت بالستیک از سطح زمین شلیک شده و به صورت عمودی از ارتفاع بالا می‌تواند هرگونه ناو و یا شناور دشمن را مورد هدف قرار دهد. شعاع برد عملیاتی این موشک 300 کیلومتر است که در آینده نزدیک نسل جدید آن با بردی بیشتر تولید خواهد شد. موشک "خلیج فارس " به صورت هدایت ترکیبی عمل کرده به طوری که جستجوگر آن در فاز نهایی بر روی هدف قفل می کند و در این حالت هرگونه شناور دشمن هیچ راه گریزی از اصابت این موشک که کلاهکی با حدود 650 کیلوگرم مواد منفجره دارد، نخواهد داشت. سوخت موشک "خلیج فارس " جامد است و این موشک توسط مرکز تحقیقاتی نیروی هوافضای سپاه طراحی و توسط وزارت دفاع و پشتیبانی نیروهای مسلح تولید شده است. بالستیک دوربرد شهاب خانواده موشک‌های شهاب (شهاب1، 2 ،3 و . . . ) را باید معروف ترین موشک های ایرانی در دنیا دانست. این موشک‌ها که در انواع میان برد و دوربرد ساخته شده اند، می توانند به راحتی سرزمین های اشغالی را مورد هدف قرار دهند و شاید همین ویژگی بود که نام شهاب را به عنوان کلید واژه مرگ برای رژیم صهیونیستی در جهان جا انداخت. بالستیک دوربرد شهاب 5 موشک دوربرد شهاب 5 یکی از موشک های بسیار پیشرفته با برد حداکثری می باشد که اطلاعات کمی درباره این موشک منتشر شده است. بالستیک دوربرد شهاب 4 موشک شهاب ۴ با برد بیش از 3000 کیلومتر، یک موشک ساخت ایران است که در برنامه موشک‌های بالستیک دوربرد ایران قرار دارد. این موشک نخستین موشک ایرانی است که برای حمل ماهواره و قرار دادن آن در مدار طراحی شده‌است. تغییرات روی موشک شهاب ۴ منجر به ساخت موشک فضایی ایرانی که کاوشگر ۱ نام دارد، شده است بالستیک میان برد شهاب 3 شهاب ۳ یکی از بهترین موشک های بالستیک میان‌برد با سوخت مایع است. موشک شهاب 3 اولین موشک بالستیک میان برد ایران است. مدل اول این موشک که با نام شهاب - آ3 شناخته می شود بردی برابر 1300 کیلومتر را دارست. مدل بعدی این موشک که با نام شهاب - ب3 شناخته می شود از کلاهکی سنگین تر بهره می گیرد و توانایی هدف قرار دادن اهدافی در 2000 کیلومتری را داراست. نوع آخر این موشک شهاب - دی 3 نامیده می شود که بردی بین 2200 تا 3000 کیلومتر را داراست و این به معنای پوشش کامل اراضی اشغالی است. فاتح 110:قابلیت تغیر جهت در طول مسیر موشك Fateh-110 يا NP-110 يك موشك بالستيك استراتژيك با برد كوتاه است.اين موشك از يك موتور تك مرحله اي كه با سوخت جامد كار مي كند بهره مي برد,فاتح 110 موشكي سطح به سطح است كه با استفاده از سوخت جامد توانايي هدف قرار دادن اهدافي در 200 كيلومتري را داراست.فاتح 110 يكي از طرحهايي است كه در صنايع هوا و فضای ايران براي ساخت موشك هاي سوخت جامد و مايع دنبال ميشود. افزایش برد، افزایش دقت و کاهش زمان مورد نیاز برای استقرار و پرتاب و سهولت در نحوه انبارداری در مناطق مختلف آب و هوایی از ویژگی‌های موشک فاتح ۱۱۰ است. در سال ۸۹ نسخه‌ی بعدی این موشک آزمایش شد. این نسخه که به نسل سوم فاتح ۱۱۰ معروف است دارای برد ۳۰۰ کیلومتر، دقت بیشتر و توانایی نگهداری در مناطق مختلف ایران بود. ابعاد موشک فاتح ۱۱۰ با موشک زلزال ۲ یکی است. اما علاوه بر ۴ بالک ثابت زلزال، ۴ بالک مثلثی شکل ثابت در انتهای موشک و ۴ بالک متحرک در سر آن دارد که مسئولیت تغییر جهت و هدایت موشک را بر عهده دارند. نسخه‌های موشک فاتح110 عبارتند از فاتح 110 نسل 1 با برد 200 کیلومتر،فاتح110 نسل 2 با برد 250 کیلومتر،فاتح 110نسل 3 با برد 300 کیلومتر و فاتح110نسل4 با برد بیش از 300 و قابلیت نقطه زنی تفاوت سوخت جامد با سوخت مایع سوخت مایع برای موشک‌های طراحی‌شده باید در مخازنی تا دمای منفی 252 سانتی‌گراد نگهداری می‌شد و بارگذاری آن در موشک‌ها باید تا یک ساعت پیش از پرتاب و با پمپ‌های بسیار قوی صورت می‌گرفت شیمیدانان به‌تدریج سعی کردند تا به سوخت‌هایی جدید از نوع مایع دست یابند تا هم ذخیره‌سازی آنها امن‌تر و راحت‌تر باشد و در کنار این مزایا زمان بارگذاری آن هم به یک دقیقه برسد. اما از آنجا که نگهداری سوخت‌های مایع حتی در مکان‌های امن نیز ذاتاً خطرناک و سرعت در بارگذاری موشک‌ها با امنیت بالا بسیار حائز اهمیت است، دانشمندان صنعت سوخت درصدد برآمدند تا نسل سوم سوخت‌ها را با نام "سوخت جامد" طراحی کنند. سوخت‌های جامد دارای مزایای قابل توجهی هستند که نحوه ساخت راحت‌تر و ذخیره‌سازی ایمن‌تر از مهمترین آنهاست اما وزن کمتر این سوخت‌ها نسبت به نوع مایع آن به‌دلیل عدم کاربرد پمپ‌های پیچیده سنگین باعث می‌شود تا بتوان از این نوع سوخت در موشک‌هایی برای برد بالا و وزن کلاهک سنگین استفاده کرد. البته به‌کارگیری موشک‌هایی با سوخت جامد آن‌چنان بی‌خطر و بی‌عیب نیست؛ در حالی که در پیشرانه‌هایی با سوخت مایع می‌توان نیروی رانش موتور را کنترل و تنظیم کرد اما این قابلیت در موتور موشک‌هایی با سوخت جامد امکان‌پذیر نیست. از دیگر معایب به‌کارگیری سوخت جامد ایجاد موج شوکی یا احتمال تغییر سرعت ناگهانی در موشک است که روی سیستم و سامانه‌های هدایت و کنترل تأثیر منفی می‌گذارد و در نتیجه موجب بی‌دقتی در اصابت به هدف می‌شود. قدر: سریعترین در دنیا موشک قدر 110 یکی دیگر از موشک‌های ایران است که از لحاظ سرعت جز سریع‌ترین موشک‌های دنیاست و قادر است بر تمام رادارها و موشک‌های ضد موشک فائق آید. در نتیجه هر چقدر قدرت سامانه دفاعی ضد موشک دشمن قوی باشد، این موشک به هدف اصابت می‌کند. برخی منابع به برد 2500 تا 3000 کیلومتری این موشک اشاره کرده‌اند با این تفاسیر این موشک توان ضربه زدن به دورترین نقاط اروپا را داراست و بیش از 70 درصد آسیا را در تیررس توان موشکی ایران قرار می‌دهد. قدر-110 نسخه ی بهبود داده شده ی موشک معروف ایرانی شهاب 3 است.این موشک بر خلاف شهاب 3 از موتوری 2 مرحله ای بهره می جوید که توانایی رسیدن به بردی 2500 تا 3000 کیلومتر را برای ان فراهم می اورد.اعتقاد بر این است که موتور اول این موشک سوخت مایع و موتور دوم این موشک از سوخت جامد بهره می برد. ایران در سال 2005 میلادی طراحی موتور جدیدی با سوخت جامد را به پایان رساند و بنابر منابع نا معتبر احتمالا از این موتور در طراحی گروهی از موشک ها از جمله Ghadr-110,Ghadr-110A,Ghadr-101 مورد استفاده قرار گرفته است. البته برخی از وجود دو نسخه از موشک قدر نام برده اند که نسخه دوم ان با نام Ghadr-110 A نامگذاری شده و از موتوری سه مرحله ای سود می برد.از دیگر تفاوت های این نسخه و نسخه Aاین موشک می توان به طول 19 الی 20+ متری این موشک نسبت به طول 17.5 متری نوع اول اشاره کرد. منابع غربی طبق سیاست خود موشک قدر را به یک موشک چینی با نام M-18 ارتباط داده و قدر-110 را نوع ارتقا داده شده این موشک چینی معرفی کرده و اعلام داشته موشک های شاهین پاکستان هم در زمره ی این گروه از موشک ها قرار می گیرند. موشک قدر-110 قابلیت مانور بهتری را نسبت به شهاب 3 دارا می باشد و زمان آماده سازی آن برای شلیک نسبت به نسخ های اولیه شهاب 3 پایین تر بوده و در حدود 30 دقیقه می باشد در حالی که در نسخه های اولیه شهاب این زمان بالغ بر چندین ساعت بود. سر جنگی این موشک ماسوره انفجاری، ضربتی و مجاورتی است و به صورت عمود پرواز شلیك می‌شود. بسیاری از منابع غربی این ساخت این موشک را تلاش مخفیانه ایران برای تولید شهاب 4 و دستیابی به موشک هایی با برد بلندتر عنوان ساختند اما ایران این اطلاعات را بارها تکذیب و عنوان کرده است که برنامه ای برای تولید موشک هایی با برد بیشتر از 2000 کیلومتر را ندارد. این موشک توان ضربه زدن به دورترین نقاط اروپا را داراست و بیش از 70 درصد آسیا را در تیرس توان موشکی ایران قرار می دهد کهبه همت متخصصین داخلی و در صنایع موشکی شهید همت طراحی و تولید شده است. قیام ؛بالستیک بدون بال این موشک همزمان با راه اندازی نیروگاه بوشهر آزمایش شد"قیام-1" موشکی با سوخت مایع است که از قابلیت جابجایی و متحرک بودن بهره مند است. موشك بالستيك "قيام" قابليت پرتاب از انواع لانچرهاي خاص را دارا بوده و سرعت آماده سازی آن به حداقل رسیده است. علاوه بر ويژگي‌هاي متنوع رادارگريزي در "قيام" ، ويژگي‌هاي ديگري مثل جنس و مواد اين موشك را با سايرموشك ها متفاوت كرده است. از ويژگي‌هاي بارز موشك"قیام" اين است كه احتمال ردیابی، شناسایی و مورد اصابت قرار گرفتن آن توسط سیستم های ضد موشک(مانند پاتریوت، ارو و ...) به علت سرعت بالا هنگام پرتاب، چرخشي شدن، استفاده از آلیاژ خاص و جذاب امواج رادار و به احتمال زیاد استفاده از کلاهک 3 تکه MIRV به شدت كاهش يافته است. يكي از مهمترين ويژگي‌هاي اين موشك زمين به زمين، عدم وجود بالك است كه از لحاظ فني، نداشتن بالك براي يك موشك بلند برد بسيار قابل توجه و حائز اهميت است به طوري كه در دنيا كشوري كه توانايي طراحي و ساخت موشكي بدون بالك با برد بالاي هزار كيلومتر را دارا باشد، در زمره كشورهاي داراي تكنولوژي بسيار بالا قرار مي گيرد. اين ويژگي همچنين علاوه بر افزايش سرعت، قابليت پرتاب موشك از انواع لانچرهاي خاص (پرتابگر ها) را به آن مي‌دهد. در فناوري موشك، بالك به عنوان عامل اصلي تعادل در هدايت مسير است و معمولا پرتاب موفقيت آميز موشك بدون بالك به سختي صورت مي گيرد بنابراين نداشتن بالک در موشك "قيام" ، پیشرفت شگرف جمهوری اسلامی ایران در زمینه سیستم های هدایتی موشک را نوید می دهد. بارزترین ویژگی موشک قیام که بیشتر مورد توجه قرار گرفته است نداشتن بالک است که قابلیت پرتاب از سیلو های مخصوص، پرتاب از پرتابگر، پرتاب از زیر دریایی و ... را به این موشک می بخشد. برد قیام 800 کیلومتر بوده و کلاهکی به جرم 746 کیلوگرم را حمل می کند در حالیکه نكته قابل توجه در اين موشك اين است كه با توجه به فناوري در موشك برای تامین 300 کیلومتر برد اضافه نسبت به شهاب-2 لازم است که حدود 1500 کیلوگرم از جرم ساختار موشک کاسته شده و همین میزان سوخت به آن تزریق شود. بالستیک میان برد عاشورا عاشورا با برد 2500 کیلومتر، تاج صنعت موشک ایران لقب گرفته است. زمانی که جمهوری اسلامی ایران، آزمایش موفقیت آمیز موشک «عاشورا» را اعلام کرد، واشنگتن و تل آویو در واکنشی به این موشک اعلم کردند موشک جدید ایران از لحاظ تکنولوژی قادر است به هر هدف آمریکایی در شرق اروپا و هر هدف صهیونیستی برخورد کند و در محل برخورد ویرانی گسترده‌ای را ایجاد کند. این موشک بالستیک میان برد دو مرحله‌ای، به جای فناوری سوخت مایع استفاده شده در موشک شهاب از موتورهای راکت سوخت جامد بهره می‌گیرد که به طور چشمگیری زمان راه اندازی و استقرار موشک را کاهش می‌دهد و از این رو، باعث کاهش مقدار زمان هشدار برای دشمن و افزایش دقت موشک می‌گردد. حوت: سریعترین اژدر رادار گریز دنیا موشک ایرانی «حوت» یکی از سریع ترین موشک های رادارگریز آبی جهان است که معادل 100 متر در ثانیه سرعت دارد که حدود 3 برابر بیشتر از آن موشکی سرعت دارد که آمریکایی ها از داشتن آن به خود می بالند. فناوری ساخت چنین موشکی فقط در اختیار ایران و روسیه (موشک اشکوال) است و به حتم در صورت پرتاب 2 عدد از این موشک ها ناوهای آمریکایی حاضر در خلیج فارس بدون داشتن راه فراری ضربه ای سخت و مهلک متحمل خواهند شد. موشک انداز های این موشک ترسناک کاملاً رادار گریز بوده و از دید رادارهای دشمن مخفی می مانند. همچنين "حوت" علاوه بر پرسرعت و ترسناك بودن توانسته اين ويژگي را داشته باشد كه با بهينه سازي مناسب دقيقتر از موشك مشابه روسي به هدف مورد نظر اثابت میكند. موشك انداز های این موشك كاملا رادار گریز بوده و از دید رادارهای دشمن مخفی می مانند . در سال 1385 و در رزمایش پیامبر اعظم (ص )3 با آزمایش " حوت " حیرت بیش از بیش جامعه جهانی از قدرت بلامنازع این موشک رقم خورد . این موشك قابلیت پرتاب از روی شناور و یا زیردریایی در عمق 100 متری را دارد و با سرعت حدود 50 نات (93 كیلومتر بر ساعت) كپسول پرتاب خود را ترك می كند و با فرو رفتن در آب و رسیدن به عمق مناسب، موتور خود را روشن كرده و به سمت هدف راهی می شود. موشک فجر راکت فجر 5 با کالیبر 333 میلی متر ساخت ایران بوده و دارای برد اعلام شده 75 کیلومتر( برخی از کارشناسان نظامی برد واقعی این راکت را بیش از این می دانند که احتمالا بدلایل امنیتی این مقدار ذکر شده) می باشد. این راکت می تواند سر جنگی 175 کیلوگرمی که شامل 90 کیلوگرم مواد منفجره شدید الانفجار ( HE ) می باشد را حمل نماید. قابل به ذکر است که میزان مواد منفجره قابل حمل توسط این راکت کمی از بمب سقوط آزاد MK-82 هم بیشتر است!! و از این رو قدرت قابل ملاحظه ای را برای هر تیر از این راکت فراهم می آورد. این راکت از روی خودرو بنز با لانچر 4 تایی شلیک می شود. وزن هر یک از راکتها در لحظه پرتاب برابر 915 کیلوگرم می باشد. از زمان پر کردن مجدد آن اطلاع دقیقی در دست نیست. اپراتور سیستم می تواند توسط دستگاه کنترل از راه دور اقدام به شلیک راکتها نماید. راکتها می توانند بصورت یکی یکی یا در بازه های زمانی 4 و 8 ثانیه ای شلیک شوند( یعنی هر 4 ثانیه یک راکت یا هر 8 ثانیه یک راکت). لانچر راکت تا زاویه 57 درجه به بالا و 45 درجه به طرفین می تواند حرکت کند. این راکت از سوخت 2 پایه ( نیترو گلیسیرین+ نیترو سلولوز) استفاده می کند که علی رغم اینکه دارای تراست و ضربه ویژه کمتر نسبت به سوختهای مرکب می باشد اما ویژگی منحصر به فردی به این راکت عظیم الجثه میدهد و آن این است که موتور دارای سوزش بدون دود بوده و حتی در لحظه شلیک نیز تشخیص مکان لانچر آن با سیستم های اپتیکی طیف مریی به سادگی امکان پذیر نیست. موشک صیاد سامانه پدافندی «صیاد» یکی دیگر از تلاش های کارشناسان و دانشمندان دفاعی و صنایع موشکی جمهوری اسلامی ایران برای ارتقاء توان پدافندی کشور در ارتفاع متوسط و بالا به شمار می رود. این سامانه شامل موشک های 2 مرحله ای بوده که قابلیت استفاده بر ضد انواع هواگردها از جمله هواپیماهای بمب افکن را دارد.سامانه موشکی ضد هوایی «صیاد 1» که پیش از این و چند سال قبل مورد رونمایی قرار گرفته و به تولید انبوه رسیده است، پدافند موشکی صیاد 1 با سر جنگی 200 کیلویی، با سرعت 1200 متر بر ثانیه، به سمت هدف حرکت کرده و می تواند مکمل خوبی برای دیگر سیستم های پدافندی ایران همچون تور ام 1، هاگ، اس 200 و اف ام 80 باشد.نمونه دیگری از این موشک با نام «صیاد 1-آ» نیز ساخته شده است که به جای هدایت راداری از هدایت آشیانه یاب برخوردار بوده و برد آن بالغ بر 60 کیلومتر است. موشک صیاد 1 آ دارای هدایت مادون قرمز ، توانایی مانور 12 جی و البته برد 60 کیلومتر است. این موشک دارای موتور سوخت جامد، با سیستم هدایت ترکیبی و قابلیت‌های عملیاتی بالاست. وزیر دفاع ادامه داد: موشک صیاد 2 یک موشک پدافند هوایی برد متوسط و ارتفاع بلند است که بر اساس فناوری‌های روز دنیا طراحی شده و قادر است انواع بالگردها، هواپیماهای بدون سرنشین و اهداف با سطح مقطع راداری کوچک و دارای سرعت و مانور بالا را در محدوده عملیاتی خود منهدم کند. سردار دهقان، قابلیت بالای ضد جنگ الکترونیک و ردیابی خودکار و مستقل را از دیگر ویژگی‌های این موشک پدافندی عنوان کرد. موشک پدافند هوایی صیاد 2 به عنوان نسل دوم از موشک صیاد، یکی از جدیدترین سامانه های ضد هوایی فوق مدرن ایران است که دارای موتور سوخت جامد، با سیستم هدایت ترکیبی و قابلیت‌های عملیاتی بالاست. موشک صیاد 2 با سر جنگی 200 کیلوگرمی و سرعت بیش از 1200 متر در ثانیه در واقع یک موشک پدافند هوایی برد متوسط و ارتفاع بلند است که بر اساس فناوری‌های روز دنیا طراحی شده و قادر است انواع بالگردها، هواپیماهای بدون سرنشین و اهداف با سطح مقطع راداری کوچک و دارای سرعت و مانور بالا را در کمترین زمان ممکن به صورت برق اسا در محدوده عملیاتی خود منهدم کند. قابلیت بالای ضد جنگ الکترونیک و ردیابی خودکار و مستقل از دیگر ویژگی‌های این موشک پدافندی عنوان کرد. توفان نمونه های بومی از موشک های ضد زره در دسترس،که نمونه بومی آن «توفان» نامیده شد از جمله ویژگیهای توفان باید به سرجنگی 3.6 کیلوگرمی، جرم 18.5 کیلوگرم، میزان نفوذ 550 میلیمتر و برد 70 تا 3850 متر و سرعت بیشینه 310 متر بر ثانیه ای آن اشاره کرد. روش هدایت، پرتابگر و شکل ظاهری توفان صرف نظر از تفاوتهای اندک در ابعاد، مشابه موشک تاو است. با توجه به استفاده تانک های جدید از زره های واکنشی(ERA)،‌ نسل دوم توفان، با سرجنگی دو مرحله ای ساخته شد. توفان-2 به دلیل بهره گیری از یک میله نفوذگر، 145 سانتیمتر طول دارد. جرم آن 19.1 کیلوگرم، جرم سرجنگی 4.1 کیلوگرم، و میزان نفوذ آن 760 میلیمتر است که 38.2٪ درصد رشد را نشان می دهد. سایر مشخصات این نمونه مانند نسل اول است. خصوصاً احتمال اصابت هر دو نسل توفان، 95 درصد عنوان شده است. این موشک ها قابلیت بکارگیری در شب را با برد کمتر دارند. پس از ساخت نسل های 3 و 4 توفان که ظاهراً به تولید انبوه نرسیدند، موشک توفان-5 به عنوان توسعه یافته ترین نمونه این خانواده طراحی و ساخته شد که تصاویر آن نشان دهنده تفاوت های محسوسی حتی نسبت به آخرین نمونه های خارجی تاو است. این موشک بر خلاف نسل های قبلی از روش هدایت پیشرفته با استفاده از پرتو لیزر برخوردار است که ضمن حفظ آن از آسیب پذیری در برابر جنگ الکترونیک دشمن، دقت بسیار بالایی نیز به آن می دهد. این موشک دارای سر جنگی دو مرحله و یک میله نفوذگر جمع شونده جدید نیز هست. میزان نفوذ این موشک در زره بیش از نسل های قبلی عنوان شده است. موشک نصر این موشک در کلاس موشک های کوتاه برد است که در حال حاضر قابلیت شلیک از ساحل و انواع شناورها را دارد و در آینده ای نزدیک امکان شلیک از بالگرد و زیردریایی نیز به قابلیت های تاکتیکی آن اضافه می شودهمینطور قادر است تا اهداف 3 هزار تنی را منهدم کند. موشک "نصر یک " قابلیت پرواز در ارتفاعی خاص را دارد و با پروازی هوشمند و پایدار به طرف هدف حرکت کروز ضدکشتی است نصر که از کروزهای مادون صوت محسوب می‌شود. با توجه به اینکه سرعت کروز نصر 0.8 تا 0.9 ماخ است، می‌توان با یک محاسبه ساده دریافت که این کروز ضدکشتی با سرعتی معادل 270 تا 300 متر بر ثانیه به‌سمت هدف خود در ارتفاع پایین حرکت می‌کند این موشک حدود 30 درصد از بدنه‌اش را بال‌ها و بالک‌ها تشکیل داده‌اند و جز کمک‌های کنترل کروز موشک به شمار می‌روند. طول باله بزرگ این موشک کروز که در میانه طول موشک و روی مرکز جرم موشک واقع شده، 0.9 متر است و موجب می‌شود موشک تعادل دینامیکی خود را زمان حرکت به‌خوبی حفظ کند؛ همچنین سبب افزایش پایداری نصر پیش از برخورد به هدف می‌شود. کروز نصر که به‌لحاظ ظاهری نسبت به قادر و نور چندان هم بی‌شباهت نیست، دارای وزنی معادل 350 کیلوگرم است و این وزن در طول 3.5متری و قطر حدود 30سانتی‌متری موشک توزیع شده است. از نکات برجسته این موشک کروز قابلیت پرتاب از سکوهای مختلف و از تجهیزات نظامی گوناگون است که قابلیت مقابله راهبردی جمهوری اسلامی ایران در برابر شناورهای دشمن را افزایش می‌دهد. عصر 67 موشک لیزری عصر67 با سر جنگی 500 پوندی از نوع موشکهای نیمه فعال بوده که با استفاده از پاد لیزری در مرحله پرتاب با دریافت اشعه لیزر به سمت هدف هدایت میشود. این موشک به دلیل داشتن سرجنگی بسیار قدرتمند،فیوز تاخیری،دقت هدایت و نقطه زنی میتواند برای مواضع مستحکم (بتن مسلح) و استراتژیک دشمن مورد استفاده قرار گیرد. با توجه به عدم وجود نمونه های مشابه بهره گیری از این موشک ضمن بالابردن قدرت تدافعی و تهاجمی جنگنده بمب افکن ها موجب افزاریش توان عملیاتی نیرو در مقابل حملات لیزری میگردد. زوبین زوبین به معنی پیکان یا گرز،موشک هوا به زمینی است که از هدایت تلویزیونی استفاده نموده و جزو سلاح های هوشنمد با دقت نقطه زنی است. این سلاح دورزن بنا به ضرورت های جنگی در طول هشت سال دفاع مقدس علیه ارتش بعث عراق طراحی و ساخته شده و با علامت AGM-20/379 نشان داده می شود. در حال حاضر زوبین بهسازی و ارتقا یافته است.AGM-379 جزو مهمات با هدایت دقیق(Precision Guided Munition- PGM) محسوب و در حال حاضر در نیروی هوایی به کار گرفته می شود.پیشران این موشک را یک راکت با سوخت جامد و سرجنگی آن را یک بمب نفوذی در کلاس وزنی و عملکردی M-116 حاوی خرج انفجاری شدید(HE) تشکیل داده است. حسگر موشک را یک دوربین تلوزیونی که با خلبان خودکار موشک در ارتباط است،تشکیل می دهد.دوربین توسط دو موتور در سمت و ارتفاع در حرکت بوده و زاویه دید IL5 درجه را برای موشک تامین می نماید. این موشک در اختیار نیروی هوایی بوده و از صدور ان اطلاعی در دست نمی باشد. مشخصات فنی طول موشک زوبین 3.18 متر همچنین قطر 40.6 سانتی متر و پهنای بال 1.228متر و سر جنگی 340 کیلوگرمی با وزن 560 کیلوگرمی و برد 20 کیلومتری از ویژگیهای این موشک است. تقسیم بندی نمونه موشکهای ساخت کشور موشک های بالستیک دوربرد = شهاب ۴، شهاب ۵، شهاب 6، سجیل، ماهواره بر سفیر و پروژه کوثر موشک های بالستیک میان برد = شهاب 3، فجر 3، عاشورا و قدر 110 موشک های بالستیک کوتاه برد = شهاب 1، شهاب 2 و فاتح 110 موشک بالستیک ضد کشتی = خلیج فارس راکت های توپخانه ای = صمید، تندر 69، زالزال 1، زلزال 2 و زلزال 3 موشک های زمین به هوا = محراب، شاهین، میثاق 1، میثاق 2، صیاد 1، شهاب ثاقب و مرصاد موشک ضد هلی کوپتر = قائم موشک های ضد تانک هدایت شونده = صاعقه، رعد، توفان، توفان 2، توفان 5، توسن و دهلاویه موشک های ضد کشتی = نور، کوثر، قادر و ظفر موشک کروز = نصر 1 و مسکات (در حال توسعه) موشک بدون بال = قیام موشک های هوا به زمین = شفق، شاهین 3، ستار و عصر 67 موشک های هوا به هوا = فاطر و سجیل اژدرها = کوسه، یاسین و حوت کاتیوشا = آرش، فجر 3، فجر 5، فلق 1، فلق 2، عقاب و حاسب

