بسیج

سازمان بسیج مستضعفین یکی از نیروهای پنجگانه سپاه پاسداران و از یکی مهمترین بازوهای قدرت جمهوری اسلامی به شمار می‌رود که  مأموریت جذب، آموزش، سازماندهی و به کار گیری نیروهای داوطلب مردمی را در راستای اهداف انقلاب اسلامی و حفظ دستاوردهای آن را بر عهده دارد.

این نیرو که با نام‌های سازمان بَسیج مستضعفین یا نیروی مقاومت بسیج هم شناخته می‌شود در ۵ آذر ۱۳۵۸ به فرمان سید روح‌الله خمینیتشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ۱۳۵۹ قانوناً رسمیت پیدا کرد و به سپاه پاسداران انقلاب اسلامی تعلق گرفت. به اعضای این سازمان بسیجی می‌گویند و طبق ماده ۱۳ قانون مقررات استخدامی سپاه، بسیجی به فردی اطلاق می‌شود که داوطلبانه جهت تحقق ارتش  ۲۰ میلیونی تحت پوشش سپاه در می‌آید. به موجب همین مادهٔ قانونی بسیجیان به سه دسته «بسیج عادی»، «بسیج فعال» و «بسیج ویژه» یا «پاسداران افتخاری» تقسیم می‌شوند.[۳] در جنگ ایران و عراق از بسیجیان بیشتر برای ارسال به صورت داوطلبانه و سازماندهی شده به جبهه‌ها  استفاده می‌شد.

 

 

بسیج در ادبیات سیاسی

بر اساس یک تعریف ،می توان بسیج را همچون روندی در نظر گرفت که در آن یک واحد اجتماعی بسیار سریع بتواند بر منابعی کنترل پیدا کند که پیش تر بر آن ها کنتری نداشته است.در واقع زمانی که بسیج از حالت گروهی فراتر رود و بخشی از جمعیت را به اعطای منابع خواسته شده برای دستیابی به هدف مطلوب برانگیزد آن گاه بسیج تبدیل به یک جنبش می شود. یکی از عوامل موثر در کار بسیج،میزان سازمان یافتگی است. در حرکت بسیج، روابط درون گروهی و فرهنگ مشترک هر چقدر محکم تر و گسترده تر باشد میزان احتمال پیروزی آن نیز بیشتر است و این بدان سبب است که ارتباطات و فرهنگ مشترک باعث می شود که تعبیر یکسان و واحدی نسبت به امر مورد نظر بوجود بیاید. رهبری لازمه سازمان و بسیج است. گروه های بسیج گر سعی دارند تا با تقویت هر چه گسترده تر اعضای گروه و ضعیف کردن دیگر پیوند های اجتماعی و بزرگ کردن رهبر یا رهبران،باعث گسترش وفاداری اعضا در جامعه شوند. بسیج به دو صورت تهاجمی و تدافعی ظاهر می شود. بسیج تدافعی، وقتی صورت می گیرد که گروهی هنگام مواجه شدن با حمله گروهی دیگر،منابع خود را بسیج می کند. می توان شورش های دهقانی و اشرافی را نوعی بسیج تدافعی دانست.بسیج تهاجمی آن بسیجی است که در فرصت های مناسب برای این که اهداف و منابع خودش را محقق کند دست به بسیج نیروهای خود میزند. بسیج انقلابی نوعی از بسیج تهاجمی است. همچنین بسیج تهاجمی نیازمند شناخت دقیق در مورد محیط خارجی و رهبری کنشگرانه و کوشش سازمانی بیشتر است. از آن جا که بسیج هزینه بردار است لذا خصوصا بسیج تهاجمی باید از امکانات اقتصادی لازم برخوردار باشد. ایدئولؤژی بسیج می تواند نماد ها و شعارهای مورد نیاز بسیج را فراهم کند. سازمان،رهبری و ایدئولوژی از ابعاد اساسی روند بسیج انقلابی هستند. می توان گفت که ایدئولوژی نقشی تعیین کننده ای در بسیج انقلابی دارد. یکی از وظایف ایدئولوژی سرزنش کردن وضع موجود و یافتن ریشه های نابسامانی است. دومین وظبفه ایدئولوژی نشان دادن وضع مطلوب و اهداف و آرمان هاست.سومین وظیف آن اراده تبیین تازه ای از تاریخ به سود جنبش و ستایش از گذشته آن است.[۴]

تشکیل

بسیج مستضعفین با فرمان آیت‌الله خمینی در ۵ آذر ۱۳۵۸ تشکیل شد و پس از تصویب مجلس شورای اسلامی در دی ۱۳۵۹ به صورت قانونی رسمیت پیدا کرد ابتدا مدتی مجد و پس از آن سالک فرمانده بسیج بودند. محمدعلی رحمانی از سال ۱۳۶۲۲ مسئولیت آن را بر عهده گرفت او تا پایان جنگ هشت ساله عراق علیه ایران در  این سمت فعالیت می‌کرد وی توانست با روشی نوین نیروهایی را از پیر و جوان از نقاط دور افتاده و روستاها تا ادارات و دانشگاه‌ها و دانش آموزان و روحانیون را سازماندهی نموده و با افزایش پایگاه‌های مقاومت از ۷۰۰۰ به ۲۱۵۰۰ پایگاه نیرویی بزرگ را بوجود آورد تا در جهت اجرای فرمان خمینی به عنوان ارتش بیست میلیونیبه جبهه اعزام نمایند که اعزام یکصد هزار نفری سپاه محمد حاصل این سازماندهی بود. رحمانی معتقد بود که بسیج باید به صورت یک نیروی مردمی و فراگیر باقی بماند وی تا سال ۱۳۷۰۰ در بسیج مستضعفین بود. پس از درگذشت خمینی فشار سپاه برای تبدیل بسیج مستضعفین به نیروی مقاومت بسیج افزایش پیدا کرد و در نهایت با خروج رحمانی از بسیج و تغییر ساختار نیروی مقاومت بسیج تشکیل شد و افشار به عنوان اولین فرمانده نیروی مقاومت بسیج منصوب گردید.

ساختار تشکیلاتی

نیروهای بسیج ایران از بدو تأسیس تا پایان مسئولیت سردار سید یحیی صفوی رسماً زیرمجموعه سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بوده‌اند. با تغییر فرماندهی سپاه و با روی کار آمدن سردار محمدعلی جعفری مسئولیت فرماندهی بسیج برای اولین بار به فرمانده کل سپاه پاسداران انقلاب اسلامی واگذار گردید، و حسین تائب در تیرماه ۱۳۷۸ به فرماندهی بسیج منصوب شد اما پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری ایران فرماندهی بسیج به سردار محمدرضا نقدی سپرده شد. اخیراً و در تاریخ 177 آذر 95 رهبر جمهوری اسلامی ایران طی حکمی سرتیپ غلام‌حسین غیب‌پرور را به عنوان رئیس سازمان بسیج و جانشین فرمانده کل سپاه در امور بسیج منصوب کرد.[۵]

عزیز جعفری با دسته‌بندی تهدیدات علیه جمهوری اسلامی به تهدید نرم، تهدید نیمه‌سخت (شورش‌های مردمی بدون سلاح گرم،[۶] تهدیدهای اقتصادی-سیاسی داخلی و خارجی[۷]) و تهدید سخت (شورش‌های مسلحانه، جنگ داخلی و جنگ خارجی) وظیفه مبارزه با تهدید نرم را به بسیج غیرنظامی، نیمه‌سخت را به بسیج نظامی و سخت را به نیروی زمینی سپاه و بسیج نظامی محول می‌کند.[۸]

 
حمله عده‌ای بسیجی به سفارت بریتانیا در تهران و اشغال باغ سفارت بریتانیا و به گروگان‌گیری ۶۶ دیپلمات بریتانیایی، در تاریخ۸ آذر ۱۳۹۰ خورشیدی، منجر به محکومیت  جهانی و واکنش‌های بین‌المللی علیه دولت ایران شد.[۹] دامنه این محکومیت‌ها به حدی بود که آیت‌الله خامنه‌ای نیز از حمله به سفارت بریتانیا انتقاد کرد.[۱۰]

تشکل‌ها

  1. بسیج دانش آموزی
  2. بسیج دانشجویی
  3. بسیج جامعه پزشکی
  4. بسیج جامعه مهندسین
  5. بسیج اساتید
  6. بسیج خواهران
  7. بسیج ادارات
  8. بسیج مساجد و محلات
  9. بسیج طلاب و روحانیون
  10. بسیج کارخانجات و شرکت ها
  11. بسیج ویژه برون مرزی بسیج موقت مورد نیاز در هر مکان وزمان

بودجه

براساس قانون برنامه چهارم توسعه بایستی هر سال ۴۰۰ میلیارد تومان برای بسیج در نظر گرفته شود که در سال اول برنامه یعنی سال ۱۳۸۴، ۱۷۳ میلیارد تومان و در سال ۸۵ نیز مجدداً ۱۷۳ میلیارد تومان در نظر گرفته شده‌است.[۱۱] بگفته فرمانده بسیج و نشریه «صبح صادق» ارگان دفتر سیاسی سپاه بودجه این نهاد در سال ۱۳۸۷ ۲۰۰٪ افزایش پیدا کرده و بصورت جداگانه از این بودجه، ۵۰ میلیارد تومان نیز برای کمک به بسیجیان بیکار در نظر گرفته شده‌است.[۱۲] در سال ۱۳۸۸ هم بر اساس اعلام نشریه برنامه ارگان معاونت برنامه‌ریزی و نظارت راهبردی رئیس جمهوری، بودجه بسیج  ۴۵ میلیارد و ۲۳۸ میلیون تومان افزایش یافت.[۱۳]

در سال ۱۳۸۳ به منظور تأمین منابع مالی و ارزی و رفع سریع مشکلات درمانی و خدماتی توانبخشی جانبازان و ایثارگران انقلاب اسلامی و تهیه تجهیزات و امکانات مورد نیاز گردان‌های عاشورا و الزهرای بسیج معادل ۳۵۰ میلیون دلار از محل حساب ذخیره ارزی به بسیج اختصاص یافت.[۱۴]

اهداف

اهداف بسیج مستضعفین به نقل از وبگاه آن به شرح زیر است:

  1. تحقق فرمایش روح‌الله خمینی مبنی بر تشکیل هسته‌های حزب‌الله
  2. ایجاد توانایی‌ها و آمادگی‌های لازم دفاعی در آحاد مردم در دفاع از کشور
  3. ایجاد توانایی‌های لازم رزمی در نیروهایی که توانایی شرکت در عملیات‌های کلاسیک و بزرگ را دارند
  4. ایجاد توانایی‌های لازم در آحاد مردم بمنظور کمک به هنگام بروز بلایا و حوادث غیر پیشبینی
  5. کمک به دولت در امر سازندگی[۱۵]

نیروی انسانی

 
یک بسیجی داوطلب در حاشیه جاده ۴۴ شرقی ایران، در حال راهنمایی زائران پیاده از نیشابور به مشهد .

بسیج در سراسر کشور ۲۳ میلیون و ۸۰۰ هزار نیروی داوطلب دارد.[۱۶]

به اعضای بسیج که درسطح مدارس راهنمایی ایران تحصیل می‌کنند پویندگان و به اعضای در سطح دبیرستان پیشگامان گفته می‌شود.[۱۷] عضویت‌های  بسیج به گروه‌های زیر تقسیم می‌گردد:

  1. بسیجی عادی: عموم قشرها معتقد به قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران هستند که پس از گذراندن دوره آموزش عمومی به عضویت بسیج  درآمده و سازماندهی می‌گردند.
  2. بسیجی فعال: آن دسته از بسیجیان عادی داوطلب هستند که واجد شرایط لازم بوده و پس از گذراندن دوره‌های آموزشی سازمان دهی شده و باسپاه همکاری می‌کنند.
  3. بسیجیان ویژه: این گروه که به پاسدار افتخاری هم شناخته می‌شوند افرادی هستند که صلاحیت‌های یک پاسدار را دارا می‌باشند و پس از گذراندن آموزش‌های لازم در این زمینه سازماندهی می‌گردند.[۱۸]
  4. بسیجیان کادر:که بسیجیان فعال پس از گذراندن دوره‌های خاص به این سطح از عضویت می‌رسند.

حقوق بشر

سربازی کودکان

 
استفاده نظامی از کودکان به عنوان نیروهای داوطلب در جنگ ایران و عراق.
  • بسیج از افراد زیر هیجده سال «داوطلب» در طول جنگ ایران و عراق استفاده می‌کرد، این سازمان همچنان از افراد زیر هیجده سال به صورت داوطلب استفاده می‌کند.[۱۹][۲۰]

رخدادها

  • براساس گزارش سازمان دیده بان حقوق بشر، قوه قضائیه ایران در سال ۲۰۰۷ حکم سابق محکومیت شش بسیجی که درسال ۲۰۰۲ پنج نفر را کشته بودند را معلق کرد[۲۱]
  • موضوع مرگ زهرا بنی‌یعقوب که در سال ۸۶ پس از بازداشت، در بازداشتگاه بسیج جان خود را ازدست داد مسئله ساز شد. مسئولین این موضوع را خود  کشی اعلام کردند ولی برخی از افراد از جمله خانواده بنی یعقوب با رد موضوع خودکشی اعلام کردند که بعضی مدارک ارئه شده توسط مقامات مربوطه دستکاری شده است[۲۲]

انتخابات

انتخابات نهم ریاست جمهوری

مهدی کروبی در سال ۱۳۸۴ بسیج را متهم به دخالت درانتخابات ریاست جمهوری به نفع محمود احمدی‌نژاد کرد.[۲۳] برخی از اصلاح طلبان نیز نیروهای بسیج را متهم به دخالت درانتخابات به نفعاحمدی‌نژاد حتی از طریق تخلفات انتخاباتی می‌کنند؛ ولی اصولگرایان این موضوع را رد می‌کنند. منتقدان معتقدند که بسیج از طریق تشکیلات سازمانی خود عملاً در امر انتخابات مداخله جناحی می‌کند.[۲۴]

انتخابات دهم ریاست جمهوری

در انتخابات دهم ریاست جمهوری نیز میرحسین موسوی با نوشتن نامه‌ای به سید علی خامنه‌ای اعتراض خود را نسبت به مداخله نیروهای بسیج و سپاه در انتخابات نشان داد.[۲۵] هم چنین بگفتهٔسازمان عفو بین‌الملل، بسیج زخمیان و مجروحان را از بیمارستان‌ها جمع می‌کند و به مکانی نامعلوم انتقال می‌دهد. همچنین این نیروها اجازهٔ ثبت مشخصات افراد مجروح توسط کارکنان بیمارستان‌ها را نمی‌دهند. به گزارش دیدبان حقوق بشر «نیروهای شبه نظامی بسیج برای خاموش کردن بانگ «الله اکبر» شبانهٔ مردم از پشت‌بام‌ها، شبانه به خانه‌های مردم یورش می‌برند، با شکستن در خانه‌ها به‌زور وارد خانه‌هایشان می‌شوند، لوازم شخصی آنان را درهم می‌شکنند و ساکنان را مورد ضرب و شتم قرار می‌دهند.»[۲۶]حسین طائب، فرماندهٔ نیروی مقاومت بسیج، ادعا کرده‌است افرادی «لباس پلیس یا بسیج را پوشیده بودند» و دست به خرابکاری زده‌اند که برخی از این افراد دستگیر شده‌اند. همچنین طائب استدلال می‌کند که از آنجایی که ورود به بسیج آسان است افرادی ممکن است از این طریق خواسته باشند بسیج را بدنام کنند.[۲۶]

یک نوار ویدیویی که توسط شبکهٔ تلویزیونی کانال چهار بریتانیا منتشر شده‌است، تیراندازی یک عضو پایگاه بسیج در تقاطع خیابان آزادی و خیابان جناح را از پشت‌بام به سمت مردم نشان می‌دهد؛  تیراندازی‌ای که در اثر آن دست‌ِکم هفت نفر کشته شدند. حسین طائب مسلح بودن بسیج را رد کرده‌است ولی تأکید می‌کند که در صورت حمله به منطقه نظامی و تحت تسلط بسیج، این گروه به هر طریق ممکن از خودش دفاع می‌کند.[۲۶]

سرلشکر بسیجی، فیروزآبادی رئیس ستاد کل نیروهای مسلح در نامه‌ای که خطاب به امام غایب شیعیان حجت بن حسن نوشت، مدعی شد که بسیجیان و نیروهای مسلح از هیچ نوع اسلحه‌ای برای سرکوب مردم در جریان تظاهرات مربوط به اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری استفاده نکرده‌اند و کسانی را که کشته شده‌اند کشته‌های دروغی خواند. وی مدعی شد که: در ۳۰ خرداد آشوبگران و منافقان با چهره‌ای جدید که چندان هم بی‌ارتباط با منافقان سابق نیستند، بر ملت یورش آورده و به ضرب و جرح شدید نیروهای امنیتی پرداخته‌اند. [۲۷][۲۸] به‌دنبال فعالیت‌های نیروهای بسیجی در جریان وقایع بعد از اعلام نتایج انتخابات ریاست جمهوری در ایران، سازمان عفو بین‌الملل در بیانیه‌ای خواستار انحلال نیروهای مقاومت بسیج در ایران شد. ناوی پیلای، کمیسر عالی حقوق بشر سازمان ملل، از دولت ایران خواست تا نیروهای بسیج را از اعمال خشونت علیه معترضان بازدارد.[۲۶]

احمدی مقدم فرماندهٔ نیروی انتظامی در واکنش به اعتراضات مردمی به ضرب و شتم و سرکوب تظاهرات‌کنندگان توسط لباس‌شخصی‌ها در مراسم صبحگاه ناجا گفت: مگر راهپیمایان غیرقانونی و اغتشاشگران لباس یونیفرم داشتند، آنها نیز لباس‌شخصی بودند. [۲۹]

عملیات استشهادی

گروهی از بسیجیان برای مقابله با حمله نظامی آمریکا به ایران، احتمال استفاده از عملیات استشهادی را مطرح کرده‌اند.[۳۰] درآبان ۱۳۸۴ بسیج دانشجویی دانشگاه شاهرود صدها فرم شرکت داوطلبانه در عملیات استشهادی را دراختیار داوطلبان قرار داد.[۳۱] بسیج عملیات استشهادی خود را همانند اقدام رضای کرمانی در ترور ناصر الدین شاه اعلام کرده‌است.[۳۲]

انتقاد به طرح تقویت بسیج و پیامدهای آن

 
آنتن‌های ضبط‌شدهٔ ماهواره در  نمایشگاه خیابانی دستاوردهای بسیج در شیراز.