زندیگینامه امام زمان (عج)

آخرین امام شیعیان در پانزدهم ماه شعبان 255 ق، علی رغم مراقبت های ویژه مأموران حکومت عباسی، در خانه امام عسکری علیه السلام چشم به جهان گشودند. تولد مخفیانه آن حضرت بی شباهت به تولد حضرت موسی علیه السلام و حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام نیست.

 

زندگينامه امام زمان، حضرت مهدي (ع)

نام: محمد بن الحسن
كنيه: ابوالقاسم
امام زمان حضرت مهدی (عج) هم نام و هم كنيه حضرت پيامبر اكرم(ص) است. در روايات آمده است كه شايسته نيست آن حضرت را با نام و كنيه، اسم ببرند تا آن گاه كه خداوند به ظهورش زمين را مزيّن و دولتش را ظاهر گرداند.

القاب امام زمان حضرت مهدی (عج):

مهدى، خاتم، منتظر، حجت، صاحب الامر، صاحب الزمان، قائم و خلف صالح.
شيعيان در دوران غيبت صغرى ايشان را «ناحيه مقدسه» لقب داده بودند. در برخى منابع بيش از 180 لقب براى امام زمان(ع) بيان شده است.

ولادت امام زمان حضرت مهدی (عج):

وی یگانه فرزند امام عسکری علیه السلام یازدهمین امام شیعیان است. امام زمان حضرت مهدی (عج) در سحرگاه نیمه شعبان 255 ق در سامرّا چشم به جهان گشود و پس از پنج سال زندگی تحت سرپرستی پدر، و مادر بزرگوارشان نرجس خاتون، در سال 260 ق به دنبال شهادت حضرت عسکری علیه السلام ـ همچون حضرت عیسی علیه السلام و حضرت یحیی علیه السلام که در سنین کودکی عهده دار نبوّت شده بودند ـ در پنج سالگی منصب امامت شیعیان را عهده دار شدند. آن بزرگوار پس از سپری شدن دوران غیبت با تشکیل حکومت عدل جهانی احکام الهی را در سرتاسر زمین حاکمیت خواهد بخشید.

آخرین امام شیعیان در پانزدهم ماه شعبان 255 ق، علی رغم مراقبت های ویژه مأموران حکومت عباسی، در خانه امام عسکری علیه السلام چشم به جهان گشودند. تولد مخفیانه آن حضرت بی شباهت به تولد حضرت موسی علیه السلام و حضرت ابراهیم خلیل علیه السلام نیست. همان گونه که این دو پیامبر بزرگ الهی تحت شدیدترین تدابیر امنیتی فرعونیان و نمرودیان به اراده خداوند و به سلامت در کنار کاخ فرعون و نمرود متولّد شدند، حضرت مهدی(عج) نیز در حالی که جاسوسان و مأموران خلیفه عباسی تمام وقایع خانه امام یازدهم علیه السلام را زیر نظر داشتند، در کمال امنیت و بدون آن که دشمنان بویی ببرند، در سحرگاه روز جمعه نیمه شعبان قدم به جهان هستی گذاشتند.

سیمای امام زمان حضرت مهدی (عج)

پیامبر اکرم(ص) و ائمه اطهار علیهم السلام هر کدام در سخنان خود به اوصاف امام مهدی(عج) اشاره کرده اند. حضرت امام رضا علیه السلام در توصیف ویژگی های چهره و سجایای اخلاقی و ویژگی های برجسته آن حضرت می فرمایند: «قائم آل محمد(عج) هاله هایی از نور چهره زیبای او را احاطه کرده است رفتار معتدل و چهره شادابی دارد. از نظر ویژگی های جسمی شبیه ترین فرد به رسول خدا(ص) است. نشانه خاصّ او آن است که گرچه عمر بسیار طولانی دارد، ولی از سیمای جوانی برخوردار است؛ تا آن جا که هر بیننده ای او را چهل ساله یا کمتر تصور می کند. از دیگر نشانه های او آن است که تا زمان مرگ با وجود گذشت زمان بسیار طولانی هرگز نشان پیری در چهره او دیده نخواهد شد».
 
حجت خدا
روزی عثمان بن سعید بن عمری به همراه حدود چهل نفر از بزرگان شیعه به حضور امام عسکری علیه السلام رسیدند تا درباره جانشین آن حضرت سؤال کنند و در آینده از ایجاد اختلاف در مسئله امامت جلوگیری کنند. راوی می گوید: وقتی عثمان بن سعید به حضرت عسکری علیه السلام گفت: آمده ایم تا درباره مطلب مهمی که شما به آن آگاه ترید از شما سؤال کنیم، حضرت عسکری علیه السلام فرمودند: بنشین عثمان. پس از ساعتی امام علیه السلام فرمودند: آیا می خواهید بگویم به چه منظوری آمده اید؟ همه گفتند: ای فرزند رسول خدا، بفرمایید. آنگاه حضرت فرمودند: آمده اید تا درباره حجت خدا و امام پس از من بپرسید. همه گفتند: آری. در این لحظه ناگهان پسری که چهره درخشانی چون ماه داشت و از هر حیث به امام عسکری علیه السلام شبیه بود وارد شد. حضرت فرمودند: بعد از من پیشوای شما و جانشینم این فرزند من است. مواظب باشید پس از من در دین دچار آشفتگی نشوید...

دوران زندگی امام زمان حضرت مهدی (عج)

دوران زندگی امام زمان حضرت مهدی (عج) به چهار دوره تقسیم می شود:

1) از تولد تا غیبت امام زمان حضرت مهدی (عج):

امام زمان حضرت مهدی (عج) پس از تولد حدود پنج سال تحت سرپرستی پدر بزرگوارشان امام عسکری علیه السلام به صورت نیمه مخفی زندگی کردند. یکی از کارهای بسیار مهمی که حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در این دوره انجام دادند این بود که امام زمان حضرت مهدی (عج) را به بزرگان شیعه معرفی کردند تا در آینده در مسئله امامت دچار اختلاف نشوند.

2) غیبت صغری امام زمان حضرت مهدی (عج):

پس از شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام در سال 260 ق دوره غیبت صغری آغاز شد و تا سال 329 ق ادامه پیدا کرد. در این دوره امام زمان حضرت مهدی (عج) از طریق چهار نائب به ادامه امور مردم می پرداختند.

3) دوره غیبت کبری امام زمان حضرت مهدی (عج):

این دوران از سال 329 ق شروع شد و تا زمانی که خداوند مصلحت بدانند ادامه خواهد داشت در این دوره پاسخ به پرسش ها و احکام مردم بر عهده نایبان عام آن حضرت است و حضرت نایب خاصی برای این دوره معرفی نکرده اند.

4) دوره حکومت امام زمان حضرت مهدی (عج):

پس از ظهور، امام زمان حضرت مهدی (عج) بر اساس احکام اسلام حکومت واحد جهانی تشکیل خواهند داد که در سایه آن سرتاسر عالم پر از عدل و داد خواهد شد.

 

صورت و سيرت امام زمان حضرت مهدی (عج)

چهره و شمايل حضرت مهدي ( ع ) را راويان حديث شيعي و سني چنين نوشته اند چهره اش گندمگون ، ابرواني هلالي و كشيده ، چشمانش سياه و درشت و جذاب ، شانه اش پهن ، دندانهايش براق و گشاد ، بيني اش كشيده و زيبا، پيشاني اش بلند و تابنده . استخوان بندي اش استوار و صخره سان ، دستان و انگشتهايش درشت .گونه هايش كم گوشت و اندكي متمايل به زردي  - كه از بيداري شب عارض شده -بر گونه راستش خالي مشكين . عضلاتش پيچيده و محكم ، موي سرش بر لاله گوش ريخته ، اندامش متناسب و زيبا ، هياتش خوش منظر و رباينده ، رخساره اش در هاله اي از شرم بزرگوارانه و شكوهمند غرق . قيافه اش از حشمت و شكوه رهبري سرشار .نگاهش دگرگون كننده ، خروشش درياسان ، و فريادش همه گير " .حضرت مهدي صاحب علم و حكمت بسيار است و دارنده ذخاير پيامبران است . وي   نهمين امام است از نسل امام حسين ( ع ) اكنون از نظرها غايب است . ولي مطلق و خاتم اولياء و وصي اوصياء و قائد جهاني و انقلابي  اكبر است . چون ظاهر شود ، به كعبه تكيه كند ، و پرچم پيامبر ( ص ) را در دست گيرد و دين خدا را زنده و احكام خدا را در سراسر گيتي جاري كند . و جهان را پر از عدل و داد و مهرباني كند .حضرت مهدي ( ع ) در برابر خداوند و جلال خداوند فروتن است . خدا و عظمت خدا در وجود او متجلي است و همه هستي او را فراگرفته است . مهدي ( ع ) عادل است و خجسته و پاكيزه . ذره اي از حق را فرو نگذارد . خداوند دين اسلام را به دست او عزيز گرداند . در حكومت او ، به احدي ناراحتي نرسد مگر آنجا كه حد خدايي جاري گردد .مهدي ( ع ) حق هر حقداري را بگيرد و به او بدهد . حتي  اگر حق كسي زير دندان ديگري   باشد ، از زير دندان انسان بسيار متجاوز و غاصب بيرون كشد و به صاحب حق باز گرداند . به هنگام حكومت مهدي ( ع ) حكومت جباران و مستكبران ، و نفوذ سياسي   منافقان و خائنان ، نابود گردد . شهر مكه - قبله مسلمين - مركز حكومت انقلابي مهدي   شود . نخستين افراد قيام او ، در آن شهر گرد آيند و در آنجا به او بپيوندند ...برخي به او بگروند ، با ديگران جنگ كند ، و هيچ صاحب قدرتي و صاحب مرامي   ، باقي   نماند و ديگر هيچ سياستي و حكومتي ، جز حكومت حقه و سياست عادله قرآني   ، در جهان جريان نيابد . آري ، چون مهدي ( ع ) قيام كند زميني  نماند ، مگر آنكه در آنجا گلبانگ محمدي : اشهد ان لا اله الا الله ، و اشهد ان محمدا رسول الله ، بلند گردد .در زمان حكومت مهدي ( ع ) به همه مردم ، حكمت و علم بياموزند ، تا آنجا كه زنان در خانه ها با كتاب خدا و سنت پيامبر ( ص ) قضاوت كنند . در آن روزگار ، قدرت عقلي توده ها تمركز يابد . مهدي ( ع ) با تاييد الهي   ، خردهاي مردمان را به كمال رساند و فرزانگي  در همگان پديد آورد ... .مهدي ( ع ) فرياد رسي است كه خداوند او را بفرستد تا به فرياد مردم عالم برسد .در روزگار او همگان به رفاه و آسايش و وفور نعمتي  بيمانند دست يابند . حتي   چهارپايان فراوان گردند و با ديگر جانوران ، خوش و آسوده باشند . زمين گياهان بسيار روياند آب نهرها فراوان شود ، گنجها و دفينه هاي  زمين و ديگر معادن استخراج گردد . در زمان مهدي ( ع ) آتش فتنه ها و آشوبها بيفسرد ، رسم ستم و شبيخون و غارتگري برافتد و جنگها از ميان برود .در جهان جاي ويراني نماند ، مگر آنكه مهدي ( ع ) آنجا را آباد سازد .در قضاوتها و احكام مهدي ( ع ) و در حكومت وي ، سر سوزني  ظلم و بيداد بر كسي نرود و رنجي بر دلي ننشيند .مهدي ، عدالت را ، همچنان كه سرما و گرما وارد خانه ها شود ، وارد خانه هاي مردمان كند و دادگري او همه جا را بگيرد .

اصحاب و ياران امام زمان حضرت مهدی (عج):

1. عثمان بن سعيد عمروى (متوفاى سال 265 ق.).

2. محمد بن عثمان عمروى (متوفاى سال 304ق.).

3. حسين بن روح نوبختى (متوفاى سال 326ق.).

4. على بن محمد سمرى (متوفاى سال 329ق.).

اين چهار تن نماينده بلافصل امام زمان حضرت مهدی (عج) بودند كه در ايام غيبت صغرى، پس از شهادت امام حسن عسكرى(ع)، از سال 260 تا 329، به مدت 70 سال به ترتيب، واسطه ميان امام زمان حضرت مهدی (عج) وشيعيان ايشان بودند. اين چهار نفر به «نوّاب اربعه» مشهورند. ولى در هنگام خروج آن حضرت، 313 نفر از يارانش به او پيوسته و نخستين هسته لشكريان امام زمان حضرت مهدی (عج) را تشكيل مى‏دهند. علاوه بر آنان، هزاران نفر در ايام غيبت آن حضرت به اين مقام ارجمند نايل شده‏اند كه بر ديگران پنهان مانده است و پنهان خواهد ماند. همچنين افراد بسيارى در ايام غيبت به محضرش شرفياب گشته و از عناياتش بهره‏مند شده‏اند كه در اين جا به نام برخى از آنان اشاره مى ‏گردد:

1. اسماعيل بن حسن هرقلى.
2. سيد محمد بن عباس جبل عاملى.
3. سيد عطوه علوى حسنى.
4. اميراسحاق استرآبادى.
5. ابوالحسين بن ابى بغل.
6. شريف عمر بن حمزه.
7. ابوراجح حمامى.
8. شيخ حر عاملى.
9. مقدس اردبيلى.
10. محمد تقى مجلسى.
11. ميرزا محمد استرآبادى.
12. علامه بحر العلوم.
13. شيخ حسين آل رحيم.
14. ابوالقاسم بن ابى جليس.
15. ابو عبداللَّه كندى.
16. ابو عبداللَّه جنيدى.
17. محمد بن محمد كلينى.
18. محمد بن ابراهيم بن مهزيار.
19. محمد بن اسحاق قمى.
20. محمد بن شاذان نيشابورى.


زمامداران معاصر امام زمان حضرت مهدی (عج) :

امام زمان حضرت مهدی (عج) از زمان تولد (سال 255 هجرى) تا زمان ظهور و تشكيل حكومت جهانى، با تمام حاكمان و زمامداران كشورهاى اسلامى و غير اسلامى، معاصر بوده و خواهد بود؛ اما خلفاى عباسى كه در ايام غيبت صغراى آن حضرت بر مسلمانان حكومت راندند، عبارتند از:

1. مهتدى عباسى (255 - 256ق.).

2. معتمد عباسى (256 - 279ق.).

3. معتضد عباسى (279 - 289ق.).

4. مكتفى عباسى (289 - 295ق.).

5. مقتدر عباسى (295 - 320ق.).

6. قاهر عباسى (320 - 322ق.).

7. راضى عباسى (322 - 329ق.).

8. متقى عباسى (329 - 333ق.).

هنگامى كه امام زمان حضرت مهدی (عج) ظهور كند و قيام آزادى بخش وى فراگير شود، برخى از سلاطين و حاكمان كشورها در برابر او تواضع نموده و سر تسليم فرود مى‏آورند و برخى ديگر با آن حضرت، به مقابله و منازعه بر مى‏خيزند و پس از درگيرى، متحمل شكست و اضمحلال خواهند شد و حكومت آن حضرت، از شرق تا غرب كره زمين را فرا خواهد گرفت. در اين باره، روايات فراوانى از معصومين(ع)نقل شده است كه براى نمونه، حديثى را از امام محمد باقر(ع) بيان مى‏كنيم:

عَن أبي جعفر(ع) قال: القائِمُ مِنّا مَنصُورٌ بالرُّعبِ، مُؤيّدٌ بالنَّصر، تُطوى‏ له الأرضُ وَتظهَرُ لَهُ الكنوزُ ويبلغُ سُلطانه المشرقَ والمغرِبَ ويُظِهرُ اللَّهُ دينهُ على الدّينِ كُلّه ولو كَرِهَ المُشركون فلا يَبقى‏ على وجهِ الأرضِ خرابٌ إلّا عمّر وينزلُ روحُ‏اللَّهِ عيسى بن مريم فيُصلّي خلفه.(1)

قيام كننده از ما منصور به رعب و مؤيّد به نصر است. زمين از براى او در نورديده شود و گنج‏هاى پنهان را براى او آشكار كند. سلطنت و حكومت او شرق و غرب را فرا خواهد گرفت و خداوند منان، به دست او دين خود را بر همه دين‏ها غالب گرداند، اگر چه مشركان را خوش نيايد. در روى زمين هيچ خرابى باقى نماند، مگر اين كه آبادش كند و روح اللَّه، عيسى بن مريم از آسمان نازل شده و بر او اقتدا كند و پشت سرش نماز بخواند.

زندیگینامه حضرت جناب آیت الله خامنه ای

رهبر عالیقدر حضرت آیت الله سید على خامنه‌اى فرزند مرحوم حجت الاسلام والمسلمین حاج سید جواد حسینى خامنه‌اى، در روز ۲۴ تیرماه ۱۳۱۸ برابر با ۲۸ صفر ۱۳۵۸ قمرى در مشهد مقدس چشم به دنیا گشود.

رهبر معظم انقلاب

ایشان دومین پسر خانواده هستند. زندگى سید جواد خامنه‌اى مانند بیشتر روحانیون و مدرسّان علوم دینى، بسیار ساده بود. همسر و فرزندانش نیز معناى عمیق قناعت و ساده زیستى را از او یاد گرفته بودند و با آن خو داشتند.

رهبر بزرگوار در ضمن بیان نخستین خاطره هاى زندگى خود از وضع و حال زندگى خانواده شان چنین مى گویند: «پدرم روحانى معروفى بود، امّا خیلى پارسا و گوشه گیر... زندگى ما به سختى مى گذشت. من یادم هست شب هایى اتفاق مى افتاد که در منزل ما شام نبود! مادرم با زحمت براى ما شام تهیّه مى کرد و... آن شام هم نان و کشمش بود.

امّا خانه‌اى را که خانواده سیّد جواد در آن زندگى مى‌کردند، رهبر انقلاب چنین توصیف مى‌کنند: «منزل پدرى من که در آن متولد شده ام، تا چهارـ پنج سالگى من، یک خانه 60 ـ 70 مترى در محّله فقیر نشین مشهد بود که فقط یک اتاق داشت و یک زیر زمین تاریک و خفه‌اى! هنگامى که براى پدرم میهمان مى‌آمد (و معمولاً پدر بنا بر این که روحانى و محل مراجعه مردم بود، میهمان داشت) همه ما باید به زیر زمین مى‌رفتیم تا مهمان برود. بعد عدّه‌اى که به پدر ارادتى داشتند، زمین کوچکى را کنار این منزل خریده به آن اضافه کردند و ما داراى سه اتاق شدیم.»

رهبرانقلاب از دوران کودکى در خانواده‌اى فقیر امّا روحانى و روحانى پرور و پاک و صمیمی، اینگونه پرورش یافت و از چهار سالگى به همراه برادر بزرگش سید محمد به مکتب سپرده شد تا الفبا و قرآن را یاد بگیرند. سپس، دو برادر را در مدرسه تازه تأسیس اسلامى «دارالتعّلیم دیانتى» ثبت نام کردند و این دو دوران تحصیل ابتدایى را در آن مدرسه گذراندند.

  • در حوزه علمیه

ایشان از دوره دبیرستان، خواندن «جامع المقدمات» و صرف و نحو را آغاز کرده بود. سپس از مدرسه جدید وارد حوزه علمیه شد و نزد پدر و دیگر اساتید وقت ادبیات و مقدمات را خواند. 
درباره انگیزه ورود به حوزه علمیه و انتخاب راه روحانیت مى گویند:  «عامل و موجب اصلى در انتخاب این راه نورانى روحانیت پدرم بودند و مادرم نیز علاقه مند و مشوّق بودند».

ایشان کتب ادبى ار قبیل «جامع المقدمات»، «سیوطى»، «مغنى» را نزد مدرّسان مدرسه «سلیمان خان» و «نوّاب» خواند و پدرش نیز بر درس فرزندانش نظارت مى کرد. کتاب «معالم» را نیز در همان دوره خواند.

سپس «شرایع الاسلام» و «شرح لمعه» را در محضر پدرش و مقدارى را نزد مرحوم «آقا میرزا مدرس یزدى» و رسائل و مکاسب را در حضور مرحوم حاج شیخ هاشم قزوینى و بقیه دروس سطح فقه و اصول را نزد پدرش خواند و دوره مقدمات و سطح را بطور کم سابقه و شگفت انگیزى در پنچ سال و نیم به اتمام رساند.

پدرش مرحوم سید جواد در تمام این مراحل نقش مهّمى در پیشرفت این فرزند برومند داشت. رهبر بزرگوار انقلاب، در زمینه منطق و فلسفه، کتاب منظومه سبزوار را ابتدا از «مرحوم آیت الله میرزا جواد آقا تهرانى» و بعدها نزد مرحوم «شیخ رضا ایسى» خواندند.

  • در حوزه علمیه نجف اشرف

آیت الله خامنه اى که از هیجده سالگى در مشهد درس خارج فقه و اصول را نزد مرجع بزرگ مرحوم آیت الله العظمى میلانى شروع کرده بودند. در سال 1336 به قصد زیارت عتبات عالیات، عازم نجف اشرف شدند و با مشاهده و شرکت در درسهاى خارج مجتهدان بزرگ حوزه نجف از جمله مرحوم سید محسن حکیم، سید محمود شاهرودى، میرزا باقر زنجانى، سید یحیى یزدى، و میرزا حسن بجنوردى، اوضاع درس و تدریس و تحقیق آن حوزه علمیه را پسندیدند و ایشان را از قصد خود آگاه ساختند. ولى پدر موافقت نکرد. پس از مدّ تى ایشان به مشهد باز گشتند.

  • در حوزه علمیه قم

آیت الله خامنه‌اى از سال 1337 تا 1343 در حوزه علمیه قم به تحصیلات عالى در فقه و اصول و فلسفه، مشغول شدند و از محضر بزرگان چون مرحوم آیت الله العظمى بروجردى، امام خمینى، شیخ مرتضى حائرى یزدى وعلـّامه طباطبائى استفاده کردند.

در سال 1343، از مکاتباتى که رهبر انقلاب با پدرشان داشتند، متوجّه شدند که یک چشم پدر به علت «آب مروارید» نابینا شده است، بسیار غمگین شدند و بین ماندن در قم و ادامه تحصیل در حوزه عظیم آن و رفتن به مشهد و مواظبت از پدر در تردید ماندند.

آیت الله خامنه اى به این نتیجـه رسیدند که به خاطر خدا از قــم به مشهد هجرت کنند واز پدرشان مواظبت نمایند. ایشان در این مـورد مى گویند: «به مشهد رفتم و خداى متعال توفیقات زیادى به ما داد. به هر حال به دنبال کار و وظیفه خود رفتم. اگر بنده در زندگى توفیقى داشتم، اعتقادم این است که ناشى از همان بّرى «نیکى» است که به پدر، بلکه به پدر و مادر انجام داده ام».

آیت الله خامنه اى بر سر این دو راهى، راه درست را انتخاب کردند. بعضى از اساتید و آشنایان افسوس مى خوردند که چرا ایشان به این زودى حوزه علمیه قم را ترک کردند، اگر مى ماندند در آینده چنین و چنان مى شدند!... امّا آینده نشان داد که انتخاب ایشان درست بوده و دست تقدیر الهى براى ایشان سر نوشتى دیگر و بهتر و والاتر از محاسبات آنان، رقم زده بود.

آیا کسى تصّور مى‌کرد که در آن روز جوان عالم پراستعداد 25 ساله، که براى رضاى خداوند و خدمت به پدر و مادرش از قم به مشهد مى رفت، 25 سال بعد، به مقام والاى ولایت امر مسلمین خواهد رسید؟! ایشان در مشهد از ادامه درس دست برنداشتند و جز ایام تعطیل یا مبازره و زندان و مسافرت، به طور رسمى تحصیلات فقهى و اصول خود را تا سال 1347 در محضر اساتید بزرگ حوزه مشهد بویژه آیت الله میلانى ادامه دادند.

همچنین ازسال 1343 که در مشهد ماندگار شدند در کنار تحصیل و مراقبت از پدر پیر و بیمار، به تدریس کتب فقه و اصول و معارف دینى به طلـّاب جوان و دانشجویان نیز مى پرداختند.

  • مبارزات سیاسى

آیت الله خامنه اى به گفته خویش «از شاگردان فقهى، اصولى، سیاسى و انقلابى امام خمینى (ره) هستند» امـّا نخستین جرقـّه هاى سیاسى و مبارزاتى و دشمنى با طاغوت را مجاهد بزرگ و شهید راه اسلام شهید «سید مجتبى نوّاب صفوى» در ذهن ایشان زده است، هنگامیکه نوّاب صفوى با عدّه اى از فدائیان اسلام در سال 31 به مشهد رفته در مدرسه سلیمان خان، سخنرانى پر هیجان و بیدار کننده اى در موضوع احیاى اسلام و حاکمیت احکام الهى، و فریب و نیرنگ شاه و انگلیسى و دروغگویى آنان به ملـّت ایران، ایراد کردند.

آیت الله خامنه‌اى آن روز از طـّلاب جوان مدرسه سلیمان خان بودند، به شدّت تحت تأثیر سخنان آتشین نوّاب واقع شدند. ایشان مى گویند: «همان وقت جرقه هاى انگیزش انقلاب اسلامى به وسیله نوّاب صفوى در من به وجود آمده و هیچ شکى ندارم که اولین آتش را مرحوم نوّاب در دل ما روشن کرد».

  • همراه با نهضت امام خمینى (قدس سره)

آیت الله خامنه‌اى از سال 1341 که در قم حضور داشتند و حرکت انقلابى واعتراض آمیز امام خمینى علیه سیاستهاى ضد اسلامى و آمریکا پسند محمد رضا شاه پهلوى، آغاز شد، وارد میدان مبارزات سیاسى شدند و شانزده سال تمام با وجود فراز و نشیب هاى فراوان و شکنجه ها و تعبیدها و زندان ها مبارزه کردند و در این مسیر ازهیچ خطرى نترسیدند.

نخستین بار در محرّم سال 1383 از سوى امام خمینى (قدس سره) مأموریت یافتند که پیام ایشان را به آیت الله میلانى و علماى خراسان در خصوص چگونگى برنامه هاى تبلیغاتى روحانیون در ماه محرّم و افشاگرى علیه سیاست هاى آمریکایى شاه و اوضاع ایران و حوادث قم، برسانند.

ایشان این مأموریت را انجام دادند و خود نیز براى تبلیغ، عازم شهر بیرجند شدند و در راستاى پیام امام خمینى، به تبلیغ و افشاگرى علیه رژیم پهلوى و آمریکا پرداختند. بدین خاطر در 9 محرّم «12 خرداد 1342» دستگیر و یک شب بازداشت شدند و فرداى آن به شرط اینکه منبر نروند و تحت نظر باشند آزاد شدند.

با پیش آمدن حادثه خونین 15خرداد، باز هم ایشان را از بیرجند به مشهد آورده، تحویل بازداشتگاه نظامى دادند و ده روز در آنجا با سخت ترین شرایط و شکنجه و آزارها زندانى شدند.

  • دوّمین بازداشت

در بهمن 1342 - رمضان 1383- آیت الله خامنه اى با عدّه‌اى از دوستانشان براساس برنامه حساب شده اى به مقصد کرمان حرکت کردند. پس از دو ـ سه روز توقف در کرمان و سخنرانى و منبر و دیدار با علما و طلـّاب آن شهر، عازم زاهدان شدند.

سخنرانى ها و افشاگرى هاى پرشور ایشان بویژه درایـّام ششم بهمن ـ سالگرد انتخابات و رفراندوم قلـّابى شاه ـ مورد استقبال مردم قرار گرفت.

در روزپانزدهم رمضان که مصادف با میلاد امام حسن (ع) بود، صراحت و شجاعت و شور انقلابى ایشان در افشاگرى سیاستهاى شیطانى و آمریکایى رژیم پهلوى، به اوج رسید و ساواک شبانه ایشان را دستگیر و با هواپیما روانه تهران کرد.

رهبر بزرگوار، حدود دو ماه ـ به صورت انفرادى ـ در زندان قزل قلعه زندانى شدند و انواع اهانت ها و شکنجه ها را تحمّل کردند.

  • سوّمین و چهارمین بازداشت

کلاس‌هاى تفسیر و حدیث و اندیشه اسلامى ایشان در مشهد و تهران با استقبال کم نظیر جوانان پرشور و انقلابى مواجه شد. همین فعالیت ها سبب عصبانیت ساواک شد و ایشان را مورد تعقیب قرار دادند.

بدین خاطر در سال 1345 در تهران مخفیانه زندگى مى کردند و یک سال بعد ـ 1346ـ دستگیر و محبوس شدند. همین فعالیّت هاى علمى و برگزارى جلسات و تدریس و روشنگرى عالمانه و مصلحانه بود که موجب شد آن بزرگوار بار دیگر توسط ساواک جهنّمى پهلوى در سال 1349 نیز دستگیر و زندانى گردند. 

  • پنجمین بازداشت

حضرت آیت الله خامنه اى «مد ظله» درباره پنجمین بازداشت خویش توسط ساواک مى نویسد: «از سال 48 زمینه حرکت مسلحانه در ایران محسوس بود. حساسیّت و شدّت عمل دستگاههاى جارى رژیم پیشین نیز نسبت به من، که به قرائن دریافته بودند چنین جریانى نمى تواند با افرادى از قبیل من در ارتباط نباشد، افزایش یافت. سال 50 مجدّداً و براى پنجمین بار به زندان افتادم. برخوردهاى خشونت آمیز ساواک در زندان آشکارا نشان مى داد که دستگاه از پیوستن جریان هاى مبارزه مسلـّحانه به کانون هاى تفـّکر اسلامى به شدّت بیمناک است و نمى تواند بپذیرد که فعالیّـت هاى فکرى و تبلیغاتى من در مشهد و تهران از آن جریان ها بیگانه و به کنار است. پس از آزادى، دایره درسهاى عمومى تفسیر و کلاسهاى مخفى ایدئولوژى و... گسترش بیشترى پیدا کرد».

در بین سال‌هاى 1350ـ1353 درسهاى تفسیر و ایدئولوژى آیت الله خامنه‌اى در سه مسجد «کرامت»، «امام حسن» و «میرزا جعفر» مشهد مقدس تشکیل مي‌شد و هزاران نفر ازمردم مشتاق بویژه جوانان آگاه و روشنفکر و طلـّاب انقلابى و معتقد را به این سه مرکز مى کشاند و با تفکّرات اصیل اسلامى آشنا مى ساخت.

درس نهج البلاغـه ایشان از شور و حال دیگـرى برخوردار بود و در جزوه‌هاى پلى کپى شده تحت عنوان: «پرتوى از نهج البلاغه» تکثیر و دست به دست مى‌گشت.

طلـّاب جوان و انقلابى که درس حقیقت و مبارزه را از محضر ایشان مى‌آموختند، با عزیمت به شهرهاى دور و نزدیکِ ایران، افکار مردم را با آن حقایق نورانى آشنا و زمینه را براى انقلاب بزرگ اسلامى آماده مى ساختند. این فعالیـّت ها موجب شد که در دى ماه 1353 ساواک بى رحمانه به خانه آیت الله خامنه اى در مشهد هجوم برده، ایشان را دستگیر و بسیارى از یادداشت ها و نوشته هایشان را ضبط کنند.

این ششمین و سخت ترین بازداشت ایشان بود و تا پاییز 1354 در زندان کمیته مشترک شهربانى زندان بودند. در این مدت در سلولى با سخت ترین شرایط نگه داشته شدند. سختى هایى که ایشان در این بازداشت تحمّل کردند، به تعبیر خودشان «فقط براى آنان که آن شرایط را دیده اند، قابل فهم است».

پس از آزادى از زندان، به مشهد مقدس برگشتند و باز هم همان برنامه و تلاش هاى علمى و تحقیقى و انقلابى ادامه داشت. البته دیگر امکان تشکیل کلاسهاى سابق را به ایشان ندادند.

  • در تبعید

رژیم جنایتکار پهلوى در اواخر سال 1356، آیت الله خامنه اى را دستگیر و براى مدّت سه سال به ایرانشهر تبعید کرد. در اواسط سال 1357 با اوجگیرى مبارزات عموم مردم مسلمان و انقلابى ایران، ایشان از تبعیدگاه آزاد شده به مشهد مقدس بازگشتند و در صفوف مقدم مبارزات مردمى علیه رژیم سفـّاک پهلوى قرار گرفتند و پس از پانزده سال مبارزه مردانه و مجاهدت و مقاومت در راه خدا و تحمّل آن همه سختى و تلخى، ثمره شیرین قیام و مقاومت و مبارزه؛ یعنى پیروزى انقلاب کبیر اسلامى ایران و سقوط خفـّت بار حکومتِ سراسر ننگ و ظالمانه پهلوى، و برقرارى حاکمیت اسلام در این سرزمین را دیدند.

  • در آستانه پیروزى

درآستانه پیروزى انقلاب اسلامى، پیش از بازگشت امام خمینى از پاریس به تهران، «شوراى انقلاب اسلامى» با شرکت افراد و شخصیت‌هاى مبارزى همچون شهید مطهرى، شهید بهشتى، هاشمى رفسنجانى و... از سوى امام خمینى در ایران تشکیل گردید، آیت الله خامنه اى نیز به فرمان امام بزرگوار به عضویت این شورا درآمد.

پیام امام توسط شهید مطهرى «ره» به ایشان ابلاغ گردید و با دریافت پیام رهبر کبیر انقلاب، از مشهد به تهران آمدند.

  • پس از پیروزى

آیت الله خامنه اى پس از پیروزى انقلاب اسلامى نیز همچنان پرشور و پرتلاش به فعالیّت هاى ارزشمند اسلامى و در جهت نزدیکتر شدن به اهداف انقلاب اسلامى پرداختند که همه در نوع خود و در زمان خود بى نظیر و بسیار مهّم بودند که در این مختصر فقط به ذکر رؤوس آنها مى پردازیم:

٭ پایه گذارى «حزب جمهورى اسلامى» با همکارى و همفکرى علماى مبارز و هم رزم خود: شهید بهشتى، شهید باهنر، هاشمى رفسنجانى و... دراسفند 1357. 
٭ معاونت وزارت دفاع در سال 1358. 
٭ سرپرستى سپاه پاسداران انقلاب اسلامى، 1358. 
٭ امام جمعه تهران، 1358. 
٭ نماینده امام خمینی«قدّس سرّه» در شوراى عالى دفاع ، 1359. 
٭ نماینده مردم تهران در مجلس شوراى اسلامى، 1358. 
٭ حضور فعّال و مخلصانه در لباس رزم در جبهه هاى دفاع مقدس، در سال 1359 با شروع جنگ تحمیلى عراق علیه ایران و تجاوز ارتش متجاوز صّدام به مرزهاى ایران؛ با تجهیزات و تحریکات قدرت هاى شیطانى و بزرگ ازجمله آمریکا و شوروى سابق. 
٭ ترور نافرجام ایشان توسط منافقین در ششم تیرماه 1360 در مسجد ابوذر تهران. 
٭ ریاست جمهورى؛ به دنبال شهادت محمد على رجایى دومّین رئیس جمهور ایران، آیت الله خامنه اى در مهر ماه 1360 با کسب بیش از شانزده میلیون رأى مردمى و حکم تنفیذ امام خمینى (قدس سره) به مقام ریاست جمهورى ایران اسلامى برگزیده شدند. همچنین از سال 1364 تا 1368 براى دوّمین بار به این مقام و مسؤولیت انتخاب شدند. 
٭ ریاست شوراى انقلاب فرهنگ، 1360. 
٭ ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام، 1366. 
٭ ریاست شوراى بازنگرى قانون اساسى، 1368. 
٭ رهبرى و ولایت امّت، که از سال 1368، روز چهاردهم خرداد پس از رحلت رهبر کبیرانقلاب امام خمینى (قدس سره) توسط مجلس خبرگان رهبرى به این مقام والا و مسؤولیت عظیم انتخاب شدند، و چه انتخاب مبارک و درستى بود که پس از رحلت امام راحل، با شایستگى تمام توانستند امّت مسلمان ایران، بلکه مسلمانان جهان را رهبرى نمایند.

جنگ جهانی اول

اتریش و مجارستان در ۲۸ ژوئیه ۱۹۱۴به صربستان اعلان جنگ کردند و این جنگ باعث به راه افتادن جنگی عالمگیر شد

 که سرانجام در 11 نوامبر 1918 به موجب متارکه نامه منعقده شده بین آلمان و متفقین، خاتمه یافت. این جنگ را جنگ بزرگ نامیده‌اند و منشأ آن، رقابت دولت‌های بزرگ بر سر مستعمره‌ها و مسائل نظامی و ملی بود.
 
در جریان جنگ، عثمانی و بلغارستان به امپراتوری‌های مرکزی (آلمان، اتریش و مجارستان) کمک رساندند. متفقین (بلژیک، انگلیس، فرانسه، مونته نگرو، روسیه و صربستان) نیز مورد حمایت ژاپن، ایتالیا، پرتغال، رومانی، ایالت متحد آمریکا، یونان و برزیل قرار گرفتند. و به عبارت دیگر، اعضای اتفاق سه گانه (انگلیس، فرانسه و روسیه) و اتحاد سه گانه (آلمان، اتریش و ایتالیا) به یکدیگر اعلان جنگ کردند.

ایتالیا از اتحاد سه گانه خارج شد و تا 1915 بی طرف ماند و در همین سال، به متفقین پیوست؛ به این علت که می خواست سرزمین های ایتالیایی زبان را، که در تصرف اتریش بود، به انضمام چند مستعمره در افریقا به دست آورد. عثمانی به طرفداری از آلمان ها برخاست تا از تسلط روسیه بر تنگه های دریای سیاه مانع شود. امریکا در 1917 با قدرت نظامی، ثروت و تجهیزات فراوان، هنگامی به یاری متفقین آمد که نیروهای مرکزی پس از سه سال جنگ تقریباً نابود شده بودند.

مهمترین صحنه جنگ اروپا در فرانسه بود، آلمانی‌ها از خاک بلژیک گذشتند و به فرانسه حمله بردند. نقشه جنگی ارتش آلمان این بود که برق آسا به فرانسه هجوم ببرد، پاریس را اشغال کند و آن گاه، به رای نابود ساختن روسیه بدان کشور حمله ور شود. آلمان سه مرتبه تلاش کرد تا فرانسه را تصرف کند: یکی، در مارن (6 ـ14 سبتامبر 1914)، دیگری در وردن (فوریه 1916) و دوباره درمارن در ژوئیه 1918.

در جبهه شرق، روس ها از آلمانی ها به سختی شکست خوردند و هنگامی که در 1917 بلشویک ها بر روسیه مسلط شدند، در شهر برست لیتوفسک عهدنامه ای بستند و از جنگ کناره گرفتند.

متفقین کلیه مستعمره های آلمان را در افریقا و خاوردور به تصرف درآوردند و مستملکات عثمانی را در خاورمیانه، یعنی سوریه و عربستان متصرف شدند.

شکست نهایی آلمانی ها در 1918 در نتیجه حملات متفقین، به رهبری "مارشال فوش" فرانسوی صورت گرفت و آلمان ناچار ترک مخاصمه را خواهان شد و هنگامی که این کشور در 11 نوامبر 1918 شرایط متفقین را پذیرفت، جنگ جهانی اول به پایان رسید.

در 28 ژوئن 1919 عهدنامه ورسای به آلمان شکست خورده تحمیل شد و پیروزی دولت‌های متفق را کامل کرد. این عهدنامه با عهدنامه‌های سن ژرمن با اتریش (1919)، نویی با بلغارستان، تریانون با مجارستان تکمیل شد. این جنگ خسارت های جانی و مالی بسیار فراوانی برجای نهاد و 1565 روز طول کشید.

در طول این مدت، در حدود 65 میلیون نفر بسیج شدند. از این عده، در حدود 9 میلیون نفر کشته شدند؛ در حدود 22 میلیون نفر (به نسبت یک سوم) معلول و از کار افتاده، 7 میلیون نفر برای همیشه ناقص و معلول شدند و حدود 5 میلیون نفر نیز مفقود شدند

جنگ جهانی دوم

آشنایی با جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵)

فرهنگ > میراث و تمدن - عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌:
جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، دومین‌ جنگ‌ فراگیر است که از سپتامبر ۱۹۳۹ آغاز شد و اوت ۱۹۴۵ پایان یافت.

این جنگ علاوه‌ بر اروپا، در بخش‌های‌ گسترده‌ای‌ از قاره‌ آسیا و آفریقا تأثیرات‌ مخرب‌ عمده‌ای‌ برجای‌ گذاشت‌ و کشورهای‌ اسلامی‌، از جمله‌ ایران را درگیر خود کرد‌.

علل‌ اصلی‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ عبارت‌ بود از اشتباهات‌ عهدنامه‌ ورسای (7 مه‌ 1919) که‌ ظاهراً به‌جنگ‌ جهانی‌ اول‌ پایان‌ داد، همچنین پیامدهای‌ بحران‌ اقتصادی سال‌ 1929 و از همه‌ مهم‌تر رقابت‌ سیاسی‌ فاشیسم‌ و دموکراسی‌های‌ غربی‌ و مارکسیسم‌. عامل‌ اخیر چنان‌ مؤثر بود که‌ نبرد میان‌ کشورهای‌ درگیر، به‌ شکل‌ بی‌سابقه‌ای‌، عموم‌ مردم‌ را به‌ قلمرو جنگ‌ کشاند، به‌ طوری‌ که‌ در پایان‌ جنگ‌ تعداد کشته‌شدگان‌ نظامی‌ و غیرنظامی‌ تقریباً با هم‌ برابری‌ می‌کرد.

این‌ جنگ‌، که‌ بین‌ دو بلوک‌ متحدین‌ (آلمان‌ و ایتالیا و ژاپن‌) و متفقین‌ (انگلیس‌ و فرانسه‌ و آمریکا و شوروی‌) درگرفت‌، به‌ لحاظ‌ گستردگی‌ جغرافیایی‌ و قدرت‌ تخریب‌ منابع‌ انسانی‌ و طبیعی‌، بی‌همتا بوده‌ است‌.

وضع‌ اسفبار زندگی‌ مردم‌ آلمان‌ به‌ دنبال‌ شکست‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ و الزام‌ دولت‌ آلمان‌ به‌ پرداخت‌ غرامت‌ جنگی‌ سنگین‌، ظهور آدولف‌ هیتلر را که‌ عامل‌ اصلی‌ شروع‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بود، تسهیل‌ کرد.

وی‌ که‌ شکست‌ آلمان‌ را نتیجه‌ توطئه‌ یهودیان‌ و کمونیست‌ها می‌دانست‌، نه‌ تنها خواستار تجدیدنظر در عهدنامه‌ ورسای‌ شد، بلکه‌ با طرح‌ شعار پان ‌ژرمنیسم‌ و با اعلام‌ برتری‌ کامل‌ نژاد ژرمن‌، حق‌ گسترش‌ قلمرو آلمان‌ تا سرزمین‌ ملت‌های‌ اسلاو در اروپای‌ مرکزی‌ و شرقی‌ را مسلّم‌ انگاشت‌ و تبعیض‌ نژادی‌ را اساس‌ جهان‌بینی‌ خود قرار داد و به‌ همین‌ شکل‌ در صدد گسترش‌ نفوذ خود در دیگر نقاط‌ جهان‌ برآمد.

از سوی‌ دیگر جامعه‌ ملل، ایتالیا را به‌ سبب‌ اشغال‌ اتیوپی‌ در سال 1935، تحریم‌ اقتصادی‌ کرد و این‌ امر به‌ ایجاد محور رُم‌ ـ برلین‌ در سال 1936 انجامید.

پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌، بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌ و آمریکا، حدود 78 میلیون‌ کیلومتر مربع‌ از خاک‌ کره‌ زمین‌ (بیش‌ از نیمی‌ از خشکی‌های‌ جهان‌) را در اختیار داشتند. در مقابل‌، سرزمین‌های‌ متعلق‌ به‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ مجموعاً به‌ حدود 6/2 میلیون‌ کیلومتر مربع‌ می‌رسید.

این‌ تفاوت‌ها بیانگر چرایی‌ عزم‌ کشورهای‌ کامیاب‌ (بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌ و آمریکا) در حفظ‌ مرزهای‌ موجود و اجتناب‌ آنها از جنگ و در عین‌ حال‌ دلیل‌ تداوم‌ ناخرسندی‌ فزاینده‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ بود. این‌ امر 3 کشور اخیر را در طول‌ 20 سال‌ ترک‌ مخاصمه‌ (1919ـ 1939)، به‌ سوی‌ توسعه‌ ابزارهای‌ جنگی‌ کشاند و آنها را به‌ گسترش‌ سرزمین‌هایشان‌ واداشت‌ و ستیزه‌جویی‌های‌ آنها اسباب‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ را فراهم‌ آورد.