در پی تصویب کلیات طرح تقویت نیروهای بسیج مستضعفین تنی چند از نمایندگان سرشناس مجلس با این طرح مخالفت کردند و آن را متهم به ایجاد جو و فضای امنیتی در بخش‌های غیرنظامی جامعه کرده‌اند. احمد توکلی این طرح را مغایر با اصل ۶۰ قانون اساسی قلم داد کرد. رضا علیجانی در نقد افزایش اختیارات بسیج مستضعفین اظهار کرد که چون این نیروها تحت آموزش نیروهای تندروی سپاه پاسداران قرار می‌گیرند تبدیل به پیاده‌نظامی می‌شوند که در راستای تحقق سیاست‌های تندروانه قد علم می‌کنند تا به گروه‌های سیاسی مخالف فشار وارد کنند. این موضوع از ابتدای انقلاب و در روزهای نخسته اولین انتخابات ریاست جمهوری کشور نیز مشاهده شده که نیروهای از این دست همیشه دولت‌هایی که همگرایی چندانی با ولایت فقیه نداشتند را همواره تحت فشار قرار می‌دادند. مثل دوران ریاست جمهوری بنی صدر، خاتمی و هاشمی رفسنجانی، و حتی دولت روحانی در عصر کنونی. این تحلیلگر مسائل سیاسی می‌گوید نیروهای این چنینی در زمانی به کاره ارگان یادشده می‌آیند که خود سازمان بطور قانونی نمی‌تواند در آن مسئله دخول و اعمال نظر کند. اینجاست که از این نیروهای خودسر استفاده می‌کند تا جامعه و قشر تحصیل کرده را مرعوب نمایند. نمونهٔ این اقدامات نیز تظاهرات علیه بدحجابی، حمله به سینما و سینما گران و حتی حمله به نمایندگان مجلس است. این اقدامات درواقع مصادق به خیابان کشیدن بحث‌های فرهنگی و اجتماعیست

بسیج

بسیجی عاشق شهد شهادت به خداست
مکتب عاشق ز مکتب ها جداست
گر سر و پا و تن و جان می دهد
بس همین حالت که جنت را رواست
*
*
بسیجی، بانگ بلند بیداری است و باب رهایی، بلای‌جان استکبار است و برج استوار دیدبانی.
*
*
بسیجی، بلبل خوشخوان گلزار جبهه‌هاست و باران معنویت در کویر رفاه‌گرایی.
*
*
بسیجی، بهار آفرین چهار فصل آزادی است و برق خشم الهی برتارک تاریک فکران مزدور و مدعی روشنفکری.
*
*
بسیجی، برکه غیرت دینی است و برف سپید بامدادی برهربام و بر زن و شهر و دیار اسلامی.
*
*
بازوان بسیجی بوسه‌گاه روح خداست و بلندای قامتش بازوی امن بندگان الهی.
*
*
بسیج، سرو بلند باغ پیروزی است و ستاره سهیل سحرهای ستم سوزی.
*
*
بسیج‌، ستاره سماواتیان در زمین است. و صاعقه مرگ ستمگران زمان، سلاح رهایی محرومان است و سوهان روح مستکبران، سنگرنشین سفره هفت‌سین باصفای آزادی است. مرد سنگر و سجاده و سپیده و سبزه و سرخ‌رویی و ستم سوزی.
*
*
بسیجی، لاله سرخ‌فام جبهه‌هاست و لؤلؤ صدفهای «لااله الاالله‌». ذوالفقار خشم و غیرت بر سر خناسان و وسوسه‌گران است.
*
*
بسیجی، گل‌سرخ لاله‌زار مروت و مردانگی و آب زلال و شیرین در کویر زندگی است.
*
*
بسیجی بزرگ، تو فرزند فرزانه کربلایی، تو کبک کوهساران کرامتی، تو کوکب درخشان آسمان کمالی. تو کبوتر سبکبال شبهای حمله‌ای، تو کلام خدا در طور سینای ایرانی.
*
*
بسیج، ابر رحمت‌خداست و راحت روح مؤمنان و راهب کویر تفتیده زمان، رهیده از پلیدی‌هاست.
*
*
بسیج، صدای صلابت است و سمبل صبوری، اسوه صالحان است و آموزگار صابران.
*
*
بسیجی، افسر آزاده اردوی ایمان است.
*
*
بسیجی، آتش در خرمن نیرنگ شیطان است.
*
*
بسیجی، تندر خشم خدا بر خرمن بیداد است.
*
*
بسیجی، اسطوره روزگار است و آیت ایثار.
*
*
بسیج‌، خدنگ رها شده از سوی عرشیان است که قلب پلید شیاطین شرق و غرب را می‌شکافد.
*
*
ای بسیجی! رزمت پیروز، عزمت استوار، حرمتت روز افزون، و بزمت با ملکوتیان باد.
*
*
بسیج شجره طیبه و درخت تناور و پرثمری است که شکوفه های آن بوی بهار وصل وطراوت تعیین و حدیث عشق می دهد. امام خمینی(ره)
*
*
اگر بر کشوری نوای دلنشین تفکر بسیجی طنین انداز شد چشم طمع دشمنان و جهانخواران از آن دور خواهد گردید. امام خمینی(ره)
*
*
بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش برگلدسته های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سر داده اند. امام خمینی(ره)
*
*
بسیج ، میقات پابرهنگان و معراج اندیشه پاک اسلامی است که تربیت یافتگان آن نام و نشان در گمنامی و بی نشانی گرفته اند. امام خمینی(ره)
ملتی که در خط اسلام ناب محمدی (ص) و مخالف با استکبار و پول پرستی و تحجر گرایی و مقدس نمایی است باید همه ی افرادش بسیجی باشند. امام خمینی(ره)
*
*
در این دنیا افتخارم این است که خود بسیجی ام. امام خمینی(ره)
*
*
بسیج لشکر مخلص خداست که دفتر تشکل آن را همه ی مجاهدان از اولین تا آخرین امضاء نموده اند. امام خمینی(ره)
*
*
بسیج مدرسه عشق و مکتب شاهدان و شهیدان گمنامی است که پیروانش بر گلدسته های رفیع آن اذان شهادت و رشادت سرداده اند. امام خمینی(ره)
*
*
تشکیل بسیج در نظام جمهوری اسلامی ایران یقینا” از برکات و الطاف جلیّه ی خداوند تعالی بود که بر ملت عزیز و انقلاب اسلامی ایران ارزانی شد. امام خمینی(ره)
*
*
من همواره به خلوص و صفای بسیجیان غبطه می خورم و از خدا می خواهم تا با بسیجیانم محشور گرداند. امام خمینی(ره)
*
*
هفته بسیج در حقیقت فرصت و بهانه‌ای برای زنده نگه داشتن ارزشها و روح بسیجی در آحاد ملت، مخصوصاً جوانان پرشور و مدافعان عاشق صادق است. مقام معظم رهبری
*
*
فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج عظیم مردمی، یکی از نعمتهای بزرگ الهی است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج یعنی حضور بهترین و بانشاط ترین و باایمان ترین نیروهای عظیم ملت در میدان هایی که برای منافع ملی، برای اهداف بالا، کشورشان به آنها نیاز دارد. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج یعنی نیروی کارآمد کشور برای همه میدانها. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج عبارت است از مجموعه‌ای که در آنها پاک ترین انسانها، فداکارترین و آماده به کارترین جوانان کشور، در راه اهداف عالی این ملت و برای کمال رساندن و به خوشبختی رساندن این کشور جمع شده اند. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج یکی از برکات انقلاب و از پدیده های بسیار شگفت آور و مخصوص این انقلاب است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج در حقیقت مظهر یک وحدت مقدس میان افراد ملت است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج در واقع مظهر عشق و ایمان و آگاهی و مجاهدت و آمادگی کامل، برای سربلند کردن کشور و ملت است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیجی یعنی دل باایمان، مغز متفکّر – دارای آمادگی برای همه میدانهایی که وظیفه این انسان را به آن میدانها فرا می خواند، این معنای بسیجی است. مقام معظم رهبری
*
*
هرجا وظیفه‌ای باشد، انسان بسیجی در میدان آن وظیفه، حاضر است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج به معنی حضور آمادگی در همان نقطه‌ای است که اسلام و قرآن و امام زمان (ارواحنا فداه) و این انقلاب مقدس به آن نیازمند است. مقام معظم رهبری
*
*
فرهنگ بسیجی، فرهنگ معنویت و شجاعت و غیرت و استقلال و آزادگی و اسیر خواستهای حقیر، نشدن است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیجى بایستى در وسط میدان باشد تا فضیلتهاى اصلى انقلاب زنده بماند. مقام معظم رهبری
*
*
بسیج یک افتخار و ارزش است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیجى گل سرسبد خیل عظیم انقلاب و اسلام است. مقام معظم رهبری
*
*
بسیجى، یعنى دل با ایمان، مغز متفکر، داراى آمادگى براى همه‌ى میدانهایى که وظیفه‌یى انسان را به آن میدانها فرا مى‌خواند. مقام معظم رهبری
*
*
بسیجى، یک عنوان ارزشمند و والا است. مقام معظم رهبری
*
*
به عنوان یک بسیجى، هرجا که انقلاب به وجود من نیاز داشته باشد، حاضرم خدمت کنم. مقام معظم رهبری
*
*
جبهه‌هاى جنگ و دفاع مقدس، در طول سالهاى متمادى، از خون عزیزان بسیجى رنگین شد و ناصیه‌ى انقلاب را درخشان کرد. مقام معظم رهبری

مغولان

مُغول قومی از نژاد زرد است که سرزمین مادری آنان مغولستان می‌باشد. جمعیت کنونی مغول‌ها حدود ۱۰ میلیون تن است که بیشتر در مغولستان (۲/۷ میلیون)، چین (۵/۸ میلیون) و روسیه (۱ میلیون) زندگی می‌کنند. البته به دلیل جنگاوری و مهاجرت‌های آنان در سده‌های پیش، ردپای آنان به نقاط مختلف آسیا و حتی شرق اروپا (به‌ویژه قفقاز شمالی) هم کشیده شده‌است. بیشتر مغولان پیرو آیین‌های بودایی تبتی و شمنیسم هستند و عدهٔ کمی از آنها مسیحی و مسلمان هستند و به زبان مغولی تکلم می‌کنند.

بنا به نظر هارولد لمب در کتاب زندگی‌نامه چنگیز خان مغول، در سده‌های اخیر این اشتباه به وجود آمد که ترک‌ها نیز از نژاد مغول هستند. او معتقد است که چنین نیست و مغول‌ها و ترک‌ها دو قوم کاملاً  متفاوت هستند. اما در مغولستان بسیاری از ترک‌ها و مغول‌ها در کنار هم می‌زیستند. ترک‌ها هم قوم متمدنی بودند. بر طبق گفته کتاب زندگی نامه چنگیز خان مغول نوشته هارولد لمب ترجمه رشید یاسمی صفحه ۱۵ در پاورقی ۲: «باید به یاد آورد که مغول‌ها با چینی‌ها از یک نژاد نبوده‌اند. اصل آنها از قوم تونگوزیا (ریشه اصلی) بود و تدریجاً با ایرانیان و ترکان آمیخته بودند. امروز این نژاد را اورال آلتایی می‌نامند و یونانیها همین چادرنشینان آسیای شرقی را اسکوچا می‌گفته‌اند» هارولد لمب در کتاب زندگی نامه چنگیز خان مغول (ترجمه رشید یاسمی صفحه ۳۳۳) مغول بودن تاتارها را اشتباه  دانسته است.

زمامداری ۵۰۸ ساله خلفای عباسی با غارت و تسخیر بغداد توسط مغولان به پایان رسید.[۱]

 

 

خاستگاه مغولان[ویرایش]

دربارهٔ خاستگاه نخستین مغول‌ها، مطالب و افسانه‌های گوناگونی نوشته شده‌است. برخی از پژوهشگران عقیده دارند که مغول‌های حقیقی از تایگا یا جنگل‌های سیبری آمده‌اند که جایگاه حیوانات  خزپوش مانند خرس و کفتار و روباه و سنجاب بوده‌است.

افسانه‌هایی که در بارهٔ نژاد مغولان در «تاریخ سرّی» آمده و در زمان جهانگشایی آنان تنظیم شده‌است، حکایت از آن دارد که نژاد مغولان از یک گرگ نر و یک گوزن ماده پدید آمده‌است. دیوید مورگان معتقد است که کشور کنونی مغولستان، خاستگاه نژاد مغول بوده‌است.[۲]

نژاد مغول[ویرایش]

سرزمین مغولستان آب و هوای سرد و خشک دارد و با بادهای سرد و شدید همراه است. این منطقه یکی از سهمگین‌ترین و سخت‌ترین آب و هواهای جهان را دارد. این اوضاع سخت و نبود آذوقه،  انسان‌هایی پرخاشگر، قوی، و جنگجو را در خود می‌پروراند.

مغولان چهره‌ای پهن، بینی بسیار خمیده، گونه‌های برجسته، دیدگانی کشیده، لبانی ستبر، ریشی کم‌مایه، زلفهای سیاه و خشن و پوستی تیره که آفتاب و باد و سرما آن را سوزانده‌است. قد آنان کوتاه و بالاتنه‌شان درشت و پهن است که روی ساق‌هایی خمیده قرار دارد.[۳]

زندگی مغول[ویرایش]

مغولان افرادی صورت پهن، با استخوان‌های برآمده گونه، گوش‌های بزرگ دراز، گیسوی سیاه زبر، ریش تنگ و کشیده، چهره‌ای تیره و آفتابی سوخته و سرانجام اندام‌هایی تنومند و قدی بلند تراز قد متوسط. مغولان در خیمه‌های نمدی به نام یورت زندگی می‌کردند. یورت‌ها از یک چارچوب چوبی سبک و پوششی از نمد برای محافظت از سرما تشکیل می‌شد. این خانه‌ها برای زندگی کوچ نشینی مناسب بود؛ و اجزاء داخل آن را به طور منظم درآن می‌چیدند؛ و زنان مغول مسئول جمع‌آوری تاپاله و افروختن آتش بودند.

زنان مغول معمولاً در سنین پایین ازدواج می‌کردند. والدین غالباً برای فرزندانشان که بسیار جوان بودند، ازدواج‌هایی برای تثبیت اتحاد ترتیب می‌دادند. یک مرد جوان ممکن بود، با انتخاب والدین، همسری از میان قبیله‌ای برگزیند. کوچ‌نشینان دشت از حساب گذشته زن می‌گرفتند و زنان گاه در یک شوهر سهیم می‌شدند. ازدواج با خویشاوندان به استثنای مادر، دختر و خواهری که از یک مادر است، برایشان رسمی عمومی بود. با این وجود، آنان با خواهر خویش که از یک پدر باشند و با همسران پدر خویش پس از درگذشت وی می‌توانستند ازدواج کنند. همین‌طور یک برادر جوان‌تر می‌توانست با همسر برادر خویش پس از مرگ او ازدواج کند، یا انتظار رود خویشاوند جوان‌تر دیگر آن زن را بگیرد. آنان همهٔ زنان دیگر را بدون ترقی به همسری اختیار کرده و آنان را به بهایی بسیار بالا از والدینشان می‌خریدند. زنان مغول اغلب مشاورانی سیاسی برای شوهر خویش بودند و در غیاب شوهر همه مسئولیت‌ها را برعهده داشتند. زنان و مردان مغول قادر به سواری در مسافت‌های طولانی بودند. اگر شوهرانشان به لشکرکشی گسترده می‌رفتند، زنان با اموال خانه، و یورت‌ها را بر گاری بار می‌کردند و پشت سرشان می‌رفتند، درحین حرکت اردو، گاری‌ها را پایین می‌گذاشتند؛ و هنگام پایان نبرد به میدان رفته و مجروحین را می‌کشتند. زنان مغول مسئولیت‌های دیگری نیز داشتند، آنان گاوها را می‌دوشیدند و کره و قوروت «کشک» تهیه می‌کردند. با پوست حیوانات بالاپوش، کفش، لباس‌های چرمی وغیره درست می‌کردند؛ و وعده‌های غذا را تدارک می‌دیدند. یک رسم بود که آنان هیچ‌گاه لباس و ظرف نمی‌شستند، چون اعتقاد داشته کار گناهی است. آنان کسانی را که لباس می‌شویند کتک می‌زدند و از نزد خویش می‌راندند.

صنایع مغولان پیشرفته نبود، قبایل گاری‌ها و چوخ‌های چوبی می‌ساختند و برای ساخت سلاح و ابزار، برروی فلزات کار ساده‌ای انجام می‌دادند. مردان کمان، کیسهٔ چرمی و زین درست می‌کردند. کوچ‌نشینان گرچه به چیزی علاقه داشته ولی نمی‌توانستند آن را بسازند برای دستیابی به آن داد و ستد می‌کردند و گاه از جوامع اسکان یافته می‌دزدیدند. گاه گروهی از سواران به روستاهای چینی حمله کرده و زنان، حیوانات و کالاهایشان را با خویش می‌بردند. «چوسنهٔ ۱۹۲ پیش از میلاد گروهی از مهاجمان کوچ نشین به روستایی درچین حمله کرده وزنی به نام کائی یان که سبب دانش و شاعری شهرت داشت را به اسارت گرفتند» مغولان مخصوصاً شیفتهٔ کلاهایی بوده که نمی‌توانستند درستشان کنند، همانند طلا، نقره و ابریشم؛ که می‌توان گفت، مغولان زندگی خویش را به عنوان رمه‌دار و شکارچی می‌گذراندند. گاهی سلاح برداشته و به لشکرکشی غارت سرزمین‌های ثروتمند چین دست می‌زدند. قرن‌ها بود گروه‌های سواران کوچ‌نشین به روستاها و شهرهای چین و خارج مغولستان می‌تاختند و شهرهای حدود چین را غارت می‌کردند. چینی به این سواران خشن از روی استهزاء نپخته می‌گفتند. مغولان به‌عنوان کوچ‌نشین خویش را مافوق اقوام‌های اسکان یافته و شیوه‌های دیگر زندگی به شمار می‌آوردند.

چینیان برای اجتناب از تهاجم قبایل دشت پهناور، به قبایل قدرتمند رشوه می‌دادند و آنان را ترغیب کرده تا به گروه‌های دیگر آزار رساند. چینیان با سیاست اینکه تفرقه انداز و حکومت کن، به ایجاد ناهماهنگی درمیان قبایل استفاده کرده و آنان را در حالت ستیز با یکدیگر نگه می‌داشتند. به امید اینکه بتوانند با ایجاد منازعات میان قبایل این دشت پهناور از اتحادشان و پیش آمدن تهدیدی جدی از سوی ایشان جلوگیری کنند؛ که این سیاست تا سدهٔ دوازدهم مؤثر واقع شد تا چنگیز به آنان یورش برد. افرادی صورت پهن، با استخوان‌های برآمده گونه، گوش‌های بزرگ دراز، گیسوی سیاه زبر، ریش تنگ و کشیده، چهره‌ای تیره و آفتابی سوخته و سرانجام اندام‌هایی تنومند و قدی بلند تراز قد متوسط. مغولان در خیمه‌های نمدی به نام یورت زندگی می‌کردند. یورت‌ها از یک چارچوب چوبی سبک و پوششی از نمد برای محافظت از سرما تشکیل می‌شد. این خانه‌ها برای زندگی کوچ نشینی مناسب بود؛ و اجزاء داخل آن را به طور منظم درآن می‌چیدند؛ و زنان مغول مسئول جمع‌آوری تاپاله و افروختن آتش بودند.

زنان مغول معمولاً در سنین پایین ازدواج می‌کردند. والدین غالباً برای فرزندانشان که بسیار جوان بودند، ازدواج‌هایی برای تثبیت اتحاد ترتیب می‌دادند. یک مرد جوان ممکن بود، با انتخاب والدین، همسری از میان قبیله‌ای برگزیند. کوچ‌نشینان دشت از حساب گذشته زن می‌گرفتند و زنان گاه در یک شوهر سهیم می‌شدند. ازدواج با خویشاوندان به استثنای مادر، دختر و خواهری که از یک مادر است، برایشان رسمی عمومی بود. با این وجود، آنان با خواهر خویش که از یک پدر باشند و با همسران پدر خویش پس از درگذشت وی می‌توانستند ازدواج کنند. همین‌طور یک برادر جوان‌تر می‌توانست با همسر برادر خویش پس از مرگ او ازدواج کند، یا انتظار رود خویشاوند جوان‌تر دیگر آن زن را بگیرد. آنان همهٔ زنان دیگر را بدون ترقی به همسری اختیار کرده و آنان را به بهایی بسیار بالا از والدینشان می‌خریدند. زنان مغول اغلب مشاورانی سیاسی برای شوهر خویش بودند و در غیاب شوهر همه مسئولیت‌ها را برعهده داشتند. زنان و مردان مغول قادر به سواری در مسافت‌های طولانی بودند. اگر شوهرانشان به لشکرکشی گسترده می‌رفتند، زنان با اموال خانه، و یورت‌ها را بر گاری بار می‌کردند و پشت سرشان می‌رفتند، درحین حرکت اردو، گاری‌ها را پایین می‌گذاشتند؛ و هنگام پایان نبرد به میدان رفته و مجروحین را می‌کشتند. زنان مغول مسئولیت‌های دیگری نیز داشتند، آنان گاوها را می‌دوشیدند و کره و قوروت «کشک» تهیه می‌کردند. با پوست حیوانات بالاپوش، کفش، لباس‌های چرمی وغیره درست می‌کردند؛ و وعده‌های غذا را تدارک می‌دیدند. یک رسم بود که آنان هیچ‌گاه لباس و ظرف نمی‌شستند، چون اعتقاد داشته کار گناهی است. آنان کسانی را که لباس می‌شویند کتک می‌زدند و از نزد خویش می‌راندند.

صنایع مغولان پیشرفته نبود، قبایل گاری‌ها و چوخ‌های چوبی می‌ساختند و برای ساخت سلاح و ابزار، برروی فلزات کار ساده‌ای انجام می‌دادند. مردان کمان، کیسهٔ چرمی و زین درست می‌کردند. کوچ‌نشینان گرچه به چیزی علاقه داشته ولی نمی‌توانستند آن را بسازند برای دستیابی به آن داد و ستد می‌کردند و گاه از جوامع اسکان یافته می‌دزدیدند. گاه گروهی از سواران به روستاهای چینی حمله کرده و زنان، حیوانات و کالاهایشان را با خویش می‌بردند. «چوسنهٔ ۱۹۲ پیش از میلاد گروهی از مهاجمان کوچ نشین به روستایی درچین حمله کرده وزنی به نام کائی یان که سبب دانش و شاعری شهرت داشت را به اسارت گرفتند» مغولان مخصوصاً شیفتهٔ کلاهایی بوده که نمی‌توانستند درستشان کنند، همانند طلا، نقره و ابریشم؛ که می‌توان گفت، مغولان زندگی خویش را به عنوان رمه‌دار و شکارچی می‌گذراندند. گاهی سلاح برداشته و به لشکرکشی غارت سرزمین‌های ثروتمند چین دست می‌زدند. قرن‌ها بود گروه‌های سواران کوچ‌نشین به روستاها و شهرهای چین و خارج مغولستان می‌تاختند و شهرهای حدود چین را غارت می‌کردند. چینی به این سواران خشن از روی استهزاء نپخته می‌گفتند. مغولان به‌عنوان کوچ‌نشین خویش را مافوق اقوام‌های اسکان یافته و شیوه‌های دیگر زندگی به شمار می‌آوردند.

چینیان برای اجتناب از تهاجم قبایل دشت پهناور، به قبایل قدرتمند رشوه می‌دادند و آنان را ترغیب کرده تا به گروه‌های دیگر آزار رساند. چینیان با سیاست اینکه تفرقه انداز و حکومت کن، به ایجاد ناهماهنگی درمیان قبایل استفاده کرده و آنان را در حالت ستیز با یکدیگر نگه می‌داشتند. به امید اینکه بتوانند با ایجاد منازعات میان قبایل این دشت پهناور از اتحادشان و پیش آمدن تهدیدی جدی از سوی ایشان جلوگیری کنند؛ که این سیاست تا سدهٔ دوازدهم مؤثر واقع شد تا چنگیز به آنان یورش برد.

تاریخ مغولان[ویرایش]

 
پراکندگی کنونی نژاد مغول و مرزهای امپراتوری مغول (به  رنگ سرخ)

تا پیش از ظهور چنگیز خان ایرانی‌ها، چینی‌ها، ترک‌ها و سایر اقوام همسایه به مغولان، تتر یا تاتار می‌گفتند و اصلاً سخنی از واژهٔ مغول در  میان نبوده‌است. مغولان تا زمان چنگیز به صورت قبایلی وحشی و پراکنده زندگی می‌کردند که کارشان غارت و کشتار دیگران بوده‌است که باعث وحشت و زحمت همسایگان‌شان بودند.

چنگیز خان در اواخر سده ششم خورشیدی (اوایل سده هفتم قمری) قبایل مغول را یکپارچه کرد و با نیروی آنان و برخی از اقوام ترک، نیروی جنگی سهمگینی ایجاد نمود که بیشتر آسیا و شرق اروپا را به تصرف خود درآورد. یورش مغولان، بدترین فاجعهٔ تاریخ بشر محسوب می‌شود[نیازمند منبع] که باعث کشتار میلیون‌ها تن و توقف تمدن اسلامی شد.

جانشینان چنگیز تا بیش از یک سده بر مناطق پهناوری از آسیا و باختر اروپا (ازجمله روسیه) حکمرانی می‌کردند، ولی کم‌کم از قدرت آنان کاسته شد و مقهور ملل زیر فرمان خود شدند. حکومت مغولان در ایران با عنوان ایلخانان بیش از یک قرن حکومت کردند و تأثیراتی عمیق بر این کشور برجای نهادند.[۴]

جنگیدن مغولان[ویرایش]

مغولان جنگجویانی قهار به روی اسب‌هایی کوچک، ولی پرطاقت بودند و با حمله بسیار سریع و با هول و هراس دشمن را نابود می‌کردند. جنگجویانشان لباس‌هایی از ابریشم می‌پوشیدند، که در اثر تیر خوردن، جلوی خون ریزی و چرکین شدن زخم را می‌گرفت.

انواع تیرهای مغولان:

  • تیر سفیرزن، برای باخبر کردن نیروهای خودی از موضوعی یا کمک خواستن،
  • تیر آتش‌زن، برای از بین بردن و آتش زدن تجهیزات، نیروها و ساختمان و قلعه‌های دشمن،
  • تیر ضدزره، برای نفوذ در زره نیروهای زره‌دار دشمن.

حمله مغول[ویرایش]

سلطان محمد خوارزمشاه که پس از فتوحات آسیای مرکزی و برانداختن قراختائیان به فکر تسخیر ترکستان و چین افتاده بود، چون شنید که چنگیزخان سرزمین‌های ایغور را به تصرف خویش درآورده و برپکن پایتخت چین مسلط گردیده، بیمناک شد. او برای تحقیق نمایندگانی به ریاست سید آجل بهاءالدین رازی به نزد چنگیز فرستاد. چنگیز فرستادگان را به احترام پذیرفت و توسط آنان پیغام فرستاد که  مایل است بین دو کشور باب تجارت باز باشد.

در سال ۶۱۵ه‍ ق فرستاده چنگیز با سلطان محمد خوارزمشاه پیمان‌نامه‌ای بست و پس از عقد این قرارداد بود که چنگیز هدایایی برای سلطان محمد و بازرگانانی با اموال فراوان به طرف سرزمین‌های اسلامی روانه ساخت. اینالجق معروف به غایرخان حاکم شهر اترار که از خویشاوندان مادری سلطان محمد خوارزمشاه بود به اموال آنان طمع بست و به بهانه اینکه جاسوس هستند تمام آنها را کشت و  مالشان را تصرف کرد. فقط یک نفر از آنها از مهلکه گریخت و چنگیزخان را از ماجرا آگاه ساخت. پس از این واقعه چنگیز هیأتی به دربار خوارزمشاه فرستاد و تسلیم غایرخان و جبران خسارت را تقاضا کرد، ولی سلطان محمد آن فرستادگان را نیز کشت و با این عمل بی‌خردانه خود راه و بهانه حمله مغول‌ها را به سوی سرزمین‌های اسلامی هموار ساخت.

در اواخر سال ۶۱۶ه‍ ق چنگیز خشمگین و کینه‌جو با تمام قوای خویش برای گرفتن انتقام به سرزمین‌های خوارزمشاهی حمله‌ور شد. او سپاه خود را چهار قسمت کرد:

  • دستهٔ اول را به دو پسر خود جغتای و اکتای سپرد و آنان را مأمور فتح اترار کرد.
  • دستهٔ دوم را به پسر دیگرش جوجی سپرد و مأمور فتح شهرهای کنار رود سیحون نمود.
  • دستهٔ سوم را برای فتح خجند و بناکت روانه ساخت.
  • دستهٔ چهارم را که قسمت اعظم سپاه بود خود برعهده گرفت.

و بدین ترتیب از هر طرف شهرهای خراسان را محاصره کرد و بیشتر آن را ویران ساخت و با خاک یکسان کرد.

سلطان محمد خوارزمشاه بدون هیچ مقاومتی در مقابل لشکر مغول از شهری به شهری دیگر می‌گریخت تا سرانجام در اواخر سال ۶۱۷ه‍ ق به جزیره آبسکون رسید و همان‌جا در سیه‌روزی مرد. در سال ۶۱۸ ه‍ ق چند ماه پس از مرگ او، گرگانج پایتخت معروف و قدیم خوارزم توسط مغول فتح شد و ساکنان آن کشته شدند. سپس یک یک شهرهای خراسان از پی هم سقوط کردند و مردم آن شهرها نیز قتل‌عام شدند. تنها کسی که در این گیرودار فکر مقاومت در سر داشت جلال الدین منکبرنی پسر سلطان محمد بود. او با سپاه اندکی که در اختیار داشت در بعضی نقاط لشکر مغول را شکست داد،  ولی اختلاف شمار سپاهیان وی و حملات پی‌درپی مغول دیگر قدرت مقاومت را از وی سلب کرد و سرانجام در غرب ایران به دست یکی از کردها کشته شد. بدین ترتیب کشور ایران به دست قوم مغول تسخیر شد و چنگیز به قصد مراجعت به مغولستان به ماوراءالنهر رفت و در سال ۶۲۰۰ه‍ ق با پسرانش در کنار رود سیحون مجلس مشاوره‌ای ترتیب داد تا دربارهٔ اداره سرزمین‌های تسخیرشده  تصمیماتی بگیرند.

تموچین یا چنگیز[ویرایش]

تموچین سال۱۱۶۷میلادی به دنیا آمد. او از خانواده‌ای آهنگر بود. نام او هم از ریشهٔ تمور به معنی آهن بود و پدرش هم آهنگر بود و یک برادرش به نام تموجه و یک خواهرش به نام تمولون همانند وی نام از ریشهٔ تمور داشتند. پدر او یسوکای بهادر نام داشت و رئیس قبیلهٔ قیات بورجیقین بود که اکثر آنان با قبیلهٔ تایجیوت خویشاوند بودند؛ و در کرانهٔ رود اونون سکنی گزیده بود. یسوکای در جنگ مهارت زیادی داشت، موقعی که از یک جنگ برمی‌گشت با هوئلون مادر تموچین که از قبیله مرکیت، برخورد کرد که باعث ازدواج یسوکای با هوئلون می‌شود. تموچین یک خواهر بزرگتر به نام تمولون داشت و سه برادر به نام‌های جوچی قسار، قاجیون و تموجه به همراه دو برادر ناتنی بختر و بلوقتای داشت که از همسر دوم یسوکای بودند.

اجداد و چنگیز و طوایف مطیعشان مدت‌ها پیش از یسوکای خراجگزار امپراتوران چین شمالی بودند و با اکراه شدید به سردارانشان باج می‌دادند. یسوکای در ایام ریاستش طوایف مغول همجوار یورت به اطاعت درآورده بود، تا آنجا اقتدار پیدا کرد که امپراتور چین از قدرت وی وحشت داشت؛ و جماعتی را به جلوگیری اش روان کرد که یسوکای غالب شد، و به زودی درکارها مستقل شد.

تموچین و برادرانش در اردویی درنزدیکی ساحل رود اونون مهارت‌های جنگی مانند: اسب سواری و تیراندازی را آموختند. در یکی از مراسم‌ها به نام آندا (سوگند) تموچین با جاموقه آشنا می‌شود، و از آن پس برادرخونی می‌شوند. آندا یکی از رسم‌های رایج بین مغولان که برادرخواندگی بود. آن‌ها استخوان‌های گوسفند را به عنوان یادگار به یکدیگر داده و سوگند دوستی ابدی یاد می‌کنند. بدین ترتیب دو دوست از قبایل جداگانه همدیگر را برادر می‌خواندند و یکدیگر را آندا می‌نامیدند. سپس با رد و بدل کردن هدایایی بین خود به آن رسمیت می‌بخشیدند. آنداها برای فرزندان یک دیگر پدرخوانده می‌شدند و در سختی‌های زندگی به همدیگر کمک می‌کردند. یاد شده است که تموچین تیری به جاموقه می‌دهد که پیکان آن از چوب سرو تراشیده شده بود و جاموقه هم تیری از شاخ گوساله به تموچین می‌دهد که سوراخ‌هایی در آن تعبیه شده، که وقتی پرتاب می‌شد فریاد «صفیر» می‌کشید. وقتی که تموچین نه سال داشت پدرش یسوکای در جستجوی نامزدی برای او بود، یسوکای پس از جستجوی فراوان دختری از قبیلهٔ اونگیرات به نام بورته که یک سال از تموچین بزرگ‌تر بود انتخاب کرد که جهیزگران بهایی داشت. یسوکای گفته بود که یک سال پیش از ازدواج تموچین رادر قبیلهٔ همسرش بگذارد؛ بنابراین یسوکای پسرش را یک سال در طایفهٔ بورته گذاشت.