اشغال‌ پراگ‌، پایتخت‌ لهستان‌، به‌ دست‌ ارتش‌ آلمان‌ برای‌ متفقین‌ تحمل‌پذیر نبود. اتحاد جماهیر شوروی‌، که‌ به‌ قدرت‌ مقاومت‌ دولت‌های‌ غربی‌ در برابر آلمان‌ اطمینان‌ نداشت‌، ترجیح‌ داد به‌ آلمان‌ نزدیک‌ شود. پیمان‌ عدم‌ تعرض‌ آلمان‌ و شوروی‌ در 23 اوت‌ 1939، نگرانی‌ هیتلر را از جنگ‌ در دو جبهه‌ زدود.

در اول‌ سپتامبر 1939، ارتش‌ آلمان‌ به‌ لهستان‌ حمله‌ برد و در 3 سپتامبر انگلیس‌ و فرانسه‌ به‌ رایش‌ آلمان‌ اعلام‌ جنگ‌ کردند. لهستان‌ در کمتر از یک‌ ماه‌ از ارتش‌های‌ آلمان‌ و شوروی‌ شکست‌ خورد و زمینه‌ برای‌ حمله‌ به‌ دیگر مناطق‌ فراهم‌ آمد.

در آغاز، آلمان‌ و متحدانش‌ در تمام‌ جبهه‌های‌ مغرب‌ و مشرق‌ اروپا و خاورمیانه‌ و خاور دور به‌ پیروزی‌های‌ گسترده‌ای‌دست‌ یافتند. از پاییز 1942، اوضاع‌ تغییر کرد و اولین‌ نشانه‌های‌ شکست‌ متحدین‌ پدیدار شد.

اشغال‌ سرزمین‌های‌ شوروی‌ باعث‌ اتحاد متفقین‌ با این‌ کشور شد و زمینه‌ را برای‌ تصرف‌ سرزمین‌های‌ از دست‌ رفته‌ فراهم‌ کرد. در اواخر نوامبر 1942، ارتش‌ سرخ‌ شوروی‌ در جبهه‌های‌ مشرق‌، ضدحمله‌ گسترده‌ خود را در حوضه‌ ولگا در شمال‌ و استالینگراد در جنوب‌ آغاز کرد و تا 2 فوریه‌ 1943، کلیه‌ قوای‌ آلمان‌ را سرکوب‌ کرد.

ارتش‌ سرخ‌ شوروی‌، به‌رغم‌ مقاومت‌های‌ سرسختانه‌ قوای‌ آلمانی‌ در سایر نقاط‌ شوروی‌، به‌ پیشروی‌ ادامه‌ داد و توانست‌ همه‌ سرزمین‌های‌ تصرف‌ شده‌ را پس‌ بگیرد. بدین‌ ترتیب‌ در اوایل سال‌ 1943، دولت‌های‌ محور، ابتکار عمل‌ را در کلیه‌ جبهه‌ها از دست‌ داده‌ بودند.

پس‌از گردهمایی‌ سران‌ انگلیس ‌و آمریکا و شوروی‌ در اجلاس‌ تهران‌ (28 نوامبر ـ اول‌ دسامبر 1943)، آمریکا و انگلیس‌ مشغول‌ تدارک‌ حمله‌ای‌ شدند که‌ بزرگ‌ترین‌ عملیات‌ نظامی‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ به‌ شمار می‌رفت‌.

روس‌ها نیز در بهار 1944‌، همز‌مان‌ با حمله‌ نیروهای‌ مشترک‌ آمریکا و انگلیس‌ در شمال‌ نورماندی، تهاجم‌ بزرگ‌ خود را در حوضه‌ دنیپر آغاز کردند و از آنجا به‌رومانی‌ و بلغارستان‌ و سپس‌ آلمان‌ حمله‌ور شدند.

در جبهه‌ غرب‌، سپاه‌ مشترک‌ آمریکا و انگلیس‌ پس‌ از پس‌ گرفتن‌ پاریس‌ در 25 اوت‌، به‌ سوی‌ مرزهای‌ آلمان‌ پیشروی‌ کرد و به‌ این‌ ترتیب‌، از فوریه‌ 1945 از مشرق‌ و مغرب‌ به‌ خاک‌ آلمان‌ هجوم‌ بردند.

هیتلر که‌ از قرارگاه‌ زیرزمینی‌ خود در برلینِ تحت‌ محاصره‌، ناامیدانه‌ به‌ مقاومت‌ ادامه‌ می‌داد، وقتی‌ خبر مرگ‌ موسولینی‌ را شنید، در 30 آوریل‌ 1945 خودکشی‌ کرد و دولت‌ جدید آلمان‌ را دونیتس،‌ فرمانده‌ نیروی‌ دریایی‌، در ایالت‌ شلسویگ‌ تشکیل‌ داد و از متفقین‌ تقاضای‌ ترک‌ مخاصمه‌ کرد.

در 8 مه‌‌، سند قطعی‌ تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ آلمان‌ در برلین‌ امضا شد و براساس‌ تصمیماتی‌ که‌ روزولت‌، استالین‌ و چرچیل‌ در اجلاس‌ یالتا در فوریه‌ 1945 گرفتند، این‌ کشور به‌ مناطق‌ اشغالی‌ تقسیم‌ شد.

اما جنگ‌ در خاور دور تا چند ماه‌ دیگر ادامه‌ داشت‌. ژاپن‌ که‌ هنوز اندونزی‌، هندوچین‌، بخش‌ مهمی‌ از خاک‌ چین‌ و تعداد زیادی‌ از جزایر اقیانوس‌ آرام‌ را در اشغال‌ داشت‌، با مقاومت‌ سرسختانه‌ خود، موجب‌ ترس‌ متفقین‌ از ادامه‌ جنگی‌ طولانی‌ شده‌ بود.

از همین‌رو، آمریکا مسئولیت‌ پرتاب‌ 2 بمب‌ اتمی‌ را بر شهرهای‌ هیروشیما و ناگازاکی‌ (به‌ ترتیب‌ در 6 و 9 اوت‌ 1945)، پذیرفت‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ سند تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ نیروهای‌ مسلح‌ ژاپن‌ در 2 سپتامبر همان‌ سال‌ بر عرشه‌ رزم‌ناو آمریکایی‌ میسوری‌ به‌ امضا رسید و جنگ‌ کاملاً خاتمه‌ یافت‌.

شمار تلفات‌ نظامی‌ این‌ جنگ‌ بیش‌ از 23 میلیون‌ تن‌ و تلفات‌ غیرنظامی‌ آن‌ بیش‌ از 26 میلیون‌ تن‌ بوده‌ است‌. در مورد میزان‌ خسارات‌ مالی‌ و هزینه‌هایی‌ که‌ طرفین‌ درگیر متحمل‌ شده‌اند نیز اطلاع‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌. با این‌ حال‌، این‌ جنگ‌ از لحاظ‌ هزینه‌ به‌ جنگ‌ چهار تریلیون‌ دلاری‌ و از لحاظ‌ تلفات‌ انسانی‌ به‌ جنگی‌ با تلفات‌ چهل‌ میلیون‌ تن‌ نیز موسوم‌ شده‌ است‌.

جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بر سراسر جهان‌ و نیز جهان‌ اسلام‌ تأثیرات‌ گسترده‌ای‌ داشت‌ که‌ برخی‌ از آنها عبارت‌اند از:

  • فروپاشی‌ نظام‌ چند قطبی‌ و شکل‌گیری‌ نظام‌ دو قطبی‌ شرق‌ و غرب‌ به‌ رهبری‌ شوروی‌ و آمریکا،
  • رنگ‌ باختن‌ نفوذ قدرت‌های‌ اروپایی‌ مانند انگلیس‌، فرانسه‌، ایتالیا و آلمان‌ در سیاست‌های‌ بین‌المللی‌،
  • شروع‌ جنگ‌ سرد به‌ عنوان‌ صحنه‌ رقابت‌ دو بلوک‌ در قالب‌ اتحادیه‌ها و پیمان‌های‌ خاص‌،
  • تحریک‌ جنبش‌های‌ ضداستعماری‌ و متعاقب‌ آن‌ استقلال‌ مستعمرات‌ و ایجاد چند کشور جدید.

جنگ جهانی دوم

آشنایی با جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹-۱۹۴۵)

فرهنگ > میراث و تمدن - عبدالرضا هوشنگ‌ مهدوی‌:
جنگ‌ جهانی‌ دوم‌، دومین‌ جنگ‌ فراگیر است که از سپتامبر ۱۹۳۹ آغاز شد و اوت ۱۹۴۵ پایان یافت.

این جنگ علاوه‌ بر اروپا، در بخش‌های‌ گسترده‌ای‌ از قاره‌ آسیا و آفریقا تأثیرات‌ مخرب‌ عمده‌ای‌ برجای‌ گذاشت‌ و کشورهای‌ اسلامی‌، از جمله‌ ایران را درگیر خود کرد‌.

علل‌ اصلی‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ عبارت‌ بود از اشتباهات‌ عهدنامه‌ ورسای (7 مه‌ 1919) که‌ ظاهراً به‌جنگ‌ جهانی‌ اول‌ پایان‌ داد، همچنین پیامدهای‌ بحران‌ اقتصادی سال‌ 1929 و از همه‌ مهم‌تر رقابت‌ سیاسی‌ فاشیسم‌ و دموکراسی‌های‌ غربی‌ و مارکسیسم‌. عامل‌ اخیر چنان‌ مؤثر بود که‌ نبرد میان‌ کشورهای‌ درگیر، به‌ شکل‌ بی‌سابقه‌ای‌، عموم‌ مردم‌ را به‌ قلمرو جنگ‌ کشاند، به‌ طوری‌ که‌ در پایان‌ جنگ‌ تعداد کشته‌شدگان‌ نظامی‌ و غیرنظامی‌ تقریباً با هم‌ برابری‌ می‌کرد.

این‌ جنگ‌، که‌ بین‌ دو بلوک‌ متحدین‌ (آلمان‌ و ایتالیا و ژاپن‌) و متفقین‌ (انگلیس‌ و فرانسه‌ و آمریکا و شوروی‌) درگرفت‌، به‌ لحاظ‌ گستردگی‌ جغرافیایی‌ و قدرت‌ تخریب‌ منابع‌ انسانی‌ و طبیعی‌، بی‌همتا بوده‌ است‌.

وضع‌ اسفبار زندگی‌ مردم‌ آلمان‌ به‌ دنبال‌ شکست‌ در جنگ‌ جهانی‌ اول‌ و الزام‌ دولت‌ آلمان‌ به‌ پرداخت‌ غرامت‌ جنگی‌ سنگین‌، ظهور آدولف‌ هیتلر را که‌ عامل‌ اصلی‌ شروع‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بود، تسهیل‌ کرد.

وی‌ که‌ شکست‌ آلمان‌ را نتیجه‌ توطئه‌ یهودیان‌ و کمونیست‌ها می‌دانست‌، نه‌ تنها خواستار تجدیدنظر در عهدنامه‌ ورسای‌ شد، بلکه‌ با طرح‌ شعار پان ‌ژرمنیسم‌ و با اعلام‌ برتری‌ کامل‌ نژاد ژرمن‌، حق‌ گسترش‌ قلمرو آلمان‌ تا سرزمین‌ ملت‌های‌ اسلاو در اروپای‌ مرکزی‌ و شرقی‌ را مسلّم‌ انگاشت‌ و تبعیض‌ نژادی‌ را اساس‌ جهان‌بینی‌ خود قرار داد و به‌ همین‌ شکل‌ در صدد گسترش‌ نفوذ خود در دیگر نقاط‌ جهان‌ برآمد.

از سوی‌ دیگر جامعه‌ ملل، ایتالیا را به‌ سبب‌ اشغال‌ اتیوپی‌ در سال 1935، تحریم‌ اقتصادی‌ کرد و این‌ امر به‌ ایجاد محور رُم‌ ـ برلین‌ در سال 1936 انجامید.

پس‌ از جنگ‌ جهانی‌ اول‌، بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌ و آمریکا، حدود 78 میلیون‌ کیلومتر مربع‌ از خاک‌ کره‌ زمین‌ (بیش‌ از نیمی‌ از خشکی‌های‌ جهان‌) را در اختیار داشتند. در مقابل‌، سرزمین‌های‌ متعلق‌ به‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ مجموعاً به‌ حدود 6/2 میلیون‌ کیلومتر مربع‌ می‌رسید.

این‌ تفاوت‌ها بیانگر چرایی‌ عزم‌ کشورهای‌ کامیاب‌ (بریتانیا، روسیه‌، فرانسه‌ و آمریکا) در حفظ‌ مرزهای‌ موجود و اجتناب‌ آنها از جنگ و در عین‌ حال‌ دلیل‌ تداوم‌ ناخرسندی‌ فزاینده‌ آلمان‌، ایتالیا و ژاپن‌ بود. این‌ امر 3 کشور اخیر را در طول‌ 20 سال‌ ترک‌ مخاصمه‌ (1919ـ 1939)، به‌ سوی‌ توسعه‌ ابزارهای‌ جنگی‌ کشاند و آنها را به‌ گسترش‌ سرزمین‌هایشان‌ واداشت‌ و ستیزه‌جویی‌های‌ آنها اسباب‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ را فراهم‌ آورد.

اشغال‌ پراگ‌، پایتخت‌ لهستان‌، به‌ دست‌ ارتش‌ آلمان‌ برای‌ متفقین‌ تحمل‌پذیر نبود. اتحاد جماهیر شوروی‌، که‌ به‌ قدرت‌ مقاومت‌ دولت‌های‌ غربی‌ در برابر آلمان‌ اطمینان‌ نداشت‌، ترجیح‌ داد به‌ آلمان‌ نزدیک‌ شود. پیمان‌ عدم‌ تعرض‌ آلمان‌ و شوروی‌ در 23 اوت‌ 1939، نگرانی‌ هیتلر را از جنگ‌ در دو جبهه‌ زدود.

در اول‌ سپتامبر 1939، ارتش‌ آلمان‌ به‌ لهستان‌ حمله‌ برد و در 3 سپتامبر انگلیس‌ و فرانسه‌ به‌ رایش‌ آلمان‌ اعلام‌ جنگ‌ کردند. لهستان‌ در کمتر از یک‌ ماه‌ از ارتش‌های‌ آلمان‌ و شوروی‌ شکست‌ خورد و زمینه‌ برای‌ حمله‌ به‌ دیگر مناطق‌ فراهم‌ آمد.

در آغاز، آلمان‌ و متحدانش‌ در تمام‌ جبهه‌های‌ مغرب‌ و مشرق‌ اروپا و خاورمیانه‌ و خاور دور به‌ پیروزی‌های‌ گسترده‌ای‌دست‌ یافتند. از پاییز 1942، اوضاع‌ تغییر کرد و اولین‌ نشانه‌های‌ شکست‌ متحدین‌ پدیدار شد.

اشغال‌ سرزمین‌های‌ شوروی‌ باعث‌ اتحاد متفقین‌ با این‌ کشور شد و زمینه‌ را برای‌ تصرف‌ سرزمین‌های‌ از دست‌ رفته‌ فراهم‌ کرد. در اواخر نوامبر 1942، ارتش‌ سرخ‌ شوروی‌ در جبهه‌های‌ مشرق‌، ضدحمله‌ گسترده‌ خود را در حوضه‌ ولگا در شمال‌ و استالینگراد در جنوب‌ آغاز کرد و تا 2 فوریه‌ 1943، کلیه‌ قوای‌ آلمان‌ را سرکوب‌ کرد.

ارتش‌ سرخ‌ شوروی‌، به‌رغم‌ مقاومت‌های‌ سرسختانه‌ قوای‌ آلمانی‌ در سایر نقاط‌ شوروی‌، به‌ پیشروی‌ ادامه‌ داد و توانست‌ همه‌ سرزمین‌های‌ تصرف‌ شده‌ را پس‌ بگیرد. بدین‌ ترتیب‌ در اوایل سال‌ 1943، دولت‌های‌ محور، ابتکار عمل‌ را در کلیه‌ جبهه‌ها از دست‌ داده‌ بودند.

پس‌از گردهمایی‌ سران‌ انگلیس ‌و آمریکا و شوروی‌ در اجلاس‌ تهران‌ (28 نوامبر ـ اول‌ دسامبر 1943)، آمریکا و انگلیس‌ مشغول‌ تدارک‌ حمله‌ای‌ شدند که‌ بزرگ‌ترین‌ عملیات‌ نظامی‌ جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ به‌ شمار می‌رفت‌.

روس‌ها نیز در بهار 1944‌، همز‌مان‌ با حمله‌ نیروهای‌ مشترک‌ آمریکا و انگلیس‌ در شمال‌ نورماندی، تهاجم‌ بزرگ‌ خود را در حوضه‌ دنیپر آغاز کردند و از آنجا به‌رومانی‌ و بلغارستان‌ و سپس‌ آلمان‌ حمله‌ور شدند.

در جبهه‌ غرب‌، سپاه‌ مشترک‌ آمریکا و انگلیس‌ پس‌ از پس‌ گرفتن‌ پاریس‌ در 25 اوت‌، به‌ سوی‌ مرزهای‌ آلمان‌ پیشروی‌ کرد و به‌ این‌ ترتیب‌، از فوریه‌ 1945 از مشرق‌ و مغرب‌ به‌ خاک‌ آلمان‌ هجوم‌ بردند.

هیتلر که‌ از قرارگاه‌ زیرزمینی‌ خود در برلینِ تحت‌ محاصره‌، ناامیدانه‌ به‌ مقاومت‌ ادامه‌ می‌داد، وقتی‌ خبر مرگ‌ موسولینی‌ را شنید، در 30 آوریل‌ 1945 خودکشی‌ کرد و دولت‌ جدید آلمان‌ را دونیتس،‌ فرمانده‌ نیروی‌ دریایی‌، در ایالت‌ شلسویگ‌ تشکیل‌ داد و از متفقین‌ تقاضای‌ ترک‌ مخاصمه‌ کرد.

در 8 مه‌‌، سند قطعی‌ تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ آلمان‌ در برلین‌ امضا شد و براساس‌ تصمیماتی‌ که‌ روزولت‌، استالین‌ و چرچیل‌ در اجلاس‌ یالتا در فوریه‌ 1945 گرفتند، این‌ کشور به‌ مناطق‌ اشغالی‌ تقسیم‌ شد.

اما جنگ‌ در خاور دور تا چند ماه‌ دیگر ادامه‌ داشت‌. ژاپن‌ که‌ هنوز اندونزی‌، هندوچین‌، بخش‌ مهمی‌ از خاک‌ چین‌ و تعداد زیادی‌ از جزایر اقیانوس‌ آرام‌ را در اشغال‌ داشت‌، با مقاومت‌ سرسختانه‌ خود، موجب‌ ترس‌ متفقین‌ از ادامه‌ جنگی‌ طولانی‌ شده‌ بود.

از همین‌رو، آمریکا مسئولیت‌ پرتاب‌ 2 بمب‌ اتمی‌ را بر شهرهای‌ هیروشیما و ناگازاکی‌ (به‌ ترتیب‌ در 6 و 9 اوت‌ 1945)، پذیرفت‌ و به‌ این‌ ترتیب‌ سند تسلیم‌ بی‌قید و شرط‌ نیروهای‌ مسلح‌ ژاپن‌ در 2 سپتامبر همان‌ سال‌ بر عرشه‌ رزم‌ناو آمریکایی‌ میسوری‌ به‌ امضا رسید و جنگ‌ کاملاً خاتمه‌ یافت‌.

شمار تلفات‌ نظامی‌ این‌ جنگ‌ بیش‌ از 23 میلیون‌ تن‌ و تلفات‌ غیرنظامی‌ آن‌ بیش‌ از 26 میلیون‌ تن‌ بوده‌ است‌. در مورد میزان‌ خسارات‌ مالی‌ و هزینه‌هایی‌ که‌ طرفین‌ درگیر متحمل‌ شده‌اند نیز اطلاع‌ دقیقی‌ در دست‌ نیست‌. با این‌ حال‌، این‌ جنگ‌ از لحاظ‌ هزینه‌ به‌ جنگ‌ چهار تریلیون‌ دلاری‌ و از لحاظ‌ تلفات‌ انسانی‌ به‌ جنگی‌ با تلفات‌ چهل‌ میلیون‌ تن‌ نیز موسوم‌ شده‌ است‌.

جنگ‌ جهانی‌ دوم‌ بر سراسر جهان‌ و نیز جهان‌ اسلام‌ تأثیرات‌ گسترده‌ای‌ داشت‌ که‌ برخی‌ از آنها عبارت‌اند از:

  • فروپاشی‌ نظام‌ چند قطبی‌ و شکل‌گیری‌ نظام‌ دو قطبی‌ شرق‌ و غرب‌ به‌ رهبری‌ شوروی‌ و آمریکا،
  • رنگ‌ باختن‌ نفوذ قدرت‌های‌ اروپایی‌ مانند انگلیس‌، فرانسه‌، ایتالیا و آلمان‌ در سیاست‌های‌ بین‌المللی‌،
  • شروع‌ جنگ‌ سرد به‌ عنوان‌ صحنه‌ رقابت‌ دو بلوک‌ در قالب‌ اتحادیه‌ها و پیمان‌های‌ خاص‌،
  • تحریک‌ جنبش‌های‌ ضداستعماری‌ و متعاقب‌ آن‌ استقلال‌ مستعمرات‌ و ایجاد چند کشور جدید.

سردار همدانی

هوای حرم : فرماندهی لشکر ۳۲ انصارالحسین استان همدان، فرماندهی لشکر ۱۶ قدس استان گیلان و معاونت عملیات قرارگاه قدس از جمله مسئولیت‌های سردار همدانی در دوران دفاع مقدس بود.

 

با پایان جنگ تحمیلی سردار همدانی در پست های مختلفی همچون فرمانده قرارگاه نجف اشرف و فرمانده لشکر ۴ ،رئیس ستاد نیروی زمینی سپاه پاسداران،جانشینی فرمانده نیروی مقاومت بسیج سپاه (دو دوره)، مشاور عالی فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و جانشین سازمان بسیج مستضعفان به خدمت پرداخت .

 

سردار سرتیپ پاسدار حسین همدانی، در عنفوان جوانی با تفکرات حضرت امام (ره) آشنا شد و از محضر درس مکارم اخلاق و احکام شهید محراب آیت‌الله مدنی که در همدان تبعید بودند، بهره‌ برد.

 

پس از پیروزی انقلاب اسلامی با پایه‌گذاری و تأسیس سپاه پاسدارن انقلاب اسلامی استان همدان، خود نیز به عنوان یکی از ارکان اصلی شورای عالی فرماندهی سپاه استان همدان، فعالیتش را آغاز کرد و با کمک همرزمان و پاسداران آن خطه، به پاکسازی عناصر طاغوت و عوامل فساد و نفاق پرداخت و از آنجا که چندین بار به دست ساواک دستگیر شد و مورد تعقیب بود، عوامل طاغوت را به خوبی می‌شناخت.

 

با آغاز جنگ تحمیلی، لحظه‌‌ای درنگ نکرد و راه کردستان را در پیش گرفت و از آنجا که پیش از جنگ نیز به کمک مردم محروم کردستان شتافت  و با دیگر دوستان و همرزمان در آنجا نیز گروهک‌های ضدانقلاب را می‌شناخت، دیری نپایید که به صف دشمن‌ستیزان پیوست و فرماندهی عملیات‌های مطلع‌الفجر را با پیروزی کامل بر عهده گرفت.

 

فرماندهی جبهه میانی سرپل ذهاب هم از دیگر گام‌‌هایی بود که در راستای مبارزه با دشمن بعثی برداشت و پس از مدتی کوتاه به همراه حاج احمد متوسلیان و شهید همت و شهید شهبازی در تشکیل و سازماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول الله (ص) نقش بسزایی داشت.

 

مسئولیت عملیات فتح‌المبین ، نقش آفرینی در تشکیل یگان‌های رزم سپاه  و نخستین فرماندهی لشکر ۳۲ انصارالحسین (ع) استان همدان،  از دیگر خدمات این سردار خدوم سپاه اسلام بود.