جانشینان چنگیز[ویرایش]

چنگیزخان مغول در سال ۶۲۱ ه‍ ق با همه پسرانش بجز جوجی که به دشت قفچاق رفته بود به مغولستان رسید و پس از غلبه بر پادشاه تنگت واقع در شمال تبت در سال ۶۲۴ ه‍ ق به سن ۷۲ سالگی درگذشت. پس از مرگ چنگیز پسرش اوکتای قاآن به وصیت پدر جانشین وی گردید. پس از اوکتای قاآن پسرش گویوک خان (۶۳۹–۶۴۷ ه‍ ق) و پس از او منگو قاآن (۶۴۸–۶۵۷۷ ه‍ ق) به خانی نشستند. در دوره منگو قاآن، هولاکو مأمور تکمیل فتوحات مغول در ایران و سایر نواحی غربی آسیا شد. در فاصله میان تسلط مغول بر مشرق ایران و حمله هولاکو به ایران، سرزمین‌های فتح شده را حاکمان مغولی که از جانب خانان مغول تعیین می‌شدند با راهنمایی و مشاورت وزرای ایرانی، مانند شرف الدین خوارزمی و عطا ملک جوینی اداره می‌کردند.

هولاکو که برادر منگوقاآن و پسر تولی خان پسر چنگیز بود، در طی حملات مکرر خود اسماعیلیه را سرکوب و روستاهای آنان را ویران ساخت و سپس بغداد را فتح کرد و با کشتن خلیفه مستعصم عباسی به خلافت ۵۲۵ ساله عباسیان خاتمه داد و پس از فتح بغداد، شهرهای عراق و همچنین گرجستان و ارمنستان و شهرهای آسیای صغیر را تصرف کرد.

در سال ۶۶۱ه‍ ق قوبیلای قاآن که به‌جای منگو قاآن نشسته بود سلطنت تمام ایران و بین‌النهرین و شام و آسیای صغیر را به هولاکو واگذار کرد و بدین ترتیب جانشینان چنگیز سلسله‌ای در ایران تشکیل دادند که به ایلخانان مغول معروف است. هولاکو در سال ۶۶۳ ه‍ ق پس از آنکه در همه جنگ‌ها از جیحون تا مرز مصر پیروز شده بود و آن نواحی را تحت فرمان درآورده بود درگذشت.

فهرست ایلخانان مغول[ویرایش]

پس از هولاکو، خانان مغول به ترتیب زیر به فرمانروایی رسیدند:

۱- اباقاخان پسر هولاکو که در ۶۶۳ جلوس کرد و در ۶۸۰ه‍ ق وفات یافت.

۲-سلطان تگودار پسر هولاکو (۶۸۰–۶۸۳ ه‍ ق).

۳-ارغون پسر اباقاخان (۶۸۳–۶۹۰ ه‍ ق).

۴- گیخاتو پسر اباقاخان (۶۹۰–۶۹۴ ه‍ ق).

۵- بایدو پسر طرغای بن مغول که در ۶۹۴ه‍ ق کشته شد.

۶- غازان‌خان پسر ارغون (۶۹۴–۷۰۲ ه‍ ق).

۷- سلطان محمد خدابنده اولجایتو پسر ارغون (۷۰۲–۷۱۶ ه‍ ق).

۸- سلطان ابوسعید بهادرخان پسر اولجایتو (۷۱۶–۷۳۶ ه‍ ق).

پس از مرگ ابوسعید بهادرخان ضعف و انحطاط در سلطنت ایلخانان آشکار شد و سرزمین‌های ایلخانان دچار تجزیه و تفرقه گردید.

استقلال از چین[ویرایش]

اولین کس از این طایفه که توانست یوغ بندگی و فرمان‌برداری را بشکند «یسوگای» (یسوگئی) پدر چنگیز رئیس طایفه قیات از قبایل مغول بود. وی نه تنها توانست عده‌ای از طوایف مغول را به اطاعت درآورد، بلکه بعضی از طایفه‌های تاتار را در مشرق نیز شکست داد و در جنگ‌های طایفه‌های کرائیت نیز شرکت کرد و پادشاه آن قوم را در برابر دشمنانش تقویت نمود و با او طرح اتحاد و برادری ریخت.

پسر بزرگتر یسوگای که «تموجین» نام داشت، یعنی «آهنین» پس از مرگ پدر جانشین وی شد و بزودی کلیه قبایل مغول و تاتار را تحت اطاعت درآورد و حتی بر قبایل مسیحی کرائیت نیز غلبه یافت و به «چنگیزخان» مشهور گردید. چنگیز در حدود ۶۰۰ه‍ ق قبایل عیسوی «نایمان» را تحت فرمان خود درآورد و در سال ۶۰۳ه‍ ق قوم «قرقیز» و پس از آن طایفه‌های «ایغور» را مجبور به اطاعت کرد.

جنگ های صلیبی

جنگ‌های صلیبی به سلسله‌ای از جنگ‌های مذهبی گفته می‌شود که به دعوت پاپ توسط شاهان و نجبای اروپایی داوطلب برای بازپس‌گیری سرزمین‌های مقدس از دست مسلمانان برافروخته شد. صلیبیان از جای‌جای اروپای غربی در جنگ‌هایی مجزا بین سال‌های  ۱۰۹۵ تا ۱۲۹۱ (۱۹۶ سال) شرکت داشتند. جنگ‌های مشابهی نیز در شبه‌جزیره ایبری و شرق اروپا تا قرن ۱۵ میلادی (۱۰۹۵ تا ۱۵۰۰ حدود  ۴۰۰ سال) برپا بود. مبارزان صلیبی یا به اختصار صلیبیان، مسیحیان کاتولیکی بودند که علیه مسلمانان و مسیحیان ارتدوکس در قلمرو روم شرقی و در ابعاد کوچکتر با اسلاوها و بالتهای پگان، مغولها، و خوارج مسیحی می‌جنگیدند[۱]؛ گرچه در بازه‌هایی مسیحیان ارتدوکس با آنها متحد شده، علیه مسلمانان می‌جنگیدند. صلیبیان، توسط پاپ مورد تکریم قرار گرفته و آمرزیده می‌شدند.[۱][۲]

 

ادامه نوشته

حمله به آمریکا

اریخ آمریکا بعنوان یک کشور به کمابیش چهارصد سال باز می‌گردد، کما اینکه روز استقلال رسمی آمریکا در سال ۱۷۷۶ بود. اما آمریکا بعنوان یک زیستگاه بشری قدمت بسیار  بیشتری دارد.

 

 

ساکنین بومی آمریکا[ویرایش]

اطلاعات بیشتر: تاریخ حوادث ساکنان بومی قاره آمریکا و سرخ‌پوستان آمریکایی

نخستین انسانهایی که به قاره آمریکا رسیدند، بخشی از موج مردمانی بودند که به آرامی از آفریقا گذر کرده به قاره‌های دیگر رفته بودند. پاره‌ای از این مردمان حدود یکصد هزار سال پیش ابتدا به آسیا و اروپا مهاجرت کردند. زمانی گروه‌های اندکی از همین مردمان به اقیانوس آرام رسیدند و حتی از اقیانوس نیز گذشتند و خود را به استرالیا رساندند.[۱] سرانجام در حدود ۱۴٬۰۰۰۰ سال پیش[۲][پیوند مرده][پیوند مرده] (به روایتی ۲۵٬۰۰۰ سال پیش) از آسیا و از راه آنچه امروز تنگه برینگ نامیده می‌شود به قاره آمریکا وارد شدند. از این نخستین آمریکاییان سنگ‌نگاره‌ها و گورستان‌های و  برخی اشیا دیگر بجا مانده‌است. بومیان و سرخ‌پوستان بتدریج به درجات مختلف تکامل اجتماعی و فرهنگی رسیدند و نتیجه آن پدید آوردن تمدن‌هایی بود که در اوج شکوفایی به عالی‌ترین مدارج تمدن باستانی نایل شدند. این تمدن‌ها، مایا، تول تک‌ها، آزتک‌ها، اینکاها نام داشتند.[۳]

تمدن مایا

تمدن مایا از اتحاد و به هم پیوستن ۲۰ قبیله سرخ‌پوست در آمریکای مرکزی در کنار سواحل خلیج مکزیک در ۵۰۰سال پیش از میلاد شکل گرفته و در قرن‌های هشتم و نهم میلادی به اوج خود رسید. از لحاظ آثار هنری و معماری هیچ تمدن دیگری در قاره آمریکا نتوانست از مایاها پیشی بگیرد. تمدن مایا در قرن شانزدهم میلادی توسط فاتحین اسپانیایی افول کرد.

تمدن تول تک‌ها

در بین قرن‌های هشتم تا دهم مردمانی از سوی شمال به فلات مرکزی مکزیک هجوم آورده و اندکی پیش از سال ۱۰۰۰ میلادی امپراطوری تول تک‌ها را تشکیل دادند. سپس تهاجم خود به سمت جنوب ادامه داده و بخش‌هایی از سرزمین‌های متعلق به مایاها را تصرف کردند. تول تک‌ها نیز همانند مایاها دارای معماری و هنر پیشرفته‌ای بوده‌اند. امپراطوری تول تک‌ها در قرن دوازدهم میلادی به علت خشکسالی دراز مدت و قحطی و امواج جدید هجوم‌ها و یورشهای سرخ‌پوستان شمالی افول کرد.

تمدن آزتک‌ها

آزتک‌ها، قبیله کوچکی بودند که در قرن دوازدهم وارد فلات مرکزی مکزیک شده و به تدریج سرزمین‌های اطراف، از اقیانوس آرام تا خلیج مکزیک را تحت سلطه خود درآوردند. اوج توسعه امپراطوری آزتک‌ها در قرن‌های پانزدهم و شانزدهم میلادی رخ داده که در این زمان جمعیت کلی امپراطوری بالغ بر ۵ میلیون نفر بوده‌است. در نهایت در سال ۱۵۱۹ با تهاجم فاتحین اسپانیایی و کشته شدن آخرین پادشاه آنها، تمدن آزتک‌ها نابود می‌شود.

تمدن اینکاها

این تمدن در دره‌های بلند رشته کوه آند در آمریکای جنوبی و در بین قرن‌های یازدهم تا پانزدهم میلادی به تدریج شکل گرفت. اوج امپراطوری اینکاها در بین سالهای ۱۲۰۰ تا ۱۵۳۳ میلادی بوده بطوریکه جمعیت آنها در اوایل قرن شانزدهم به حدود ۶ میلیون نفر می‌رسد. امپراطوری اینکاها در اوج قدرت در جنگ با فاتحین اسپانیایی شکست خورده و نابود می‌شود.[۴]

اکتشافات و مهاجرت اروپاییان[ویرایش]

 
تصویری از کشتی میفلاور در بندر پلیموث در بوستون. این واقعه امروزه یک نقطه مهم در تاریخ آمریکا محسوب می‌گردد.
نوشتار اصلی: کریستف کلمب

اگرچه گفته می‌شود که مردمان شمال اروپا مانند وایکینگ‌ها بارها به سواحل شرقی آمریکا آمده بودند ولی موج مهاجرت اروپایی‌ها، پس از سفرکریستف کلمب از کشور پرتغال به این قاره آغاز شد. در سال‌های ۱۶۰۰۰ به تدریج گروه‌های اروپاییان به قاره جدید آمده و در آنجا زندگی تازه‌ای را شروع  کردند.

اسپانیایی‌ها در منطقه فلوریدای امروز ساکن شدند. بریتانیایی‌ها شهر جیمز تاون در ویرجینیای امروز را آباد کردند، هلندی‌ها نیو آمستردام را که اکنوننیویورک خوانده می‌شود، ساختند و فرانسوی‌ها نیز در ایالت جنوبی لوئیزیانا و اطراف رودخانه می‌سی سی پی ساکن شدند.

نام «آمریکا»[ویرایش]

نام «آمریکا» به احتمال زیاد از نام دریانورد ایتالیایی آمریگو وسپوچی[۵] ‏ مشتق شده‌است. این دریانورد سفرهای اکتشافی خود در قاره جدید را از برزیلکنونی شروع کرد و در نقشه‌برداری از سواحل قاره آمریکا نقش مهمی ایفا کرد. اولین بار نام «آمریکا» در سال ۱۵۰۷۷ میلادی در نقشهٔ یک کشیش آلمانی به نام «مارتین ولدزموئلر» ظاهر شد.[۶] این اولین نقشهٔ شناخته شده در جهان است که برای اولین بار تصویر نسبتاً کاملی از نیمکره غربی ارائه می‌کند. این کشیش آلمانی که در شهر «سن  دی» فرانسه مشغول به کار بود، از اطلاعات آمریگو وسپوچی برای انتشار این نقشه بهره برده بود. در این نقشه کلمهٔ آمریکا روی منطقه برزیل کنونی نقش بسته‌است یعنی منطقه‌ای که وسپوچی اکتشافات خود را از آنجا آغاز کرد. جالب اینجاست که مارتین ولدزموئلر آلمانی فقط همین یکبار از «آمریکا» برای نامیدن قاره جدید استفاده کرد. وی نقشهٔ بعدی خود را ۹ سال بعد یعنی در سال ۱۵۱۶ منتشر کرد و در آن قاره آمریکا را «سرزمین ناشناخته» یا به لاتین «Terra Incognita» خواند.

دوران استعمار[ویرایش]

نوشتار اصلی: شورش شیز

مناطق مختلف شرقی آمریکا چند بار بین قدرت‌های بزرگ اروپایی دست به دست شد. مهاجران بریتانیایی در بخش‌های زیادی از سرزمین جدید مستقر شدند و این بخش‌ها به‌صورت مستعمرهٔ بریتانیااداره می‌شد. نبردهایی نیز بین مهاجران اروپایی و مردمان بومی آمریکا بر سر مالکیت زمین در می‌گرفت. قسمت بزرگی از سرزمین‌های شرقی قاره آمریکا مستعمره بریتانیا بود و تجار بریتانیایی با استفاده از نیروی کار رایگان بردگان آفریقایی از طریق بندرهای غربی این کشور مثل منچستر و گلاسگو و لیورپول سیستم تجاری بسیار پرسود و بی‌سابقه‌ای ایجاد کردند. دولت بریتانیا برای تأمین مخارج جنگهای استعمار و رقابت با قدرتهای دیگر اروپایی ابتدا مالیاتهای تجارت بین این کشور و مستعمرات آمریکایی را بالا برد، و سپس بطور فزاینده اقدام به دخالت و کنترل تجارت نسبتاً آزاد بین بریتانیا و مستعمراتش در قاره آمریکا کرد. این دخالت‌ها تا حدی بود که اقتصاددان مشهور آدام اسمیت در مورد عواقب آن به دولت بریتانیا هشدار داده بود. تجار و مستعمره‌نشینان از پرداخت این مالیات ناراضی بودند و بالاخره به شورش علیه حکومت بریتانیا دست زدند. دولتهای اسپانیا و فرانسه که در آن دوران بزرگ‌ترین رقیب امپراتوری بریتانیا بودند، اقدام به کمک مالی و تسلیحاتی شورشیان کردند به این امید که بتواند دست بریتانیا را از مستعمرات وسیع آمریکای شمالی کوتاه کرده، آمریکا را تبدیل به متحد خود در مقابل بریتانیا نمایند.

۱۶۰۰–۱۸۲۰: صلح با بریتانیا و استقلال مستعمرات[ویرایش]

 
ژنرال جرج واشنگتن در مبارزه با بریتانیا، هنگام عبور از رودخانه دلاویر.
اطلاعات بیشتر: کنگره قاره‌ای، ارتش قاره‌ای، انقلاب آمریکا، اعلامیه استقلال ایالات متحده آمریکا، و بنیانگذاران آمریکا

بدین ترتیب جنگ‌های انقلاب آمریکا از آوریل ۱۷۷۵ با نبرد لگزینگتون آغاز و در سال ۱۷۸۳ در پی امضای قرارداد صلح با بریتانیا پایان یافت. استقلال ۱۳ مستعمرهٔ آمریکای شمالی با صدور اعلامیه استقلال آمریکا در ۴ ژوئیه ۱۷۷۶ بدست آمد. این ۱۳۳ مستعمره سابق در حالی اعلام استقلال کردند که هیچ‌یک هنوز دارای ویژگیهای حقوقی یک دولت/ایالت نبودند. با رفع مسائل حقوقی در ۱۷۷۷ و امضای اولین پیمان اتحاد در ۱۷۸۱۱، ایالات متحده آمریکا متشکل از ۱۳ ایالت بنیان گذاشته شد.

دولت فرانسه که استقلال آمریکا را پیروزی بزرگی برای خود در مقابل بریتانیا می‌دید، با افزایش کمک‌های مالی و علمی سعی در نزدیک کردن کشور جدید با فرانسه داشت. در این راستا، معمار شهیر فرانسوی پیر شارل لانفان (Pierre Charles L'enfent) مأمور شد نخستین طرح جامع شهرسازی را برای شهر جدید واشینگتن، پایتخت کشور ایالات متحده، ارائه دهد.