 

هدایت و فرماندهی لشکر ۱۶ قدس گیلان و نقش آفرینی در  عملیات‌‌های مهم و حیاتی همچون کربلای ۴ و کربلای ۵ و معاونت اطلاعات و عملیات قرارگاه عملیاتی قدس که چندین لشکر و تیپ مستقل را تحت امر داشت، از وی فرماندهی زبده همچون دیگر فرماندهان سپاه اسلام ساخت که تا آخرین عملیات موفق سپاه اسلام با منافقان کوردل که با نام مرصاد به نتیجه رساند، لحظه‌ای آرام نگرفت و پس از دفاع مقدس به دانشگاه فرماندهی و ستاد رفت و تحصیل نظری و دانشگاهی هدایت یگان‌ها را هم به تجربیات ارزنده‌اش افزود و با انتصاب به عنوان فرمانده قرارگاه نجف اشرف و لشکر ۴ بعثت در غرب کشور، کارنامه‌ای موفق از خود بر جای گذاشت.

 

معاون هماهنگ‌کننده نیروی زمینی و جانشینی نیروی مقاومت بسیج در دو دوره و فرماندهی لشکر ۲۷ محمد رسول‌الله و به همراه آن، جانشینی قرارگاه ثارالله، از دیگر مسئولیت‌های وی بود و معاونت مرکز راهبردی سپاه و مشاور عالی فرمانده کل سپاه و جانشینی سازمان بسیج مستضعفان از او فرماندهی کهنه‌کار با کوله‌باری از تجربه و شناخت ساخت که سبب شد مسئولیت حساس‌ترین و مهم‌ترین سپاه کشور که دارای ویژگی‌های خاص است، بر عهده او گذاشته شود.

 

گفتنی است، سردار سرتیپ همدانی، مفتخر به دریافت دو نشان فتح از دست مقام معظم رهبری و فرمانده کل قواست که به خاطر هدایت و فرماندهی موفق لشکرهای تحت امر در دوران دفاع مقدس بوده است.

 

سردار حسین همدانی از فرماندهان عالی رتبه سپاه و جانشین فرمانده کل سپاه در قرارگاه امام حسین(ع) پنجشنبه عصر پس از سال ها مجاهدت در راه خدا در مسیر حلب به دست تروریست‌های داعشی به فیض عظمای شهادت نایل شد.

آخرین شهید«مدافع حرم»

 

«محرم علی‌پور» خطاب به همسرش نوشت: به فرزندانم بگو که عاشق سیدعلی بودم . بگو که اگر شادی روح بابا را می طلبند، سرباز ولایت سید‌علی باشید، صحبت های حضرت آقا را خوب بشنوید

«عقیق: محرم علی‌پور»، متولد به سال 1354 در روستای «قراجه محمد» (از توابع «مرند») روز 7 اردیبهشت ماه 1393شمسی،  در نبرد با «پیروان اسلامِ آمریکایی» و «مزدوران وهابی سعودی»، برای دفاع از حرمِ «بانوی مقاومت» حضرت «زینب کبری(سلام الله علیها)» خلعت شهادت پوشید. آن چه خواهید خواند، متن وصیت نامه ی آن عزیز است:

بسم الله الرحمن الرحیم
سلام و صلوات بر محمد و آل محمد(ص) و روح پرفتوح حضرت امام(ره) و با درود بر امام خامنه‌ای
خدمت همسر عزیز و شیرزن خودم سلام. می دانم که از روزی که با من پیوند ازدواج بستی، جز زحمت و تلاش بی وقفه برای شما هیچ نکرده‌ام. می دانم قصور زیادی دارم، آن طور که شما بودید، من نبودم. اگر همیشه با شجاعت و افتخار، آماده هرگونه ماموریت بوده ‌ام، تنها به همت شما و مسئولیت پذیری شما بوده است. اگر عمری باقی بود، از خداوند می خواهم توفیق جبران محبت های شما را به بنده عطا فرماید و اگر خدا خواست و شهادت نصیب بنده حقیر شد، طلب حلالیت دارم.
بعد از بنده، هرگز از خط ولایت خارج نشوید، بسیار مواظب باشید که فتنه گران گاه به نام ولایت در پی خواهند بود تا شما را در مقابل ولایت قرار دهند. هرگز فکر نکنید که نسبت به سایر مردم، حق بیشتری نسبت به انقلاب دارید، هر چه بوده وظیفه بوده است.

 

به فرزندانم بگو که عاشق سیدعلی بودم . بگو که اگر شادی روح بابا را می طلبند، سرباز ولایت سید‌علی باشید، صحبت های حضرت آقا را خوب بشنوید و به جان دل بگیرید که چراغ هدایت شما خواهد بود.

اما فرزندم میثم عزیز و یاسر جان! دعا می کنم که شهید راه ولایت باشید، در طلب علم کوشا باشید، تا می توانید به دنبال علم باشید. مواظب باشید که بدون بصیرت عملتان راه به جایی نخواهد برد. مواظب عملیات روانی دشمن باشید. شما هیچ حقی بر گردن ملت ندارید، مگر وظیفه خدمت به مردم. همیشه از خود سوال کنید که برای کشور و مردم چه کرده اید.
میثم جان بابا و یاسر عزیزبابا، یار و یاور هم باشید. هر کجا که باشید می توانید سرباز ولایت باشید. در هر شغلی که باشید و دوست داشته باشید. با ولایت بودن، با دوستی دنیا در یک جا نمی گنجد، پس اگر مال دنیا هم داشتید، نگذارید محبت مال دنیا  شما را از ولایت جدا کند . تا می توانید به مردم خدمت کنید. هرگز در مسایل اجتماعی خود بی تفاوت نباشید.

 

آخرین وصیت بنده به شما این است: احترام مادر خود را داشته باشید که حق بسیار بر گردن بنده و شما دارند. ایشان را روی تخم چشم خود جای دهید که هر چه کنید کم است.
از مادرم سکینه (خاله ام)، حاجی و پدرم حلالیت بخواهید و سلام مرا به آن ها برسانید.
از تمام برادران و خواهرانم و هر کس که با بنده ارتباط داشته، حلالیت بخواهید. اگر به کسی قرضی داشتم بپردازید و اگر از کسی طلبی داشتم، در طلب یا بخشش آن مختارید.
اگر مفقودالاثر شدم، هرگز به خاطر جسم گناهکار، خاطرِ آقا را پریشان نکنید که خاطر حضرت آقا، از همه برایم عزیز‌تر است.
در خاتمه از تمام دوستان حلالیت می طلبم.
 خداوند بر عمر با عزت امام خامنه ای بیفزاید

زندگینامه سردار شهید دادالله شیبانی فرمانده مدافعین حرم

 

از همان هنگام طفولیت، اخلاق بسیار خوش آن شهید به حق پیوسته، دربرخورد با همه افراد زبانزد همگان بود. تواضع منحصر به فرد در برخورد با عموم، اخلاص ایشان درانجام عبادات ، رعایت احترام کامل به اعضاء خانواده بخصوص تسلیم محض در برابر پدر ومادر، وعدم تعلق به مادیات و زخارف دنیا را می توان ازشاخص ترین خصال نیکوی آن شهید شاهد برشمرد که تا وقت شهادت هم، با خود بهمراه داشت .

بسم الله الرحمن الرحیم

زندگینامه سردار سرتیپ پاسدار شهید دادالله شیبانی

(فرمانده مدافعین حرم مطهر حضرت زینب کبری سلام الله علیها)

( ابــــــوحیـــــــــــدر )

" من المومنین رجال صدقوا ما عاهدوالله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و مابدلو تبدیلا"

درمیان مومنان مردانی هستند که بر سر عهدی که با خدا بستند ،صادقانه ایستادند ،بعضی پیمان خودرا به آخر بردند وشربت شهادت را نوشیدند و برخی دیگر در انتظارند و هرگز تغییر و تبدیلی درعهد وپیمان خود نداده اند. (سوره مبارک احزاب آیه 23)

شهداء در قهقۀ مستانه شان عند ربهم یرزقونند واز نفوس مطمئنه ای هستند که مورد خطاب فادخلی فی عبادی ، وادخلی جنتی پروردگارند. امام خمینی (ره)

شهید بزرگوار سردار داداالله شیبانی در سحرگاه روز شنبه اول تیرماه سال 1347 مصادف با 21 ماه مبارک رمضان (سالروز شهادت مولای متقیان حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام) در شهر شیراز وخانواده ای مذهبی ، دردامان مادری متقی ، دیده به جهان گشود. باتوجه به اینکه پدر ایشان به شغل کاسبی مشغول بود، همزمان با گذران ایام طفولیت کمک به پدر راسرلوحه کارهای خود قرارداده بود، چون بعنوان اولین فرزند خانواده و بعد از چندسال تأخیر ، عرصه گیتی را مفتخر به قدوم مبارک خود میکرد، طبعاً دردانه خانواده وخاندان بزرگ خود بود، از طرفی همسایگی منزل شهید با مسجد محله (مسجد حجه ابن الحسن العسکری عج) سبب شدکه از همان بدو طفولیت شیفته و جذب مسجد گردد.

فعال بودن برنامه های فرهنگی، مذهبی و علمی مسجد، قبل ازپیروزی انقلاب اسلامی ، همچنین اخلاق جذاب و بسیار نیکوی امام جماعت واصحاب آن مسجد، موجب بسط برنامه های فرهنگی در قالب فعالیتهای تفریحی و ورزشی و.... همچنین تأسیس کانون فرهنگی درآن مسجد گردیده بود، همین امر باعث جذب کودکان ، نوجوانان وجوانان زیادی همانند آن شهید گرامی و پرشدن همه اوقات فراغت آنها شده بود، بطوریکه درجریان دفاع مقدس قریب 15 نفر ،از همان نوجوانان وجوانان به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.

شهید بعنوان اولاد ارشد خانواده ای با 3 برادر ویک خواهر، همانند استوانه ای قوی از ابتدای نوجوانی جهت ایجاد وفاق و همدلی بین اعضاء خانواده اقدام میکرد.

بهرترتیب دوره تحصیلات ابتدائی را در مدرسه حافظ شیراز که در نزدیکی منزلشان بود پشت سر گذراند که باخیزش امت اسلامی درسال 1357 درکلاس چهارم ابتدائی ایشان مصادف گردید.

هرچند آن عزیز همزمان باپیروزی انقلاب اسلامی ، درسن نوجوانی قرارداشت ، اما سابقه مذهبی خانواده ، پیشینه فعالیتهای ایشان درکانون فرهنگی مسجد وحرکت عظیم امت اسلامی ، تأثیر خود را در روح ، روان و سرنوشت ایشان به خوبی برجای گذاشته بود .

تحصیلات راهنمائی را درمدرسه ملاهادی سبزواری همانند همسالان خود می گذراندکه رسماً به عضویت پایگاه مقاومت شهید طهماسبی مسجد محله درآمده و از آن زمان به بعد هیچگاه مسجد و پایگاه مقاومت بسیج را رها نکرد.

از همان هنگام طفولیت، اخلاق بسیار خوش آن شهید به حق پیوسته، دربرخورد با همه افراد زبانزد همگان بود. تواضع منحصر به فرد در برخورد با عموم، اخلاص ایشان درانجام عبادات ، رعایت احترام کامل به اعضاء خانواده بخصوص تسلیم محض در برابر پدر ومادر، وعدم تعلق به مادیات و زخارف دنیا را می توان ازشاخص ترین خصال نیکوی آن شهید شاهد برشمرد که تا وقت شهادت هم، با خود بهمراه داشت .

درکلاس دوم دبیرستان و همزمان باسنین نوجوانی بود که با گذراندن دوره کوتاه آموزش نظامی درپادگان امام علی (ع) شیراز بهمراه برادر کوچکترش عازم جبهه های نبرد حق علیه باطل شده، و ماهها بعنوان نیروی بسیجی در گردان رزمی ابوذر تیپ 33 المهدی (عج) استان فارس ازخود ، رشادتها نشان داد.

ازاین زمان به بعد بود که دیگر جبهه ها را رها نکرد و ضمن ادامه تحصیل ، درسن 17 سالگی به آرزوی خود که همانا عضویت در جمع سبزپوشان خمینی کبیر(ره) بود، رسید وجبهه های جنوب ، میانی وغرب را از شلمچه و فاو گرفته تا فکه،ایلام،ارتفاعات شمال غرب، سلیمانیه، مأوت ،مهاباد ، بانه، نوسود ، پاوه و... با شجاعت تمام در نوردید.

توکل مطلق او به درگاه ذات ربوبی ، همچنین توسل به ائمه اطهار علیهم السلام و بخصوص ارادت مثال زدنی به حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها، با داشتن قامتی رعنا و جثه ای تنومند، از او رزمنده ای رشید وبی هیاهو ساخته بود .

در اینکه ولی فقیه ، نائب امام زمان (عج) است ، کوچکترین تردیدی نداشت ، ازهمین رو، هنگامیکه حضرت روح الله (ره) جام زهر را نوشید وجنگ تحمیلی خاتمه یافت، با امتثال به امر آن یگانه زمانه ، به شیراز بازگشت و تحصیلات ناتمام دبیرستان خود را کامل، و همزمان درکنکور سراسری سال 1368 دانشگاهها شرکت ، و در رشته مهندسی مخابرات دانشگاه امام حسین (ع) تهران پذیرفته شد.

هیچ عاملی او را از تحرک و جنب وجوش وا نمی داشت ، لذا ادامه تحصیلات عالیه، درلباس مقدس پاسداری را، پیشه خود کرد و به تهران نقل مکان نمود .

درهمین سال بود که در اجرای تکلیف شرعی، بادخترخاله خود عقد ازدواج نمود و در سال 1370 هم عروسی کرد ، وحاصل این پیوند مبارک دو فرزند پسر میباشد که اولی (رضا ) دانش آموخته رشته مهندسی مکانیک از دانشگاه علم وصنعت، ودومی (مجتبی ) درحال طی تحصیلات دبیرستان درمقطع پیش دانشگاهی میباشد.

بعد از انتقال به تهران ، تحصیل وکار را باهم درآمیخت، تااینکه پس از فارغ التحصیلی، در معاونت فاوای ستاد کل سپاه به فعالیتهای شبانه روزی خود ادامه داد.

همزمانی تحصیلات عالیه با کار، از او دانش آموخته ای زبده و مجرب ساخته بود ، بطوریکه درانجام فعالیتهای سازمانی سر از پا نمی شناخت و بنا به اذعان همکاران گرامی او ، تمامی نقاط کشور اسلامی ، شاهد حضور وخدمات منحصر به فرد آن عزیز بوده است .

در انجام کارها و برخورد با نیروها، ضمن رعایت سلسله مراتب نظامی ، رابطه رئیس و مرئوسی مورد نظرش نبود، و همیشه درانجام امور، ابتدا، خودش پیش مقدم می شد، و با فرماندهی اعتقادی که برقلوب نیروهای تحت امر خود داشت، امور را راهبری و مدیریت می کرد.

با خلق نیکو و تواضع وصف ناپذیرش ، نه تنها نیروهای تحت فرماندهی اش ، بلکه هرشخصی در اولین مواجه با او ، جذب وی می شد.

تلاشهای خستگی ناپذیر آن عزیز سفر کرده، موجب آن شد تا بارها و در مقاطع ومدارج مختلف، مکررا مورد تشویق از سوی فرماندهان مافوق خود قرارگیرد، تااینکه فرماندهی یکی از مهمترین بخشهای مربوط به رشته تخصصی ایشان، به وی سپرده شد . اما نکته جالب آنست که هرگاه درمقام و موقعیت فرماندهی هریک ازقسمتها، مورد تشویق مادی قرار می گرفت ، پاداش خود را بین تمامی نیروهای تحت امر تقسیم می کرد و معتقد بود، کاری که مستحق تشویق تشخیص داده شده ، با همکاری تمامی نیروها، محقق شده است .

در رسیدگی به امور معیشتی و خانوادگی نیروهای تحت امر از هیچ کوششی دریغ نمی کرد و آنچه در توان شخصی خود داشت، در طبق اخلاص می گذاشت .

در برپائی مراسمات و مجالس شادی یا سوگواری اهل بیت علیهم السلام و یا مراسمات مذهبی همیشه اهتمام جدی داشت وحتی به قیمت مقروض شدن ، افطاری تولد امام حسن مجتبی (ع) درنیمه ماه مبارک رمضان، دهه محرم وشهادت امام رضا (ع) و ... درسطح وسیعی برگزار می کرد.

هنگام بروز نا آرامیهای سوریه و پس ازآن تهدید حریم خیام حسینی (ع) (حرم مطهر حضرت زینب کبری س) توسط گروههای تکفیری ، درپوست خود نمی گنجید، و باوجودیکه از موقعیت کاری بسیار خوبی برخورد بود، خودرا درمقام پاسخگوئی و بازجوئی نزد حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها، مشاهده و احساس، وابراز می نمود، که اگر آن حرم نورانی مورد تعرض تکفیریهای معاند و امویان زمانه قرار گیرد، قادر به پاسخگوئی در محضر سیده نساء عالمیان سلام الله علیها نخواهدبود.

از همین رو، دل از زمان و زندگی برکند ودرجهت لبیک به ندای حسین زمان ، نائب الامام حضرت آیت اله العظمی خامنه ای، درسال 1391 بعنوان فرمانده مدافعین حرم عقیله بنی هاشم (س) از اولین پیش تازان اعزام به آن سرزمین مظلوم بود.

با گذشت بیش از یکسال از حضور با برکت خود درآن سرزمین نورانی، و با وجودیکه درآن هنگام ،تعداد بسیار معدودی از شیعیان دلباخته ائمه اطهار علیهم السلام وآن هم در سکوت کامل خبری، مشغول دفاع از آن حریم سبز علوی بودند، بی توقع وبی ادعا از خود شجاعتها و رشادتهای وصف ناپذیری نشان داد، بارها باکفار تکفیری وصهیونیستهای ازخود بی خبر، درگیر شد وحتی در یکی ازدرگیریها ، منجربه مصدومیت وی گردید، اما بازهم سر از پا نشناخته عازم آن سرزمین شد، و توفیق آنرا داشت که در آن فضای مسموم و محاصره ، بارها به زیارت حرم مطهر حضرت زینب کبری و همچنین یادگار سه ساله حضرت اباعبدالله الحسین، حضرت رقیه خاتون علیهم السلام نائل گردد.

در مدت حضور آن عارف وارسته، درآن سرزمین، ضمن آنکه با فعالیتهای شبانه روزی خود، خواب و استراحت نداشت و به امور کاری خود به می پرداخت ، بلکه مسلمانان مظلوم مناطق و روستای مجاور هم از خدمات رفاهی او بهره مند بودند بطوری که بعلت مراودات زیاد با آنها و توزیع کمکهای مالی حتی با تأمین وجه آن از حقوق شخصی خود، بسیاری از اهالی آن مناطق ، وی را کاملاً می شناختند و با او عجین بودند.

در آخرین سفر به ایران که حدود دو هفته قبل از شهادتش بود، از تمامی همکاران وهمسایگان حلالیت طلبید، و وصایا وسفارشات لازمه را به خانواده و فرزندانش کرد و آنگاه که با درخواست فرزند بزرگش مبنی بر نوشتن وصیتنامه اش مواجه شد، در پاسخ گفت:

"همان مطالبی که برایت گفتم، وصیت من است و این را هم تأکید کنم که نه یک رکعت نماز قضا، ونه یک روزه قضا برعهده ام هم نمیباشد..."

وبرای آخرین مرتبه عازم دفاع از آن حرم حیثیتی تشیع سرخ فاطمی شد.

در یکشنبه اول تیرماه 1393 که مصادف با سالروز تولدش بود، گویا نداء ارجعی را به وضوح شنیده بود، با مادر،برادران، فرزندان، خواهر وهمسرش تلفنی تماس گرفت واز همسرش حلالیت طلبید وبه ایشان گفت: (( انشاء الله دیدارمان به قیامت باشد...)) . و در حوالی زوال ظهر روز دوشنبه 2/4/93 (دقیقاً مطابق با تاریخ خاتمه اعتبار کارت ملی اش ) و مقارن با تکمیل سن 46 سالگی، درحالی که بهمراه یکی از همکارانش (شهید حشمت اله سهرابی ) عازم انجام مأموریت بودند، دردام تله انفجاری گروههای تکفیری افتاده ، شربت شهادت را نوشیده وجان خود را فدای دفاع ازحرم عقیله بنی هاشم حضرت زینب کبری (س) کرده ودرجوار شهدای کربلا عندربهم یرزقون شدند و تربت پاکشان تا قیامت مزار عاشقان ، عارفان و دلسوختگان ، ودارالشفای آزادگان گردید. " فرحین بماء اتهم الله من فضله ویستبشرون بالذین لم یلحقوا بهم من خلفهم الا خوف علیهم ولا هم یحزنون سوره مبارک آل عمران آیه170

 

روحش شاد و یادش گرامی باد

زندگی نامه شهید مدافع حرم هادی جعفری

 

 

 سلام اسم من هادی جعفری هستش که3فرودین65درآمل بدنیااومدم...... 

 برای دوره کارشناسی ارشد بورسیه استرالیامرحله اول قبول شدم وجزء3نفرراه یافته به مرحله دوم بودم ولی بخاطرخانواده انصراف دادم..... 

در6آبان 89درحالی که دانشجوی ترم آخرکارشناسی بودم بادخترهمکارودوست پدرم عقدکردم..... 

 بعدازتمام شدن دوره کارشناسی دنبال استخدام شدن توقرارگاه خاتم الانبیارفتم وبعدازیکسال تلاش مهرسال91استخدام قرارگاه خاتم الانبیاتهران شدم..... 

راستی بهتون نگفتم یه موشک من ودوست وهمکارم باهم طراحی کردیم که تولیدشدوبرای اجرافرستاده شدوخبررسیدیه موشک27تاداعشی روکشته...... 

 بلاخره بامداد19اسفند93برای همیشه زنده ازایران رفتم به عراق...... 

 رفتم به پابوس امام درسامرا..... 

بالاخره در3فروردین1394 ساعت2:30الی3بعدازظهربودکه پهبادآمریکایی به کارگاهمون درحالی که من وعلی آقاداخل بودیم  موشک زد..... 

بخش اول پیکرم تواین محل پیداشدوبه وطن برگردونده شد..... 

پیکراولم درروزشنبه8فروردین1394باهمراهی همه ی عزیرانم دوستان وآشنایان وهمه ی همشهریای عزیزم تشیع شد..... 

 دوباره نصف بدنم روچندکیلومتراون طرف ترازمحل انفجارپیداکردن ودرروز16فروردین به وطن برگشتم....... 

 اول خواستم22فروردین برگردم به شهرم وخونه ی عبدیم بعدیادم اومدکه23فروردین تولدهمسرمه وچی بهترازاین که وجودم روبهش تقدیم کنم...... 

وبالاخره 23فروردین به خونم برگشتم وبه بقیه پیکرم ملحق شدم.... 

زندگی‌نامه تکاور شهید مدافع حرم ارتش

 

رئیس بنیاد شهید و امور ایثارگران شهرستان جهرم گفت: پیکر مطهر شهید مجتبی ذوالفقارنسب، به‌عنوان پنجمین شهید مدافع حرم جهرم، امروز (پنجشنبه) در این شهرستان تشییع خواهد شد.
به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، سید جبار حسینی گفت: شهید مجتبی ذوالفقارنسب، یکی از تکاوران دلیر ارتش و رئیس رکن دوم تیپ 45 تکاور شوشتر بود که در دفاع از حرم توسط تروریست‌های تکفیری در سوریه به شهادت رسیده است.

 

 

1460613597701_images.jpg
وی با یادآوری اینکه آن شهید بزرگوار، برای انجام مأموریت مستشاری در سوریه به سر می‌برد، خاطرنشان کرد: مراسم تشییع پیکر این شهید مدافع حرم، صبح امروز پنجشنبه از میدان شهید چمران به سمت گلزار شهدای رضوان برگزار شد.

 

 

عصر امروز هم مراسم ترحیمی در حسینیه آیت‌الله آیت‌اللهی برپا خواهد شد که از عموم مردم دارالمؤمنین برای شرکت در این مراسم دعوت کرده‌ایم.

 

شهید مجتبی ذوالفقارنسب، هشتم خردادماه 56 در جهرم دیده به جهان گشود و پس از گذراندن تحصیلات متوسطه در این شهر، بهمن 1375 در دانشگاه افسری امام علی(ع) تهران پذیرفته و پس از اتمام دوره‌ افسری به ایرانشهر منتقل و به‌عنوان فرمانده گروهان مشغول به خدمت شد.

 

آن شهید پس‌ مدتی به عنوان مسئول شعبه آزمایش‌های مرکز پیاده در شیراز خدمت کرد و پس از آن به شوشتر منتقل و در آنجا ابتدا به‌عنوان جانشین گردان و سپس به‌عنوان مسئول رکن دوم تیپ 45 تکاور شوشتر مشغول به خدمت شد.

 

از این شهید گرانقدر دو فرزند به‌نام‌های علی و عباس به یادگار مانده است.

 

شهرستان جهرم پیش از این شهیدان محمد استحکامی، ایمان خزاعی‌نژاد، مسلم نصر و خانعلی یوسفی را در دفاع از حرم حضرت زینب(س) تقدیم کرده است.

زندگینامه شهید مدافع حرم محمد حسین حمزه

 

 

زندگینامه شهید مدافع حرم محمد حسین حمزه

کم کم شایستگی خودش را نشان داد تا لیاقت استادی آموزش سلاح های پیشرفته و به روز را دریافت کرد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛  به نقل از پایگاه خبری تحلیلی داهی:  محمد حسین در 15 اسفند 1365 مصادف با پنج رجب 1407 هجری قمری چشم به جهان گشود. در همان نوزادی به بیماری سختی مبتلا شد که سه بار عمل جراحی شد. محمدحسین در شرایطی به دنیا آمد که دو دایی شهید و یک عموی اسیر در دست بعثیان خاطراتش را رقم می زد. پدرش پاسدار، رزمنده و جانباز؛ مادرش، خواهر دو شهید که همین امر باعث شد با فرهنگ ایثار و شهادت رشد کند. مراحل تحصیل را تا دیپلم به پایان رسانید سپس به کسوت لباس سبز قامتان پرافتخار سپاه درآمد.

شهید محمدحسین علاقه شدیدی به مسائل نظامی داشت؛ آخرین مدل سلاح های سبک و سنگین دنیا را از اینترنت دریافت می کرد و با مهندسی معکوس با پیچیدگی آنها آشنا می شد و در صورت ضرورت در بسیج و تداوم آموزش سپاه تدریس می کرد؛ کم کم شایستگی خودش را نشان داد تا لیاقت استادی آموزش سلاح های پیشرفته و به روز را دریافت کرد.

در میادین مختلف و مراسمات و یادبودها حاضر بود؛ در یادواره شهدا، عضو فعال و مبتکر ؛ در یادمانهای دفاع مقدس،  در مراسم اعتکاف در ساخت و ساز مسجد و حسینیه و... خلاصه هرجا خلاء ای  احساس می کرد آنجا را با حضور ش پر می کرد؛ چه مسائل نظامی، چه فرهنگی یا اجتماعی و عبادی و خانوادگی...

در سال 1386با خانواده ای مذهبی و پاسدار از نسل سادات شهرستان طالقان، روستای اورازان ازدواج کرد. دو عموی همسرش بنام های سید حسن و حسین میرنوراللهی به شهادت رسیده بودند. حاصل این ازدواج دو فرزند به نامهای محمدمحسن و زینب است؛ و یک مسافر در راه که دیگر چهره پدر را نمی بیند...

محمدحسین عاشق ولایت بود؛ حضور همیشگی چفیه بر دوشش نشان از همرنگی با مقام معظم رهبری داشت . با دیدن شرایط خاص سیستان و بلوچستان دوبار به ماموریت داوطلبانه به آن  مناطق رفت و سپس برای کمک به مدافعان حرم به سوریه اعزام شد. بار اول در سال 94 به مدت 3 ماه در سوریه حضور داشت اما در بازگشت به وطن ، بدون همرزم شهیدش ، محمد طحان، کاملا در نقطه غیرت و قدرت ادامه راه شهدا قرار گرفت. برای بار دوم هم داوطلبانه ، عازم منطقه حلب سوریه شد و مسئولیت فرماندهی گروهان را در خط پدافندی به عهده گرفته بود که سرانجام در صبح پنج شنبه 26 فروردین 1395 مصادف با 6 رجب (سالروز ایام ولادتش به قمری) ساعت 8:30 بر اثر اصابت گلوله 106 دشمن ، پرواز کرد.

نحوه شهادت:

در حمله گروهک تروریستی داعش ، شهید محمد حسین مجبور به ترک موقعیت قبلی که به اسم موقعیت حضرت زهرا (س) تحویل ایشان شده بود؛ شد.این عقب نشینی برای شهید بسیار ناخوشایند بود به حدی که برای از دست دادن آن موقعیت در آن لحظات قبل از شهادتش که در کنار هم بودیم اشک می ریخت...

داعش در حمله ای اقدام به پرتاب سه گلوله از توپ 106 کرد که یکی از آنها به موقعیت بچه های فاطمیون برخورد و تعداد زیادی از آنها را شهید کرد. گلوله دوم و سوم به موقعیت ما برخورد کرد که ترکش از دو ناحیه ی گردن (شاه رگ) و شکم و پهلو به شهید عزیز اصابت کرد و در همان محل موجب شهادت ایشان گردید.

یک خاطره:

یک بار درمسیر زیارت امام رضا (ع) به قصد دیدار ایشان و خانواده شان به منزلشان رفته بودیم. چیزی که در منزلشان بیش از همه جلب توجه می کرد؛ نمایشگاه کوچکی از پوکه ها و فشنگ ها و آثار و نمادهای دفاع مقدس بود؛ گوشه ای از خانه متعلق به این نمایشگاه بود.

نزدیک اذان مغرب بود؛ خیلی راحت پیشنهاد کرد که با هم به مسجد برویم. می گفت کاری در مسجد دارد که باید برود من که خیلی کنجکاو بودم بیشتر با حسین آشنا بشنوم قبول کردم تا به مسجد برویم. هنگام و پس از نماز جماعت شاهد بودم که حسین محور توجه جوانان و نوجوانان در مسجد بود. ظاهرا بسیاری از امور فرهنگی مسجد را بر عهده داشت. او همیشه چفیه اش را گردنش می گذاشت. یادم نمی آید جایی او را با پوشش رسمی خارج از منزل بدون چفیه دیده باشم. حتی روز دامادی اش هم چفیه جزو لباسش بود. نکته ی بعدی که برایم جالب بود این بود که خیلی دقیق مسائل جاری و سیاسی را رصد می کرد و نسبت به کوچکترین تحرکی بی تفاوت نبود و موضعگیری داشت.

فرازی از پیام سردار جعفری فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامی به خانواده شهید محمد حسین حمزه:

در روزگاری که یزید زمانه در چهره آمریکا و اسرائیل و آل سعود و داعش به منظور منحرف ساختن اسلام ناب محمدی و ترویج افکار شیطانی در کشورهای اسلامی و دنیا نمایان شده؛ شما به حق توانستید ندای لبیک یا حسین (ع) را با بی زاری جستن از آنان و دفاع از دین خدا با تقدیم خون مطهرتان علی کرده و عرصه را برای جولان دادن این جلادان شمر صفت با تشکیل لشگر جهانی حزب الله در بلاد اسلامی تنگ کنید.

یادداشت:

خدا را شکر که در این آشفته بازار دنیا هنوز راه و رسم جوانمردی و غیرت فراموش نشده است. خدا را شکر که در میان خیمه شب بازی سیاست بازان، هنوز رایحه اخلاص و صداقت به مشام می رسد. خدا را شکر که با وجود خواب بسیاری از اهالی سرزمینم، مردانی با چشمانی تیزبین بیدارند و می دانند اگر برخی خوابیده اند و یا خود را به خواب زده اند آنها تکلیف دیگری دارند. خدا را شکر که با گذشت هزار و اندی سال از حادثه عاشورا، هنوز فریاد هیهات من الذله سرور آزادگان تاریخ، خاموش نشده است و مردانی چون کوه استوار به قیمت خون خود از آن پاسداری می کنند.

این روزها مسافری دیگر، از بینمان راهی کربلا شد. می دانم دیدن چهره معصومانه محسن و زینب حمزه وقتی عکس پدرشان را در دست گرفته اند و به انبوه جمعیت می نگرند تلخ است. می دانم از این پس زینب دستان پدر را در میان موهای خود حس نخواهد کرد؛ می دانم محسن دیگر نمی تواند در خانه با پدرش بازی کند. همه این تلخی ها را می دانم اما این را هم خوب می دانم محمدحسین حمزه ستاره ای شد تا مردم شهرش، راه را گم نکنند. خوب می دانم دستان محسن و زینب از دست پدرشان جدا شد تا دستان ما از دستان سالار شهیدان جدا نشود. یاد قلم خونین سید مرتضی آوینی بخیر که چه زیبا نوشت:

« در عالم رازی است که جز به بهای خون فاش نمی شود.»

فرازی از وصیت نامه شهید:

با سلام خدمت کسانیکه وصیت نامه این حقیر را می خوانند این وصیت نامه را می نویسم چراکه یک مسلمان و مومن واقعی باید همانند بزرگان  دین به فکر آخرت خویش باشد و از یاد مرگ غافل نباشد و وصیت نامه و کفنش آماده باشد.

نمی دانم زمانی که این وصیت نامه به دستتان می رسد در چه حالی هستید ولی خواهش می کنم قبل از هرکاری برای اینجانب وصیت نامه را حتما بخوانید تا حق الناس گردن کسی نباشد.

پدر و مادر عزیزم که خداوند شما را حفظ کند و سلامت باشید و سالهای سال در کنار هم به خوشی زندگی کنید و خدا را شکر می کنم بعد از خودش و ائمه ، شما را پشتوانه اینجانب قرار داد تا در زندگی موفق باشم و هر آنچه که دارم از دعای خیر شما عزیزان است.

پدر عزیزم شرمنده که اینگونه وصیت می کنم ولی خودتان به این حقیر آموختید که مال حلال در بیاورم و حتی لقمه ای مال حرام و شبهه ناک مصرف نکنم و حق الناس را رعایت کنم.

خدا را شکر که از مال دنیا مقدار کمی به ما رسید که تا جایی که توانستم هرسال خمس آن را حساب کرده ام و حساب آن را همسر عزیزم دارد.

و به دوستان و عزیزان همکار توصیه می کنم که در حساب سال خود کوتاهی نکنند و وقتی اضافه تر هم بدهید چراکه این مال به صورت امانت در دست شما قرار گرفته و اگر این امانت الهی را بازنگردانید بدانید که هم در دنیا و هم در آخرت پشیمان می شوید و حتی در زمان ظهور حضرت ولی عصر اول از حساب سالتان سوال می کنند.

و اما بدانید ای فرزندانم محمد محسن و زینب گلم ( البته شاید سومی هم در راه باشد و من بی خبر ) که دشمن به هر روش می خواهد شما را نابود کند با هر ابزاری وارد می شود؛ هوشیار باشید که اسیر زیبایی هایی که دشمن فراهم می کند نشوید چراکه می خواهد اول دینتان را از دنیایتان جدا کند و بعد دینتان را از بین ببرد در آخر هم خودتان را ؛ پس خودتان را با سلاح معنویت تقویت کنید و برای رسیدن به این سلاح از خدا کمک بخواهید و در راه اهل بیت حرکت کنید و پشتوانه ولایت مطلقه فقیه باشید.

 

در آخر هم چند نکته:

  مراقب دشمنی دشمنان و منافقان باشید چرا که شما هرزمان که توانستید خصلت گرگ و روباه و خوک را عوض کنید می توانید دشمنی آمریکا و انگلیس و آل سعود را هم از بین ببرید؛ بدانید ولایت مطلقه فقیه عین ولایت امام زمان (عج) و پیامبر اعظم (ص) و ولایت خداوند است؛ هرکس که این ولایت را در آشکارا و پنهان قبول ندارد و فکر می کند که دیکتاتوری است؛ بدانید که با این کار تمام زندگی خود را زیر سوال برده و زندگیش باطل و بر باد فنا استوار است.

عزیزان و همکاران گرامی بروید با ولایت مطلقه فقیه آشنا شوید و با ریشه و وجود آن شناخت پیدا کنید و گرنه بدانید اگر آشنا نشوید دیر یا زود پایه های اعتقادتان متزلزل می شود و نابود می شوید.

و دیگر اینکه در خصوص مطالب و سخنان مقام معظم رهبری دقت کنید و جمله جمله سخنان ایشان را تجزیه و تحلیل کنید و گوش فرا دهید چرا که حتی در کوچکترین سخن ایشان هزاران نکته نهفته است. و بعضی سخنان ایشان را آیندگان می فهمند و در حد فهم کنونی ما نیست.

فرزندان عزیزتر از جانم بدانید که پدر شما برای هدف بزرگتری رفت تا در آینده جلو شما و مردم و مخصوصا خداوند شرمنده نباشد و به توصیه امیرالمومنین (ع) که فرمودند : جنگی که داخل مرزهای یک مملکت انجام شود مایه نابودی آن ملت می شود را گوش کرده ام تا خدای ناکرده شما در آینده آسیبی نبینید.

درس خود را بخوانید و از نظر اعتقادی و عملی پیشرفت کنید و در تمام مراحل به رضای خدا بیندیشید و سعی تان اینگونه باشد که دل رهبر انقلاب را همیشه شاد کنید.

همه چیز این دنیا فانی است و مرگ و آخرتی هست که باید هرلحظه به یاد آن باشیم و بعد از هر سختی ، آسانی خداوند قرار داده چه در این دنیا و چه در آخرت. و همیشه آماده مرگ باشید به طور مثال همین چند وقتی که ما آماده ماموریت بودیم به واقع شخصا سعی می کردم که کارهای خود را انجام دهم بعد بروم ماموریت؛ به واقع شخصا احساس می کردم هرلحظه مرگ کنارم است؛ به خاطر همین کارهای خود را دقیق انجام می دادم.

و اما مادر عزیزم:

می دانم که خیلی ناراحتی و غم داری ؛ در زمان حیاتم به خاطر این حقیر چه رنجهای بسیار که نکشیدی و من نادان هم نتوانستم رضایتت را جلب کنم ولی خواهشی که دارم همانند  ننه حاجی که فرزندانش ، دوپسر خود را تقدیم این انقلاب و اسلام نمودو فقط برای مظلومیت ائمه گریست و هرگز شکایتی هم نکرد ؛ امیدوارم خدا هم به شما صبر بدهد و این مصیبت را تحمل کنید و فقط و فقط برای مظلومیت حضرت زهرا  (س) و اباعبدلله گریه کنید.

مادر عزیزم این فرزند گنهکار و سر تا پا تقصیر ، برای رضای خدا رفت تا از حریم ولایت دفاع کند و همه بدانند اگر پرچم ولایت را نشناسند و دفاع نکنند ماجرا و حوادث سال 61 هجری دوباره رقم می خورد و دوباره ولایت را می کشند و اهل بیتش را به اسارت می برند.

پس فقط بصیرت خود را حفظ نمایید و نکات واقعه عاشورا را مرور کنید و درس عبرت بگیرید که خدای نکرده به خاطر اشک ریختن شما به خاطر مصیبت وارده به شما دل امام خامنه ای بشکند که اگر اینگونه شود حضرت زهرا ناراحت شده و مایه نزول عذاب می شود.

 مادر عزیزم از خدا خواستم که به گونه ای مرا قبول کند که جنازه این حقیر باز نگردد و یا درصورت بازگشتن سالم نماند و از پیکر اباعبدالله الحسین پاره پاره تر باشد چراکه اگر سالم باشد جلو مادرمان حضرت زهرا شرمنده می شوم و پاسخی ندارم به ایشان بدهم.

وای بر ما که روزی حضرت زهرا (س) از ما شکایت کند که شکایت ایشان مایه عذاب الهی است.

همسر عزیزم

 از پدر و مادرت حلالیت برایم بگیر چرا که کوتاهی بسیاری در خصوص ایشان داشته ام و امیدوارم در آن دنیا با ائمه اطهار محشور گردند.

به تمام پدران و مادران می گویم برای فرزندانتان دعای خیر و عاقبت به خیری کنید و تا می توانید از نفرین دوری کنید.

در آخر هم از تمام عزیزان و رفقا و اطرافیان و دوستان و آشنایان حلالیت می خواهم و امیدوارم کوتاهی های اینجانب را ببخشند و برایم دعا کنند

امیدوارم همه تان آن دنیا با حضرت زهرا (س) محشور شوید و سعی کنید تا می توانید برای فرج و سلامتی امام زمان (عج) قرآن بخوانید و دعا کنید و سلامتی مقام معظم رهبری حضرت امام خامنه ای را هم فراموش نکنید.

 

والسلام

بنده حقیر خدا

محمد حسین حمزه

4/7/94

ارائه ی جناب آقای سید حسن حسینی بهبهانی ناپلئون

ناپلئون یکم یا ناپلئون بناپارت (به فرانسوی: Napoléon Bonaparte) (/nəˈpliən, -ˈpljən/;[۷] French: [napɔleɔ̃ bɔnapaʁt] زاده ۱۵ اوت ۱۷۶۹ میلادی - درگذشته ۵ مه ۱۸۲۱ میلادی)، به عنوان نخستین امپراتور فرانسه در فاصله سال‌های ۱۸۰۴ تا ۱۸۱۵ میلادی بر این کشور حکومت کرد و نقش بسزایی در تاریخ اروپا ایفا نمود.[۸]

ناپلئون در جزیره کرس متولد شد و به عنوان افسر توپخانه تعلیم دید. در وقایع بعد از انقلاب کبیر فرانسه به تدریج رشد کرد و در جنگ‌های مختلف فرماندهی نیروهای فرانسوی را برعهده داشت. در سال ۱۷۹۹، ناپلئون طی کودتای ۱۸ برومر خود را به عنوان کنسول اول منصوب کرد و عملاً قدرتمندترین فرد فرانسه شد تا آن که پنج سال بعد به مقام امپراتوری فرانسه رسید. وی در اولین دههٔ قرن ۱۹ ارتش فرانسه را علیه اکثر قدرت‌های اروپایی هدایت کرد و پس از رشته‌ای از پیروزی‌ها موقعیت فرانسه را به عنوان یکی از قدرت‌های غالب قاره اروپا تثبیت کرد. در این دوره حوزه نفوذ فرانسه از طریق اتحادهای متعدد با سایر کشورها و انتصاب دوستان و اعضای خانواده ناپلئون به رهبری دیگر کشورهای تصرف شده توسط فرانسه، گسترش یافت.[۹][۱۰][۱۱][۱۲][۱۳][۱۴]

تاکتیک‌های او باعث پیروزی‌های بسیاری برای ارتش فرانسه در برابر ارتش‌هایی شد که حتی در بعضی موارد از لحاظ تعداد بر ارتش فرانسه برتری داشتند. به همین دلیل وی به عنوان یکی از فرماندهان نظامی تاریخ شناخته شده‌است.[۱۵][۱۶][۱۷]

محتویات

  [نهفتن] 

سال‌های ابتدایی و تحصیلات[ویرایش]

ناپلئون در ۱۵ اوت ۱۷۶۹ در شهر آژاکسیو جزیره کرس متولد شد. تولد وی یک سال بعد از آن اتفاق افتاد که این جزیره توسط فرانسه از کنترل جمهوری جنوا خارج شده بود. او که در خانواده‌ای پرجمعیت بدنیا آمده بود، یک برادر بزرگتر به نام جوزف، برادرانی کوچکتر به نام‌های لوسین، لویی و جروم و نیز خواهرانی کوچکتر به نام‌های الیزا، پاولین و کارولین داشت. خانواده او اصالتاً از نجیب زادگان نه چندان بلندپایه ایتالیایی بودند که در قرن شانزدهم به جزیره کرس آمده بودند.[۱۸][۱۹][۱۹]

پدر او کارلو در سال ۱۷۷۷ به عنوان نماینده کرس در دربار لوئی شانزدهم منصوب شد.[۲۰]

تربیت سخت‌ گیرانه مادر ناپلئون تأثیر عمده‌ای بر شخصیت او در سال‌های کودکی داشت. او اندکی قبل از تولد دو سالگی در کلیسای جامع آژاکسیو به عنوان کاتولیک تعمید داده شد. به دلیل موقعیت و روابط مناسب خانواده بناپارت، وی نسبت به ساکنین کرس در آن زمان از موقعیت‌های تحصیلی بهتری برخوردار بود.[۲۱][۲۲]

ناپلئون در ابتدای سال ۱۷۷۹ برای یادگیری زبان فرانسوی به یک مدرسه مذهبی در فرانسه رفت و چند ماه بعد در یک مدرسهٔ نظامی در فرانسه پذیرفته شد. وی زبان فرانسوی را با لهجهٔ کرسی قابل توجهی صحبت می‌کرد و هرگز قادر به هجی صحیح کلمات نشد،به همین دلیل در طول تحصیل بارها توسط دیگر دانش آموزان مورد استهزا واقع می‌شد. پس از اتمام تحصیل در آن مدرسه در سال ۱۷۸۴ وی در مدرسه نظامی معتبر پاریس پذیرفته شد. او در این مدرسه تحصیلات خود را در آموزش توپخانه ادامه داد. پس از فوت پدرش و کاهش درآمد وی، دروس مربوط به دوسال را در یک سال به اتمام رساند. ممتحن وی در این مدرسه دانشمند معروف لاپلاس بود که بعدها توسط ناپلئون به عضویت مجلس سنا درآمد.

اوج‌گیری

پس از فارغ‌التحصیلی در سال ۱۷۸۵ با درجه ستوان دوم توپخانه به ارتش پیوست. پس از انقلاب فرانسه در سال ۱۷۸۹ وی به مدت دو سال از خدمت نظامی کناره‌گیری کرد و اوقات خود را در پاریس و کرس سپری نمود. او در این زمان به شدت طرفدار تحرکات ملی گرایانه در کرس بود به طوری که در نامه‌ای مربوط به ماه می سال ۱۷۸۹ به پاسکوآل پاولی از رهبران جامعه کورسیکا به شدت از فرانسویان و تصرف کرس توسط آنان انتقاد و بدگویی کرد. او سال‌های ابتدایی بعد از انقلاب را در کرس و در کشمکش با انقلابیون، سلطنت طلبان و ملی‌گرایان کرس سپری کرد. بناپارت پشتیبان مستقیم ژاکوبن‌ها بود و فرماندهی دسته‌ای از شبه‌نظامیان کرس را برعهده داشت. او در سال ۱۷۹۲ توانست مقامات ارتش فرانسه را راضی کند که وی را مجدداً به خدمت در ارتش بپذیرند. در این سال ائتلافی از قدرت‌های اروپایی علیه جمهوری فرانسه تشکیل شد و دو طرف بر سر مناطقی که امروزه در کشور ایتالیا واقع شده‌اند وارد جنگ شدند.[۳۱][۳۲][۳۲]

محاصره تولون (۱۷۹۳

در سال ۱۷۹۳ در شهر تولون در جنوب فرانسه یک شورش ضد انقلابی برپا شد واین شهر به اشغال سلطنت طلبان و نیروهای انگلیسی درآمد. ارتش انقلابی فرانسه، تولون را از راه خشکی محاصره کرد. محاصره به کُندی و بی‌نتیجه پیش می‌رفت تا اینکه بناپارت به معاونت فرماندهی توپخانه منصوب شد. او پس از استقرار توپهای خود به آرایشی که از مدتها پیش در نظر داشت و پس از یک گلوله‌باران شدید تپهٔ اگیت راکه بر خلیج مشرف بود به تصرف درآورد واز روی آن آتش توپخانه رابه روی کشتیهای انگلیسی گشود. این اقدام موجب فرار کشتی‌ها شد. دو روز بعد در هفدهم دسامبر جمهوری خواهان به استحکامات شهر حمله بردند و به عقب رانده شدند اما بناپارت با یک ستون ذخیره به کمک شتافت و در جریان این حمله مجروح شد. این اقدام موجب پیروزی جمهوری خواهان شد و در پی آن شهر به تصرف آن‌ها درآمد. این پیروزی موجب ارتقاء درجهٔ بناپارت شد.