فرانسه حتی تا یک سده پس از استقلال آمریکا از بریتانیا، کشور آمریکا را نزدیک و همسو و نمادی از صدور فرهنگ آزادی خواهی انقلابی فرانسوی می‌دید. به مناسبت صدمین سال استقلال آمریکا، دولت فرانسه در سال ۱۸۸۶۶ مجسمه بزرگی با عنوان «روشنایی آزادی در جهان می‌درخشد» به آمریکا هدیه کرد که هم اکنون در جزیره آزادی (Liberty Island) در بندر نیویورک نصب و به «مجسمه آزادی» مشهور است.

۱۸۲۰–۱۹۰۰: جنگهای داخلی[ویرایش]

 
نبرد گتیزبرگ
اطلاعات بیشتر: جنگ داخلی آمریکا، بازسازی ایالات متحده آمریکا، ایالات مؤتلفه آمریکا، و جنگ آمریکا و مکزیک

سال ۱۸۶۱، جنگ داخلی آمریکا رخ داد که یکی از خونین‌ترین جنگ‌ها از این نوع در جهان می‌باشد. علت این جنگ به برده‌داری در ایالات جنوبی مربوط می‌شد که آبراهام لینکلن خواهان براندازی آن بود. این جنگ در سال ۱۸۶۵ با پیروزی شمالی‌ها به رهبری لینکلن، پایان گرفت.

۱۹۰۰–۱۹۵۰: جنگهای جهانی[ویرایش]

نوشتار اصلی: نبرد ایو جیما

در جنگ جهانی اول، پس از یک پیروزی امپراتوری آلمان بر روسیه تزاری، آمریکا پس از اعلام جنگ زیردریایی آلمانی‌ها در سال ۱۹۱۷، به مداخله در جنگ کشیده شد. پس از شکست آلمانی‌ها و آغاز جنگ جهانی دوم آمریکا در کنار بریتانیا و سایر متفقین بر ضد رایش سوم می‌جنگید. آمریکا که در ابتدا در این جنگ نیز بی‌طرف بود در ۷ دسامبر ۱۹۴۱، با حمله هوایی ناگهانی ژاپن بر پرل هاربر (بندر مروارید) در هاوایی مواجه شد. این حمله که باعث کشته‌شدن تعداد زیادی از خدمه و سربازان نیروی دریایی آمریکا و بخش بزرگی از تجهیزات آن بود، بهانه اصلی حمله اتمی آمریکا به هیروشیما و ناکازاکی در پایان جنگ جهانی دوم می‌باشد.

با پیروزی متفقین، شکست نهایی آلمان نازی در این جنگ و تخریب شدید زیرساختارهای اقتصادی و صنعتی اروپا، آمریکا که کمترین خسارات را متحمل شده بود، به عنوان قدرت بزرگ جهانی پدیدار شد. با اینحال پیامد مستقیم این جنگ، منازعه‌ای گسترده‌تر بود که به جنگ سرد لقب یافت. تنش میان آمریکا و شوروی در این سال‌ها حتی منجر به ناپایداری‌های سیاسی در داخل آمریکا، همچون ظهور مک کارتیسم گردید.

۱۹۵۰ تا دوره معاصر[ویرایش]

 
حمله پلیس به معترضین نژادپرستی در سال ۱۹۶۵ در آلاباما. این جنبش به جنبش حقوق مدنی معروف گردید.

از وقایع مهم پس از جنگ جهانی دوم، جنگ کره و جنگ ویتنام بود که آمریکا در هر دو حضور نظامی داشت.

جنبش حقوق مدنی در دهه شصت میلادی رسوایی واترگیت را به‌دنبال خود داشت که باعث اولین و تنها استعفای ریاست جمهوری این کشور در تاریخ  گردید.

تصرف سفارت آمریکا توسط دانشجویان ایرانی باعث به قدرت رسیدن رونالد ریگان و آغاز دوره قدرت محافظه کاران در دولت آمریکا شد.

با حملات ۱۱ سپتامبر، آمریکا دور جدیدی از حضور نظامی در کشورهای دیگر را آغاز نمود که تا به امروز ادامه دارد.

کنفرانس آقای خواجه زاده

ادامه نوشته

کنفرانس جناب آقای دارویی

دانلود

کنفرانس آقای رگچی

دانلود

کنفرانس آقای حسن نیا

دانلود

کنفرانس آقای حمادی

دانلود

جنگ ایران و روم شرقی (۶۲۸–۶۰۲)

در بخشی از جنگ‌های ایران و روم، نبردهایی بین امپراتوری بیزانس و امپراتوری ساسانی در سال‌های ۶۰۲ تا ۶۲۸ میلادی بین خسرو پرویز و امپراتوران بیزانس به نام‌های فوکاس و هراکلیوس رخ داد.

این جنگ به دلیل عمل خصمانه فوکاس که امپراتور قبلی موریس را به قتل رسانیده بود و خود را امپراتور بیزانس معرفی کرد رخ داد. خسرو  پرویز به دلیل دینی که به موریس داشت از شناسایی او امتناع کرد و جنگ شروع شد.

در ابتدا پیروزی‌های بسیار باارزشی برای ساسانیان توسط دو فرمانده ایرانی به نام شهربراز و شاهین بدست آمد. خسرو دو لشکر با دو  فرمانده به جنگ با بیزانس فرستاد، شهربراز را با لشکری به سمت اورشلیم و سپس مصر فرستاد و شاهین را به سمت آناتولی و تسخیر پایتخت. شهربراز موفق به تسخیر این سرزمینها و در آخر اسکندریه شد و شاهین هم با لشکری از انطاکیه عبور کرده، کاپادوکیه و آناتولی را  تسخیر کرده و رهسپار فتح پایتخت بیزانس شد. در همین حین با خلع فوکاس، هراکلیوس امپراتور شد. هراکلیوس که از نزدیکی سپاه ساسانی به پایتخت هراس پیدا کرده بود ابتدا تصمیم به فرار به همراه خرانه امپراتوری از پایتخت گرفت، ولی مردم و روحانیون مسیحی به صدا درآمدند، بالاخره او راضی شد بماند. سپس هراکلیوس قوائی برای پایتخت گذاشته و خود در سال ۶۲۲میلادی عازم جنگ با ساسانیان شد. هراکلیوس در چند جنگی که در اطراف لازیکا، تفلیس و ارمنستان با شهربراز داشت به پیروزی رسید. شاهین به واسطه تندبادی که بر ضد قشون خود می‌ورزید، از محاصره قسطنطنیه دست کشید و به شهر کالسدون عقب نشینی کرد. شاهین بعد از این جنگ به دستور  خسروپرویز به قتل رسید.

در سال میلادی۶۲۷ هراکلیوس مصمم شد که به دستگرد واقع در بیست فرسخی تیسفون که اقامتگاه خسرو پرویز بود برود. در این جنگ  قشون ایرانی عقب نشینی کردند و ترسی که به خسرو مستولی شد، باعث ترک سپاه و فرار او به سمت پایتخت شد. با وجود این لشکر ایران مقاومت نمود تا قواء ایران در نهروان به هم ملحق و دویست فیل جنگی به قشون ساسانی ضمیمه شدند. هراکلیوس چون استقامت لشکر ایران را دید، از تعقیب خسرو و محاصره تیسفون دست کشید و به طرف گنزک در شمال رفت.

بعد از پایان جنگ در سال ۶۲۸میلادی خسروپرویز از پادشاهی خلع و توسط فرماندهان پادگان تیسفون و گروهی از بزرگان زندانی شد و در  همان سال به قتل رسید.

 

 

پیش زمینه[ویرایش]

 
تصویری از نبرد خسروپرویز و بهرام چوبیندر شاهنامه.

خسروپرویز بعد از اینکه شاه شد، نامه‌ای به بهرام چوبین نوشته او را به دربار خود احضار کرد و بلندترین مقام دولتی را به او وعده داد. بهرام چون خود را از  تبار اشکانیان می‌دانست قصد داشت به سلطنت برسد و از این رو مخلف سرسخت خسروپرویز بود. بهرام در جواب توهین آمیزی فرستاد و گفت خود خسرو باید نزد او رفته عفو خود را بخواهد. خسرو باز در صدد استمالت برآمد و نتیجه نگرفت.[۱] عاقبت خسروپرویز لشکری برداشت و به جنگ او رفت اما شکست خورد. خسرو فرار کرده و به تیسفون رفت.[۲] باوجود این که عده‌ای از سپاهیان بهرام او را تعقیب می‌کردند، از دجله عبور کرده به شهر رومی قیصریه رفت.  رومی‌ها با احترام او را پذیرفته دستور از قسطنطنیه خواستند. بعد مذاکرات او با موریس امپراتور بیزانس بدین جا رسید که امپراتور مزبور حاضر شد خسرو را پسر خود دانسته از او حمایت کند، تا به تخت ایران برگردد.[۳] بعد چند دهه جنگ بی نتیجه، امپراتور موریس با کمک به شاه تبعیدی ساسانی،خسرو پرویز، باعث به دست آوردن مجدد تخت سلطنت از بهرام چوبین شد. او در عوض کمک به خسرو بخشی از شمال شرق بین النهرین و بخش‌های فارسی زبانارمنستان و قفقاز ایبریا را به امپراتوری بیزانس واگذار کرد.[۴][۵][۶] و از همه مهمتر امپراتوری بیزانس دیگر مجبور به پرداخت خراج به امپراتوری ساسانی نبود. بعد از آن امپراتور موریس نبردهایی را در بالکان برای جلوگیری از تاخت و تاز اسلاوها و آوارها آغاز کرد..[۷][۸] (از این که شهر دارا تا این زمان در تصرف ایران بوده معلوم می‌شود که جنگ‌های طولانی روم با ایران در زمان هرمز چهارم برای رومی‌ها نتیجه‌ای نداده، زیرا این قلعه نامی و محکم رومی را خسرو انوشیروانگرفته بود و رومی‌ها در موقع مذاکرات صلح با هرمز اصرار داشتند که ایران آن را پس دهد و به همین جهت مذاکرات صلح درسنه ۵۸۰میلادی به جایی نرسید) بهرام بعد از شکست خسرو وارد تیسفون شده، به تخت نشست. پس از آن خسروپرویز در بهار ۵۹۱میلادی با قشون رومی از دجله گذشت عازم ایران شد. او غیر از سپاهیان رومی، دارای لشکری از آذربایجان بود که یک دسته سپاهیان ارمنستان هم به آنها پیوسته بودند.[۹] وقتی که خبر آمدن خسرو به ایران با قشون رومی منتشر شد، مقام او سست گردید. در سال ۵۹۱میلادی خسرو از دجله گذشت و جنگی مابین قشون رومی و سپاهیان بهرام رود داد. اگرچه  قشون بهرام پافشاری زیادی نشان داد، ولی بالاخره قلب قشون او شکست خورد و بهرام عقب نشینی کرده به طرف کردستان رفت. در آنجا فیل‌های جنگی به قشون بهرام ملحق شدند و کمکی هم به رومی‌ها با سردار نامی نرسس رسید. جنگ در اینجا دو روز طول کشید. بهرام شکست خورده و فرار کرده، نزد خاقان ترکستان رفت. (لازم است توضیح شود، قشون آذربایجانی که عموی خسرو جمع‌آوری کرده و به میدان جنگ آورده بود، به قشون رومی کمک می‌کردند) خسرو بعد از این فتح به تیسفون رفته بر تخت نشست و بعد قشون رومی را با هدایای فرائان به روم بازگرداند.[۱۰] ولی چون مقام خود را متزلزل می‌دید هزار نفر از سپاهیان رومی را نگاه داشت.[۱۱] خسرو پس از آن کسانی را که در توطئه خلع و قتل پدرش شرکت داشتند به کیفر رسانید. اما یکی از آنها که بیستام نام داشت و حاکم خراسان بود به دست نیامد. حاکم مزبور با ترک‌ها و دیامی‌ها هم‌دست شده در مدت چهار سال پادشاهی کرد (۵۹۲۲ تا ۵۹۶)و بعد که از خسرو شکست خورد نزد ترک‌ها رفته، در آنجا خائنانه کشته شد.[۱۲] خسرو برای دفع خطری که از بازگشت بهرام و قوای ترک متصور بود نیز توطئه‌ای ترتیب داد که به کامیابی انجامید و در نتیجه بهرام از میان برداشته شد.[۱۳]

یکی از علل ناکامی بهرام آن بود که بیشتر بزرگان و فرماندهان سپاه با وی همدل نبودند. این امر به نوبه خود از این عقیده ناشی می‌شد که تنها ساسانیانشایستگی آن را دارند که بر جای هخامنشیان تکیه زنند.[۱۴] بخشش و نبردهای بیش از حد امپراتور تیبریوس دوم کنستانتین مازادی که از خرانه امپراتورژوستین دوم به جا مانده بود را از میان برد.[۱۵][۱۶][۱۷] به منظور افزایش ذخایر خزانه شاهنشاهی، امپراتور موریس اقدامات سختگیرانه‌ای را وضع نموده و هزینه ارتش را کاهش داد که خود سبب چهار شورش شد.[۱۸] دلیل شورش نهایی در سال میلادی۶۰۲، ناشی از دستورهای امپراتور موریس به سربازانش در بالکان بود که به آن‌ها فرمان داده شده بود که در طول زمستان در آن سرزمین بمانند.[۱۹][۲۰] ارتش، فوکاس را که رئیس دسته صد نفره ارتش تراکیایی بود را به عنوان امپراتور برگزید.[۴][۲۰][۲۱] موریس با تجهیز «بلوز و گرینز» (The Blues and Greenss)، حامیان دو تیم ارابه سواری قسطنطنیه، برای دفاع از قسطنطنیه تلاش کرد اما بی نتیجه ماند. موریس پا به فرار گذاشت اما دیری نپایید که توسط سربازان فوکاس شناسایی شد و به قتل رسید.[۲۰][۲۲][۲۳][۲۴] تا وقتی که مریس  امپراتور بیزانس بود روابط مابین دو دربار کاملاً صمیمانه بود، ولی بعد از قتل موریس، پسر او به ایران آمده و به خسروپرویز پناهنده شد. خسرو به پاس دینی که به امپراتور موریس داشت، از شناسایی فوکاس امپراتور جدید خودداری کرده و خود را برای جنگ آماده کرد. این بود که جنگ مابین دو دولت آغاز شد.[۲۵]

آغاز جنگ[ویرایش]

سال ۶۰۲ میلادی که فرا رسید، امپراتور وقت بیزانس موریس در یک کودتایی به دست یکی از افسرانش به نام فوکاس کشته شد و تمام اعضای خاندان موریس هم کشته شدند. به دنبال این واقعه برخی از افسران موریس از ایران درخواست کمک کردند، یکی از پسران موریس که گویا از کشتار فوکاس گریخته بود، به ایران پناهنده شد تا از خسروپرویز کمک بگیرد.[۲۶]

 
نقشه از مبارزات نظامی ساسانیان و رومیان.

خسرو پرویز شاهین را با لشکری نیرومند مامور تصرف میان‌رودان شمالی، ارمنستان، گرجستان و هجوم به سوی آسیای صغیر نمود، سردار دیگر شهربرازمامور شد در سوریه به پیشروی در خاک روم تا مصر بپردازد.[۲۷]

وسعت دید شاهنشاه و نبوغ او اینجا آشکار می‌گردد، او مرد بسیار بلندپروازی بود که اهداف بسیار بزرگی داشت و به افق‌های بسیار دوری می‌نگریست، در این خیال بود که به مرزهای هخامنشیان برسد.[۲۸]

اورشلیم[ویرایش]

 
تصویری از صلیب راستین که در کلیسای مقبره مقدس در اورشلیم نگهداری  می‌شود.

در این جنگ ابتدا سپاه ساسانی وارد بین‌النهرین شده و پیروزمندانه به پیشروی خود ادامه داده و در سال ۶۰۵میلادی شهر دارا پس از سه ماه محاصره به تصرف ساسانیان درآمد.[۲۹] سپس شهربراز با قدم نهادن در خاک میانرودان شهرهای مستحکمی چون دارا، نصیبین، حران و ادس را گشود و پس از این  کامیابی‌ها به ادامه پیشروی در شمال، دیگر شهرهای آن منطقه را تسخیر کرد. هجوم برق آسای ارتش ایران به کل رومیان را در وحشت فرو برده بود. پس از این کامیابی‌های بزرگ ارتش ایران با گذر از فرات به شام درآمد و ایرانیان انطاکیه را مورد هجوم قرار داده و به سرعت آنجا را تسخیر کردند، تصرف این شهر  فاجعه‌ای بزرگ برای امپراتوری روم محسوب می‌شد، چون راه ساسانیان را به سوی جنوب سوریه و مصر هموار می‌ساخت و در آنجا ارتش جنگ دیده‌ای که بتواند در مقابل ارتش ایران پایداری کند وجود نداشت.[۳۰] در جریان این فتوحات هراکلیوس بر ضد فوکاس کودتایی ترتیب داد و پس از خلع و کشتنش خود را در سال ۶۱۰میلادی امپراتور خواند[۳۱] پس از آن در سال ۶۱۱میلادی در پیشروی در شام در چند جا شهربراز با رومی‌ها مواجه شد، ولی تمام نیروهای رومی شکست خوردند، شهربراز به کمک بیست و شش هزار نفر یهودی اورشلیم را تسخیر کرد و صلیب حضرت عیسی (ع) را به ایران فرستاد.[۳۲] تصرف اورشلیم و بدست آوردن صلیب راستین که گرامی‌ترین شیء مقدس عالم مسیحی به شمار می‌رفت، از اهمیت ویژه‌ای برخوردار بود.[۳۳]

مصر[ویرایش]

 
وسعت قلمرو ساسانیان در سال ۶۱۶میلادی

خسروپرویز به این موفقیت‌ها اکتفا نکرد. او به سردار نامی ایران، شهربراز دستور داد با لشکری برای فتح مصر برود.[۳۴] شهربراز که فرماندهی متهور بود، پس از فتح اورشلیم و گذر از صحرای سینا به مصر قدم گذاشت و در سال ۶۱۶میلادی اسکندریه را با سختی‌های بسیار تصرف کرد، پس از آن ارتش ایران در مصر دو قسمت شد و از دو سو یکی به غرب و یکی به جنوب حرکت در آمد و وسعت خاک ایران را از غرب به لیبی و از جنوب به شمال سودان رسانید. این  پیروزی برای ساسانیان تاثیر شگرفی برجای گذاشت، زیرا مصر از چندین قرن پیش از تصرف ایران خارج شده بود و شاهان ساسانی همواره میل داشتند مرزهای کشور را به حدود هخامنشیان برسانند.[۳۵] گفته شده در دوران همین فتوحات ترکان در مرزهای شمال شرقی به سختی در هم کوبیده شدند.  امپراتوری بیزانس به راستی فلج شده بود. شاهرگهای اقتصادی و تجارتی شام در دست ایرانیان بودند، مصر هم که گندم متصرفاتش را تامین می‌کرد به تصرف ایرانیان در آمده بود. مستعمرات یهودی نشین اورشلیم که کمک کوروش را فراموش نکرده بودند از فتح ایرانیان بسیار خرسند بودند. همچنین مردم شام و مناطق شرقی آسیای صغیر.[۳۶]

آناتولی[ویرایش]

 
وسعت قلمرو ساسانیان در سال ۶۲۰میلادی. در این سال قلمرو ساسانیان تقریباً به حدود دوران سلطنت هخامنشیان رسید.