سیزدهم واندیمیر (۱۷۹۵)[ویرایش]

بعد از سقوط برادران روبسپیر، ناپلئون هم به دلیل ارتباط با آن دو تحت بازداشت خانگی قرار گرفت اما در ظرف دو هفته مجدداً آزاد شد. در سوم اکتبر سلطنت طلبان در پاریس شورش کردند و به سمت مواضع مجمع ملی فرانسه در حال پیشروی بودند. در این زمان مسئولیت محافظت از مجمع به ناپلئون سپرده شد و او با استفاده از تجربیات خود برای این منظور از توپخانه استفاده کرد. در پنجم اکتبر که معادل سیزدهم واندیمیر بود با استفاده از توپ‌های سنگین نیروهای سلطنت طلب را به شدت سرکوب کرد.[۴۰] در جریان این سرکوب هزار و چهارصد نفر از سلطنت طلبان کشته شدند و مابقی مجبور به عقب‌نشینی گشتند. موفقیت در این سرکوب برای ناپلئون شهرت و ثروت زیادی به ارمغان آورد.[۳۰][۴۱][۴۲][۴۳][۴۴][۴۵][۴۶][۴۷][۴۸]

اولین لشکرکشی به ایتالیا (۱۷۹۷۱۷۹۶)[ویرایش]

 

ناپلئون بناپارت در نبرد ارکول

در سال ۱۷۹۶ اتریش با سوءاستفاده از ضعف نظامی فرانسه، به آلمان و شمال ایتالیا حمله کرد و مناطقی را از دست فرانسه خارج نمود که موجب عصبانیت شدید مردم فرانسه شد. ناپلئون که بعد از سرکوب سیزدهم واندیمیر به مقام فرماندهی نیروهای ارتش فرانسه در ایتالیا رسیده بود، دو روز بعد از ازدواج با ژوزفین بوهارنه پاریس را برای در اختیار گرفتن ارتش ایتالیا ترک کرد. ابتدا در نبرد لودی نیروهای اتریشی را شکست داد و آن‌ها را از لمباردی بیرون راند، در نبرد کالدیرو شکست خورد ولی مجدداً در نبرد آرکول پیروز شد و به سمت جنوب ایتالیا و سرزمین تحت حکومت پاپ پیشروی کرد. تاپایان سال ۱۷۹۶ شمال ایتالیا و قسمتی از خاک اتریش را تصرف کرد. در ماه مارس ۱۷۹۷ مجدداً نیروهایش را به سمت اتریش راند و اتریش را وادار به امضای پیمان صلح نمود. طبق این پیمان بخش‌های بزرگی از شمال و جنوب ایتالیا به فرانسه داده شد، اما طبق یک بند محرمانه جمهوری ونیز به اتریش می‌رسید. سپس ونیز را فتح کرد و ضمن غارت گنجینه‌های آن، به ۱۱۰۰ سال استقلال ونیز خاتمه داد.[۴۹][۵۰][۵۱][۵۲][۵۳]

در طول این لشکرکشی، نفوذ ناپلئون در سیاست فرانسه نیز افزایش چشمگیری پیدا کرد. وی در کودتای چهارم سپتامبر، قدرت سیاسی را به جمهوریخواهان حامی خود سپرد که با این عمل آنان را بیش از پیش به خود وابسته کرد.

لشکر کشی به مصر (۱۸۰۱۱۷۹۸)[ویرایش]

 

جنگ اهرام

بعد از بررسی اوضاع نظامی، ناپلئون به این نتیجه رسید که نیروی دریایی فرانسه از توانایی مقابله با نیروی دریایی بریتانیا در کانال مانش برخوردار نیست. به همین دلیل تصمیم گرفت از طریق تصرف مصر و حضور در خاورمیانه، به منافع اقتصادی بریتانیا در هند ضربه بزند.

در ماه مه ۱۷۹۸ ناپلئون به عضویت فرهنگستان علوم فرانسه درآمد و سپس به سوی مصر رهسپار شد. در بین نیروهایی که او را در مصر همراهی می‌کردند هیأتی متشکل از ۱۶۷ دانشمند متخصص در ریاضی، طبیعیات، شیمی و ژئودزی نیز به چشم می‌خورد که در مصر به فعالیت اکتشافی پرداختند و از جمله کشفیات این هیئت می‌توان از سنگ رشید نام برد.

 

جنگ نیل توسط توماس لونی

در مسیر مصر ابتدا به مالت رفت که دراختیار شوالیه‌های سنت جان قرار داشت و آنجا را تصرف کرد. به دلیل اصلیت فرانسوی ۲۰۰ شوالیه این گروه و نارضایتی آنان از فرمانده آلمانی خود، مقاومت چندانی در برابر حمله ناپلئون صورت نگرفت به طوری که تلفات ارتش وی در این نبرد تنها سه نفر بود.

ناپلئون و ارتش وی از تعقیب نیروهای بریتانیایی در امان ماندند و نهایتاً در اول ژوئیه به اسکندریهرسیدند. در ۲۱ ژوئیه نبرد اهرام بین فرانسویان از یک طرف و ممالیک مصر و نیروهای امپراتوری عثمانی از طرف دیگر درگرفت که با پیروزی فرانسویان خاتمه یافت. اما در اول ماه اوت همان سال نیروی دریایی بریتانیا موفق شد در نبرد نیل به فرماندهی هوریشیو نلسون ضربه سنگینی به ناوگان فرانسه وارد کند، به طوری که به غیر از دو کشتی مابقی این ناوگان غرق یا تصرف شد. این شکست رؤیای ناپلئون برای حضور قدرتمند در مصر را به چالش کشید. بعداً در اوایل سال ۱۷۹۹ ناپلئون نیروهای خود را به سمت دمشق راند و با ۱۳۰۰۰ سرباز تحت امر خود موفق به تصرف شهرهای بندری عریش، غزه، یافاو حیفا شد. در این میان تصرف یافا بسیار بیرحمانه بود به طوری که برای صرفه‌جویی در مصرف مهمات ۱۴۰۰ اسیر با سرنیزه به قتل رسیدند یا غرق شدند و کشتار و غارت در این شهر تا سه روز ادامه داشت.[۶۱][۶۲]

به دلیل تلفاتی که در اثر بیماری به لشکر ناپلئون وارد شده بود، موفق به تصرف عکا نشد و در ماه مه به مصر عقب‌نشینی کرد. جهت عقب‌نشینی سریع‌تر، در راه بازگشت به مصر به دستور او به سربازان بیمار زهر داده شد. هرچند گروهی بر این باورند که این اقدام برای جلوگیری از شکنجه نیروهای بیمار و جامانده فرانسوی توسط نیروهای عثمانی انجام گرفته است. در هنگام حضور مجدد در مصر در ۲۴ ژوئیه، حمله آبی خاکی عثمانی را در ابوقیر با شکست روبرو کرد.

حکومت فرانسه[ویرایش]

 

تاجگذاری ناپلئون

ناپلئون در طول لشکرکشی به مصر از طریق روزنامه‌ها و پیغام‌های جسته گریخته‌ای که به او می‌رسید در جریان اوضاع داخلی فرانسه و اروپا قرار می‌گرفت و به این ترتیب از شکست فرانسه در جنگ دومین اتحاد اروپایی خبردار شد. وی در ۲۴ اوت ۱۷۹۹ از غیبت موقت کشتی‌های انگلیسی در سواحل فرانسه استفاده کرد و بدون آن که دستوری در این مورد داشته باشد، به فرانسه بازگشت و فرماندهی نیروها در مصر را به ژنرال کلیبرسپرد.

در عین حال دستوری از طرف دیرکتوار برای ناپلئون ارسال شده بود که طبق آن او باید به همراه سپاهش به فرانسه بازگردد و حمله نظامی احتمالی به خاک فرانسه را دفع کند؛ ولی به علت ضعیف بودن خطوط ارتباطی این پیام به ژنرال فرانسوی نرسید. سرانجام او در اکتبر به پاریس رسید. در این شرایط باوجود ترک میدان نبرد توسط ناپلئون، دیرکتوار ضعیف‌تر از آن بود که بتواند وی را مؤاخذه کند.

در ۱۹ نوامبر (۱۸ برومر) همان سال با همدستی بعضی از اعضای دیرکتوار و برادرش لوسین، طی یک کودتا دیرکتوار را منحل کرد. بعد از این کودتا، با تصویب قانون اساسی جدید قدرت به کنسول‌های فرانسه رسید که شورایی سه نفره بود. عملاً در این شورا ناپلئون به عنوان کنسول اول قدرت را در اختیار داشت.[۷۳]

 

ناپلئون بناپارت در حال عبور از گردنه آلپ

در سال ۱۸۰۰ ناپلئون با عبور از آلپ اقدام به لشکرکشی مجدد به ایتالیا نمود. در این حمله سرزمین‌هایی که در مدت حضور وی در مصر توسط اتریش تصرف شده بود را مجدداً تصرف کرد. او با کمک برادرش ژوزف که رهبری مذاکرات صلح را برعهده داشت، قرارداد صلح لونویل را به اتریش تحمیل کرد.

ناپلئون در سال ۱۸۰۲ قانون برده‌داری را که بعد از انقلاب فرانسه ممنوع شده بود، دوباره در مستعمرات فرانسه برقرار کرد. این اقدام وی باعث شورش در هائیتی شد. نیروهای فرانسوی در سرکوب این شورش با مقاومت شدیدی روبرو شد و همچنین به علت ابتلا به تب زرد موفقیتی کسب نکرد.

بعد از صلح با اتریش، با انعقاد پیمان آمیان بین انگلیس و فرانسه، دوره صلح کوتاهی از ۱۸۰۲ تا ۱۸۰۳ در اروپا ایجاد شد. از جمله تعهدات این پیمان صلح عقب‌نشینی نیروهای انگلیس از مستعمرات جدید آن کشور بود. اما صلح بین فرانسه و انگلیس عمر طولانی نداشت. رژیم سلطنتی بریتانیا نگران تأثیر تفکرات و ایده‌های انقلابی برروی رژیم سلطنتی انگلیس بود. انگلیس به دخالت فرانسه در ایجاد اتحاد جدید در سوئیس و تصرف پیمونت توسط فرانسه اعتراض داشت، هرچند که این دو کشور از جمله مناطق مورد توافق در پیمان صلح نبودند. همچنین انگلیس برخلاف تعهدات پیمان صلح، مالتا را ترک نکرد و در نهایت در سال ۱۸۰۳ به فرانسه اعلام جنگ کرد.

از جمله اتفاقات مهم دیگر این دوران خرید لوئیزیانا بود. در این زمان با توجه به وضعیت مالی بد فرانسه و دشواری دفاع از مستعمرات فرانسه در آمریکای شمالی و همچنین خطر جنگ با انگلیس، ناپلئون تصمیم به فروش این مستعمرات به دولت ایالات متحده گرفت. در جریان این معامله، بیشتر از دو میلیون کیلومتر مربع از سرزمین‌های مورد ادعای فرانسه، در ازای مبلغ ۱۵ میلیون دلار به ایالات متحده واگذار شد.

در سال ۱۸۰۱ بناپارت به ریاست فرهنگستان علوم فرانسه رسید و ژوزف دالامبر را به عنوان دبیر دائم فرهنگستان منصوب کرد.

ناپلئون در ماه مه ۱۸۰۴ توسط سنا به عنوان امپراتور فرانسه شناخته شد و در دوم دسامبر همان سال در کلیسای نوتردام تاجگذاری کرد.

اقدامات ناپلئون[ویرایش]

بناپارت اصلاحات ماندنی را بنا کرد، شامل: متمرکز کردن حکومت در وزارتخانه‌ها، تحصیلات عالیه، قانون مالیات، سیستم فاضلاب، سیستم راهداری و بانک مرکزی کشور. طی گفتگویی که با کاتولیک‌های کلیسا داشت، توانست با آنها توافق نامه دوستانه‌ای را امضا کند. او با اینکار می‌خواست جامعهٔ کاتولیک را با رژیم خود آشتی دهد و با آنها طرح دوستی داشته باشد. قوانین حقوقی که بناپارت آنها را بنا کرد که امروز از آن به عنوان قانون ناپلئونی استفاده می‌شود مورد استفاده بسیاری از جوامع می‌باشد از قبیل کشورهای اروپایی و آمریکای لاتین و غیره.[۹][۸۱] این قانون به وسیله کارشناسان ماهر و قانونی زیر نظر جین ژاکوس تهیه شده بود. بناپارت حضور فعالانه‌ای در جلسات شورای کشور داشت و کار آنها تجدید نظر بر طرح‌های پیشنهادی بود. بناپارت همچنین دستور داد که مقررات جنایی و بازرگانی نیز به صورت قانون درآورده شود. در سال ۱۸۰۸ قوانین جنایی به صورت تصویب شده از طرف دولت منتشر شد که قابل اجرا بوده‌است.

حمله به اروپا و وقایع بعد از آن[ویرایش]

 

جنگ بورودینو، اثر پیتر ون هس

 

نبرد لایپزیگ، نقاشی توسط ولادیمیر موشکو، ۱۸۱۵)

 

خداحافظی ناپلئون از گارد امپراتوری

 

ناپلئون در بازگشت از البا، اثر کارل استنبن

در سال ۱۸۰۵ به اروپا اعلان جنگ داد و هلند، بلژیک قسمتی از پروس، سوئیس و قسمتی ازاتریش را ضمیمه خاک فرانسه کرد و با ۵۰۰۰۰۰ هزار نفر به سمت روسیه شتافت و در جنگ بورودینو (Borodino) روسیه را شکست داد اما وقتی به مسکو رسید دید که روس‌ها آذوقه‌ها و شهر را سوزانده و فرار کرده‌اند امپراتور نتوانست زیاد در آنجا بماند زیرا آذوقه و وسایل گرمایی کمی وجود داشت او با خِفَت عقب‌نشینی کرد و سربازان قدیمی که در جنگ‌های بسیاری در رکاب او می‌جنگیدند مردند و از آن ۵۰۰۰۰۰ هزار نفر فقط ۱۳۰۰۰ نفر باقی‌ماند در این زمان روسیه و اتریش و پادشاهی ایتالیا که حکومتی مستقل در جنوب ایتالیا بود و پروس و سوئد با هم متحد شده و ارتشی بالغ بر ۱ میلیون نفر را تشکیل داده و ناپلئون را در دشت لایپزیک در نزدیکی شهر برلین پایتخت پروس (آلمان قدیم) شکست دادند از جنگ‌های مهم ناپلئون که در دشت لایپزیک و نزدیک آن‌ها انجام شد نبرد درسدن بود که در ایالت ساکسونی اتفاق افتاده بود که نبردی بین ناپلئون و روس‌ها، آلمان‌ها، اتریشی‌ها بود و فرمانده آلمان‌ها کارل ون بلوشر بود[۸۶] و با پیروزی ناپلئون همراه بودو او را به جزیره البا واقع در جنوب فرانسه در نزدیکی کرزیکا زادگاه ناپلئون تبعید کردند او پس از ۱۰ ماه در آنجا ماندن فرار کرد و به سوی پاریس حرکت کرد تا حکومت را دوباره پس بگیرد در راه آمدن به پاریس یکی ازِ ژنرال‌های سابقش که به خدمت دولت جدید درآمده بود سد راه او شد تا اورا گرفته و به پاریس تحویل دهد یا بکشد فقط چند دقیقه مانده تا شروع جنگ فریادی به گوش رسید این فریاد بناپارت بود که گفت صبر کنید او جلوی سربازان سابقش آمد و پیراهنش را پاره کرد و گفت من امپراتور شما هستم آیا کسی هست که بخواهد امپراتورش را بکشد در همین زمان بود که خون سربازان به جوش آمد و اسلحه هایشان را انداخته و فریاد زنده باد امپراتور سر دادند او سپس حکومت را پس گرفت در این موقع کشورهای اروپایی پیامی دادند که متن آن اعلان جنگ بود شعار آنها این بود ما با فرانسه جنگ نداریم بلکه با ناپلئون جنگ داریم تا او زنده‌است ما نمی‌توانیم با آسایش بخوابیم اما مردم و مقامات فرانسه از ته دل به امپراتور عشق می‌ورزیدند نه تنها او را تحویل ندادند بلکه از او حمایت کرده و منتظر بودند تا امپراتور به آنها دستور بدهد، در این موقع بریتانیایی‌ها ارتشی بالغ بر ۸۰۰۰۰ نفر را به فرماندهی آرتور ولزلی که فرماندهی بسیار شجاع بود عازم شمال فرانسه در منطقه واترلو کردند و پروس‌ها هم به فرماندهی امپراتورشان گبهارد لبرشت فون بلوشر که تعداد آنها حدوداً ۸۷۰۰۰ نفر بود به سمت بلژیک حرکت کردند تا با ارتش ولینگتون ادغام و با اتحاد ناپلئون را شکست بدهند در این زمان بناپارت ارتش فرانسه را که حدوداً ۱۲۰۰۰۰ هزار نفر بودند را به سمت بلژیک راند تا مانع از ادغام دو ارتش بریتانیا و پروس شود او موفق شد این کار را انجام دهد و در لینی(Ligny) ارتش پروس را در هم شکست از آن ۸۷۰۰۰ هزار نفر فقط ۳۰۰۰۰ نفر باقی‌ماند (بقیه کشته، زخمی، و فرار کردند)[۸۵] ولینگتون که این خبر را شنید با ناامیدی در مناطق مرتفع موسوم به مون سن ژان (mount sainte jean) در کنار زمین‌های زراعی و خانه کشاورزان آنجا سنگر گرفت و از این رو انتخاب مکان جنگ را بر عهده خود گذاشت، ناپلئون که پروس را شکست داده بود و از پروس‌ها فقط ۳۰۰۰۰ نفر باقی‌مانده بودند گریخته و به طرف شمال رفتند ناپلئون یکی از ژنرال‌های خود را به نام گروشی(Grouchy) را برای تعقیب آنها فرستاد و تأکید کرد تا نابود کردن آنها از تعقیب دست نکشند و با خیال راحت به سمت واترلو رفت تا ولینگتون را شکست دهد اما شب قبل از جنگ باران شروع به باریدن گرفت و حرکت و شلیک توپ‌ها را با مشگل بزرگی روبه رو کرد زیرا باروت خیس کار نمی‌کند و خراب می‌شود.

تعطیلی دادگاه تفتیش عقاید در اسپانیا[ویرایش]

دادگاه تفتیش عقاید با انکیزیسیون محکمه‌ای بود که از طرف کلیساهای اروپا از قرن دوازدهم میلادی در این قاره به وجود آمد و به تفتیش عقاید مردم و تعقیب متخلفان در مقررات مذهبی می‌پرداخت. این دادگاه که از طرف پاپ اداره می‌شد در قرن شانزدهم در تمام اروپا به جزانگلستان تسلط پیدا کرد، ولی بعد از یک قرن رو به ضعف گذاشت. این بنگاه وحشتناک و هول انگیز، در بیداد گری و تعدی چنان گستاخ و گسترده بود که حتی به کردار و رفتار و توجه و پندار درونی و قلبی و وجدان مردم تهمت می‌زد و متهمان را فقط با همین تهمت‌ها، زنده زنده به کوره‌های آدم سوزی می‌سپرد دوشیزه ژاندارک نوزده ساله، رهبر آزادی بخش و چهره ملی فرانسه در همین آتش اتهام واهی و بی اساس، زنده زنده سوزانیده شده. هم چنین گالیله منجم و ستاره‌شناس مشهور ایتالیایی، در ۲۲ ژوئن سال ۱۶۳۳ میلادی در این دادگاه محاکمه گردید. تنها در کشور اسپانیا در مدت ۳۵۰ سال، پیش از سی و چهار هزار نفر سوزانده و در حدود سیصد هزار نفر دیگر توسط این دادگاه به اعمال شاقه، زندان ابد و تبعید محکوم شدند. این دادگاه سر انجام پس از حدود ششصد سال فعالیت، در هفدهم ژانویه ۱۸۰۸ م به دستور ناپلئون بناپارت تعطیل شد.[۸۹]

۱۸ ژوئن سال ۱۸۱۵ نبرد واترلو[ویرایش]

 

جنگ واترلو، اثر ویلیام سادلر

 

 

نقشه جنگ واترلو

ساعت ۱۱ ظهر است دو ارتش بریتانیا و فرانسه در مقابل هم قرار گرفته‌اند سمت چپ میدان جنگ را چندین خانه کشاورزان وجود دارد که به آن هوگومونت می‌گویند (Hougoumont) که موضع مناسبی برای دفاع می‌باشد[۹۰] و بخشی از قوای انگلیس در آن سنگر گرفته‌اند. در قسمت مرکزی میدان جنگ چند ردیف بوته قرار دارد(lay hay saint)که بخشی از سربازان انگلیسی در پشت تکه چوب‌های تیزی که در زمین فرورفته‌اند و برای مانع شدن از حمله سواران فرانسوی تعبیه شده‌است سنگر گرفته‌اند سمت راست میدان چند خانه مخصوص کشاورزان وجود دارد(papelotte) که سربازان انگلیسی در آن نیستند و ناپلئون آن را بهترین موضع برای حمله می‌شمارد. با فریاد امپراتور جنگ شروع می‌شود مارشال نی دلیرترین فرمانده ناپلئون که فرمانده سواره نظام است شروع به حمله به مرکز سپاه دشمن که از انگلیسی‌ها و اسکاتلندی‌های خشن تشکیل شده بود می‌کند توپخانه جناح چپ ارتش بریتانیا را هدف می‌گیرد. نیم ساعت از جنگ می‌گذرد ساعت ۱۱:۳۰ هست ژنرال گروشی که در تعقیب بلوشر است[۹۱] صدای غرش توپ‌ها را از منطقه واترلو می‌شنود یکی از ژنرال‌ها به نام ژرار اصرار می‌کند که دست از تعقیب بلوشر برداشته و از میان دشت به سمت ناپلئون رفته و به کمک او بشتابند در همین زمان بلوشر ارتش باقی‌مانده پروس را به چندین قسمت تقسیم کرده و به واترلو می‌فرستد تا با کمک ولینگتون ناپلئون را شکست دهند یکی از این دسته‌ها در راه با گروشی برخورد کرده گروشی او را شکست داده و به استراحت می‌پردازد و می‌گوید فردا به ناپلئون خواهیم پیوست غافل از اینکه ارتش پروس در حال پیوستن به ولینگتون است و او در حال استراحت است. از آن سمت مارشال نی با دلیری بی همتایش قسمت مرکزی میدان جنگ که در دست بریتانیا بود را می‌گیرد (lay hay saint) و صف‌های انگلیسی را یکی بعد از دیگری می‌شکافد و فراری می‌دهد[۹۲] او با کمبود سواره نظام روبه رو شده از ناپلئون درخواست سواره نظام می‌کند ناپلئون نیز آخرین دسته‌های سواره نظام خود ملقب به میلو را به کمک او می‌فرستد دیگر چیزی به پیروزی نمانده آرتور ولزلی (دوک ولینگتون) سربازان را به زور تهدید در صف‌ها نگه داشته اکثریت در حال فرارند مارشال نی خیلی به ولینگتون نزدیک شده دیگر چیزی نمانده ناگهان... صدای فریاد چندین هزار نفر از سمت غرب منطقه واترلو به گوش رسید پروس‌ها بی‌محابا به فرانسویان حمله کردند انگلیسی‌ها از حالت دفاع به حمله روی آورده بخشی از ارتش پروس به سمت ناپلئون می‌روند ۲۵۰۰۰ هزار نفر از گارد محافظ با دیدن این صحنه سریعاً دور امپراتورشان آرایش مربعی گرفته و مانع از کشته شدن ناپلئون شدند[۲۳] ارتش فرانسه فلج شده و ترس و وحشت در میان سربازان فرانسوی موج می‌زند ارتش فرانسه درهم شکسته و همه می‌گریزند می‌گویند: فقط یک نفر باقی‌ماند و به جنگیدن ادامه داد و او مارشال نی بود انگلیسی‌ها او را گرفته و در دادگاه نظامی محاکمه کرده و او در دفاع از خودش فقط یک کلمه گفت: «هر فردی وظیفه دارد برای کشورش» بجنگد[۹۳] و سپس او به اعدام محکوم شد ناپلئون نیز با وجود اصرارهای زیاد مردم مبنی برماندن در مقام امپراتوری و با قول حمایت کردن از او و دوباره جنگیدن این کار را نکرد و خودش را به یک کشتی انگلیسی تسلیم کرد او خود را به انگلیسی‌ها تسلیم کرد به امید اینکه آنها پیشنهاد او را مبنی بر زندگی کردن در شهر لندن می‌پذیرند اما کشتی انگلیسی به محض ورود به لندن به او اعلام شد که نباید این موجود جنگ طلب وارد انگلیس شود و پس از تشکیل جلسه‌ای نتیجه این شد که او را به جزیره‌ای در دریای اطلس به نام هلن مقدس(saint helena) تبعید شود او در سنت هلن روزهای بسیاری خاطرات و افتخارات خود را همراه با سربازان با وفای خود به یاد می‌آورد.[۹۴] او در سن ۵۲ سالگی و در سال ۱۸۲۱ به علت شرایط بد جسمانی و بیماری درگذشت. جسد او پس از ۱۹ سال بوسیله کشتی ای به فرانسه بازگشت و با استقبال بی نظیر مردم فرانسه روبه رو شد میلیون‌ها نفر از مردم فرانسه که قلبشان برای این امپراتور رؤیایی می‌تپید برای استقبال آمده بودند که این نشانه محبت و عشق قلبی مردم فرانسه به ناپلئون دی بوناپارت است.[۹۵][۹۶]

تبعید به سنت هلن[ویرایش]

 

Longwood House، جزیزهٔ سنت هلنا: محل اسارت ناپلئون

ناپلئون به جزیره سنت هلنا واقع در اقیانوس اطلس تبعید و زندانی شد. در ۲ ماه اول از تبعیدش او در منطقه بریارس[۹۷] که متعلق به ویلیام بالکومب[۹۸] بود در یک چادر صحرایی زندگی می‌کرد. ناپلئون با خانواده بالکومب صمیمی شده بود به خصوص با دختر جوان ویلیام که نامش الیزابت بود او کسی بود که بعد رمان خاطرات امپراتور ناپلئون را نوشت. دوستی ناپلئون با خانواده ویلیام در سال ۱۸۱۸ به پایان رسید زیرا صاحب اختیاران انگلیسی به ویلیام بالکومب مشکوک شدند و فکر می‌کردند او واسطه میان ناپلئون و پاریس است بنابراین او را از آن جزیره به جای دیگری منتقل کردند. در دسامبر ۱۸۱۵ ناپلئون به Long wood House منتقل شد. در زندان جدید طرز رفتار لاو (زندانبان ناپلئون) به گونه‌ای ترحم آمیز بود. ناپلئون و همراهانش از اوضاع و عدالت حاکم در زندان راضی نبودند. در سالهای اولیه تبعید ناپلئون ملاقات کنندگانی داشت اما با بیشتر شدن محدودیت‌ها زندگی ناپلئون به سمت انزوا کشیده شد. در سال ۱۸۱۸ روزنامه تایمز[۹۹] راجع به فرار کذایی ناپلئون گزارشی نوشته بود. مجلس شورای انگلیسی با ناپلئون همدردی می‌کرد. لرد هلندی در طی سخنانی برای باشگاه لردها از آنها درخواست کرد که با زندانیان تا جایی که امکان دارد با تندی برخورد نکنند.[۱۰۰]

اشتباهات ناپلئون[ویرایش]

بنا به گفته مورخین، ناپلئون سه اشتباه بزرگ داشت: یکی تسخیر اسپانیا (یار دیرین و متفق ناپلئون که در جنگ‌ها وی را یاری می‌نمود) که باعث شد در طول این جنگ ۳۰۰۰۰۰ سرباز خود را از دست بدهد و دو محاصرهٔ بریتانیا که باعث شد علاوه بر آسیب زدن به اقتصاد بریتانیا به اقتصاد فرانسه هم آسیب برسد و سه لشکرکشی به روسیه بود که موجبات ضعف وی و کشته شدن بسیاری از ارتش وی و نیز نارضایتی فرانسویان را فراهم آورد.[۱۰۱]

رابطهٔ ناپلئون با قاجار[ویرایش]

ناپلئون با ایرانیان عهدنامه فینکنشتاین را امضاء نمود که از خاک ایران برای تسخیر هند استفاده کند، در مقابل برای برگرداندن قفقاز (دربرگیرنده گرجستان) به ایرانیان کمک کند. او به گفته‌های خویش عمل نمود و ارتش ایران را آموزش نظامی می‌داد، و برای آنها توپ‌های متحرک و تفنگ‌های باروتی از فرانسه وارد نمود. اما پس از امضا پیمان تیلسیت با تزار الکساندر اول، امپراتور فرانسه از کمک به ایران در جنگ با وی سر باز زد و فتحعلی شاه قاجار بعد از خیانت وی به بریتانیا متوسل شد.

سر انجام ناپلئون[ویرایش]

 

ناپلئون در سنت هلن

 

کشتی فرقت... بل پائول جسد ناپلئون را به فرانسه بازگرداند.

 

مقبره ناپلئون در لس اینوالیدس

تهاجم فرانسه به روسیه در سال ۱۸۱۲ نشانهٔ تغییر ناگهانی آیندهٔ ناپلئون بود. تهاجم او در میدان جنگ خرابی‌هایی به بار آورد که هرگز بهبودی نیافت. در سال ۱۸۱۳ اتحادیه ششم او را در لایپزیک(به انگلیسی: Leipzig) مغلوب ساخت و پس از حمله به فرانسه او را به جزیرهٔ البا (بهانگلیسی: elba)تبعید کردند، کمتر از یک سال بعد او بازگشت و سرانجام در جنگ واترلو (بهانگلیسی: battle of waterloo) در ژوئن سال ۱۸۱۵ مغلوب شد. ناپلئون ۶ سال آخر زندگی خود را تحت نظارت بریتانیا در جزیرهٔ سنت هلن(به انگلیسی: saint Helena)سپری کرد. در فوریه ۱۸۲۱ بناپارت سلامتی خود را به سرعت از دست می‌داد و در ۳ می، دو پزشک انگلیسی که تازه آمده بودند برای معالجهٔ بناپارت فقط توانستند برای او مقداری آرامبخش توصیه کنند. ناپلئون دو روز بعد از اعترافات به گناهانش مرد و درحالی که آخرین مسح تدهین دم مرگ را بر روی وی کشیدند که این مراسم برای کاتولیک هاست و پدر آنگه ویگنالی توشهٔ سفرش را در دستانش قرار داد.[۱۰۲] آخرین کلمات وی در لحظه مرگ از این قرار بود، فرانسه، راس ارتش، ژوزفین، او وصیت کرده بود که در کنار رود سن به خاک سپرده شود[۱۰۳] اما انگلیسی‌ها اجازه ندادند و او را در سنت هلن در یک مکان بی نام و نشان دفن کردند، بی هیچ آرامگاهی.[۱۰۴] تشریح بدن او نشان داد که به دلیل وجود سرطان معده جان سپرد.[۱۰۵] استین فورشود (به انگلیسی:sten forshufvud) و دیگر دانشمندان در سال ۱۹۶۰ حدس زدند که او توسط آرسنیک مسموم شده‌است. شایعاتی نیز وجود دارد که بیان می‌کند ناپلئون از سنت هلن نیز فرار کرد و در میان مردم به طور مخفی زندگی کرده و در صدد بود تا پسرش را به قدرت برساند که بر اثر گلوله نگهبانی که او را نمی‌شناخت کشته شد.[۲۳][۱۰۶]

در سال ۱۸۴۰ لوئی فیلیپ پادشاه وقت فرانسه، توانست از دولت انگلیس اجازه برگرداندن جنازهٔ ناپلئون به فرانسه را بگیرد. بقایای جسد وی توسط یک کشتی نیروی دریایی فرانسه که به این مناسبت با رنگ سیاه، رنگ شده بوده به فرانسه حمل شد و در ۲۹ نوامبر به بندرشربورگ رسید. پس از آن بقایا به یک کشتی بخار منتقل شد و به لو آور، روان و نهایتاً از طریق رود سن به پاریس حمل شد. مراسم تشیع رسمی در ۱۵ دسامبر برگزار شد. در سال ۱۸۶۱ بقایای جسد ناپلئون به مقبره فعلی منتقل شد. این مقبره که از سنگ‌های آذرین ساخته شده، در سرداب زیر گنبد بنای لز انوالید (به فرانسوی: Les Invalides) واقع شده.[۱۰۶][۱۰۷]

موارد جزئی پایانی[ویرایش]

 

نقش‌برجسته‌ای از ناپلئون در مجلس نمایندگان ایالات متحده آمریکا برای گرامیداشت یاد او به عنوان یکی از ۲۳ شخصیت برجستهٔ جهان در امر قانونگذاری در سرتاسر تاریخ.

به دلیل مجموعه قوانین حقوق مدنی که در سال ۱۸۰۴ وضع کرد و به قوانین ناپلئون مشهور شد امروزه مورد توجه‌است.

قد ناپلئون[ویرایش]

 

ناپلئون بناپارت. همان‌طور که در تصویر پیداست وی از لقب خود، سرجوخه کوچک، قدبلندتر بود.

  • ناپلئون بناپارت (در تصویر) قدکوتاه نبود، بلکه او از یک فرد فرانسوی با قد متوسط بلندتر بود.[۱۰۸] در هنگام مرگ طول قد امپراتور فرانسوی برابر ۵ پا و ۲ اینچ (پای فرانسوی) برابر با ۱٫۶۹ متر ثبت شده‌است.

 

 

اسلام هراسی در هالیوود رحیمی اردلی

.

فیلم «فاطیما می‌رقصد»، اولین فیلم ضد اسلامی که توسط «توماس ادیسون» در آمریکا ساخته شد

جریان اسلام‌ستیزی در آمریکا، بالاخص در سینمای این کشور از زمان فیلم‌های صامت و حتی پیش از آن وجود داشته و تا به امروز نیز ادامه دارد، پیش از تاسیس سینمای هالیوود در سال‌های 1909 تا 1912، به نظر می‌رسد اولین فیلم عرب‌ستیز، در سال 1897 توسط «توماس ادیسون»، تحت عنوان «فاطیما می‌رقصد» ساخته شده باشد، در این فیلم زنی عرب و رقاصه تمام تلاشش فریب مردان است.

 

- از اسلام ستیزی موجود در سینمای هالیوود تحت عنوان سندرم 3B یاد می‌شود

برخی از کارشناسان سینمای هالیوود، از اسلام ستیزی موجود در این سینما، تحت عنوان سندرم 3B یاد می‌کنند، به عقیده آنان اعراب و مسلمانان به تصویر کشیده شده در فیلم‌های هالیوودی طی سه دوره در قالب BALLY DANCER (بالرین)،  BILLONAIR (میلیاردر و پولدار) و BOMBERS (بمب‌گذار و تروریست) به تصویر کشیده شد‌ه‌اند.

_دوره بالرین‌ها:

در این دوره زنان عرب به عنوان زنانی رقاصه و کاملا تحت تسلط مردان به تصویر کشیده می‌شوند.

 

فیلم شیخ محصول سال 1921 میلادی (برخورد خشن مردان با زنان)

سینمای هالیوود اگرچه از همان ابتدا (از اوایل دهه 20) در برخی از فیلم همچون فیلم صامت «شیخ» در سال 1921، «کافه‌ای در مصر» محصول 1924، «پسر شیخ» محصول سال 1926 (این فیلم از سال 2003 به عنوان یک اثر ملی فرهنگی در آرشیو ملی فیلم در کتابخانه کنگره آمریکا نگهداری می‌شود) و «پل بیابانی» محصول سال 1928 میلادی، اعراب را انسان‌هایی خشن، بی‌تمدن، دزد و بی سر پا معرفی می‌کرد ولی در اکثر فیلم‌های دهه‌های اول قرن بیست، زنان عرب (مسلمان) رقاصه‌‌هایی فریبنده و مرموز بودند که نه تنها عامل فریب مردان که به عنوان ابزار لهو و لعب تحت تسلط کامل مردان عرب بودند.

_دوره بیلیونرها:

پس از گذشت چند دهه از تاسیس سینمای هالیوود، با فرا رسیدن بحران جهانی نفت، اعراب تبدیل به میلیونرهایی شکم‌چران  و بی‌خردی می‌شوند که مسئول اصلی این بحرانند.

_دوره بمب‌گذارها و تروریست‌ها:

در این دوره، با فروپاشی شوروی و برطرف شدن خطر کمونیست‌ها، در اواخر قرن بیست، هالیوود بار دیگر در فیلم‌هایش، به دنبال دشمن دیگری است.

البته پس از جنگ جهانی دوم و برطرف شدن خطر کمونیست‌ها، این‌بار دوره فیلم‌هایی چون «عملیات کندور» و «جی.ای. جین» فرا می‌رسد و  آمریکا در جست‌وجوی دشمنی جدید، این بار  اعراب را در چهره تروریست‌هایی خطرناک وارد فیلم‌هایش می‌کند که این مسئله ادامه می‌یابد و پس از حادثه 11 سپتامبر به اوج خود می‌رسد. 

 

ارائه طه یاراحمدی

هیتلر که بود؟
رهبر کاریزماتیک حزب ملی سوسیالیست کارگران آلمان )حزب نازی( بود. او بین سا لهای
۱۹۳۳ تا ۱۹۴۵ صدر اعظم آلمان و از ۱۹۳۴ به بعد، ه مزمان در مقام پیشوای رایش آلمان بزرگ
نیز حکومت کرد.وی در یک خانواده آلمانی زبان در اتریش متولد شد.

 

کودکی هیتلر:
آدولف هیتلر حدود ساعت ۰۶:۳۰ بعد از ظهر ۲۰ آوریل ۱۸۸۹ در مسافرخانه ای در شهری مرزی و کوچک به نام برا نآئو ام این در اتریش، بین مرز اتریش و
امپراتوری آلمان زاده شد. پدر او آلویس هیتلر ) ۱۸۳۷ – ۱۹۰۳ (، یک کارمند پائین رتبه گمرک بود. مادر هیتلر، کلارا هیتلر )زاده پولتزل(، دومین دختر
عموی آلویس بود. او شش بچه به دنیا آورد. تنها آدولف، که دومین فرزندش بود، و خواهر کوچکش پاولا در کودکی زنده ماندند. هنگامی که هیتلر ۳ ساله بود
خانواده او به ایالت باواریا در جنوب آلمان مهاجرت کردند. درسال ۱۸۹۴ خانواده هیتلر به نزدیکی شهر لینز مهاجرت کردند و تا زمان بازنشستگی پدر هیتلر
در آنجا ماندند، برادر او ادموند بر اثر بیماری سرخک در ۲ فوریه ۱۹۰۰ درگذشت و این اتفاق تأثیری دائمی در هیتلر ایجاد کرد و اعتماد به نفس هیتلر را تا
حدود بسیاری تضعیف کرد و باعث شد آدولف هیتلر کج خلق شود و همواره با پدر خود بحث های طولانی داشته باشد. روابط هیتلر با مادرش بسیار خوب و
صمیمانه بود و این کاملاً برعکس روابط او با پدرش بود که معمولاً او را کتک می زد با اینکه هیتلر علاقه مند بود به رشته هنر بپردازد ولی پدر وی او را به
مدرسه فنی فرستاد، هیتلر حتی در زمینه سیاسی هم با پدر خود اختلاف داشت، پدر هیتلر فردی معتقد به امپراتوری اتریش بود اما هیتلر خود و اتریش را
جزء آلمان و امپراطوری روم باستان می دانست. پس از مرگ پدر هیتلر در ۳ ژانویه ۱۹۰۳ وی مدرسه فنی را ترک کردو به هنرستان نقاشی رفت.

جنگ جهانی اول:
• در اوت ۱۹۱۴ جنگ جهانی اول آغاز و هیتلر برای لشکر باواریا داوطلب شد. او یک سرباز وظیفه فعال بود که به عنوان پیغام آور
در فرانسه و بلژیک در معرض دید آتش دشمن خدمت کرد. اگر چه خدمت هیتلر قابل تقدیر بود ولی به خاطر این که تابعت آلمانی او
مفقود شده بود هرگز به بالاتر از سرجوخه ترفیع نیافت. او دوبار برای شجاعت در جنگ نشان صلیب آهنی، درجه دو، در دسامبر
۱۹۱۴ ، و صلیب آهنی، درجه یک که به ندرت به سرجوخ هها اعطا می شود، در اوت ۱۹۱۸ را دریافت کرد. در مدت جنگ هیتلر یک
آلمانی میهن پرست شد، هرچند او تا سال ۱۹۳۲ تابعیت آلمانی نداشت. او در مدت خدمت سربازی اش نقاش یهای روزنامه ارتش را نیز
می کشید اما در سال ۱۹۱۶ از ناحیه پای چپ دچار زخمی شد و مدال جانبازان را نیز دریافت کرد و پس از بهبودی دوباره به جبهه
بازگشت. وقتی که مردم اعتقاد به شکست ناپذیری ارتش آلمان داشتند، آلمان در نوامبر سال ۱۹۱۸ تسلیم شد. هیتلر با شنیدن خبر تسلیم
شدن آلمان دچار شوک شدیدی شد. او در آن زمان به خاطر حمله شیمیایی به وسیله گاز خردل در بیمارستان صحرایی بود و به طور
موقت دچار نابینایی شده بود. مانند بسیاری از میهن پرستان، سیاست مداران غیرنظامی و یهودیان و کمونیس تها را در تسلیم شدن
آلمان مقصر می دانست.

نتیجه جنگ جهانی اول برای آلمان شکستی فاجعه بار بود. کشورهای پیروزمند در عهدنامه ورسای شرایطی بسیار سخت و خفت بار را به این کشور تحمیل کردند. با
شکست رایش دوم در جنگ جهانی اول، در آلمان جمهوری وایمار تشکیل شده بود. پس از جنگ جهانی اول آلمان در بحران غرق بود. در جامع های که لایه های گسترده
مردم با ب یکاری و فقر روبرو بودند هیتلر مانند بسیاری از هم نسلان خود، تسلیم آلمان را رد م یکرد و شکست آلمان را نتیجه اتحاد یهودیان و کمونیست ها می دانست و
خواهان جبران آن بود.
بر اساس پیمان ورسای:
تمامی کشتیهای جنگی و تجاری آلمان به انگلستان و فرانسه داده شود
آلمان با هزینه خود برای متفقین کشتی بسازد
آلمان باید از تمامی دارایی های خود در سایر کشورها چشم بپوشد
آلمان باید ۵۰۰۰ موتور قطار و ۱۵۰ هزار اتومبیل برای متفقین تولید کند
آلمان باید به مدت ۱۰ سال مقادیر زیادی زغال سنگ به فرانسه ایتالیا و بلژیک بپردازد
متفقین تا ۵ سال بر واردات و صادرات آلمان نظارت داشته باشند
رودهای الب و اودر و همچنین کانال کیل در آلمان بین المللی اعلام شود
علاوه بر این ها آلمان باید ۶ میلیارد و ۶۰۰ میلیون لیره استرلینگ به صورت نقدی غرامت به متفقین بپردازد
ناحیه زغال سنگ خیز سار به مدت ۱۵ سال به فرانسه واگذار شود
آلمان می بایست ارتش خود را به یکصد هزار نفر آن هم بدون تانک، سلاح سنگین و خودروهای زرهی کاهش دهد
آلمان از حق داشتن زیردریایی و سرباز گیری محروم می شود
آلمان از داشتن نیروی هوایی محروم و نیروی دریایی آن هم به ۶ فروند کشتی جنگی و تعدادی رزمناو و اژدر محدود م یگردد
با وجود این قرارداد آلمان ۵۵ درصد از منابع سنگ آهن، ۴۵ درصد از منابع زغال سنگ، ۷۵ درصد از منابع روی و ۵۷ درصد از منابع سرب خود را از دست داد.

تجدید تسلیحات و اتحاد دوباره
• هیتلر در سخنران یهایی در ۱۷ مه ۱۹۳۳ و ۲۱ مه ۱۹۳۵ و همچنین ۷ مارس ۱۹۳۶ بر صلح طلبی و تمایل بر کار در سیستم بین المللی
تأکید کرد. پس از آن هیتلر در پی برقراری روابط با انگلستان بود و در همین چارچوب دیداری با سفیر بریتانیا در برلین صورت گرفت و
سفیر انگلستان تمایل کشورش به گسترش ارتش آلمان تا ۳۰۰٬۰۰۰ را اعلام کرد از طرف دیگر آلمان مذاکرات محرمانه ای با لهستان
ترتیب داد و هیتلر به آرامی معاهده ورسای را کنار زد و ارتش آلمان را به ۶۰۰٬۰۰۰ نفر افزایش داد و نیروی هوایی و نیروی دریایی
آلمان را دوباره تشکیل داد، در واکنش به این تصمیم هیتلر انگلستان، فرانسه، ایتالیا و جامعه ملل این اقدامات را محکوم کردند. پس از
موج محکومی تها هیتلر اعلام کرد که آلمان در پی صلح و دفاع از خود است و توانست بار دیگر مذاکراتی با انگلستان ترتیب دهد.در
تاریخ ۱۸ ژوئن ۱۹۳۵ قراردادی نظامی در حوزه نیروی دریایی بین آلمان و انگلستان منعقد شد این قرار داد بدون توجه به خواست
جامعه ملل و حضور فرانسه و ایتالیا و در جهت تضعیف پیمان ورسای گام بزرگی تلقی می شد. راهبرد هیتلر برای غلبه بر مخالفتهای
قدرتهای بزرگ اروپایی با تسلیح مجدد آلمان )که بر اساس معاهده ورسای به شدت محدود شده بود( نخست اجرای نمایشهای سیاسی نشان
دهنده صلح طلبی )مانند پیشنهاد خلع سلاح کلی به اروپا(و سپس سعی در انجام مذاکرات دو جانبه با تک تک دولتهای اروپایی )به صورت
جداگانه( بود. وی از طریق این مذاکرات قصد داشت از اتحاد بین مخالفینش جلوگیری کند. این راهبرد به ویژه درباره لهستان بسیار موفق
بود و مانع از عکس العمل مؤثر انگلیس و فرانسه در حمایت از لهستان شد.

 

جنگ جهانی دوم
متحدین:
بنیتو موسولینی
بنیتو موسّولینی روزنامه نگار، سیاستمدار و رهبر ایتالیای فاشیست طی دوران جنگ جهانی دوم بود. در سال های میان دو جنگ جهانی
موسولینی که فرزند یک آهنگر بود و در حین جنگ جهانی اول وی به درجهٔ استواری نایل آمده بود، از نارضایتی مردم ایتالیا استفاده کرد و
حزب فاشیسم را تشکیل داد او با تشکیل این حزب ادعا می کرد که می خواهد عظمت روم باستان را برای ایتالیا احیا کند. او اعلام وفاداری
خویش نسبت به شاه ایتالیا و کلیسا و ادعای خود را مبنی بر اینکه سلحشوری در راه حفظ قانون، قدرت حکومت و نظم بود را مسجل تر
گردانید. چندسالی پیش از این وی یک نفر جمهوری طلب سر سخت و دشمن طبقهٔ روحانیون بود.
هیروهیتو
م یش ینوما هیروهیتو یا امپراتور شووا یکصد و بیست و چهارمین امپراتور ژاپن بود که پس از مرگ پدرش به مقام امپراتوری نایل گردید،
وی بین سالهای ۱۹۲۶ تا ۱۹۸۹ امپراتور این کشور بود و تا قبل از پایان جنگ جهانی دوم وی را پسر آسمان م یخواندند. طبق قوانین ژاپن
در آن موقع امپراتور را پسر آسمان می نامیدند. در زمان حکومت وی ارتش ژاپن منچوری را اشغال کرد. او با هیتلر و موسولینی پیمان اتحاد
بست و با آغاز جنگ جهانی دوم دستور حمله به مستعمرات انگلستان و فرانسه در جنوب شرقی آسیا را صادر کرد هم چنین در سال ۱۹۴۱
فرمان بمب باران بندر پرل هاربر آمریکا را داد.

متفقین:
وینستون چرچیل
ژوزف استالین
فرانکلین روزولت
شارل دوگل
چیانگ کای شک

 پایان