هم زمان با این یورش بسیار بزرگ شاهین در سال ۶۰۵میلادی شهر بسیار مستحکم آمد را محاصره کرد، جنگ‌های بسیاری در این شهر بین ایرانیان و رومیان در گرفته بود، از جمله شاپور دوم که این شهر را از رومیان باز پس گرفت. قباد یکم و خسرو انوشیروان بر سر این شهر با رومیان جنگیده بودند، وضعیتاستراتژیکی این شهر به طوری بود که با تصرف آن راه ورود به ارمنستان هموار می‌گشت. ارتش ایران به فرماندهی شاهین و سمبات باگراتونی شهر را مورد  هجوم قرار دادند ولی برج و باروی مستحکم و حصار سطبر نتوانست جلوی هجوم‌هایی مکرر ایرانیان را بگیرد و عاقبت با وجود دلاوری رومیان شهر به تصرف قوای ساسانی در آمد. دروازهٔ ورود به ارمنستان گشوده شد. شاهین به ارمنستان وارد شد و ارمنستان و گرجستان را یکی پس از دیگری به تصرف در آورد. پس از فتح این سرزمین‌های مهم، شاهین به سوی آسیای صغیر شتافت. کیلیکیه، پونتوس، قیصریه، کاپادوکیه، نتوانستند در مقابل حملات ارتش ایران پایداری کنند و یکی پس از دیگری سقوط کردند. ارتش ایران به گالاتیا رسید. ساسانیان با هجومی منظم به ایالات غربی آسیای صغیر آنها را یکی پس از دیگری گشودند و به کالسدون رسیدند. در این منطقه هراکلیوس با سردار ایرانی دیدار کرده و به صلاح‌دید او سفیری را برای مذاکره صلح به دربار  خسروپرویز روانه کرد. اما این‌کار نتیجه مطلوب نداشت، چون شرط پیمان صلح تخلیه سرزمین‌های تصرف شده بود پاسخی به آن داده نشد و حتی خشم شاهنشاه را بر برانگیخت (از نظر تاریخی همواره مرز ایران و روم چه در دورهٔ پارت و چه در دورهٔ ساسانیان رود فرات بوده است، گاه رومیان از فرات  می‌گذشتند و شهرهای آن سوی فرات را به تصرف در می‌آورند، ولی دیری نمی‌گذشت که به دست ایرانیان شکست می‌خوردند و ایرانیان معمولاً به شام و آسیای صغیر می‌تاختند) و همچنین پیروزی‌های پی‌درپی، خسروپرویز را مغرور کرده بود. خسرو نه تنها به مذاکره با فرستاده روم رضایت نداد، بلکه او را به زندان انداخت و حتی شاهین سردار ساسانی را به دلیل آن‌که هراکلیوس را دست و پا بسته و به غل و زنجیر کشیده به نزد او نیاورده بود، تهدید به مرگ کرد. کالسدون خیلی زود سقوط کرد و به تصرف ساسانیان درآمد و قلمرو ساسانیان تقریباً به حدود دوران سلطنت هخامنشیان رسید. پس از فتح آنجا در آن حوالی اردو زدند. دیگر راهی تا کنستانتینوپل پایتخت روم شرقی وجود نداشت. ولی دیوار بسیار بلند و سطبر و خندقی عمیق و پرآب که شهر را احاطه می‌کرد، همینطور وجود منجنیق‌های آتشین به روی برج‌ها این شهر را به صورت دژی تسخیر ناپذیر در آورده بود.[۳۷]

شاهین در آسیای صغیر مصمم بود قسطنطنیه را مورد تهاجم قرار دهد. ساسانیان با قبایل آوار پیمانی بستند، آنها مشترکاً کنستانتینوپل را مورد تهاجم قرار دادند.[۳۸]

جنگ‌های هراکلیوس (هرقل)[ویرایش]

 
نقشه لشکرکشی‌های امپراتوری روم و ساسانی از سال ۶۱۱ تا ۶۲۲میلادی

هراکلیوس در سال ۶۲۲میلادی از بغار هلسپونت (داردانل کنونی) گذشت و آسیای صغیر را فتح کرد. آن‌گاه پس از رسیدن به مرزهای ارمنستان، شهربراز،  سردار نامی ایران را شکست داده به قسطنطنیه بازگشت. سال بعد نیز با قبایل شمال (خزرها و دیگر قبایل) هم دست و هم داستان شد و از طرف لازیکا به ایران لشکرکشی کرد. خسروپرویز با چهل هزار سرباز رهسپار آذربایجان شده با دشمن به مقابله پرداخت. هراکلیوس در سال ۶۲۳میلادی شهر گنزک(شیز) را تسخیر و آتشکده بزرگ آذرگشنسب را ویران کرد. خسروپرویز در موقع فرار از این شهر، آتش مقدس را نیز به همراه برد.[۳۹] در سال ۶۲۴میلادیخسرو تصمیم گرفت تا به اران (آلبانی) حمله کند و به کمک سه اردوی خود نیروهای قیصر را نابود سازد. اما هراکلیوس پیش دستی کرده وارد ارمنستان شده و پیش از آنکه سه اردوی ایرانی به هم پیوندند، هریک را به طور جدا، شکست داد. آن‌گاه به اردوی خسرو حمله کرد و آن را نیز درهم شکست.[۴۰]

سه سال ۶۲۵میلادی هراکلیوس در جنگی بر شهربراز پیروز شد و شهر آمد (دیاربکر) را به تصرف درآورد. شهربراز در کلیکلیه به تعقیب امپراتور بیزانس پرداخت و در نزدیکی رودی با او روبه‌رو شد.[۴۱]

ساراس[ویرایش]

 
هراکلیوس و خسروپرویز درحال نبرد با یکدیگر

شهربراز همچنان به جنوب می‌رفت و در راه هرجا که توانست مردانی را توانایی جنگ داشتند وارد ارتش خود کرد. ارتش امپراتور روم پس از گشودن آمد از تعقیب شهربراز دست برداشت و بر آن بود در امتداد فرات به غرب برود و قدم به کیلیکیه بگذارد و از آنجا به آسیای صغیر برود. شهربراز هم با وجود کم تعداد  بودن نیروهایش بی آنکه رومیان پی ببرند، به آهستگی ارتش روم را تعقیب نمود تا هر جا که شرایط مهیا بود ضربه‌ای به او بزند. او سرداری بود بسیار دلیر که تهور عجیبی داشت و همین تهور باعث شد بدون ترسی قدم در مصر بگذارد و آن سرزمین را تصرف کند. رومیان در یک منطقه اردو زدند تا شب را در آنجا  بگذرانند، سوار نظام شش‌هزار نفری ایران که از نظر تعداد قابل مقایسه باقوای روم نبود، به فرماندهی شهربراز بر آن بود که شبانه اردوی روم را مورد تهاجم قرار دهد.[۴۲] شش‌هزار سوار زره پوش ایرانی شبانه به اردوی روم تاختند و نخست برای ایجاد رعب و وحشت در سپاه روم قسمتی از چادرها را به آتش کشیدند، رومیان بسیار وحشت زده شدند، آنها گمان نمی‌کردند یک ارتش ۶۶ هزار نفره آن ارتش بزرگ را مورد هجوم قرار داده باشد و گمان می‌کردند مورد تهاجم نیرویی بزرگ هستند. لحظاتی چند پس از درگیری، شاپورگشنسب و فرخ‌هرمز (پدر رستم فرخ زاد) به قوای مهاجم ساسانیان ملحق شدند و به رومیان آشفته تاختند و آنها را بیش از پیش هراسان ساختند. ساسانیان به دلیل غارت و کشتار گنزک از رومیان بسیار کینه داشتند، شهربراز از شدت خشم بی آنکه از مرگ بیمی داشته باشد، خود به صفوف رومیان تاخته بود. پس از کشتاری بزرگ از نیروهای رومی ایرانیان که ضربه خود زده بودند، به صورت منظم عقب نشینی کردند. ارتش روم چنان ضربه‌ای از ایرانیان خورده بود که جرأت تعقیب ایرانیان را نداشت. این نبرد گرچه بی نتیجه ماند و هیچ یک از طرفین فاتح نشدند، ولی چنان ضربه‌ای بر پیکرهٔ قوام روم فرود آورد که تا مدتی نتوانستند نقشهٔ خود را مبنی بر باز پس گیری آسیای صغیر به اجرا بگذارند.[۴۳]

خسروپرویز که از پیروزی‌های بیزانس به وحشت افتاده بود، در صدد برآمد تا ضربتی قاطع و سرنوشت ساز به رومیان وارد کند. به این قصد دو اردوی بزرگ تشکیل داده، اولین اردو تحت فرماندهی شاهین مامور شد تا قسطنطنیه را محاصره کند و به یاری آوارها آن شهر را تسخیر و تصرف کند و اردوی دوم می‌بایستی با شخص امپراتور بجنگد.[۴۴]

محاصره قسطنطنیه[ویرایش]

 
وسعت قلمرو ساسانیان در سال ۶۲۲میلادی

هراکلیوس دفاع از قسطنطنیه را به برادرش تئودور سپرد و خود به طرف لازیکا حرکت کرد و از آنجا به تفلیس حمله برد، ولی توفیقی بدست نیاورد. از طرف دیگر پادگان قسطنطنیه مورد هجوم سپاهیان شاهین قرار گرفت، ولی تگرگ و تندبادی در جهت مخالفان ساسانیان بارید و وزیدن گرفت و آنان را مجبور به عقب‌نشینی کرد.[۴۵] همین واقعه باعث شد که تئودور، کالسدون را از چنگ ساسانیان بیرون آورد. شاهین که با این شکست از خشم و سخط خسروپرویز وحشت داشت؛ خود را باخت و فرط ناامیدی دق کرد. (به احتمال زیاد به دستور خسروپرویز او را به قتل رساندند) آوارها هم از حمله به قسطنطنیه نتیجه‌ای به دست نیاوردند، زیرا ایرانیان قادر به کمک و یاری به آنان نبودند.[۴۶] یکی از علل ناکامی و عدم موفقیت آنان در این جنگ، فقدان نیروی دریایی بود که برای این لشکرکشی فوق‌العاده اهمیت و ضرورت داشت.[۴۷]

دستگرد[ویرایش]

 
نقشه لشکرکشی‌های هراکلیوس از سال ۶۲۴ تا ۶۲۸میلادی

در سال ۶۲۷میلادی هراکلیوس در صدد برآمد تا دستگرد یعنی اقامتگاه خسرو را که در هفتاد کیلومتری تیسفون قرار داشت، مورد حمله قرار دهد. پس سپاهی آراست و رهسپار آن دیار شد. در دوازدهم دسامبر آن سال در نزدیکی نینوای قدیم بین دو طرف برخورد شدیدی روی داد. گر چه راهزاد فرمانده  نیروهای ساسانی در این جنگ کشته شد، ولی سربازان او شکست نخوردند، بلکه فقط به سنگرهای خود که فاصلهٔ کمی با میدان نبرد داشت عقب نشینی کردند و در آنجا نیروهای کمی به آنان پیوست.[۴۸] هراکلیوس بر فشار و تلاش خویش افزود. اگر چه خسرو در پشت نهر عمیق براز رود واقع در  نزدیکی دستگرد قرار گرفته و تا حدی از آسیب و گزند دشمن محفوظ بود، ولی با مشاهدهٔ پیشروی دشمن، خود را باخته، پایتخت را رها کرد و به سوی تیسفون گریخت. اما علی‌رغم این وضع، نیروهای ساسانی پایداری ورزیده، در کنار نهروان گرد آمدند. عمق نهر، ضمیمه شدن دویست فیل جنگی به سپاه و پایداری نیروها ساسانی، هراکلیوس را از تعقیب خسرو و تصرف تیسفون بازداشت. پس به غارت دستگرد اکتفا کرده به گنزک یا شیز آذربایجان بازگشت.[۴۹]

برکناری و قتل خسروپرویز[ویرایش]

 
قتل خسرو پرویز، در نقاشی مغول حدود ۱۵۳۵، شعر فارسی از شاهنامه فردوسی

رها کردن پایتخت در چنگال دشمن غارتگر و ترس بی‌جا و فرار بزدلانه خسرو پرویز از میدان جنگ، حیثیت و اعتبار و آبروی او را شدیداً خدشه‌دار کرد و بزرگان و مردم عادی تیسفون را از او بیزار ساخت.[۵۰] بی‌حرمتی‌ای که خسروپرویز به جنازه شاهین، سردار نامی ایران روا داشته بود، تنفر مردم را نسبت به او  بیشتر کرد. علاوه بر این هنوز سعی می‌کرد تا شهربراز را نیز از میان بردارد و به طوری که نوشته‌اند، خسرو همه فرماندهان ارتش خود را به علت عدم موفقیت در جنگ از بین برده بود و قصد داشت که شهربراز را هم به آنان ملحق کند.[۵۱] اکنون همه اوضاع و احوال و شرایط ومقدمات علیه شاه و خلع او آماده شده بود. خسروپرویز که علاوه بر درک وخامت اوضاع از ناراحتی جسمی نیز رنج می‌برد، درصدد برآمد تا جانشینی برای خود تعیین کند.[۵۲] خسرو یکی از فرزندان شیرین به نام مردانشاه یا مرداسشاه را برای جانشینی خود برگزید، اما شیرویه، پسری که خسرو از دختر قیصر روم داشت، خود را شاه خواند.[۵۳] فرماندهان پادگان تیسفون و گروهی از بزرگان، خسروپرویز را دستگیر و زندانی کردند و در سال ۶۲۸میلادی او را به قتل رسانیدند[۵۴]

پیامدهای بعد جنگ[ویرایش]

نوشتار(های) وابسته: حمله اعراب به ایران

ابتدای بعثت پیامبر اسلام برابر با چهل و یک سالگی او و سال بیستم از امپراتوری خسروپرویز بوده است. خسروپرویز بیست و هفتمین امپراتور ساسانی بود که از سال ۵۹۰ تا ۶۲۷میلادی فرمانروایی کرد. وی فردی جنگ طلب اما در عین حال بسیار آگاه به مشکلات و دلسوز به امور مردم بوده است. در زمان خسروپرویز بیشترین نبردهای ایران و روم اتفاق افتاد و وی موفق شد بسیاری از مناطق اروپا را به تصرف درآورد. از جمله متصرفات مهم او فتح دوباره مصر بود.  اما نبردهای خسروپرویز و جنگهای بی پایان او با روم هر دو ابرقدرت بزرگ زمان را به شدت تضعیف کرد. بطوریکه در دو سال آخر عمر خسروپرویز جمعی از اعراب اقدام به قتل هامرز سردار ایرانی در حیره کردند. اما امپراتور ایران که به‌شدت سرگرم مناقشات خود با روم بود، به این مسئله ظاهراً کوچک توجهی نکرد. دولتهای ایران از پیش از هخامنشیان تا ساسانیان هرگز به کشور عربستان امروزی علاقه‌ای نشان نداده بودند و در صدد تصرف آن برنیامده بودند. حتییمن امروزی که در جنوب شبه جزیره عربستان قرار دارد و همینطور مصر و سودان و لیبی ضمیمه خاک ایران بودند اما عربستان که بسیار نزدیکتر بود، به مزاج پادشاهان ایرانی خوش نمی‌آمد.[۵۵] در نگاه  دولتمردان ایرانی عربستان بیش از یک صحرای خشک و بی آب و علف با یک سری اقوام نیمه وحشی که تمام زندگی آنها را شتر تشکیل می‌دهد نبود و لیاقت اینکه نام ایران بر آن گذاشته شود را نداشت.

اما ضعف امپراتوری ساسانی درست پس از فوت خسروپرویز آغاز شد. بدلیل وضعیت نابسامان دربار و همچنین ضعف فوق العاده ارتش و همینطور نبود شخصیتی که بتواند در حد و اندازه‌های انوشیروانو شاپور عمل کند، اوضاع ایران بسیار آشفته شده بود.

ضعف و ناتوانی ساسانیان به حدی رسیده بود که در ظرف ۴ سال، ۱۲ پادشاه به روی کار آمدند و کنار رفتند، که این خود بزرگترن سندی است که وضعیت ناگوار این سلسله را در سالهای آخر خود اثبات می‌کند.

جنگ های ایران و یونان

جنگ‌های ایران و یونانیان یا جنگ‌های یونانی-پارسی، به جنگ‌های گفته می‌شود که میان شاهنشاهی پارس هخامنشی و دولت - شهرهای یونان باستان درگرفت.

این جنگها در سال ۴۹۹ پیش از میلاد آغاز شد و تا ۳۹۹ پ. م نبردهایی پراکنده درمی‌گرفت تا در پایان صلح آنتالکیداس به جنگ‌ها پایان داد.

این جنگها به چندین دوره تقسیم می‌شود.

 

 

منابع[ویرایش]

 
هرودوت، تنها منبع تاریخی برای جنگ‌های ایران و یونان
 
توسیدید ادامه دهنده را  هرودوت

تقریباً از جنگ‌های ایران و یونان هیچ منبعی بازمانده‌ای از ایران وجود ندارد. با فاصله‌ای زمانی منبع اصلی جنگ‌های ایران و یونان هرودوت مورخ یونانی می‌باشد. هرودوت مورخی که به آن لقب پدر تاریخ[۲] را داده‌اند، در ۴۸۴ پیش از میلاد در آسیای صغیر، شهر هالیکارناس (شهری در امپراطوری پارس) متولد شد. وی کتاب انکوایریس (تاریخ یونان کخ به پارسی تواریخ هرودوت نام دارد) را در ۴۴۰ تا ۴۳۰۰ پیش از میلاد می‌نویسد،  وی سعی بر جمع‌آوری ریشه‌های جنگ ایران و یونان واقعه‌ای که هنوز از آن چیزی نگذشته بود می‌کند. رویکرد هرودوت برای نوشتن کتاب مانند نوشن یک رمان بود که وی با منظم کردن آن‌ها تاریخ را به تصویر می‌کشید.

جنگ‌های داریوش و یونانیان[ویرایش]

۱. شورش ایونیه (ایونیا): از سال ۴۹۹ تا ۴۹۳ پیش از میلاد.

با تحریک یونانیان اروپا، آتش جنگ استقلال طلبانه ایونیه بر ضد دولت هخامنشی آغاز شد. در همین زمان گروهی از یونانیان به شهر ساردهخامنشی حمله کردند که به آتش‌سوزی بزرگی انجامید. جنگ ایونیه، شش سال به درازا کشید و فرجام آن پیروزی کامل و قطعیداریوش بزرگ بود.[۳]

۲. نبرد ماراتون: از سال ۴۹۲ تا ۴۹۰ پیش از میلاد.

به گفته هرودوت، هیپیاس، حاکم پیشین آتن و هوادارانش با داریوش به توافق رسیدند که با فرستادن سپاهیانی به یونان، زمینه را برای انتقال قدرت در آتن فراهم کند. سپاهیان ایران در ساحل ماراتون پیاده شدند ولی خبری از تحرک نیروهای هیپیاس نشد. پس نیروهای ایرانی به کشتی‌ها بازگشتند و آتنی‌ها، این رخداد را پیروزی قلمداد کردند.[۴]

جنگ خشایارشا با یونانیان[ویرایش]

دومین دورهٔ نبردهای ایران با یونان: از سال ۴۸۰ تا ۴۷۹ پیش از میلاد.

شامل:
۱. نبرد ترموپیل
در تنگه ترموپیل میان دولت - شهر اسپارت و سپاه هخامنشی، که به پیروزی ایران و کشته شدن همه سربازان و شاه اسپارت،لئونیداس انجامید.
۲. نبرد آرتمیزیوم
همزمان با درگیری نیروی زمینی ایران و اسپارت در ترموپیل، آنسوتر در خلیج آرتمیزیون ناوگان دریایی ایران با توفان روبرو شده و خسارات زیادی دیدند. ناوگان آتن به دستور تمیستوکلس با این گمان که ایرانیان نابود شده‌اند، به آنجا شتافتند ولی ایرانیان را آماده دیدند. این نبرد با شکست یونانیان و فتح آتن به دست خشایارشا به فرجام رسید.
۳. نبرد سالامیس
ناوگان دریایی ایران و آتن در خلیج سالامیس برخوردی نظامی داشتند، که پس از تلفاتی از دو سو، میدان نبرد از سوی سپاه خشایارشا رها شد.
۴. نبرد پلاته
پس از فتح آتن برای دومین بار، به دست مردونیه، سردار سپاه هخامنشی، سپاهیان متحد آتن و اسپارت و دیگر دولت - شهرها سپاهیان مردونیه را  محاصره کرده و شکست دادند.
۵. نبرد میکال
نبرد دریایی ناوگان ایرانی و یونانی در همان روز نبرد پلاته که به پیروزی یونانیان انجامید. دربارهٔ دوران پس از جنگ پلاته، تاریخ دچار آشفتگی فراوانی است.هرودوت کتاب خود را در اینجا پایان می‌دهد. توکودیدس تاریخ‌نویس یونانی به بازگشت دو طرف به خانه پس از سالامیس اشاره کرده و حتی از پلاته هم سخن نمی‌گوید. او می‌نویسد: «سردار آتن، تمیستوکلس و فرمانده اسپارت، پائوسانیاس، هر دو از مزدوران و همپیمانان ایران بودند.»[۵] این کاملاً با نوشتارهرودوت در تناقض است که: بنابر آن شکست ایران از یونانیان، باعث نابودی هژمونی ایران در دریای اژه و یونان شد.
۶. نبرد اوریمیدون
از نبرد اوریمیدون هم سخن رفته که در آن یکبار دیگر ناوگان دریایی ایران از یونان شکست خوردند و بدین ترتیب برخی از دولت - شهرهای یونانی آسیایی نیز از ایران استقلال یافتند.
پیمان صلح کالیاس
دیودور و دیگران به پیمان صلح کالیاس میان ایران و دولت‌های یونانی اشاره دارند که میان اتحادیه دلوس به رهبری آتن و اردشیر یکم شکل گرفت.

جنگ بین داریوش سوم و اسکندر مقدونی[ویرایش]

جنگ بین داریوش سوم و حکومت مقدونی در پی حملهٔ اسکندر به قلمرو هخامنشی رخ داد. در بزرگترین و سرنوشت سازترین جنگ، در گوگمل سپاه ایران شکست سختی را متحمل شد و سلسلهٔ هخامنشیان بعد از ۲۲۰۰ سال حکومت بر ایران منقرض شد.

جنگ سرد ایران و یونان[ویرایش]

در جریان جنگ پلوپونز، تیسافرن، شهربان هخامنشی شهر سارد و ایونیه در غرب آسیای خّرد (آناتولی) به دستور داریوش دوم، با کمکهای پنهانی به دو طرف جنگ یعنی آتن و اسپارت، تلاش می‌کرد تا آتش جنگ ویرانگر یونان را روشن نگه دارد.

همین دلیل منفور بودن تیسافرن و داریوش دوم در آثار یونانی است. به باور برخی، جنگ پلوپونز، انتقام ایران از یونان بود.

با جایگزینی کوروش کوچک، شاهزاده هخامنشی، به عنوان شهربان آن منطقه، این سیاست به سود اسپارت تغییر کرد و در نتیجه، اتحادیه پلوپونزی بر آتن پیروز  شد، دیوارهای آتن فرو ریخت و دموکراسی آن سرنگون شد.

در ادامه با درگذشت داریوش دوم، بنابر وصیتش، پسر بزرگش ارشک، به شاهنشاهی رسید. درحالیکه بنابر عُرف هخامنشی، کوروش، که در زمان پادشاهی پدر، زاده شده بود، حق داشت. به همین جهت کوروش با سپاهیان خود در سارد از جمله یک سپاه سیزده هزار نفره اسپارتی به بابل لشکر کشید. در نتیجه این جنگ کوروش و همراهان یونانی اش شکست خورند.[۶]

اسپارت که با نابودی آتن قدرت گرفته بود پادشاه خود آگسیلاس را به نبرد با ایران برای آزادسازی شهرهای یونانی فرستاد؛ ولی با تیسافرن، شهربان ایرانی با خریدن اشراف اسپارت باعث شد، آنان سپاهیان خود را فرا بخوانند. در ادامه ایران به تفرقه افکنی در یونان ادامه داد که نتیجه آن شکست اسپارت از دیگر یونانیان شد. تا اینکه در جریان صلح آنتالکیداس، هر دو شهر ویران شده آتن و اسپارت میانجیگری شاهنشاه هخامنشی در امور یونان و سیادت ایران بر ایونیه و دریاها را پذیرفتند.[۷]

ابزار های جنگی هخامنشیان

سلاح‌ها و زره‌های هخامنشیان شاهنشاهی‌های عظیم هخامنشی و ساسانی که برای قرن‌ها بر سرزمین‌های پهناوری حکومت می‌کردند از سوی سلحشورانی شجاع محافظت می‌شدند. این  سلحشوران با استفاده از استراتژی‌های نظامی پیچیده و سلاح‌های تهاجمی و تدافعی خوش ساخت از یکپارچگی ملی ایران دفاع می‌کردند. در ادامه به معرفی مختصر برخی از سلاح‌های مهم در این دوران هخامنشیان می‌پردازیم:

 

 

ارتش هخامنشیان[ویرایش]

ارتش هخامنشیان از سربازانی از نواحی مختلف ایران تشکیل شده بودند اما هسته اصلی ارتش سلحشوران ایرانی بودند. این سربازان از سرتاسر این امپراتوری پهناور می‌آمدند: از پارس، آسیای مرکزی تا دانوب. پس از پارسیان مادها بیشترین سرباز را در سپاه ایران داشتند و بسیاری از ژنرال‌های ارتش مادی بودند. نوشته‌های نویسندگان یونانی چون هرودوت، آریان و گزنفون اطلاعات مفیدی در  رابطه با ارتش هخامنشیان در اختیار ما می‌گذارند، اما باید به خاطر داشت که نوشته یونانی‌ها در مورد ایرانیان عمدتا مغرضانه است چرا که کشورشان در حال جنگ با هخامنشیان بود و آن‌ها سعی کردند با اغراق در مورد تعداد سپاهیان هخامنشی پیروزی‌های خودشان بر آن‌ها را برجسته تر جلوه دهند.[۱] متأسفانه بیشتر تالیفات، تنها روایت یونانیان را در نظر گرفته‌اند بنابراین اعدادی که در این گزارش‌ها آمده است بسیار مورد مناقشه و صرفا حدس و گمان هستند. از طرفی ژوزف ویسهوفر نگاهی متعادل و منصفانه به نبردهای هخامنشیان ارایه می‌کند.[۲]

در طول نبرد فلاخن اندازان و کمانداران پیاده‌نظام در خط مقدم قرار می‌داشتند و سواره نظام سبک اسلحه و پیاده‌نظام سنگین اسلحه در دو طرف آن‌ها قرار می‌گرفتند نا آن‌ها را مورد حمایت خود قرار دهند. در آغاز نبرد فلاخن اندازها و کمانداران با پرتاب سنگ و کمان بر روی دشمن، خطوط آن‌ها را دچار آشفتگی می‌کردند، سپس پیاده‌نظام سنگین اسلحه که به نیزه و شمشیر مجهز بودند با پشتیبانی واحدهای سواره نظام از جناحین به دشمن حمله می‌کردند. این تاکتیک‌ها در برابر دشمنان آسیایی هخامنشیان به خوبی نتیجه می‌دادند اما در برابر آرایش جنگی به هم فشرده یونانیان و مقدونی‌ها چندان مؤثر نبود. واحدهای سنگین اسلحه هوپلایت‌های یونانی و فالانکس مقدونی با کمک نیزه‌های بلند آرایش به هم فشرده خود را حفظ می‌کردند و به این ترتیب از خود در برابر مهاجمان دفاع می‌کردند. یونانی‌ها که بدنشان با زره محافظت می‌شد در برابر تیرها و پرتابه‌ها آسیب چندانی نمی‌دیدند و می‌توانستند در نبردهای نفر به نفر پیروز شوند.

سازمان اولیه پیاده‌نظام پارسی براساس سیستم اعشاری یا ده‌دهی بود. ارتش ایران از هنگ‌های هزار نفری تشکیل می‌شد. اصطلاح پارسی باستان این هنگ‌ها (هزارابام) بود. فرمانده هر هنگ را (هزار پاتیش) می‌گفتند. هر هنگ هزار نفری به ده (صاتابا) یا فوج صد نفری تقسیم می‌شد. فرمانده هر صاتابا یک (صاتاباتیس) بود که به نوبه خود هر صاتابا به ده (داتابا) مرکب از ده مرد تقسیم می‌شد. داتابام یا جوخه ده نفری کوچکترین واحد تاکتیکی پیاده‌نظام بود که به ستون یک به میدان نبرد فرستاده می‌شد. داتاپاتیس یا سرجوخه ده نفری، در جلوی ستون قرار می‌گرفت و یک اسپارا (سپر) حمل می‌کرد. در پشت او بقیه افراد جوخه به صورت یک ستون نه نفری می‌ایستادند و هر مرد به کمان و شمشیر مسلح بود. معمولا داتاپاتیس یک زوبین سبک کوتاه شش پایی به دست می‌گرفت و فرماندهی و نیز حفاظت از بقیه جوخه را بر عهده داشت. با وجود این گاه تمام افراد داتابام مسلح به کمان بودند و اسپارا (سپر) مانند دیواری در جلوی ستون از آن‌ها محافظت می‌کرد و امکان می‌داد که همه افراد داتابام با دست باز به تیراندازی یا شمشیرزنی بپردازند. سیستم اعشاری برای واحدهای بزرگ‌تر از هنگ‌های هزار نفری نیز مورد استفاده قرار می‌گرفت. ارتش‌های بزرگ از واحدهای مرکب از ده هزارابا یا ده هزار تن تشکیل می‌شدند. اصطلاح فارسی باستان این گروه‌های بزرگ از بین رفته ولی به یونانی به آن‌ها (myriad) معادل (بیور) فارسی در شاهنامه می‌گفتند. مهمترین واحدهای ده هزار تنی، گروه‌های نخبه‌ای بودند که گارد شاهنشاهی را برای محافظت از شخص شاه تشکیل می‌دادند. بهترین سربازان ارتش در این گارد که به (آمرتکا) (بی‌مرگ یا هنگ جاوید) معروف بود خدمت می‌کردند. از این رو به آن‌ها هنگ جاوید می‌گفتند که به محض کشته شدن یا مرگ یکی از آنان، فرد دیگری جانشین او می‌شد. .[۳] به طور کلی خدمت در واحدهای  سواره‌نظام، پیاده‌نظام و ارابه‌رانی برای تمام مردان ایران، هم برای نجیب‌زادگان و همافراد عادی، اجباری بود. هر فرد مذکر بیست تا بیست و چهار ساله موظف بود دوره آموزش جنگی ببیند و در نبرد شرکت جوید. بسیاری نیز برای مدت زیادی که تا ۵۰ سالگی طول می‌کشید در ارتش می‌ماندند.[۴]

جنگ‌افزارهای هخامنشیان[ویرایش]

به نوشته ذکا آکیناکه یک شمشیر کوتاه به طول ۴۰ تا ۵۰ سانتیمتر بود و یکی از سلاح‌های عمده هخامنشیان به شمار می‌آمد.[۵] پورداووداظهار می‌کند کلمه ایرانی باستان برای آکیناکه مشخص نیست. پورداوود از هرودوت که لشکرکشی خشایارشا به یونان در ۴۸۰۰ ق. م. را گزارش می‌کند نقل می‌کند خشایارشا بر روی پلی در هلسینتوس (داردانل)، برگ‌هایی در دریا ریخت، براتی را در جام زرین خود ریخت و خورشید را ستایش نمود و یک آکیناکه به عنوان هدیه به خدا در آب انداخت.[۶] قبضه این شمشیر تماما از چوب و تیغه آن از آهن (استخراج شده از مصر) بود و می‌توان آن را در موزه  آشمولیان آکسفورد یافت.

آکیناکه مادی و پارسی: بر اساس سنگ نگاری‌های پارسه (تخت جمشید/پرسپولیس)[۷] بین دو گونه این سلاح تمایز قایل است: الف) آکیناکه مادی ب) آکیناکه پارسی. آکیناکه‌های مادی از طریق  ریسمانی که از “شکل گوش” غلاف شمشیر عبور می‌کرد در سمت راست بدن به کمربند آویخته می‌شد. هنگامی که حامل آکیناکه بر اسب سوار می‌شد با به صورت پیاده‌نظام راهپیمایی می‌کرد، کمربندی از انتهای غلاف آن را از آویخته شدن و تلو تلو خوردن باز می‌داشت.[۸][۹] تصویر سنگی از تالار سه دروازه پارسه را نشان می‌دهد که بر روی آن نقش نگهبانی با آکیناکه مادی به چشم می‌خورد.

برخلاف آکیناکه‌های مادی، آکیناکه‌های پارسی زیر کمربند و جلوی شکم جای می‌گیرد. دسته I-شکل بسیار متفاوت از آکیناکه‌های مادی بود. بخش پایین “شکل گوش” شمشیر و تمام سر غلاف به صورت سه نیمدایره ساخته می‌ساختند تا شمشیر به آسانی از کمر نیافتند. آکیناکه پارسی ته-غلاف برجسته ندارد بلکه غلافآن مثل تیغ در انتها تیز می‌شود.

آکیناکه‌های هم از طلای ناب و با تزئینات زیبا وجود داشت.[۱۰] به نقل از گزنفون گزارش می‌کند، هدیه سلطنتی ایران یک آکیناکه طلایی، یک اسب نسایی با افسار طلایی و دیگر ادوات جنگی بود. یک آکیناکه طلایی مجلل[۱۱] از دوران هخامنشیان در موزه ملی ایران در تهران نگهداری می‌شود.[۱۲] هوت می‌نویسد این آکیناکه طلایی در همدان (هگمتانه) پیدا شد و قدمت آن به ۵۰۰۰ ق. م. باز می‌گردد.[۱۳] این قطعه مشابه آکیناکه‌ای است که در موزه هنر متروپولیتن در نیویورک وجود دارد.[۱۴] بر حجاری پله‌های شمالی‌های تالار بارعام آپاداتا اسلحه دار داریوش شاه به چشم می‌خورد که  آکیناکه‌های سلطنتی را را حمل می‌کنند. بر سنگ برجسته‌های آپادانا نمایندگی‌های ملت‌های مختلف نیز دیده می‌شوند که یک پارسی در پیشاپیش آنها حرکت می‌کند و یک آکیناکه پارسی یا مادی همراه دارد.

نیزه دار و نیزه‌ها: واحدهای نیزه داران از مهمترین واحدهای ارتش هخامنشیان بودند و بالاترین درجه در ارتش نیز بر عهده یک نیزه دار بود.[۱۵] بنا به گفته پورداوود[۱۶] و تایید معطوفی،[۱۷] نیزه در وندیداد، فرگرد ۱۷، بند ۴۳ با عنوان آرشتایاشا (ارشتی) آمده است. پورداوود با اشاره به سنگ نگاری نقش رستم، شرح می‌دهد که نیزه دار داریوش شاه گئوبروه (آرشتی بارا /spear bearerr) خوانده می‌شد. سرنیزه‌های دوران هخامنشی از لحاظ شکل متنوعند. ذکا بر مبنای سنگ نگاره‌های هخامنشی دو نوع کلی سرنیزه را تشخیص می‌دهد الف) سرنیزه‌های پهن و مشابه برگ درخت ب) سر نیزه‌های باریک و بلند به شکل برگ درخت بید.[۱۸] به نظر ذکا نیزه‌های هخامنشی از لحاظ درازا بر دو نوعند الف) نیزه‌های بلند که در کنار سپر از سوی واحدهای سواره نظام و پیاده‌نظام استفاده می‌شد ب) نیزه‌های کوتاه (زوبین).

به گزارش هرودوت محور نیزه ایرانیان شش تا هفت پا (حدودا دو متر) بودند و از چوب درخت زغال اخته ساخته می‌شدند. ذکا می‌افزاید نیزه‌ها به یک سیب کوچک ختم می‌شدند، برای همین به این نیزه دارها “سیب بَر” می‌گفتند. سکوندا توضیح می‌دهد که سیب بَرها بخشی از ده هزار نفر سرباز نجیب زاده گارد جاویدان بودند.[۱۹] هزار نفر از سربازان گارد جاویدان، حامل نیزه‌هایی با ته نیزه‌های طلایی بودند و از ارابه شاهنشاه محافظت می‌کردند و در زبان پارسی باستان ارستیبارا خوانده می‌شدند.[۲۰] هزار سرباز دیگر نیز نیزه‌ای با ته نیزه‌های نقره‌ای حمل می‌کردند.[۲۱] یک نیزه نیز با ته نیزه مفرغی  در دِو هویوک شمال سوریه کشف شده است.

ودر: گرز یا تبرزین- پورداوود می‌نویسد گرز یکی از قدیمی ترین سلاح هاست که فرشتگان و ایزدان اوستا آن را به کار می‌برند.[۲۲] او در ادامه یادآوری می‌کند سلاح مورد علاقه بسیاری از پهلوانان استوره‌ای ایرانی مانند سام، گرشاسب و رستم گرز است و آن‌ها در به کار بردن آن مهارت داشتند. اوستا از انواع مختلفی از گرزها نام می‌برد. یکی از آن‌ها ودر خوانده می‌شود و در یسنا ۳۲، بند ۱۰۰ در اَهونَوَدگاه گاتا (فصل‌های ۲۸-۳۴) و در هوم یشت، یسنا ۹ (بندهای ۳۰-۳۲) از آن یاد شده است. پورداوود می‌نویسد اوستاشناسان در مورد این عبارت توافق ندارند، برخی عقیده دارند ودر یک نوع گرز است و برخی دیگر بر این باورند که ودر یک نوع تبرزین است.[۲۲] خود پورداوود بر این عقیده است که ودر احتمالا نوعی گرز است. چرا که مطابق متون وداها به زبان سانسکریت سلاح ایزد هندی ایندرا  گرزی است موسوم به ودهر و از آنجا زبان‌های هندی و ایرانی ریشه مشترکی دارند، ودر باید به گرز اشاره داشته باشد.

وستا از دو نوع گرز دیگر هم یاد کرده است: یکی ورزا که برای درهم شکستن استفاده می‌شود (اورمزد یشت، بند ۷۲؛ خورشید یشت، بند ۵؛ مهر یشت بند ۹۶؛ فروردین یشت، بند ۷۲ را ببینید) و دیگری گّدها، برای پرتاب کردن.[۲۳][۲۴] گرزهای گاوسر در دوران هخامنشیان کاربرد داشتند ضمن اینکه در حماسه‌های ایرانی هم اغلب از آن یاد شده است. هارپر (۱۹۸۵:۲۴۷۷) به عنوان نمونه فریدون را ذکر می‌کند که چگونه او گرز گاوسری طراحی کرد و از آن در نبرد با ضحاک دیو سیرت بهره برد. رستم، گیو، اسفندیار و گرشاسب هم از این نوع گرز استفاده می‌کردند. در دوران ساسانیان، بهرام پنجم گرز گاو سرش را به کار برد تا تاج پادشاهیش را از میان دو شیر در دام بگیرد. این سلاح در دوران بعد به صورت اسلحه‌ای نمادین و با اعتبار شاهان ایران درآمد.

ذکا بر پایه گزارش‌های گزنفون و استرابون تاکید می‌کند نقش برجسته‌های پارسه سربازان هخامنشی را تبرزین به دست نشان می‌دهد.[۲۵] اما هرودوت گزارش کرد تنها سکاها تبرزین به کار می‌بردند. سر تبرزینی که در نقش برجسته‌ها به چشم می‌خورد به شکل سر یک پرنده، احتمالا اردک، است که تیغه تبرزین از منقار آن بیرون می‌آید. سمت دیگر سر تبرزین به یک شکل نیم دایره با دو میخ در انتهای آن ختم می‌شود که احتمالا برای شکستن زره کارایی داشت. انتهای دسته چوبی آن به شکل V کنده شده است تا سرباز تبرزین را راحت تر به دست بگیرد.[۲۶]

کمان‌ها: به عنوان نماد پادشاهی و قدرت کمان‌ها نقش مهمی در ارتش هخامنشیان ایفا می‌کردند.[۲۷] کمان و تبرزینهای آن در یک کماندان (گوریتویی) حمل می‌شدند. ایرانیان از گروههای مختلف مثل  مادها و پارس‌ها در لباس‌های ایرانی محلی خود یا جامه‌های سوارکاری کماندان حاوی تیر و کمان را با خود حمل می‌کردند. پادشاهان هخامنشی از کمان برای نشان دادن توانایی‌های رزمی و شجاعت خود در حین نبرد و نماد جایگاه خوداستفاده می کرئند. داریوش در بند ۹۹ فرمان خود می‌گوید “ورزیده هستم، چه با هر دو دست چه با هر دو پا، هنگام سواری خوب سواری هستم. هنگام کشیدن کمان، چه پیاده چه سواره، خوب کمان کشی هستم. هنگام نیزه زنی، چه پیاده و چه سواره، خوب نیزه زنی هستم. ”[۲۸]

ارابه‌های جنگی: کوروش افزون بر پیاده‌نظام از واحدهای تاکتیکی نوع دیگری نیز استفاده می‌کرد. نخست او متکی به سواره‌نظامی بود که به صورت هنگ‌های مادی، یعنی چابک‌سواران بسیار ماهر  که در خاور نزدیک بی‌نظیر بودند، سازمان یافته بودند. اما با گذشت زمان سپاه نخبه‌ای از رزمجویان سوار از میان نجیب‌زادگان ایرانی تشکیل داد. همچنین از تکیه‌گاه اصلی ارتش قدیمی آشور یعنی از واحد ارابه‌رانان استفاده کرد ولی چنان اصلاحاتی در آن انجام داد که آن‌ها می‌توانستند مهیب‌ترین حمله را مستقیما به صفوف دشمن وارد آورند. گزنفون می‌گوید: او ارابه‌های جنگی ساخته بود که  چرخ‌های نیرومندی داشتند و به آسانی شکسته نمی‌شدند. این ارابه‌ها محورهای بلندی داشتند و می‌توانستند در هر جاده با هر پهنایی حرکت کنند بدون آنکه واژگون شوند. اتاقک مخصوص ارابه‌ران از الوارهای نیرومند به شکل برجک هرمی ساخته شده بود و بلندی آن به اندازه‌ای بود که ارابه‌ران می‌توانست به آسانی اسب‌ها را هدایت کند. به علاوه به جز چشم‌ها سراسر بدن هر راننده زره‌پوش بود. افزون بر این در دو طرف محور چرخ‌ها داس یا تیغه‌های فولادی و تیز نصب شده بود چنان که در قلب صفوف دشمن آن‌ها را به این سو و آن سو پرتاب می‌کرد.

جنگ سایبری

فناوری‌های نوین به صورت یک سلاح جدید، یک منبع انرژی جدید یا یک وسیله ارتباطی جدید همگی موجب شده‌اند که با اصلاح دکترین، سازمان و استراتژی نظامی، طرف نوآور از جنگ فرسایشی پرهیز کرده و در عوض بهشذهنی را متحول می کند، سخنی به گزاف نگفته ایم؛ بر این اساس باید گفت که رشد خیره کننده فناوری اطلاعات و ارتباطات، که گاهی اوقات تحت عنوان "انقلاب اطلاعات" شناخته می شود، موج پرقدرتی است که ماهیت و ویژگی‌های جنگ و منازعه را از بیخ و بن تغییر خواهد داد.

جنگ اطلاعاتی یک اصطلاح نسبتاً جدید است که طی سال‌های گذشته به واژه‌نامه اصطلاحات نظامی وارد شده است. البته مفهوم استفاده از اطلاعات در جنگ قدمت طولانی دارد، ظهور اصطلاح جنگ اطلاعاتی و اهمیت روزافزون آن احتمالاً با انقلاب اطلاعات ارتباط مستقیم دارد.

باور همگانی به این صورت است که چنین انقلابی آن قدر قدرتمند و دامنه تاثیر آن، آن قدر گسترده است که می تواند بعد جدیدی در جنگ یا اصلاً سبک جدیدی از جنگ را تعریف کند.

جنگ اطلاعاتی یعنی کاربرد اطلاعات و سیستم‌های اطلاعاتی به عنوان یک سلاح در درگیری‌هایی که اطلاعات و سیستم‌های اطلاعاتی یک هدف نظامی مهم به شمار می روند.

هفت شکل مختلف جنگ اطلاعاتی به شرح زیر نام برده می شود:
۱ – جنگ فرماندهی و کنترل که هدف آن قطع کردن سر دشمن، یعنی از بین بردن مغز متفکر دشمن است.

۲ – جنگ بر پایه اطلاعات که متشکل از طراحی، حفاظت و ممانعت از دسترسی به سیستم هایی است که برای برتری بر فضای نبرد در جستجوی دانش کافی هستند.

۳ – جنگ الکترونیک که شامل تکنیک‌های رادیویی، الکترونیک یا رمزنگاری است.

۴ – جنگ روانی که در آن از اطلاعات برای تغییر ذهنیت و طرز فکر دوستان، بی‌طرف‌ها و دشمنان استفاده می شود.

۵ – جنگ هکرها که در آن به سیستم‌های رایانه‌ای حمله می شود.

۶ – جنگ اطلاعاتی اقتصادی که به دنبال ایجاد مانع در برابر اطلاعات یا تسهیل جریان اطلاعات با هدف کسب برتری اقتصادی است.

۷ – جنگ سایبر که ترکیبی از همه موارد شش گانه بالاست.

جنگ سایبر عبارت است از انجام یا آماده شدن برای انجام عملیات‌های نظامی مطابق با اصول مربوط به اطلاعات؛ جنگ سایبر یعنی ایجاد اختلال، اگر نگوییم نابودی کامل، در سیستم‌های اطلاعاتی و ارتباطی که دشمن برای "دانستن" خود به آن‌ها تکیه می کند، یعنی اینکه او کیست؟ کجاست؟ چه کاری را در چه زمانی می تواند انجام دهد؟ چرا می‌جنگد؟ چه تهدیداتی در اولویت قرار دارند؟ و غیره.

در جنگ سایبر تلاش می شود تا همه چیز را درباره دشمن بدانیم و در عین‌حال نگذاریم او هیچ چیزی درباره ما بداند. به بیان دیگر، هدف اصلی در جنگ سایبر بر هم زدن "موازنه اطلاعات و دانش" به نفع نیروهای خودی است، بویژه اگر "موازنه توان رزمی" وجود ندارد، بنابراین در جنگ سایبر می توان با بهره‌گیری از دانش برتر، ضعف سرمایه و نفرات کمتر را جبران کرده و به پیروزی قاطع دست یافت.

همچنین باید خاطرنشان کرد که اگر چه طراحی و اجرای "تمام عیار" یک جنگ سایبر مستلزم دسترسی به فناوری پیشرفته است، اما جنگ سایبر به خودی خود به فناوری پیشرفته وابستگی قطعی ندارد و در واقع برای جنگ سایبر فقط حضور فناوری پیشرفته الزامی نیست، بلکه ابعاد روانی و سازمانی آن به اندازه ابعاد فنی اهمیت دارد.

تحت شرایط خاص شاید واقعاً بتوان با استفاده از فناوری سطح پایین یک جنگ سایبر را آغاز کرد.

این بحث جذاب، اما خطرناک مطرح است که جنگ سایبری می‌تواند مدل "بدون درد" و "بدون خونریزی" جنگ باشد که البته نتایج مهمی را در پی خواهد داشت، به این ترتیب پیروزی و شکست در فضای مجازی چندان قابل تفکیک از یکدیگر نیست.

در جایی که عوامل ایدئولوژیکی، مذهبی، اقتصادی و نظامی به دلایل مختلف و در مقاطع زمانی متفاوت به مقابله با یکدیگر برمی‌خیزند، این مفاهیم جذابیت زیادی نخواهند داشت، پس این مسئله به یک محیط رزمی نامتقارن و بی‌نظم منجر می‌شود که معلوم نیست در آنجا بتوان از معیارهای مشترک اخلاقی، هنجاری و ارزشی بهره گرفت.

علاوه بر تشریح عملکرد مهاجمان مجازی و واکنش دولت‌های مدافع و نیز تحلیل نتایج، روش‌ها و ابزارهای جنگ سایبری، این گزارش مشخصات اصلی جنگ سایبری را به عنوان یک پدیده راهبردی برمی‌شمارد.

از این رو، تعریف زیر برای جنگ سایبری پیشنهاد می‌شود:
- جنگ سایبری می‌تواند بین دولت‌ها یا از برخی جهات حتی بین بازیگران غیردولتی اتفاق افتد. در این جنگ، هدایت دقیق و مناسب نیروها بسیار دشوار است، هدف می‌تواند نظامی، صنعتی، غیرنظامی یا حتی فضای سروری باشد که مطمئناً به مشتریان بسیاری خدمات ارائه می‌دهد.

بارزترین ویژگی‌های جنگ سایبری عبارتند از:
- جنگ سایبری به بازیگران این امکان را می‌دهد که بدون توسل به جنگ مسلحانه، به اهداف سیاسی و راهبردی خود دست یابند.

- فضای مجازی قدرت غیرواقعی به بازیگران کوچک و کم‌اهمیت می‌دهد.

- با استفاده از آدرس‌ IP اشتباه، سرورهای خارجی و اسامی مستعار، مهاجمان می‌توانند در عین ناشناس بودن و مصونیت نسبی برای مدت کوتاهی فعالیت کنند.

- در فضای مجازی، مرز بین نظامی و غیرنظامی و نیز فیزیکی و مجازی چندان روشن و شفاف نیست، از این رو قدرت یا از طریق دولت‌ها، بازیگران غیردولتی اعمال می‌‌شود یا از طریق پروکسی.

- در کنار سایر میدان های سنتی نبرد مثل زمین، هوا، دریا و فضا باید فضای مجازی را "پنجمین میدان نبرد" دانست؛ جنگ سایبری از اجزای جدید این محیط چند بعدی است، اما کاملاً جدا از آن در نظر گرفته نمی‌شود.

- در فضای مجازی، اقدامات شبه‌جنگی به احتمال زیاد همراه با سایر اشکال زور و منازعه رخ می‌دهد، اما روش‌ها و ابزارهای جنگ سایبری قطعاً متفاوت از سایر جنگ‌ها خواهد بود.